|
افزايش شکاف ميان فقير و غنی چه پيامدهايی دارد؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گفته می شود که شکاف طبقاتی در ايران در سال های گذشته بسيار بيشتر شده است. بيکاری، به ويژه در ميان نسل جوان و تحصيلکرده، جدی ترين مساله اقتصادی ايران امروز است. در جريان انتخابات رياست جمهوری، شعار بيشتر نامزدان، به ويژه محمود احمدی نژاد، حول مشکلات اقتصادی و حل آنها می گشت. يکی از خوانندگان صفحه صدای شما، مهريار از تهران پيشنهاد کرده که اين موضوع را به بحث بگذاريم: "موضوع پيشنهادی من، چشمانداز شکاف طبقاتی جامعه ايران و پيشبينی افزايش بيش از پيش آن، بصورت کلی و بويژه پس از روی کارآمدن دولت آقای احمدینژاد با درک اين نکته که عدالتمحوری در راس برنامهها و شعارهای انتخاباتی ايشان قرار داشت، میباشد. به نظر شما آيا اين شکاف بیسابقه و در پی آن تقابل فقير و غی در جامعه، موجبات شکست کشور نخواهد شد؟" در جريان انتخابات ناظران می گفتند که موضوع آزادی های سياسی برای طبقه ای از ايرانيان برای سير کردن خانواده خود تلاش می کنند، مفهومی نخواهد داشت. در حالی که ايران کشوری است که دومين ذخاير بزرگ نفتی جهان را داراست. نظرات خود را در اين زمينه برای ما بفرستيد. به نظر من اقزايش شکاف ميان فقير و غنی يکی از عمده ترين خطرهايی است که جهان امروز را تهديد ميکند. تحقيقات حاصله نشان ميدهد که در جهان امروز، که فقرا فقيرتر و اغنيا غنی تر شده ميروند، و شاهديم که سرمايه جهانی فقط در دست عده ای از افراد سرشناس، باندهای مافيايی، و در گرو چند شرکت جهانی بدون مرز قرار گرفته است، هر روز بر تعداد بيکاران اقزوده ميشود و همه روزه هزاران شرکت شخصی و تجارت های کوچک ورشکست ميگردند. چه ميتوان انتظار داشت، جز انقلابی جهانی عليه کاپيتاليزم و نظام سرمايه داری و جهانيزه شدن که ايران را نيزدر بر خواهد گرفت، البته سرآغاز اين امر را در اغتشاشات هفته گذشته در آمريکا و در انقلاب جديد فرانسه شاهديم.حيدر صالح - هرات اختلاف طبقاتی يعنی فساد، فقر، ناامنی حتی برای سرمايه دارها که خيلی مغرور شده اند و فکر ميکنند خيلی مغزند در حالی که در حکومتهايی مثل ايران که اگر مثل جنگل اداره ميشد بهتر بود سرمايه دار شدن در صورت انسان نبودن آسان ميباشد. رضايی - تهران باور من اين است که دو طبقه بودن جامعه انسانی يعنی فقرا و اغنيا، خلاف مصالح موجودی بنام انسان است که بر اساس مايه معنوی و شرافت ازلی خودش بر ساير موجودات برتری يافته است. از سويی، وجود طبقات فرود دست و فراز دست در جامعه انسانی، در کل، بستری است برای نمايش عوامل متضاد درون انسان مانند صبر در مصيبت، خوشی به هنگام شادی و هزاران دغدغه ديگر که تاريخ انسان را ساخته و می سازد. و اين خود حکمتی است الهی. البته، افزايش شکاف ميان فقر و غنا، جولان دغدغه های ياد شده را به اوجش می رساند که فرآورده آن شادی يکی و غم ديگری خواهد بود. جامعه بشری اگر می خواهد در سعادت تام زندگی کند، بايد آموزه های معنوی و دينی را به صورت عاقلانه و عالمانه در ميان انسان ها تقويت، تفهيم و تلقين نمايد. شجاع مستقل - کابل احمدی نژاد نه تنها نمی خواهد نانی به سفره مردم بگذارد بلکه آنرا هم که با خون دل تهيه می کنند از آنها می گيرد. کمترين ضرری که از به کارگيری نيروهای بسيجی، سپاهی، امنيتی در اداره امور کشور به مردم می رسد اين است که آنها مردم را"دشمن" فرض ميکنند و وظيفه خود را محو کردن آنها می دانند و نيز مردم را سربار می دانند. پس تنها بله قربان گوها حق حيات دارند. پر کردن شکاف ميان فقير وغنی با زبان ميسر نمی شود. ملزوماتی می خواهد که احمدی نژاد از بيخ و بن با آنها مخالف است. فاطمه - تهران به نظر من دلايل زيادی برای اين افزايش وجود دارد( يکی نبود سيستم نظارتی قوی از جمله سيستم اطلاع رسانی بدون فيلتر برای رو کردن دست عاملان فساد و کسانی که به هر نوع در چپاول ثروت های ملی و عمومی اين مملکت دخالت دارند دومی نبود روحيه و حس درک اين واقعيت که هر کس متناسب با سواد، تخصص و ميزان فعاليتش مزد دريافت کند و سومی نبود آگاهی از اين موضوع که نداشتن و فقر همسايه من ميتواند سبب بروز بسياری از مشکلات برای من شود...) و يقينا با توجه به آنچه گفته شد به نظر من بايستی کار فرهنگی زيادی صورت بگيرد و اطلاعات مردم در اين زمينه بالا رود و همچنين سيسستم های نظارتی قوی هم وجود داشته باشد که با توجه به آنچه که از آقای احمدی نژاد ديده ايم و محور اصلی برنامه هايش نشان ميدهد به نظر نميرسد که در دوران حضور ايشان هم اتفاق مثبتی در اين زمينه صورت کيرد. رضا دولتياری - تهران متاسفانه بعد از انقلاب، اقشار کم درآمد و فقير خود را طلبکار دولتها می دانند به گونه ای که در ايران هر چه خانواده ها فقير ترند، بی مسئوليت تر و تعداد بچه های بيشتری دارند چون به نظر ميرسد آنها وظيفه شان آوردن بچه است. اما هزينه بزرگ کردن، تحصيل، پيدا کردن شغل و ازدواج و... با دولت است بطوری که در بعضی مصاحبه ها عنوان ميشود که مثلا تعداد بچه هايم ۴ يا ۵ و يا ۶ بچه است منهم شغلم مثلا يک کارگر ساده است و نميتوانم هيچ کاری برای آنها بکنم اما دولت هيچ کاری برای ما نميکند يعنی اينکه اين مسئله دولت است نه من. منظورم اينست که سياستهای بسيار غلط دولت در شعارهايشان که مثلا آنها در خدمت اقشار فقير و محروم جامعه هستند و يا بطور مثال تشويق های بی مورد برای ازدواج جوانها در حاليکه آنها نه شغلی دارند نه درآمدی و بدتر از آنها تشويق نمودن به بچه دار شدن آنها به اين بهانه که روزی رسان خدا هست، موجبات اين شده است که به طور عمده خانواده های فقير که بخش عمده جامعه را تشکيل ميدهد و شامل افراد بيسواد ، کم سواد و بندرت تحصيلکرده هستند ، فقيرتر و خانواده های متمول (منظورم بسياری از افراد بعد از انقلاب که يک شبه پولدار شدند، نيست ) و معمولا از قشر فرهيخته ، با فکر، تحصيلکرده و يا صاحب تخصص و مهارت در يک حرفه پولساز و غالبا خانواده کم جمعيت، روز به روز ثروتمند تر گردند. عليرضا - شيراز فساد وبی عدالتی و زمان حال حکومت فعلی ما بطوری است که هيچ پسری حاضر نيست با دختری که دوست شده ازدواج نمايد وهمه مردم جامعه ما از يک زندگی استاندارد بفهوم واقعی درسطح بين المللی برخوردار نيستند و مادم از عدالت و اسلام حرف می زنيم در صورتيکه اگر ما يک درصد مرام حضرت علی را اجرا نماييم و مسئولين بيش از حق خودشان نخواهند و به طور مساوی و عادلانه حق مردم داده شود مملکت گلستان می شود. برای درستی کار نيز يا بايد انشاالله امام زمان ظهور نمايد و يا يک زلزله قدرتمند اتفاق بيافتد. اميدوارم هرچه خداوند متعال در نظر دارد انجام شود و عدالت برقرار شود. علی - تهران به نظر من بايد همه افراد در موقعيت های اجتماعی و اقتصادی يکسانی قرار گيرند تا شکاف طبقاتی از بين برود و اين حاصل نميشود مگر با فراهم کردن پيش نيازهای آن و آماده سازی و تطبيق محيط پيرامون. همچنين بايد از همه افراد که همگی عضو جامعه هستند خواست تا برای همين جامعه که در آن زندگی می کنند کاری انجام دهند (فردی يا گروهی) و ماحصل آن سودی باشد که به جامعه و در قبال آن به خود آنها ميرسد. اين فعاليت ها ميتواند در زمينه های مختلفی انجام شود (اقتصادی واجتماعی و...) دولت ميتواند نقش مديريتی داشته و با آموزش افراد آنها را آماده انجام فعاليت کند و آنها را سازمان دهد و نظارت کند. اين فعاليت ها ميتواند تئوری يا عملی باشد. همين طور مستقيم و بدون واسطه. آرش - تهران نمی دونم ما دنبال چی هستيم . در جنگ ايران و عراق يکی حمله کرده بود و می دونستيم وظيفه چيست ولی الان خودمون دولتمون به هم حمله می کنيم پس هيچ کس نمی تونه کاری کنه تا اينکه همه در لبه پرتگاه برسيم حتی رييس جمهور هم فکر می کنه مسئله اصلی مردم لبنان و فلسطين هستند و بايد منافع ايران فدای اونها بشه. پس ما چه انتظاری داريم وقتی رهبرانمون اين جور فکر ميکنند. محسن - اصفهان شکاف ميان فقير و غنی در همه جای دنيا ديده ميشود گاه ملموس و کاه نا ملموس اما چگونه اين شکاف بيشتر نشود و راهکارهای آن نياز به کار کارشناسانه دارد که در اين مجال نميگنجد. بيکاری، ازدياد جمعيت، عدم توازن دخل و خرج و ... باعث معضل فقر ميگردد که البته چون در ايران سياست حاکم بر اقتصاد سياست غلطی است اين ميشود که هست. در مرحله نخست اگر جلوی افزايش جمعيت با برنامه های جدی گرفته نشود دنباله روی آن مسائل ديگر پديدار خواهد شد بايستی کميسيون معضل اقتصاد ايجاد شود و از کارکشته های اقتصاد که اکثرا در خارج از ايران مقيم اند دعوت شود تا با اجماع بر اين مسئله ايران را نجات دهند . ايرانی که دارای ۴ فصل و ذخاير عظيم زير زمينی وآثار باستانی و ... است پس چرا جزو کشورهای در حال توسعه محسوب ميشود؟ آيا واقعا دلسوزی نيست؟ رضا حاجب - تهران اختلاف طبقاتی در ايران حاصل نسبت مستقيم نظارت مستقيم و موثر مردم بر سيستم های برقراری تعادل اجتماعی است که هنوز مشروعيت لازم را نيافته است . نبود نظارت موثر و هدايت کننده نظامند از سوی مردم و بهره گی تاريخی آنان از داشتن نمايندگان واقعی(شايسته)، مستقل و شجاع به تعداد کافی، انتخاب و اجرای راهکارهای عملی برای توليد ثروت عمومی را دستخوش مديريتهای مقطعی عوام فريبانه و فروش آينده کشور به قيمت حفظ موقعيت حاضر نموده است. صاحبنظران و انديشمندان دلسوز زيادی طی سالهای بعد از انقلاب در خصوص توسعه کشور و رستگاری هموطنان خود اظهار نظر کرده اند اما به دليل عدم حمايت آگاهانه مردم از آنان هيج وقت اين نظرات بصورت نظامند به صحنه اجرا نرسيده است. بنابراين مشکل اصلی خود مردم است. تجربه تلخ مصدق برای انحلال مجلسی که نمايندگان امتياز طلب آن با ظاهری مردمی مانع اصلاح ساختار در کشور شدند، درسی برای مديران و سياستمداران شده که هرگز با مردم نميتوان با صراحت و صداقت رفتار کرد. مشکل اصلی ايران ،علم اقتصاد يا کمبود منابع انسانی متخصص ،منابع مادی و سرمايه نيست . فقر حاکم بر جامعه، معلول فقر فرهنگی هر جامعه می باشد. مشکل ايران ، فرهنگ و باورهای غلط مردم است که فکر می کنند برای ايجاد عدالت اجتماعی بايد سرمايه داری را از بين برد غافل از اينکه سرمايه ستيزی منجر به سرمايه گريزی و کاهش سرمايه گذاری ، توليد و اشتغال می گردد. مردم دنباله رو کسانی می شوند که با ظاهری ضد سرمايه داری خود اقدام به ثروت اندوزی نموده و شعار برقراری عدالت اجتماعی سر می دهند. با گذشت ۲۷ سال از انقلاب هنوز متاسفانه نسل سومی ها هم در اين حوزه همانند نسل اوليها فکر می کنند در حاليکه بسياری از نسل اوليها به اشتباه بودن تفکر سرمايه ستيزی پی برده و درصدد جبران آن هستند... مردم ايران بصورت سنتی به هيئت حاکمه خود اعتماد نداشته و به دليل نديدن آثار مثبتی از پرداخت ماليات همواره از آن گريخته و در کسوت يک شهروند مجرم خود را محق به نظارت بر عملکرد دولت و پيگير نطارت برآن ندانسته است. دولت حاضر نيز همانند دولت های گذشته (بجز دولت سازندگی) با اتکا به منابع سرشار و غير قابل کنترل و نطارت نفت ، برای حفظ وجه و کسب رضايت مقطعی مردم وارد پروسه اصلاح ساختار اساسی و درمان ريشه ای مسائل جامعه نشده اند. با تداوم تعامل منفی دولت و مردم موجب افزايش فاصله آنها شده است که نسبت مستقيم و رابطه طبيعی با افزايش فاصله طبقاتی اجتماعی هم دارد : حال شما که تجربه تاريخ رامی دانيد بگوئيد اگر اين فاصله زيادتر شده و به نقطه جدائی از هم برسد کداميک از آنها (دولت و مردم ) از بين خواهد رفت؟ خسرو - تهران شکاف طبقاتی جامعه تنها يکی از دلايل سرنگونی رژيم پهلوی و شکل گرفتن ايده های انقلاب بود، اما متاسفانه انقلاب آن شکاف طبقاتی نه چندان دراماتيک را نتنها درمان نکرد، بلکه آن را تشديد نيز نمود. شايد دولتمردان نميدانستند که با زياد شدن جمعيت، مخارج جنگ و بازسازی پس از آن، رابطه دولتی ناموفق با کشورهای توسعه يافته، تعصب، اداره بازی، فرار سرمايه های فکری و مالی به دليل نداشتن آزادی، تجارت غيرقانونی دولتی مانند جريان اسکله های نامرئی و ديگر بی برنامگی ها و فسادها، موجب فقر و بيکاری در جامعه از يک سمت و ساختن ثروتهای نجومی غيرمنطقی از سمت ديگر خواهند شد. پيامدهای اين معضل چيزی بجز اعتياد، فحشا، بيسوادی، مهاجرت افزونتر داخلی و خارجی، سرخوردگی و پشيمانی از آرمانهای اصلی انقلاب و نارضايتی هر لحظه بيشتر و جوشنده تر، نخواهد بود. بايستی کار را به دست کاردان سپرد و اقتصاددانهای مردم دوست را با سياستی باز دوباره با اين سرزمين کهن پيوند داد. محسن - هلسينکی شکاف اقتصادی بخا طر چند عامل اساسی است که عبارت است رشد بی سابقه جمعيت در دهه ۶۰ خروج سرمايه از کشور وجود رانت تحريم اقتصاد فساد دولت حرکات اقتصادی از طرف بازاريان بصورت تخريبی تورم عدم توسعه نا متوازن کشور نبود عدالت اقتصادی در بينش همه مردم کشور حضور اقتصاد بازاری يعنی هر کی زرنگتر و دلال تر پول بيشتر نه کار بيشتر ضعف مالياتی در کشور بصورت گسترده تورم لجام گسيخته يارانه غير هدفمند نبود توليد و کار رکود توليد و سازندگی کمبود نقدينگی اقشار ضعيف عدم تخصيص وام به آنها. ياسر - قزوين مسلما افزايش فاصله طبقاتی موجب هر چه بيشتر شدن دزدی رشوه خواری و فروش دختران ميشه. در مورد احمدی نژاد هم بيشتر برای پای صندوق کشاندن مردم بود در همين کشورهای سرمايه داری غربی هم که به اصطلاح دموکراسی برقرار هست کانديداهای رياست جمهوری بيشتر برای تبليغات انتخاباتی شعارهای مردم پسند ميدن. حسام زمانی - تهران به نظر من فاصله ميان فقرو غنی بودن بدست دولت و خود شخص است . اگرکس بخواهد ثروت مند شود تصيم شرط اول موفقيت است در کاری که باشد. ولی در يک جامه مسوليت دولت است که ملت خود را از فقر را پاک کند ولی دولتی چون ايران اگر در فکر ملت و مردم کشور خود شوند من فکر ميکنم توانسته اند به ملت خدمت عظيمی انجام دهند. محمد شعيب - کابل | مطالب مرتبط تاثير گسترش شکاف دارا و ندار بر انتخابات ايران11 ژوئن، 2005 | اقتصاد و بازرگانی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||