BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 10:17 گرينويچ - چهارشنبه 16 نوامبر 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
خشونت در خانواده و قربانيان آن

مجرم با دست بند
خشونت خانوادگی در اکثر کشورهای جهان جرم محسوب می شود
سرويس جهانی بی بی سی به مناسبت فرا رسيدن روز بين المللی ريشه کنی خشونت عليه زنان، رشته برنامه هايی را به روايات و خاطرات تلخ قربانيان خشونتهای خانوادگی، اعم از زن و کودک اختصاص داده است. راديو و وبسايت بخش فارسی نيز مطالب متعددی را در اين زمينه تهيه کرده است:

خشونت خانوادگی به عنوان سوء رفتار تعمدی برای کنترل و سلطه جويی به واسطه ضرب و شتم، ارعاب، تـحـقير، برانگيختن احـساس گــناهکاری و تحميل و اجبار تعريف شده است. در حالی که خشونت خانوادگی در اکثر کشورهای جهان جرم محسوب می شود، اين معضل در تمامی کشورها، نژادها، سطوح مختلف در آمد و تحصيلات وجود دارد. خشونت معمولا متوجه زنان می شود ولی سالمندان، کودکان و مردان نيز می توانند مورد خشونت قرار گيرند.

در ايران آمارهايی برای پژوهشگران منتشر شده است اما هنوز در دسترس همگان قرار ندارد. در فرهنگ سنتی زنان ايرانی تا به اصطلاح کارد به استخوانشان نرسد لب به اعتراض باز نمی کردند و نظام فکری مردسالار اشکالی از خشونت مردان در خانواده حتی طبيعی محسوب می شد. به زنان می قبولاند که زن با لباس سفيد به خانه بخت می رود و بايد با کفن سفيد از آن بيرون بيايد.

آنچه در پی می آيد نمونه هايی گويا و تکان دهنده از همين خشونت هاست:

دخترم ديد که عمه اش شاهد آزارهای شوهرش است و کاری نمی کند

دختر من مورد آزار و اذيت جنسی بوده و من اين موضوع را حدود يک سال پيش از طريق دختر برادرم متوجه شدم. برادرزاده ام در سفری به ايران به ما گفت که دليل ديدن نکردن او آزار و اذيت جنسی شوهر عمه اش (شوهر خواهرم) بوده است.

وقتی به درددل های او گوش کردم فهميديم که دختر من هم قربانی آزار جنسی همين مرد بوده است.

وقتی به روانشناس مراجعه کرديم، دخترم حرف نزد اما حال او بدتر و بدتر شد به طوری که شب ها کابوس می ديد و جيغ می کشيد. بالاخره شروع کرد به حرف زدن و گفت که مورد آزار و اذيت جنسی شوهر خواهرم بوده.

وقتی سوال کردم به چه کسی می توانم شکايت کنم به من گفتند که در جمهوری اسلامی حتی اگر تجاوز جنسی هم صورت گرفته باشد نهايتا برای متجاوز صد ضربه شلاغ و پنج سال حبس تعزيری در نظر می گيرند.

با توجه به اين که شوهر من معتاد است و از اين موضوع هم خبر ندارد از شکايت کردن صرف نظر کردم. در ايران پدر بايد شکايت کند و او هم که معتاد است.

دختر برادرم هم که درصدد بود، شکايت کند (شوهر خواهرم) به او گفته که تو که پدر و مادرت اعدامی بوده اند به چه کسی می خواهی شکايت کنی؟ برای همين هم شکايت نکرد.

من وضع مالی بدی دارم و اين آقا در زمانی که دخترم کوچک بود خيلی کمک مالی می کرد و تمام مايحتاج او را تهيه می کرد. وقتی می خواست دخترم را ببرد پارک، دخترم می گفت نمی خواهم بروم.

 وقتی سوال کردم به چه کسی می توانم شکايت کنم به من گفتند که در جمهوری اسلامی حتی اگر تجاوز جنسی هم صورت گرفته باشد نهايتا برای متجاوز صد ضربه شلاغ و پنج سال حبس تعزيری در نظر می گيرند.

يکی از ترفندهای او اين بود که وقتی می دانسته در خانه کسی نيست به بهانه اين که پولش را در خانه جا گذاشته برمی گشته و در خلوت خانه او را مورد آزار قرار می داده است.

خواهرم و شوهرش در شهرستان زندگی می کردند و اين آقا خرج سفر ما را می داد تا از آنها ديدن کنيم. در آنجا هم او به اين کارهای کثيفش ادامه می داد. خانه بزرگ و زيرزمين و ... کسی هم که از غيبت چند دقيقه ای بچه نگران نمی شود و در ضمن شوهر خواهرم هم سن بالايی دارد و هميشه هم رفتار پدری نسبت به دخترم نشان می داد و می گفت ما خودمان دختر نداريم و دخترتان را بدهيد به ما.

اين آقا تحصيلکرده است. مهندس مکانيک از يک دانشگاه بسيار معتبر است. الان هم مهندس مشاور يک پروژه بزرگ دولتی است.

خواهر من متوجه بوده که شوهرش مريض است. اما مثل يک فرد معتاد موادش را برای او فراهم می کرده است. يکی از دلايلی که دختر برادرم و دخترم قبلا به ما نگفته بودند که مورد آزار هستند اين بوده که می ديدند عمه اشان شاهد آزارهای شوهرش هست و کاری نمی کند پس فکر کرده بودند که اين رفتار او عادی است. فقط در سنين بزرگسالی بوده که متوجه شده اند اين کارها عادی نيست.

دختر برادرم هم هيچ چيز نمی گفته چون حامی نداشته و برای 5-4 سال با آنها زندگی می کرده است.

چون اهل خوشگذرانی بود من به عفونت های زيادی هم مبتلا شدم

من دو پسر دارم یکی هفت سال دارد و ديگری ده سال. در سال هشتاد ايشون من را جلوی بچه ها می زد و ناسز می گفت. يک روز گلوم را آنقدر فشار داد که داشتم خفه می شدم. از آن روز به بعد پسر کوچک من دچار شب ادراری شد و پسر بزرگم هم لکنت زبان پيدا کرد.

شبها دير می آمد و روز های تعطيل هم خانه نبود. بيشتر اوقات با دوستانش مشغول خوشگذرانی بود.

اين سوء رفتار ها به مرور زمان زيادتر شد به طوری که ضرب وشتم و بی حرمتی ها حتی در حضور خانواده و دوستانش هم دوام پيدا کرد. در ارديبهشت ماه سال هشتاد بود که ناراحتی گوارشی پيدا کردم. او می دانست که استرس برای دستگاه گوارشی من مضر است و پزشک هم به ايشان توصيه کرده بود که استرس نداشته باشم. اما باز هم ضرب و شتم ادامه يافت و زيادتر هم شد.

وقتی کار ما به دادگاه کشيد، ايشون که پزشک عمومی بودند از اطلاعات پزشکی شان سوء استفاده کردند و گفتند که کبودی ها و آثار ضرب شتم روی پوستم به خاطر داروی گوارشی است.

 با اين که می دانست من محجبه هستم می خواست با لباس باز من را از خانه بيرون کند. در قفل بود به پسر بزرگم گفت "برو از جيب من کليد را بياور که مادرات را بيرون کنيم." پسرم کليد را نياورد اما من از اضطراب داشتم دق می کردم.

يک بار هم که پرونده شکايت تشکيل داديم، به نفع ايشان، که ادعا می کردند عضو سازمان اطلاعات هم هستند، تمام شد و خيلی به راحتی برگه مربوط به من را از پرونده ارجاع شده به پزشک قانونی در آوردند. من بعد از اينکه حکم تبرئه صادر شد، متوجه شدم که اينکار را کرده است.

در مراجعه بعدی به پزشک قانونی و عنايت قاضی مربوطه، ادعای کذب ايشان رد شد.

به هر حال اين مسائل ادامه داشت تا عيد سال هشتاد دو. در روز عيد بود که با من در گير شد. با اين که می دانست من محجبه هستم می خواست با لباس باز من را از خانه بيرون کند. در قفل بود به پسر بزرگم گفت "برو از جيب من کليد را بياور که مادرات را بيرون کنيم." پسرم کليد را نياورد اما من از اضطراب داشتم دق می کردم.

من گفتم می روم پزشک قانونی شکايت می کنم. گفت اگر اين کار را بکنی به خانه راهت نمی دهم. همين طور هم شد. من با پسر بزرگم رفتم پزشک قانونی چون هم پشتم ضربه ديده بود و هم از دستم خون می آمد. با پسر بزرگم رفتم پسر کوچکم تازه از خواب بيدار شده بود وقتی برگشتم قفل در را عوض کرده بود و تا 29 روز نگذاشت پسر کوچکم را ببينم. تا اينکه بالاخره به حکم قاضی توانستم پسر کوچکم را، که خيلی به من وابسته بود، ببينم.

ضمنا چون اهل خوشگذرانی بود من به عفونت های ادراری و دهانه رحم مبتلا شدم. اين (عارضه ها) خيلی مرا اذيت کرد. به من پول هم نمی دادند که بروم دکتر. با هزينه پدر و مادرم معالجه کردم. من با اين همه ناخوشی دست بگريبان بودم و از سال هشتاد و دو بيمه ام را قطع کرد.

مهاجرم... من را وادار می کرد با مردهای نامحرم همبستر بشوم

يک سال پيش به اجبار مادر و پدرم ازدواج کردم. از مشهد من را بردند يزد. شوهرم معتاد بود. من را وادار می کرد که با او همکاری کنم.

هم مورد آزار جنسی او بودم هم دست بزن داشت.

من را وادار می کرد با مردهای نامحرم همبستر بشوم و برای او پول بياورم. خانواده اش من را اذيت می کردند. چند بار هم پدرشوهرم به من تجاوز کرد.

از يزد برگشتم مشهد و به خانه پدرم بعد هم آمدم تهران تا شکايت کنم و ببينم چه کار بايد بکنم چون او طلاقم نمی دهد. من را تهديد می کند و می گويد که من را می کشد و به من اسيد می پاشد.

مهاجر هستم.

به من می گويد رفتی مشهد و بعد هم تهران، حتی اگر در افغانستان هم دستم به تو نرسد زهرم را به خانواده ات می زنم.

(مسئولان) به من گفته اند که کمکم خواهند کرد تا از او طلاق بگيرم. اما اگر اين کمک نشود من نمی دانم چه بايد بکنم. بايد همين طور از اين جا به آنجا فرار کنم. به ما می گويند کشورتان بازسازی شده بايد برگرديد افغانستان.

در کشورم هم که نه خانه دارم نه کار. پدرم هم که روانی است و من را وادار کرد با اين فرد ازدواج کنم.

اگر برگردم يزد بايد يا زير بار همان زندگی بروم يا خودم را بکشم.

 من را وادار می کرد با مردهای نامحرم همبستر بشوم و برای او پول بياورم. خانواده اش من را اذيت می کردند. چند بار هم پدرشوهرم به من تجاوز کرد.

پزشک قانونی هم دير مراجعه کردم. گفتند آثار تجاوزها از بين رفته است. شوهرم دست و پاهايم را می بست و از پشت به من تجاوز می کرد. پزشک قانونی گفت با اين که مشخص است اما آثاری که مدرک باشد به جای نگذاشته است.

يک بار که پدرشوهرم می خواست به من تجاوز کند داد و بيداد کردم و شيشه را شکستم تا قفل در را باز کنم. مادر شوهرم آمد و دستم را گذاشت لای شيشه که از حال رفتم. وقتی بهوش آمدم فهميدم که چه بلايی سرم آمده است. دفعه های بعد هم که پدرشوهرم با تهديد چاقو به من تجاوز می کرد.

چند بار هم مردهای نامحرم را به خانه آوردند و در ازای 50 تا 500 هزار تومان من را وادار کردند که با آنها همبستر شوم. من پانزده سالم است. چهارده ساله بودم که من را شوهر دادند.

هشت ماه است که اين طرف و آن طرف می روم تا کسی به من کمک کند تا از دست اين ظالم راحت بشوم.

حتی اگر طلاق غيابی بگيرم او بالاخره من و خانواده ام را در افغانستان پيدا می کند و آسيب می رساند. از او می ترسم چون با دولتی ها دست دارد و مثلا برای خودش آدمی است. همه کسانی هم که روش حساب می کنند مثل خودش خلاف کار هستند.

پدرم می خواست رفتارش را توجيه اسلامی کند

خشونت خانوادگی بيشترين خاطرات تلخ دوران کودکی من را تشکيل می دهد.

اين مادرم بود که هر هفته به بهانه های مختلف مورد ضرب و جرح پدرم قرار می گرفت اما بعدا دامنه اين کتک ها به ما هم سرايت کرد. خرد کردن اشيا بر سر ما، کتک زدن و فشار های روانی، ما را در مدرسه و زندگی اجتماعی دچار شکست شخصيتی و استرس کرده بود.

وقتی اقوام مادرم به خانه ما می آمدند، پدرم عصبانی تر می شد و مادرم را زير لگذ می گرفت. مادرم حس می کرد که اگر از پدرم شکايت کند و جايی اين موضوع را مطرح کند باعث سرشکستگی فاميل خواهد شد و برای حفظ آبروی خود از ذکر اين مشکل خوداری می کرد.

یکی از خاطرات تلخ من اين است که يک روز که عمه ام مهمان ما بود پدرم با شيشه نوشابه زد تو سر مادرم. من ده سال بيشتر نداشتم و نمی دانستم کجا بروم و چه کار کنم. از خانه دويدم بيرون. هوا سرد بود کمی ايستادم بعد خيلی سردم شد و شروع کردم به دويدن. مادرم تا ساعت دو بعد از نصف شب منتظر شد تا که پدرم خوابيد و بعد آمد سراغ من.

من رفتم سربازی و فکر کردم اين قضايا تمام شده است. اما در برگشت به خانه متوجه شدم که ضرب و شتم هنوز هم ادامه دارد. مادرم انعطاف نشان می داد و من هم مداخله نمی کردم تا اينکه يک روز وقتی بيست و چند سالم بود و کار هم می کردم پدرم گفت بساطت را جمع کن و از خانه برو بيرون. من هم رفتم و خانه پيدا کردم. به هزار مشقت داشتم وسايلم را جمع می کردم که پدرم با ترانسفرموتور برق زد به صورتم. من يک راست رفتم کلانتری و شاکی شدم.

 مادرم حس می کرد که اگر از پدرم شکايت کند و جايی اين موضوع را مطرح کند باعث سرشکستگی فاميل خواهد شد و برای حفظ آبروی خود از ذکر اين مشکل خوداری می کرد.

از نام فاميل ها فهميدن که چه مناسبتی با هم داريم و با وضع خيلی بدی با من برخورد کردند و گفتند "تو خجالت نمی کشی از پدرت شکايت می کنی." افسرهای پيری که آن طرف نشسته بودند شروع کردند به آیه و حديث خواندن. حتی اجازه ندادند که شکايت نامه ام را تنظيم کنم.

گفتم مرا بفرستيد پزشک قانونی. گفتند يک هفته صبر کن. خودم رفتم پزشک قانونی گفتند برو از کلانتری نامه بيار. گفتم نمی دهند. گفتند برو دادگاه. من رفتم دادگستری. مامور دادگستری به کلانتری تلفن زد و گفت بايد برايش نامه بدهيد. بالاخره پزشک قانونی تاييد کرد و در محکمه بر خلاف تصور من قاضی دادگاه نهايت بی طرفی را مراعات کرد.

پدرم سعی کرد رفتارش را توجيه اسلامی بکند اما قاضی دادگاه مانع شد و نگذاشت وارد اين مقولات بشود و گفت شما جرمی مرتکب شده ايد و اگر ثابت شود مجازات خواهيد شد و همين کار را هم کرد.

او به خواهر و مادرم هم اطمينان داد که از آنها حمايت خواهد کرد. آنها هم به عليه پدرم شهادت دادند و قاضی هم حکم دادگاه را به نفع من صادر کرد.

زهرا مقاومت کرده و گفته بابا صبر کن، اما او تمامش کرد

در روايت پنجم، خانم مرضيه عباس هادی فاجعه قتل دختر خردسالش را بازگو می کند. زهرا زارع، نه ساله، در نيمه شب سی ام فروردين ماه ۱۳۸۳ در زيباشهر توسط پدرش سر بريده شد. مسعود زارع، پدر زهرا، انگيزه خود را در قتل اين طفل خردسال، اجرای حکم الهی عنوان کرد. عليرغم خشم افکار عمومی از اين جنايت و اشاره رئيس قوه قضائيه به لزوم مجازات عامل آن، قاتل اکنون آزاد شده است:

از همان زمان که زهرا نوزاد بود مسعود با کينه با او رفتار می کرد. يک بار از پشت پنجره ديدم که زهرا را که پنج ماهه بود، از دو پايش گرفته و درست مثل لباس می تکاند به طوری که سر بچه به کمرش می خورد. می خواست اين طوری گريه زهرا را بند بياورد.

به خانواده اش گفتم و آنها می گفتند که مسعود عصبی است. هميشه به من می گفت که "تو زهرا را بيشتر از من دوست داری و يا اين که من از آينده اين دختر می ترسم که آبروی من را ببرد. اصلا کی می خواهد شوهر او بشود."

فکرهای چرند زياد می کرد. اگر همان زمان و قبل از اين که زهرا بلا سرش بيايد من به دادگاه برای طلاق مراجعه می کردم قسم می خورم که همين پدرشوهرم نمی گذاشت سرپرستی نه زهرا و نه پسرم علی به من واگذار شود.

بدبختی ما زنهای ايرانی همين است که از ترس اين طور چيزها به زندگی (زناشويی) ادامه می دهيم.

من با گريه علی بيدار شدم که ديدم مسعود سرجاش نخوابيده و زهرا هم در رختخوابش نيست. البته مسعود لحاف زهرا طوری انداخته بود که وانمود کند هنوز سرجاش خوابيده.

رفتم تو حياط و دو سه بار صدا کردم "مسعود، زهرا." بعد از لای نرده ها ديدم مسعود داره يک کاشی را می کند. ترسيدم از همان بالا باز آنها را صدا کردم. بعد مسعود آمد بالا و يقه پيرهن خوابم را توی دستش چرخاند و به گردنم فشار آورد و گفت "چيه مگر من چه کار کردم؟ کشتمش ديگه."

همين طور پرت و پلا می گفت.

بعد دستم را کشيد برد توی زيرزمين. بچه را توی پارچه ای پيچيده بود. وقتی پارچه را عقب زد ديدم که زهرا را کشته. حالم بد شده بود. نشستم رو پله زيرزمين. يک دفعه يادم افتاد که مسعود از صدای گريه بچه خوشش نمی آيد و اگر علی گريه کند، او را هم می آورد و جلوی چشم من می کشد.

خواستم از زيرزمين بروم بيرون ولی جلوی من را گرفته بود. گفت می خواهد زهرا را خاک کند.

به من گفت "مگه من چه کار کردم که تو اين طوری می کنی؟" فهميدم که منظورش لرزش شديد چانه و بدنم است. من هم به او گفتم که هوا سرد است برای همين می لرزم.

به مسعود گفتم برو يم لباسمان را عوض کنيم و دو تايی فرار کنيم. من رفتم علی را بغل کردم و بعد به طور ناخودآگاه کليد (اضافی) حياط را برداشتم. آمد توی اتاق و چادرم را انداخت روی سرم. اما قبل از اين که کاپشن به تن کند در حياط را قفل کرد. در فاصله ای که رفت کاپشن بپوشد من از خانه فرار کردم.

بعد مسعود آمد بالا و يقه پيرهن خوابم را توی دستش چرخاند و به گردنم فشار آورد و گفت "چيه مگر من چه کار کردم؟ کشتمش ديگه."

می دويدم و در خانه همسايه ها را می کوبيدم. ناگهان فکر کردم که ممکن است صدای کوبيدن به درها را بشنود پس در گوشه ای در تاريکی ايستادم. يکی از خانه ها در را باز کرد و من رفتم تو. همسايه من را شناخت و فوری زنگ زد به پليس.

پليس آمد و او را برد. مسعود گفته بود که به زهرا آب داده و بچه گفته چرا و او هم گفته آب بخور و هيچی نگو. زهرا مقاومت هم کرده و گفته "بابا صبر کن اما او تمامش کرده."

مسعود خيلی به نماز جمعه اعتقاد داشت و هميشه می رفت. اما با من و بچه ها رفتار خيلی بدی داشت. با همه رفتار بدی داشت. حتی وقتی می رفت مسجد نماز بخواند با کسی حرف نمی زد.

خيلی دوست داشت وانمود کند که آدم مومنی است.

من می دانستم که او در زندان نخواهد ماند و بالاخره آزاد می شود. بيرون می آيد و اگر من با او خوب رفتار نکرده باشم بلايی سر علی يا پدر و مادر می آورد. اگر اطمينان داشتم که جسدش از زندان بيرون می آيد نمی گذاشتم که آزاد شود. بعد از آزادی هم او را مدتی به بيمارستان منتقل کردند. الان هم در منزل پدرش زندگی می کند.

ديدگاه های شما

در خانواده ای تربيت يافتم که شعارشان اين بود: دختر باصدای بلند نمی خندد ، دختر زياد حرف نمی زند ، دختر جواب سر بالا نميدهد ، دختر خوب چشم ميگويد ، دختر با لباس سفيد خانه شوهر ميرود و با کفن سفيد بيرون می آيد ، مرد زنش را ميزند و فحش می گويد زن بايد به خاطر حيثيت خانواده و احترام به ريش سفيدها تحمل کند . اينها را يک زن که مادرم است توی گوشمان فرو ميکرد . ميخواهم بگويم که از ماست که بر ماست . اگر ما هم در مقابل ناسزاهای همسر جواب ميداديم و در مقابل کتکهای بيرحمانه اش دست روی او بلند ميکرديم، اگر آخر هر ماه حقوقمان را دو دستی تقديمش نميکرديم و تمام ماه را حق خودمان را از ايشان گدائی نمی کرديم شايد وضع وخيم تر از اين نمی شد . ما زنها موجب شديم که آنها خود را يکه تاز ميدان بدانند و برای تنبيه فرزندان بيرحمانه ترين شيوه را به کار گيرند. اينک اين ما هستم که بايد فرزندانمان را بيدار کنيم و به آنها ياد بدهيم دختر و پسر هر کدام بندگان خدا هستند و همه بايد احترام هم را نگه دارند . شهربانو - آلمان

به نظر من اين خشونت ها در تاريخ اخير ايران بيشمار ديده شده و ميشود که اساس آن فقر دانش ، فقر مادی و معنوی است که جوامع امروزی درگير آن هستند و يک قوه و نيروی فرای انسانی برای محار آن لازم است. مهدی شکيبا- تهران

دخترک قبل از اينکه افغان باشد يک انسان است! کمکش کنيم. ما مسلمانيم و در اسلام مرزی وجود ندارد اما در ايران همه چيز فرق می کند. زيرا هيچ کس نيست تا به صدای لرزان و خسته ی يک دختر ١٥ ساله که فقط می خواهد آبرو و شرف و عفت خود را حفظ کند، گوش دهد. چرا ؟ آن دختر ١٥ ساله در اين ماجرا چه گناهی دارد؟ که از چاله درآمده و به چاه افتاده. از دست روس (شوروی) فرار کرده و در ايران کشوری که خود را حامی اسلام می خواند به بدترين شکل ممکن مورد تجاوز قرار می گيرد. افسوس که ما فقط نام اسلام را يدک می کشيم. دعا کنيم که بعد از چندی او را به زنا محکوم نکنند و بعد سنگسار شدنش را به نمايش بگذارند. دخترک قبل از اينکه افغان باشد يک انسان است! کمکش کنيم. سيد نعمت الله هاشمی - کابل

امروزه بسياری ازمردانی که دارای تحصيلات و شخصيت و آبرو هستند زير بار ظلم همسرانشان هستند ومجبورند صدايش را در نياورند. مرتضوی - اصفهان

متاسفانه خود ما زنان هم در اين بدبختی سهيم هستيم. ميدانيد چرا ؟ وقتی مادری که خود تحت ظلم و ستم و خشونت (چه کم و چه زياد) خانوادگی و زندگی زناشويی قرار دارد، باز خودش هم بين فرزند دختر و پسرش فرق ميگذارد و با پسر طوری رفتار ميکند که انگار تا به حال هيچ کس فرزند ذکوری به دنيا نياورده و ايشان تخم دو زرده کرده است! خوب ديگر چه انتظاری ميتوان داشت که آن پسر زمانی که بزرگ شد و همسر گزيد رفتار انسانی داشته و احترام و ارزش برای همسر خود قائل باشد. بدبختانه اين رفتار و تبعيضات را در خانواده های متمدن و تحصيل کرده هم به وفور شاهد هستيم. متاسفانه از همان کودکی و ابتدا اين تبعيضات و بی حرمتی ها را در همه چيز بين خواهر و برادر اعمال مينمايند، چه آشکارا و چه پنهان. طرفداريها و جانبداريهای بی دليل و غير منصفانه به حدی ميرسد که فرزند دختر تا مرز خودکشی پيش می رود و پسران که به راحتی و در کمال ناحقی حرفشان به کرسی مينشيند از همان کودکی بی حرمتی و زورگويی را برای خود حقی مسلم ميدانند. خوشبختانه دخترانی از اين خانواده ها را ميشناسم که برای اثبات حقانيت خود و رهايی از تبعيض به درجات بالای علمی و شغلی رسيده اند، در حالی که پسران خانواده افرادی کم سواد و بی مسئوليت می باشند. شراره - تهران

به نظر من نابخردانه ترين کار انداختن بار سنگين مسئوليت چنين خشونتهايی فقط و فقط بر دوش اجتماع و خود را منزه دانستن از هر چه مسئوليت است. البته نه آنکه جامعه را مقصر ندانست بلکه بايد سعی کرد با اجتماع به زبان خودش صحبت کرد. اين زبان نه آن زبان پدر مادريست که در جواب شکايت عروس خود فقط به اين بسنده ميکنند که " فرزندمان عصبی است" نه آن زبان نهادی است که "شکايت پسر از پدر را مايه شرمساری ميداند." اين زبان شايد زبان آن قاضی است که تنها هدفش اجرای عدالت و حمايت از مظلوم است و يا شايد زبان آن مسجدی بايد باشد که پدر زهرا برای نماز به آنجا ميرفت. و البته تغييری ميسر نمی شود مگر آنکه بستری که خود قانون برای اين قبيل جرايم به وجود آورده از بين برود. همان قانونی که هنوز ديه زن را نصف مرد ميداند و آن قانونی که حق طلاق را فقط از آن شوهر ميداند. مازيار - تهران

از اينکه در قرن۲۱ می بينم در کشور ايران هنوز قانونی عليه خشونت های خانوادگی به تصويب نرسيده متاسفم ولی ناراحتی من بيشتر از اين هست که چرا اروپا و امريکا و سازمان ملل سکوت کرده اند و صرفا بجای قعطنامه صادر کردن عليه حقوق بشر در ايران، برخوردی نمی شود و همانطور که در مورد مسئله هسته ای حساسيت نشان می دهيد در مورد نقض حقوق بشر در ايران هم قاطعانه برخورد کنيد. نادعلی - تهران

روابط خانوادگی در ايران بسيار مهم و پايدار و نشات گرفته از احکام الهی است. البته در همه جای جهان در حق زنان ظلم می شود از جمله در غرب که زن يک کالا است. بدانيد که نه غرب شما بهشت زنان است و نه شرق ما جهنم. غير از بی بند و باريهای جنسی (که شما به آن آزادی جنسی می گوييد و اساس خانواده را از بين می برد) در ايران ساير مصاديق آزادی برای زنان فراهم است. خانلو - تهران

من واقعا فکر نمی کردم درکشور ما چنين مسائلی وجود داشته باشد، به عنوان يک مرد با تمام اين آسيب ديدها ابراز همدردی می کنم هر چند که اين ربطی به جنسيت ندارد و يک مساله انسانی است. احسان - تهران

متاسفانه مردم ما از حق و حقوق خودشان اطلاعی ندارند. اگر در زمان تحصيل به فرزندانمان آموزش های لازم داده شود و درس هايی بنام خانواده و ازدواج تدريس شود و تا حدودی با قانون و مسائل مورد نياز اجتماعی آشنا شويم موارد اين چنينی کمتر پيش می آيد در صورتيکه خيلی از درسهايی که تدريس ميشود برای ما کاربردی ندارد و فقط وقت گذرانی است. چرا مسئولين ما بايد دروس قرون وسطی را دنبال کنند؟ متاسفانه تمامی مسائل و مشکلات مملکت ما را سياسی و سياست تشکيل داده. مرگ بر سياست و سياستمدار... عادل عدل علی - تهران

خوشحالم از اينکه می بينم آقايون زيادی در اين مورد بی تفاوت نيستند و نظر داده اند. قضيه خشونت بسيار ظريف با افکار ما آميخته شده که به راحتی با دنيايی از انواع خشونت کنار مياييم. من خودم هم با اينکه در يک خانواده با عقايد امروزی زندگی می کنم اما باز هم از اين خشونتها و تحقيرها و محدوديتها در امان نيستم. با اين که دختری تحصيلکرده و مستقلم. فکر می کنم يکی از دلايل خشونت خانوادگی اين است که به دلايل زيادی دختران و زنانشان را جزو مال خود ميدانند و هيچ مرجعی هم چه از لحاظ قانونی و چه از لحاظ فرهنگی کار مؤثری در اين رابطه نمی کند بلکه با وضع قوانين جديد باز هم به این قضيه دامن می زنند. گيلدا - تهران

در کشوری که همه قانونهای آن مشکل دارد اين اتفاق ها کاملا طبيعی است و مردم با اينکه شاهد اين قضايا هستند کاملا آرام هستند اين وقايع غير قابل اجتناب است. احمد - دهلی

خواهری که خود را مهاجر (افغانی) معرفی نموده ايد، هرگاه آدرس و يا شماره تلفنی از شما داشته باشم مطمئن باشيد که صد در صد به شما کمک خواهيم کرد تا از شر ظلم و ستم چنين افرادی در امان بمانيد و اصلا از تهديدهای پوچ آنها نهراسيد. آنها هيج غلطی کرده نميتوانند. مطمئن باشيد بمجرد دريافت نشانی شما به توکل خداوند متعال شما را برای هميش به هر قيمتی که باشد از شر اين کسان نجات خواهيم داد، همچنان از دست اندر کاران محترم BBC تقاضا دارم در صورت داشتن نشانی از اين خواهر داغديده برايم ای ميل بفرستند... داود - دوبی

متاسفانه در افغانستان خشونت عليه زنان توسط مردان يک امر طبيعی قلمداد ميگردد چنانچه که چند روز گذشته ناديا انجمن شاعر جوان هراتی توسط شوهرش مورد لت و کوب قرار گرفته بود و به علت همان موضوع در گذشت اين خود اوج خشونت را عليه زنان نشان می دهد بخصوص درجامعه روشنفکری هرات چرا که شوهر خانم ناديا يکی از اساتيد دانشگده ادبيات اين دانشگاه بوده است. به نظر من تمام بدبختی ها در جهان بر گرفته از خشونت های فاميلی در جهان می باشد و تا اين پديده شوم از جهان برکنده نشود محال است جهان شبی را در آرامش بگذراند. فواد احمدی - کابل

اين موارد که در ايران زياد است و چيز مهمی نيست. فعلا برای قوه قضاييه درايران مهمترين مساله گلد کوئست است زيرا که به جوانان فرصت ميدهد زير يوق اين نظام نباشند. امير

مسايلی از اين قبيل پيچيده هستند و نبايستی شتابزده و يک طرفه به قاضی رفت. در خيلی از موارد فرهنگ گفتمان جهت حل اختلافات در بسياری از خانواده ها و افراد اصلا مفهومی پيدا نمی کند، پس برای اداره وضعيت تنها روش باقی مانده زور و روشهای استبدادی است. در چنين خانواده هايی اصولا اعمال زور از طرف مادر هم به فرزندان بسيار ديده می شود که يا بخاطر رفتار بد پدر با زن است و يا از پيشينه تربيتی مادر سرچشمه می گيرد. همين برای پسران پايه ای برای اعمال زور به همسر در زندگی زناشويی می شود و برای دختران زمينه ای برای اعمال تربيتی اشتباه به فرزندان. متاسفانه اصل اشتباه ديگری که در بين ما متداول است، ما برای خانواده خود بواسطه مسايلی که از آنها بيم داريم بجای آنکه راهنمای خوب باشيم، سخت گير و برای ديگران فرشته ای مهربان و اندرزگويی بی همتا و راهنمايی دلسوز هستيم! بهبود شرايط اقتصادی، آموزشی و پرورشی، جلوگيری از اعمال خشونت به کودکان عوامل تاثير گذار در کاهش اين گونه مشکلات هستند. حميد رضا - تهران

با تشکر از سايت بی بی سی که گوشه هايی از تبعيض شديد جنسی در ايران را آشکار می کند. نجوايی از جهنم در بهشت! شنيدن اين وقايع در کشوری در مهد برابری جنسی است (سوئد) برای من بسيار تکان دهنده بود. تا زمانی که حقوق زنان در قوانين کشور در نظر نگرفته نشود و دولت و حاکمان مرد سالار حاکم جامعه هستند، در متن جامعه نيز شاهد همه نوع اهانت به جنس زن خواهيم بود. شهرام - سوئد

يکی از قوانين بسيار قرون وسطايی و من درآوردی که در اين کشور تصويب شده انست که اگر پدری فرزند خردسالش را بکشد قانونگذار برايش مجازات خاصی را در نظر نميگيرد که اين خود مجوز ادمکشی و قتل را برای افراد صادر کرده است. از طرفی مرتبا در تريبون های عمومی شعار های مرگ بر ....داده ميشود که خود مشوق خشونت است و دايما تلقی های پيش پا افتاده و تحقير اميز از شخصيت زن در سريال ها و فيلمهای تلويزيونی تبلبغ ميگردد همه اينها دلايلی است که بخصوص زنها و کودکان را بعنوان موجوداتی ضعيف و بی دست و پا که صرفا اطاعت کننده مردان باشند معرفی ميکنند و در نتيجه دچ! ر سر نوشتی هستند که شما نمونه هايی از انرا باز گو نموديد. امير - تهران

بسيار بسيار تکان دهنده بود.اين را بايد به فمينيستهايی نشان داد که تلاش می کنند در ايران دختران هم گواهينامه موتور دريافت کنند! متاسفم از اينکه پيشرفت آگاهی اجتماعی در ايران سالها متوقف بوده متاسفانه جامعه سنتی,، مذهبی و شديدا خرافات زده ايران بستر مناسبی جهت رشد اين پديده هاست.ضمن اينکه زنان ما هم به خاطر انفعال و افکاری که دارند.خصوصا در شهرستانها خود نيز مقصرند. کيوان - تهران

گاهی فکر می کنم از اينکه در وضعيت چنين افرادی زندگی نمی کنم خوشحال باشم يا ناراحت. راستی اين انسانها چوب کدام گناه کرده يا ناکرده رو می خورند. چه کار می شه برای اينها کرد. گريه کردن ممکنه درد خودمون رو ساکت کنه اما مرهمی برای درد اونها نمی شه. ما بايد به کی بگيم که قانون ساختگی شرع (و به خصوص نوع شيعه آن) قادر به حل مشکل مردم نيست. قانونی که تعريفی برای بچه نداره. و ايکاش تعريفی برای زن هم نداشت که وضع اين انسانهای بخت برگشته بهتر از وضعيت الانشون بود. اشکان - تهران

واقعا زجرآورِه اشک انشان رو درمياره! مادرم تا وقتی که زنده بود مورد آزار و اذيت جسمی و روحی پدرم بود. بعد از فوت مادرم تمام اين آزار و اذيت ها به به سمت من چرخيد! اما باز اشکم رو اين نوشته ها دراورد. شايد به اين خاطره که خودم رو يه جوری همدرد اينها می بينم، شکنجه های روحی زيادی روی من و خواهرکوچکم هست، گرچه ما هر دو سعی ميکنيم که توجهی به رفتار پدرم نکنيم اما واقعا محاله! تصور کنيد صبح با شنيدن توهين و تحقير از خواب بيدار شيد! چه صبحی! کدوم پدری به دختر ۱۲ ساله اش که هنوز بالغ نشده و مدرسه شو تازه از دست داده ميگه بدکاره! و اين راوی هنوز که هنوزه ادامه داره. يک مشت روان پريش بيمار! چطور به خودشون اجازه ميدن که فرزندی رو بوجود بيارن و بد باهاش اينطور رفتار کنن! فرزانه ۱۹ ساله - تهران

به نظر من خشونت در خانواده بيشتر ناشی از فقر فرهنگی و سنتهای قبيلوی ميباشد. اين معضل در کشور های جهان سوم بمراتب بيشتر از کشورهای پيشرفته ميباشد چرا که در کشورهای عقب مانده هنوز آثاری از ظلم و ستمهای که در زمانهای قديم يعنی قبل از دوران اسلام در حق زنان روا ميداشتند مشاهده ميشود. زنان هميشه موجودات ضعيف جامعه بوده اند. در اکثريت خانواده ها هنوز مرد سالاری به اشکال مختلف حاکم ميباشد وزنان حق رآی ندارند. برای رفع اين معضل بايد کاری کرد که مردم بيشتر آگاهی در باره حقوق زنان که هميشه در جامعه مورد لگد مالی قرار گرفته اند پيدا کنند. عارف - شارجه

خشونت در محيط خانواده معموليت تقريبا جهانی دارد ، باتفاوت های که بانوع جامعه وسطح بلند دانش وقانون حاکميت دارد ؛ خشونت کمرنگ ويا پر رنگ ميگردد ، ولی بعيد به نظر ميرسد که ادعا شود که هرگز درجامعه ای خشونت خانوادگی وجود نداشته باشد. بی عاطفه ترين مردان کسانی هستند که شکنجه وظلم شان متوجه خانواده شان است درمحيط وافرادی که تمام اميد شان بعد از خدای عالم بوجود آن مرد دوخته شده است ؛ چه اين مرد شوهر ويا پدر باشد ؛ بعضيها از اين شکنجه شده ها صدای شان بجای ميرسد ولی عده زيادی هستند که در دوام عمر اين وحشت را تالبه گور متحمل ومتقبل ميشوند وهرگز هيچکس نميداند که مايه وحاصل اين زندگی ودست آورد جز از بد بختی ومرگ تدريجی ويک عمر فشار روحی ؛ چه بوده است؟. درحاليکه درسايت بی بی سی موضوع خشونت مورد ارزيابی قرار ميگيرد ؛ درهمين سايت سرنوشت وسرگذشت ( ناديا انجمن) شاعره افغان را که به سن بيست وپنج سالگی به اثر ضرب وشتم شوهر نامردش بايک دنيا آرزو و آرمان به ابديت پيوست مشاهده ميکنيم . چه خشونت ورعب و وحشتی از اين بدتر؟ واين زن در لحظاتی که زيرضربات مشت ولگد های جنايتکاری تحت عنوان شوهر جان ميداده است ؛ چه انتظاری از شوهر واز اجتماع و از ابنای بشريت داشته است ؟ فرزندان بزرگ شده درخانواده خشونت بار وارث وتاريخ زنده مردانی هستند که به همه چيز ميمانند به استثنای انسان. وايکاش روزی فرارسد که افکار جامعه باتغيير تحول بنيادی کاخ ظلم آباد فردی را از بيخ وبن برکند تالااقل نو نهالان درحال رشد درآغازين سال های زندگی هرگز باپديده غم وافسردگی روحی دچار نگردند. نور احمد رجاء - دوشنبه - تاجيکستان

اظهار نظرهای خود را بفرستيد
نام
شهر
نشانی الکترونيکی
تلفن*
* اختياری
اظهار نظر
اطلاعات شخصی شما تنها برای بررسی اظهارنظرتان توسط بی بی سی استفاده خواهد شد
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران