BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 13:07 گرينويچ - سه شنبه 01 نوامبر 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
دو ديدگاه: دين همان سياست است يا مغاير با آن؟
مذهب
برای بسياری از مردم ديانت ابزاری برای کنش سياسی است
رابطه دين و سياست از ديرباز ذهن انديشمندان را به خود مشغول کرده است.

درباره رابطه دين و سياست دو نظر کلی وجود دارد:

ديدگاه اول:
برخی عقيده دارند که دين و سياست هيچ رابطه ای با هم ندارند. سياست علم اداره روابط ميان نيروهای اجتماعی است، يعنی به کنش های عملی انسان مربوط می شود. درحاليکه دين امری معنوی است، که به باورهای شخصی و درونی هر فرد با منبع فرازمينی برمی گردد، که امری است کاملا شخصی. اين ديدگاه به بينش سکولار معروف است و از پايه های نظری دموکراسی های غربی به شمار می رود.

ديدگاه دوم:
گروهی ديگر عقيده دارند که دين نظامی همبسته و کامل شامل تمام امور زندگی است، پس چگونه می تواند از سياست که خود بخشی از زندگی عملی است، جدا باشد؟ پس عالم سياست بايد تابع دين باشد و يک فرد مؤمن ناگزير است تمام کنش های سياسی خود را طبق معيارهای دينی تنظيم کند. بيشتر نظام های دينی به اين ديدگاه گرايش دارند.

به دنبال نظرخواهی از شما برای تعيين موضوعات بحث در صفحه "صدای شما"، مرتضی شيرانی از اهواز از ما خواسته بود تا اين موضوع بغرنج را به بحث بگذاريم و نظر خوانندگان را جويا شويم.

در زير نظر دو صاحب نظر را می خوانيد که از دو ديدگاه گوناگون به اين موضوع نگاه کرده اند. از شما می خواهيم که نظر خود را به زبان فارسی و به طور فشرده برای ما بفرستيد.

مهدی خزعلی: دين از هيچ عرصه زندگی قابل تفکيک و جدايی نيست

دکتر مهدی خزعلی، مدير مسئول مؤسسه فرهنگی حيان، نظر خود را چنين بيان می کند:

"در نظام ارزشی اسلام و در نزد اصول گرايان مسلمان دين از هيچ يک از حوزه ها و ابعاد زندگی قابل تفکيک و جدايی نيست. دين هميشه در تمام آنات زندگی شخصی و اجتماعی، و در نظام ارزشی يک مسلمان حضور دارد، از سياست و اقتصاد گرفته تا تمام زمينه های اجتماعی.

اصول و آموزه های اسلام فقط به امور شخصی محدود نمی شود و تنها برای اداره زندگی فردی نيست، بلکه برای تنظيم و اداره کل جامعه است. در قرآن آيات حدود و جزا هست، که طبعا به امر حکومت داری يعنی سياست عملی مربوط می شود. از اين نظر بايد گفت که سياست و ديانت با هم گره خورده اند و دخالت دين در سياست امری ضروری است.

آنچه به جامعه آسيب می زند خود دين نيست، بلکه اين است که بعضی حاکمان برای رسيدن به اهداف و اميال خود از دين استفاده ابزاری می کنند. برای مقابله با همين سوء استفاده از دين است که عده ای خواست جدايی دين از سياست را مطرح می کنند.

در دولت جديد جمهوری اسلامی که تحت لوای احيای دين قدرت را به دست گرفته، شاهد برخورد ابزاری و شعارگونه با دين هستيم. توسل به ظواهر دين برای اهدافی خاص عين عوام فريبی است و به زيان دين تمام می شود.

در سالهای اخير هم در سياست و هم در برخورد با علوم گوناگون سوء استفاده از دين رواج داشته است. برخی مرز دين را با علوم خلط می کنند. دين نه علوم را نفی می کند و نه جايگزين آنها می شود. دين بر علوم مختلف حاکم است اما ارکان علوم را می پذيرد. دين هدايتگر کلی بشر است."

آقای خزعلی غلبه روند سکولاريسم در کشورهای غربی را نتيجه سوء استفاده از دين و عملکرد غلط حاکمان متکی به دين می داند:

"قبل از رنسانس کليسای کاتوليک به دليل قدرت طلبی در عرصه های علمی دخالت کرد و بر علما فشار آورد. اين دخالت در امور علمی موجب انحطاط دين شد. عملکرد غلط دين باعث شد که کليسا از عرصه های جامعه طرد شود و فقط به مسائل عبادی بپردازد.

اگر در اسلام هم امثال طالبان بخواهند حکومت کنند، ترديدی نيست که مردم از دين دور می شوند. در اين حال دين ضربه می بيند و آموزه های ارزشمند بزرگان دين متروک می شود و در نتيجه کل جامعه از مواهب دين محروم می ماند."

محسن کديور: دين نبايد بر سياست ملسط شود

دکتر محسن کديور پژوهشگر مسائل اسلامی عقيده دارد که درباره رابطه دين و سياست سه نوع ديدگاه وجود دارد.

"اولين نظريه ای که مطرح می گردد، نظريه تباين دين و سياست است که عقيده دارد دين و سياست از بنياد با هم فرق دارند و هيچ رابطه ای ميان آنها نيست. اين نظريه دين را بخشی از اخلاق و لذا قلمرو خصوصی می داند که به رابطه فردی انسان با خداوند مربوط می شود، درحاليکه سياست به گستره عمومی زندگی انسانی برمی گردد.

نظريه ای که در برابر اين ديدگاه ارائه گشته، نظريه عينيت است که به همگونی دين و سياست معتقد است و می گويد ميان سياست و ديانت هيچ تفاوتی نيست. اين نظريه هم به وحدت دو قلمرو دين و سياست معتقد است و هم به هم وحدت کارگزاران دو قلمرو. يعنی بر آنست که دين ورزان يا روحانيون هستند که بايد امور سياسی را هدايت کنند.

اين ديدگاه پايه استواری ندارد، زيرا تفاوت ميان قلمرو دين و دنيای سياست آشکار است و گاه به تناقض می رسد. گاهی امری طبق مصلحت سياسی لازم است، اما ضوابط دينی آن را نمی پذيرد، يا برعکس. به علاوه متخصصان دو قلمرو هم يکی نيستند. در دين فقها و علما صلاحيت دارند، در حاليکه اهل سياست ممکن است در فقه و ديانت صلاحيت زيادی نداشته باشند."

آقای دکتر کديور از ديدگاه سومی سخن می گويد، که خود به آن گرايش دارد:

"اين نظريه ميان دو ديدگاه بالا قائل به تعادل است. طبق اين ديدگاه دين و سياست با هم متفاوت هستند اما با هم رابطه دارند. دين شامل قلمروهايی هست که به طور کلی در حوزه سياست نيست. بسياری از امور سياسی هم می تواند به کلی خارج از قلمرو دين باشد. اما ميان قلمروهای دين و سياست امور مشترکی هم وجود دارد، که مشکل هم در همين قلمروهاست.

در انديشه اسلامی دين و سياست با هم ارتباط دارند، اما معناش اين نيست که انسان به ضوابط عقلی علوم جديد نيازی ندارد، بلکه فقط به اين معناست که انسان مؤمن بايد بکوشد کنش های سياسی او با ارزش های دينی همخوان باشد.

دين مجموعه ای از احکام و قواعد کلی است که به زمان و مکان مقيد نيست. در حاليکه سياست دقيقا عبارتست از تصميم گيری درباره امور جزئی در زمان معين و شرايط مشخص."

آقای کديور بر تفاوت ميان حوزه ها و عملکردها انگشت می گذارد:

"بايد توجه داشت که بخش بزرگی از فعاليت انسانی خارج از قلمرو دين صورت می گيرد و علوم گوناگون انسانی به آن شکل می دهند. برای يک مسلمان آگاه هم رعايت ارزش های کلی دينی لازم است و هم آگاهی از علوم عقلی مانند سياست و حقوق و غيره، که ضوابط خود را دارا هستند.

انطباق احکام کلی دين بر موارد جزئی زندگی سياسی بايد برپايه کاربرد عقل انسانی در شرايط مشخص صورت گيرد. به خاطر همين هيچ لزومی ندارد که مثلا کارشناسان سياسی يا اقتصادی، در علوم دينی متبحر باشند.

کسانی که قائل به دخالت نامحدود دين در سياست هستند، عملا خواهان سلطه و غلبه دين بر سياست هستند. قرائت استبدادی از شريعت سرانجام به نوعی حکومت روحانيون يا ربانی سالاری است که نمونه های سياه آن را در قرون وسطی و در زمان حال برخی جوامع اسلامی شاهد بوده ايم."

ديدگاه خوانندگان

آيا هرگز ديده ايد يک انسان مومن برای خريد و يا فروش خانه و يا ماشين و يا اتومبيل و يا حتی يک آدامس، به خدا و پيغمبر و حضرت عباس گرفته تا مرگ مادرش قسم بخورد؟! وقتی که ايمان شخص ضعيف ميشود به حدی از بی ايمانی ميرسد که به مقدساتش گستاخ شده و آنها را بازيچه معاش روزمره خود ميکند و هر چه اين مقدسات مقدس تر باشند بيشتر بازی داده ميشوند. اين امر نشانه ضعف فردی است. وقتی که شخص نميتواند اعتماد ديگران راجلب نمايد و وقتی که در جامعه دروغ و نيرنگ و فساد رواج دارد اين مقدسات مانند نقل و نبات ميشود که به راحتی آنها را خرج ميکنند. در واقع ميتوان گفت انقلاب ۵۷ نيز مانند همين قسم خوردن به حضرت عباس بود. در واقع خرج کردن ايمان بوسيله نسلی بود که خواهان انقلاب از نوع دينی آن شدند. در واقع آن نسل چون نميتوانستند از خود ابتکاری برای اداره کشور خود بيابند و چون ايمان قوی نداشتند، دين را بازيچه معاش خود کردند که در واقع بی حرمت کردن دين بود که نتايج آن را ميبينيم. در تمام اين سالها از آيات قرآن و احاديث پيغمبر گرفته تا نقل قول و روايت بصورت نقل و نبات برای عده ای شده بود که بدون اينکه بفهمند آن بزرگان چه ميگويند بصورن درست و يا غلط برای ديگران بازگو ميکردند ... شايد شروع اين بی حرمتی ها از دوران گذشته و بازيچه قرار دادن تاريخ به دست حکومت گذشته شروع شد و وقتی گروهی از مردم ديدند که به راحتی ميتوان با تاريخ و فرهنگ و آداب و رسوم بازی کرد بنابراين جرات بازی کردن با دين و مذهب را نيز پيدا کردند. به نظر شما آيا منظم کردن امنيت و اقتصاد و صنعت و امثالهم احتياجی به بازی کردن با دين خدا داشت؟ آيا مثلا چانه زنی با آقای تونی بلر احتياجی به بازيچه قرار دادن خدا و پيغمبر دارد؟ دين در واقع شايد آخرين پناه يک انسان باشد وقتی که از همه راهها نااميد گردد. حال با خراب کردن اين سرپناه آينده ای برای انسانها از لحاظ فردی باقی ميماند؟ به هر حال بازيچه قرار دادن دين و يا فرهنگ و يا تاريخ و امثالهم در سياست نشانه زوال و فروپاشی درونی يک جامعه است. جامعه ای که به واقع قدرت ابتکار عمل از آن سلب شده است. همانگونه که در اروپا اينگونه بود. سعيد - تهران

سياست يعنی بازی شطرنج، يعنی تفکر برای بهترين حرکت يعنی بهترين ديپلماسی، برای حفاظت از منافع ملی بنابرين آنچه در سياست دنبال می شود تماما تدبير و منطق است. حال آنکه دين مهمترين جنيه آن حالات روحی و قلبی و احساسات است. بنابراين سياست جهانی که احساسات در آن جايی ندارد پيوند کامل سياست با ديانت مهنا ندارد. بايد به جای جدايی دين از سياست نهاد دين از سياست تفکيک شود و حوزه و وظايف اشتراک و افتراق آن کاملا نمايان گردد. مثلا برای اجرای هر سياستی از ابزارهای دين برای توجيه آن استفاده نگردد تا هم منافع ملی به خطر نيفتد و هم دين قربای سياست نگردد! مهدی - مشهد
----------------------------------
به نظر بنده، زندگی انسان امری يکپارچه است و نمی توان به روشنی مرزی بين بخش های مختلف آن قايل شد. فکر نمی کنم بشود بين زندگی شخصی افراد و زندگی اجتماعی آنان ديواری کشيد. به همين جهت قطعا سياست از اجتماع و از زندگی فردی افراد مجزا نيست. اگر چه همانند نظر آقای کديور می توان دين را به حوزه های مشخصی وارد نمود اما تفکيک آن از سياست امکانپذير نيست. به نظر من، نتيجه ای هم در بر نخواهد داشت. دين، آورنده يک نظام سياسی بد و نامناسب نيست که حتما لازم باشد آن را تفکيک نمود. اين تقدس است که مشکل زا است و سوءاستفاده از دين برای توجيه رفتارهای دولت مردان می شود. با تقدس زدايی می توان بر اساس قوانين دين حکومتی شايسته بنا نهاد اگرچه بسيار سخت است و دليرمردی همچون علی (ع) می خواهد. محمدرضا ميرزاامينی - تهران

قطعا دينداری در سياست تاثير دارد و جای بحث ندارد ولی سياستمدار نمی تواند صرفا با ديانت رفتار کند. مثالی می زنم در ايران همه متفق القولند که سياست ما عين ديانت ماست ولی در واقعيت می بينيم اينگونه نيست. در ديانت ما فرد لا مذهب کافر حربی است. نجس است و جان و مال ناموسش بر مسلم حلال است. پس چرا چين و روسيه (شوروی سابق) بهترين شريک و حامی ما هستند؟ اگر طی ديانت رفتار کنيم اگر به اين کشورها حمله نکنيم حداقل رابطه نيز نبايد داشته باشيم. مسائل از اين قبيل زياد است دليل مشکلی هم که آقای احمدی نژاد ايجاد کرده است اين است که ايشان سياسمتداريشان با ديانت است. وگرنه بقيه بدشان نمی آيد چشمشان را به روی اسراييل ببندند. علی جعفری - تهران

سياست نيرنگ است. خدعه و فريب است و صداقت هم برای دين ذاتی است. اگر دينی با سياست درآميزد از بين می رود چرا که صداقت که برای آن ذاتی بوده است بايد نابود شود و اگر سياست تحت تاثير دين قرار داده شود تاروپود رابطه ی يک کشور با جهان بر هم می خورد. درست مثل سخنان محمود احمدی نژاد در کنفرانس ضد صهيونسم که در آن سياست را تحت تاثير دين قرار داده بودند و همه ديديم که چه مسائلی بعد از آن پيش آمد و شايد خواهد آمد ... اين است که می گويند دين را از سياست جدا بايد کرد. مزدک - شيراز

البته به گونه ای دين و سياست هميشه به هم در آميخته اند ولی در عمل همراهی اين دو فاجعه آفرين بوده است. و در حيطه کار ما انسانهای معمولی عملا با شکست مواجه بوده و بنابراين بهتر است جدايشان کنيم. البته در تاريخی که ما ميدانيم فقط در زمان علی (ع ) اتفاق افتاد که آنهم خود زمامدار قربانی شد. ميتوان گفت که برای رسيدن به چنين مطلوبی هنوز بشر نياز به رشد و آگاهی دارد و اين ميسر نيست مگر در سايه آزادی. مينا - قم

به نظر من دين يک سری بايد و نبايدهای اجتماعی است که به خاطر وجود فاکتوری فرازمينی (خدا) هر عملی در آن قابل توجيه است به همين علت دين نميتواند با سياست همراه باشد چون دولتمردان هر عملی انجام داده و آن را بوسيله دين توجيه ميکنند. فرهاد - اصفهان

دين بايد از سياست جدا باشد. اگر چنين نباشد و رهبران سياسی جامعه ادعای رهبری دينی جامعه را نيز داشته باشند به راحتی می​توانتد از دين در راه اهداف خود استفاده نادرست کنند. برای نمونه يک رهبر سياسی که روحانی باشد می​توانند مخالفان و ناراضيان را تکفير کند يا آنها را مخالف دين بداند و بنماياند. هرگز نمی​توان پيشامدهای ناگوار دوران قدرت داشتن کشيشان در اروپا را فراموش کرد. نظام کنونی کشورمان ايران نمونه​ مناسبی است که کارايی نداشتن حکومت​های دينی را نشان می​دهد. از يک ديدگاه ديگر اگر به قضيه نگاه کنيم می​توانيم بگوييم که رهبران سياسی بسته به شرايط امکان دارد به خاطر افکار عمومی يا مصلحت حکومت ناگزير به رفتار ماکياوليستی شوند و دروغ نيز بگويند ولی مردم از يک رهبر دينی انتظار دروغ​گويی يا دورويی ندارند. پس اگر يک رهبر سياسی روحانی نيز باشد دوگانگی پيش می​آيد. امير - تورنتو

چگونه ميتوان دين را از سياست جدا دانست در حالی که حضور حضرت موسی در کاخ فرعون و دعوت او به عدالت يک نوع حرکت سياسی بود. و يا به صليب کشيده شدن حضرت مسيح را به جهت ترس حاکمان از او تلقی ننمائيم. آيا ميتوان نامه های محمد مصطفی آخرين پيامبر خداوند به پادشاه ايران و قيصر روم را حرکتی غيرسياسی خواند. مگر نه اين است که در سه دين: اسلام، مسيحيت و يهود - موحدين در انتظار کسی هستند که جهان را از ظلم و تعدی نجات دهد. آيا اين انتظار جزء اين است که پيروان اين اديان خواستار تغييرات سياسی جهان ماموری از سوی خداوند هستند. توکلی - تهران

قرون وسطی اروپا نتيجه دخالت دين در حاکميت سياسی را به خوبی نشان داد که تباهی و نابودی هنجارهای اجتماعی را به بار آورد و در پايان رنسانس را ضروری کرد و اما در ايران حاکميت ابزاری دين بيست وهفت سال است که دهشتناک ترين نتيجه آن سست کردن پايه های دين ومعنويت در نزد جامعه به ويژه نسل جوان و نابودی اعتماد اخلاقی و مالی بين مردم که ريشه در دين واقعی داشت و خلاصه کلام اينکه تداخل دين و سياست باعث آلودگی دين به انواع سوء استفاده و فريب و دروغ سياسی ميشود. چيزی که هم اکنون در مملکت ايران شاهديم و واقعا جای تاسف دارد ظاهرا ما ايرانيها هم نياز به يک رنساس داريم. داريوش بهمنی - اهواز

بر خلاف آنچه که تصور ميشود در جامعه ای مثل ايران دين اصلا با سياست آميخته نيست، بلکه دين برده سياست است. در ايران اين دين نيست که دربرگيرنده سياست است، بلکه اين سياست است که دربرگيرنده دين است. در واقع در ايران دين تنها زير مجموعه ای از سياست است و از آن به عنوان ابزاری برای مشروعيت بخشيدن به نظام استفاده ميشود. کسانی هستند که دين خدا را به نفع خود مصادره کرده اند و خود را کليددار و نگاهبان دين خدا می پندارند و حداکثر سوء استفاده را از احساسات مذهبی مردم می کنند و به جهالت مردم دامن می زنند تا بتوانند همواره بر سر قدرت بمانند! سينا - تهران

به نظر اينجانب دين و سياست دو مقوله کاملا جدا از يکديگر می باشند. شايد در گذشته دين به دلايل متفاوت از قبيل نظم دادن به نظام حکومتی حق وارد شدن را داشت، اما در شرايط حاضر که علوم متفاوت دنيا پيشرفت های فراوانی نموده اند، مداخله دين در سياست باعت مشکلهايی از قبيل پيچيده و نامفهوم گرديدن قانون اساسی يک مملکت ميگردد. نه يک سياستمدار ميتواند يک روحانی باشد نه يک روحانی می تواند يک سياستمدار باشد. سياست در دنيای امروز يک مسئله کاملا آکادميک است که نه تنها با دين با خيلی از شاخهای ديگر علوم تداخلاتی دارد اما دقيقا مثل آنها نيست. دين اساسا از سياست جداست. علی - سويس

می دانيم که گروه بزرگی از مردم به اديان معتقد نيستند و سوال مطرح شده، با توجه به بحث از اعمال فرامين حکومت در جامعه که در صورت دينی بودن به حريم شخصی افراد وارد ميشود، به گونه ای ناديده گرفتن اين گروه است. وقتی از اين زاويه به موضوع بپردازيم سوال مذکور مثل آن است که بپرسيم رابطه ايدئولوژی مارکسيسم با سياست چيست؟ البته ارتباط و تداخل سياست با مفاهيم اخلاقی و انسانی قابل انکار نيست که اتفاقا در حکومت های سکولار امکان مطرح شدن مقايسه عملکرد حکومت با معيارهای انسانی وجود دارد. ولی در حکومت دينی فرمان حکومتی مقدم بر تمام معيارهای اخلاقی و انسانی شناخته شده در دنيا است. مهدی - تهران

دين و سياست هيچگاه از هم جدا نبوده و نمی تواند باشد، زيرا در قرون گذشته نيز در کنار هم بوده اند. سياست بخاطر ماهيت خود يک کاتاليزور بايد در کنارش باشد. حال اين کاتاليزور در همه اعصار دين بوده، اما هرگاه سياست مبتنی بر دين حاکم گشته دستاورد های خوبی نيز در پی داشته. اما زمانی که دين از سياست تبعيت کرده تبديل به يک فاشيست مذهبی و ديکتاتور شده است. بنابراين بجای پاک کردن صورت مسئله بايد برای آن جواب بدست آورد. جواب اين سوال همراهی سياست با دين می باشد همانطور که جرج دبليو بوش با استفاده از دين بار ديگر به رياست جمهوری برگزيده شد. مهدی - تهران

دين امری شخصی و باور موهومی و نه اثباتی فرد به هستی ميباشد و بود و نبود آن هيچ اثری بر زندگی اجتماعی انسانها و پيشرفت و پسرفت جوامع ندارد. چرا که عوامل رشد جامعه کار و علم شناخت قوانين حاکم بر طبيعت و بکارگيری "اصول همزيستی مسالمت آميز که منبعث از روابط حاکم بر ابزار و تعاملات انسانی ميباشد " ايجاد ميشود مثلا برای از بين بردن "عادت غلط مزاحم تلفنی" موعظه چندين ساله کارگر نبود بلکه اختراع caller id اين معضل را حل کرد. ملاحظه ميشود برای فرهنگ سازی نيز به دين نياز نيست. يا اعلاميه حقوق بشر که بدون الهامات دينی تنظيم شد و بدون تاويل و تفسير بعنوان قانون اساسی همه جوامع قابل اجرا ميباشد ... پس سياست که علم مديريت جامعه ميباشد رابطه ای با مذهب ندارد، چرا که بسياری جوامعه پيشرفته دنيا "دين" خاصی را پيروی نميکنند و مشکل "سياسی" هم ندارند. داريوش - تهران

مذهب اسلام با سياست پيوند تنگاتنگی دارد زيرا بنيادگذار اين مذهب خود در يک مبارزه سياسی توانستند قدرت را بگيرند و آئين خود را به کشورهای ديگر تحميل کنند. دين اسلام در کليه شئون زندگی اجتماعی کشورهايی اسلامی نفوذ دارد. اما مشکلی که بوجود آورده است که اسلام قادر نيست در زمينه های اجتماعی، اقتصادی، سياسی و ديگر علوم جواب گويی نياز انسان های امروزی باشد. و اين مسئله باعث کنش و ناراسايی اجتماعی در جامعه های مسلمان شده است. پويا - تهران

از آنجا که حوزه عمل اين دو مقوله کاملا از هم منفک است (حوزه عمل دين اعتقادات است ولی حوزه عمل سياست اجتماع است) اين دو از هم منفک می گردند ولی از ديدگاه ديگر می توان گفت که از آنجا که دين منجر به اخلاق منجر به رفتار اجتماعی می گردد سياست می تواند متاثر از دين باشد. ولی عکس آن اشتباه و خارج کننده دين از جايگاه خود باشد يعنی اينکه اگر دين متاثر از سياست باشد باعث تخريب دين خواهد شد. روالی که ائمه نيز تا در پيش می گرفتند نيز به دين گونه بود که در سياست و رفتار سياسی عوامل عدالت حقيقت و مصلحت و از همه مهمتر اخلاق اسلامی را در نظر می گرفتند. اين در واقع نوعی تاثير گيری سياست از دين است. مهدی - زنجان

تعريف دين بصورت خلاصه، دين شامل مجموعه ای از اصول و اعتقادات يا بصورت کلی قوانين است. چون به دلائل مختلف روح تقدس بر اين قوانين حاکم است، تغيير و همخوان کردن اين قوانين با مقتضيات زمان و مکان بسيار مشکل است و اين مساله سبب عقب افتادگی جوامعی می شود که دين را در مسائل ديگری غير از مسائل شخصی وارد کرده اند که نمونه های آن ايران و کشورهای غربی قبل از رنسانس می باشد. بنابراين با توجه به اين مسائل برای پيشرفت و تکامل بشريت، جدايی دين از سياست اجتناب ناپذير است. حبيب - کرج

دين و سياست دو مقوله جدا از هم هستند. من اگر کسی باشم با اعتقادات دينی، دليل به اين نميشود که اهل سياست و مسايل سياسی هم باشم. دين من به من و روحم آرامش خاصی ميدهد که سياست قادر به اين کار نيست. نرگس - شيراز

پاسخ به اين سوال بستگی به نوع ديدگاهی دارد که به اين سوال می نگريم. اگر از منظری مردمسالار بخواهيم پاسخی برای اين سوال بيابيم بلاشک پاسخ اين است که سياست و حکومت ابزاری برای ايجاد امنيت و نظم در يک جامعه جغرافيايی و نحوه تعامل آن جامعه با جوامع ديگر در جهت حفظ منافع ملی جامعه اصلی و بديهی است که در اين ديدگاه همه افراد ساکن در جامعه مادر دارای حقوقی يکسان هستند که هيچ ارتباطی به مذهب و دينداری آنها ندارد. در اين ديدگاه دين مانند هر باور ديگری مقوله ای شخصی و باطنی خواهد بود که رفتار شخصی فرد را تعريف خواهد کرد آنهم تنها در مورد احوال شخصی چون در تقابل با جامعه قوانين مردم سالارانه حدود را تعريف می کند. بديهی است که اگر ديدگاه مردم سالارانه را به ديدگاهی دين سالار تغيير دهيم نگرش و نتايج کاملا معکوس خواهد شد. علی - تهران

قدرت عوامل اجتماعی و نظام معيشتی بسيار بيشتر از عوامل تاثيرگذار قانونی و قراردادی از منشا زمينی يا آسمانی می باشد و در نهايت اين دين است که بناچار تحت تاثير الزامات اجتماعی و سياسی شکل و قالب و توصيه ها و حتی قوانين خود را عوض می کند. به اين ترتيب سياستمداران دينی و بالاخص روحانيون سياستمدار هم تبديل به سياستمداران غير دينی شده و علاوه بر آن دين را هم به سليقه خود به راههای مختلف می کشانند. در نتيجه اولين ضربه ها بر تقدس و تلقی ابدی بودن احکام دينی از اين ناحيه وارد می شود. استفاده از اصول و ارزشهای دينی در شکل کلی آن در سياست خوب و استفاده از فقه و احکام عملی آن نادرست و به ضرر اجتماع و دين می باشد. شهرام - تهران

هر کجای دنيا خشک مذهبی باشد و تعصب به دين بدون دليل باشد، آنجا صحبت از آزادی بيان، اقتصاد خوب، در يک کلمه دموکراسی خبری نيست. تاريخ نشان داده حکومتهايی که تعصب دينی را کنار گذاشته اند توانسته اند پيشرفت کنند. مگر همين اروپا نبود که بخاطر همين تعصبات گاليله را محکوم به اعدام ميکرد و از اين مثالها زياد است. البته در اين بين افرادی پرورش يافتند و توانستند خشک مذهبی را از بين برده و بجای آن تامل و تفکر را جايگزين کنند. نبايستی سياست را بر پايه دين بنا کرد چرا که برخی دستورات دينی مشمول زمان ميشود. اسلام ايرانی بعد انقلاب دين اسلام را فقط بنا به زور بر مردم شناسانده که آن هم نتايجش را ميتوان بروشنی ديد . اگر آماری گرفته شود مشخص خواهد شد که اکثر جوانهای بعد از انقلاب دين گريز و لائيک اند. رضا - تهران

من باور دارم که دين همان سياست است و تفکيک دين از سياست بمعنی کنار گذاشتن دين و رو آوردن به دنيای غير از دين را بدنبال دارد. مسلمان بنا به دستور قرآن نميتواند اين اصول دين جدا از سياست را بپذيرد؛ از طرفی حاکميت های اسلامی از دين چنان چهره مغشوش و غير واقع بينانه ای نشان داده اند که نه دنيای غير اسلام که حتی مسلمانها هم نسبت به تعيين سرنوشت خويش از نگاه دين به شک و ترديد و هراس می افتند و اين خنجری بوده که بر شاهرگ حياتی دين بدست عده از دينداران حاکم زده شده است. اگر دين به همان اصوليت اصلی که خط و مشی خويش را ارائه داده است تطبيق گردد؛ مورد پذيرش همگان واقع ميشود؛ اما اينکه عملکرد اسلامداران که تمام تلاش شان بر آن است که دين برمحور فکر و سياست شان چرخش داشته باشد؛ مشکلی است که دامنگير همه مسلمانان شده است. نوراحمد رجاء - دوشنبه - تاجيکستان

همه انسانها حق دارند دينی را که بدان عقيده دارند در همه جنبه های زندگی خويش دخالت بدهند. ولی مديران جامعه يعنی سياستمداران و کارگزاران حکومتی نبايد حق داشته باشند که دين خود را مبنای تصميم گيری برای جامعه قرار دهند، زيرا جامعه مرکب از افرادی با دينهای مختلف و يا نگرشهای مختلف ميباشد و تصميم گيری سياسی بر اساس مقتضيات دينی باعث از بين رفتن حقوق اين افراد متفاوت خواهد شد. فريدون - اصفهان

اينکه دين را دخيل در همه امور از جمله سياست دانست، نشانه زوال فکر و انديشه و يخ زدگی و جمود آن است. انسان عاقل روابط خود با سايرين(سياست) را بر پايه علم، انديشه و مصلحت و در نهايت امر، با وجدان خود پايه ريزی می کند و نه با احساساتی به نام دين. بهرام - کردکوی

من معتقدم که دين و سياست دو مقوله کاملا جدا هستند. در دنيای امروز که قواعد خاص و تعريف شده ای بر روابط سياسی کشورها حاکم است، نمی توان به کمک دين با ساير کشورها ارتباط برقرار کرد، زيرا که باعث منزوی شدن کشور می شود. همان بلايی که الان بر سر ايران آمده است. احسان - تهران

دين رابطه شخصی انسان با خدا می باشد، که اگر بر طبق دستورات دينی عمل شود و اين رابطه تصحيح شود مطمئنا يک فرد وارسته و دارای افکار درست به جامعه تحويل داده می شود. ولی اين انسان سالم و درست تحت آموزشهای پيشرفته امروزی هم می تواند بوجود آيد. اما بدون اجرای فرايض دينی يعنی رابطه ای با خدا ندارد و از نظر دين اين شخص مثل يک خودروی خاموش است که هيچ حرکتی بسوی جلو ندارد. فرد آموزش ديده و سالم می تواند کشور خود را بخوبی و سلامت اداره کند و نيازی به اجرای فرائض دينی ندارد. بنابراين ميتوان نتيجه گرفت که می شود بدون در نظر گرفتن آموزه های دينی و فقط تخصص افراد را بکارگرفت. اما اصول پايه ريزی شده می بايستی بر اساس مبانی صحيح اخذ شده از دين باشد و نبايد به رابطه شخصی افراد با خدا کاری داشت و يا دخالتی کرد. در حال حاضر کشورهای اروپائی سکولار هستند و افراد متخصص بر امور مردم حکم می رانند و با آموزه های دينی کاری ندارند. ببينيم که اين جدائی کامل در چه جاهائی و به چه شکلی خود را نشان می دهد. مثلا در رابطه با ايران درحاليکه بر تمامی مسائل ايران و مثلا عدم رعايت حقوق بشر کاملا واقف هستند اما به تبادل تجاری با آن مبادرت می ورزند. و کاری به خرد شدن طبقه محروم در اين نوع جوامع ندارند. و اين خبر از عدم رابطه متخصصان اروپائی با خدا می دهد. مهرداد - تهران

بنا به چند دليل دين اساسا از سياست جداست. ۱- دين در حوزه خصوصی افراد تعريف می گردد و سياست در حوزه عمومی. ۲- از دين برداشت های بسيار متفاوت و حتی متناقضی می شود و گواه آن تکفير های متعددی است که از طرف دين مداران عليه ديگر دين مداران و حتی دانشمندان دينی صورت گرفته است، پس چگونه موضوعی با اين تفسيرهای متفاوت و گاه متناقض ميتواند در جهت تامين منافع يک جامعه ملاک عمل قرار گيرد؟ ۳- اساس دين صداقت، پاکی و خلوص است در حالی که اساس سياست تامين منافع جمعی با هر ابزار ممکن ميباشد. ۴- اساسا دين، جنسی از نور و ايمان دارد و ثابت و لايتغير، در حالی که سياست جنسی از تدبير، علم، عقل و مديريت دارد و کاملا متغير. ۵- مشکلات بی شماری که از ناحيه دخالت دين در حوزه سياست و بالعکس که هم برای دين به وجود می آيد و هم برای سياست که نياز به شمردن يکايک آنها نمی بينم چرا که هر ايرانی روشن ضمير و روشنفکر عميقا آنها را درک کرده است. رامين طلوعی - تهران

شايد در گذشته به دلايل متفاوت از قبيل نظم دادن به نظام حکومتی، (دين) حق وارد شدن را داشت، اما درشرايط حاضر که علوم متفاوت دنيا پيشرفت های زيادی نموده اند، مداخله دين در سياست باعث مشکلاتی از قبيل پيچيده و نامفهوم گرديدن قانون اساسی يک مملکت ميگردد. بنابراين ای کاش که احترام اديان را در خارج از حيطه علم سياست نگه داشته و با استفاده از پندها، احکام و اندرزهای آنها باطن خويش را منزه و پاک سازيم. محسن - هلسينکی

مسئله اصلی در اين ميان خود دين است. وقتی دين و مذهب را امری شخصی بدانيم و نه يک امر مطلق، در آنصورت دين از سياست خود بخود جدا خواهد شد. در غير اين صورت، تا هنگامی افراد معتقد به ارزش مطلق برای دين و مذهب باشند آنگاه دين به همه امور حاکم ميشود، از مسايل شخصی گرفته تا اجتماعی و سياسی. که البته از نظر من کاملا نادرست است. پس ابتدا بايد تکليف با اصل دين مشخص شود. فرهاد - ونکوور

تا قبل ازاستقرارحکومت روحانيون درايران به اين جمله معروف مدرس اعتقاد راسخ داشتم: "سياست ما عين ديانت ماست" ولی درعمل ديدم که روحانيون از دين تنها به عنوان ابزاری برای کسب قدرت استفاده می کنند. لطمه ای که اين روحانيون سياستمدار به دين زده اند هيچ نامسلمانی تا به حال نزده است که آخرين آن نمايندگان مجلس هفتم و احمدی نژاد را نماينده امام زمان معرفی کردن بوده است و سوال مهم اين است که آقايان برای کسب قدرت تا کجا می خواهند پيش بروند؟ فاطمه - تهران

به نظر من دين و سياست با يکديگر رابطه دارند يعنی که دين تا حدودی در سياست نقش دارد يعنی تا آنجا که هدف کلی (رستگاری يک ملت) يک دولت را مشخص کند و بتواند از آن برای رسيدن اهداف نظام الگو برداريم يعنی استفاده همزمان از هر دو ديدگاه و جذب خوبی های دو سيستم و يک نظام نيمه دينی آزاد که در آن همه گروه ها حق اظهار نظر در چارچوب مشخص به نام قانون اساسی که طبق اصول دينی طرح ريزی شده باشد. ميثم - شيراز

در قرن حاضر تمام مسائل بشر کاملا تخصصی شده است. علم سياست، جامعه شناسی پزشکی، الاهيات و... همگی علوم بسيار تخصصی هستند که اظهار نظر در هر يک از اين علوم احتياج به سالها تحقيق و پژوهش دارد. مثلا وقتی پزشکی برای بيماری x داروی y را تجويز می کند نتيجه تحقيق دهها يا صدها دانشمند قبل از اوست. اين مسئله در مورد سياست و دين نيز صادق است. هر دو مقوله، مقوله ائی کاملا تخصصی هستند. منتهی بايد دانست که گاهی مواقع علوم مختلف با يکديگر تداخل دارند مثلا علم جامعه شناسی ممکن است تداخلاتی با علم روانشناسی داشته باشد چنين تداخلاتی به دليل نزديک بودن حيطه مورد بحث در اين دو علم می باشد اما هيچ وقت يک روانشناس نميتواند يک جامعه شناس باشد و بر عکس دقيقا چنين رابطه ای بين دين و سياست وجود دارد. درست است که گاهی مواقع اين دو مقوله تداخلاتی با يکديگر دارند اما هر کدام شاخه هائی علمی هستند که متخصصين خود را دارند. نه يک سياستمدار ميتواند يک روحانی باشد نه يک روحانی می تواند يک سياستمدار( البته از ديدگاه من روحانيون تنها افراد متخصص در دين نيستند). سياست در دنيای امروز يک مسئله کاملا آکادميک است که نه تنها با دين با خيلی از شاخهای ديگر علوم تداخلاتی دارد اما دقيقا مثل آنها نيست. حسن حقيقت - شيراز

اگر يک باز نگری به عالم سياست بکنيم می بنيم که سياست نه فقط در ايران بلکه در تمام دنيا آلوده به يک سری کارهايی است که باعث حفظ حکومت شود و در دين خونريزی دروغ و خيلی از کارهای ديگر معنی ندارد اما شاهد اين هستيم که در کشور ما با دين توانستند مردم عامه را به صحنه بياورند و انقلاب شود و هنوز هم اين حرکت ادامه دارد و باعث دين گريزی شديدی در جامعه شده است. در اين کشور دين خدا و معنويت بازيچه حاکمان ظالم شده است. فرزاد - اصفهان

بنظر من اصلا موضوعی که پيشنهاد و مطرح شده، اشتباه است چون بايد معلوم کرد که منظور از دين کدام دين است که عين سياست است يا نه؟ و اين مبحث رو خيلی کلی مطرح شده. اما بعقيده من ۲ دين يهوديت و اسلام عين سياست است برای يهوديت. شما را به تورات و برای اسلام به قرآن و سنت محمد ارجاع ميدم اين دو دين فقط در عرصه سياسی ماهيت اصلی خود رو نشان ميدهند ولاغير. حسام زمانی

اديان الهی تاکيد بر بی ارزش بودن دنيا و جاودانه بودن آخرت دارند و متاسفانه اکثر روحانيونی که در نظام هستند دنبال دنيا هستند. و حالا فکرش رو بکنيد دينی که ميگه دنيا بی ارزشه رو برای کسب مقامات دنيوی مورد استفاده قرار بدن ... نتيجه اين ميشه که شده ... رضا - تهران

به نظر ميرسد اين نظريه، دين همان سياست است تنها قابل تعميم به دوران پيامبر اکرم است زيرا در شرايط فعلی جهان اعتقاد به چنين نظری پيامدی جز آسيب به منافع ملی يک کشور را در بر ندارد نمونه بارز آن کشور عزيزمان ايران است. رزيتا - اصفهان

به نظر اينجانب دين و سياست دو مقوله کاملا جدای از يکديگر نمی باشند اما همبستگی کامل نيز ندارند. زمامداری روحانيان بر سياست نتيجه ای جز دين زدائی و عدم کفايت در امور جامعه نخواهد داشت از طرف ديگر سياست و اداره امور جامعه نيز بدون در نظر گرفتن مبانی دينی و معنوی مردم جامعه و بکارگيری اخلاق به سرانجام مناسبی نمی رسد.علم سياست بايد به دست سياسيون و به طور اعلا به دست خردمندان جامعه سپرده شود که خردمندان بهترين افراد جهت اداره جامعه می باشند. خردمندان در اين جا به معنی افرادی می باشند که به مسائل جامعه به طور علمی و با خرد و منطق مواجه می گردند و در عين حال خالی از مبانی دينی و معنوی نيز نمی باشند . عليرضا - تهران

البته واضح است که دين و سياست با هم نقاط اشتراکی هم دارند اما آنچه بد و زننده است دخالت بيجای سياست در ديانت است مانند آنچه که امروز در حکومت جمهوری اسلامی انجام ميشود و به جای اسلام واقعی يک دين دولتی تحويل جامعه ميدهد. سعيد - قم

اساسا ديانت و سياست دو مقوله مجزا هستند. تلاش در مورد نشان دادن نوعی رابطه همانی يا تضاد بين دين و سياست مانند تلاش برای نشان دادن ارتباط ميان بارش باران و چاپ کتاب هری پاتر است. مشکل اين است که اصل سوال با اهداف نادرستی مطرح شده که از اين رهگذر هم ديانت آسيب می بيند و هم سياست. سيد علی اکبرزاده - تهران

تا قبل از استقرارحکومت روحانيون در ايران به اين جمله معروف مدرس اعتقادراسخ داشتم: «سياست ما عين ديانت ماست» ولی درعمل ديدم که روحانيون از دين تنها به عنوان ابزاری برای کسب قدرت استفاده می کنند. لطمه ای که اين روحانيون سياستمدار به دين زده اند هيچ نامسلمانی تا به حال نزده است که آخرين آن نمايندگان مجلس هفتم و احمدی نژاد را نماينده امام زمان معرفی کردن بوده است و سوال مهم اين است که آقايان برای کسب قدرت تا کجا می خواهند پيش بروند؟ فاطمه - تهران

شايد در گذشته دين به دلايل متفاوت از قبيل نظم دادن به نظام حکومتی حق وارد شدن را داشت، اما درشرايط حاضر که علوم متفاوت دنيا پيشرفت های فراوانی نموده اند، مداخله دين در سياست باعت مشکلهايی از قبيل پيچيده و نامفهوم گرديدن قانون اساسی يک مملکت ميگردد. بنابراين کاش که احترام اديان را در خارج از حيطه علم سياست نگه داشته و با استفاده از پندها، احکام و اندرزهای آنها باطن خويش را منزه و پاک سازيم. محسن - هلسينکی

سياست و دين را بدينگونه تشريح کنيم: اگر سياست را يک انبار سيب پوسيده در نظر بگيريم و اگر دين را يک انبار سيب سالم بدانيم اگر از انبار سيب گنديده (سياست) يک سيب در داخل انبار سيب سالم (دين) بياندازيم تمام انبار سيب سالم توسط آن سيب گنديده می شود. بيائيم از سياست يک دروغ در داخل دين بياندازيم تمام دين به لجن کشيده ميشود و گنديده می شود و دين به نابودی کشيده می شود. سياست رويه ای سکولار است که به مقتضای زمان و موقعيت بايد در گفتار و کردار و عملکرد مانور کرد و ممکن است در يک موقعيتی چندين بار تغيير ماهيت و رويه داده شود، بيشتر مواقع به دورغ و ترفند متوسل شد. در دين يک رويه ای ثابت حاکم است که نبايد در آن دروغ گفته شود چون گناه است نبايد به ترفند متوسل شد چون خلاف راه خدائی است نبايد از مسير ثابت خدائی منحرف شد و مانور کرد چون دستورات دين و قرآن و اسلام آن را نمی خواهد. به همين خاطر يک راه ثابت است. انسانی که تابع احساسات است در رويه سياست به مقتضای امکانات مادی و قدرت و خودنمائی بايد به ترفند برای حفظ قدرت متوسل شد و به دروغ روی آورد ولی در دين انسان از دنيای قدرت طلبی و مقام و قدرت دور بوده و به دنبال پاکی و درستی و درستکاری وراستی ميرود در صورتيکه در سياسيت اين رويه حاکم نيست و هميشه اجبارا بايد به مانوور بيانی متوسل شده و راههای گوناگون را انتخاب و اتخاذ نمايد به همين خاطر سياست را مانند يک انبار سيب گنديده فرض کردم و دين را يک انبار سيب سالم که اگر از سياست يک دروغ به داخل دين بياندازند تمام دين به نابودی کشيده می شود بهمين خاطر انسانی که در راه دين است نبايد به سوی سياست سوق پيدا کند و موجب نابودی دين نشود که آنوقت از دين و اسلام چيزی باقی نخواهد ماند... عمران شفيقی - تهران

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران