|
کودکان امروز با ديروز چه تفاوتی دارند؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در ايران شانزده مهرماه (8 اکتبر) روز جهانی کودک است. کشورهای جهان اين روز را در تاريخ های متفاوت جشن می گيرند. امسال هم ايران زودتر از موعد به پيشواز اين روز رفته و در چند روز گذشته برنامه های متعددی به اين مناسبت برگزار کرده است. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ايران موضوع روز جهانی کودک را "کودک، نيايش و مهر" انتخاب کرده است. کودکان نيز همچون بزرگسالان دست به دعا و راز و نياز با خدا می زنند و در خلوت خود در خواست ها و آرزوهای خود را با او در ميان می گذارند. اما راز و نياز بچه های امروز با بچه های ديروز تفاوت زيادی کرده و رنگ و بوی افکار بزرگسالانه گرفته است. روانشناسان و جامعه شناسان می گويند کودکان امروزی کمتر به بچگی و بازيگوشی راغبند و عجله دارند که بزرگ شوند. با کم رنگ شدن مرز ميان جايگاه بزرگترها و کوچک ترها، آنها خود به خود درگير حل و کلنجار رفتن با دنيای پر دغدغه زندگی بزرگترها هستند و کمتر می توانند با دنيای پرتخيل کودکانه ارتباط برقرار کنند. روانشناسان هشدار می دهند که ما رفته رفته دنيای کودکانه را از دست می دهيم و به زودی با افرادی روبرو خواهيم شد که در جثه ای کوچک زندگی بزرگسالانه اما بی تخيل و شادمانی را سپری می کنند. آيا با اين نظر موافقيد. چه تفاوتی ميان کودکان امروزی و کودکان دوره های گذشته می بينيد؟ آيا خود شما بچگی کرده ايد؟ نقش پدر مادرها در ترغيب کودکان به بچه بودن را چگونه ارزيابی می کنيد؟ نقش مدرسه را چطور؟ نظرات خود برای ما بفرستيد. لطفا به زبان و خط فارسی بنويسيد! من الان يک دختر 18 ساله هست. بچه که بودم يادمه به خاطر اين که با بچه هاای ديگر فرق داشتم هميشه از طرف معلم ها و مدير مدرسه اذيت می شدم. من هميشه آدمی بودم که نتونستم خودم را با محيط مدرسه وفق بدهم. وقتی که بزرگتر شدم فقط سعی کردم که نديده بگيرمشون. در ايران برای ورود آدمها به جوامع بزرگتر بهشون ياد می دهند خودشان نباشند و چاپلوسی کنند و همديگر را لو بدهند که خودشون تو دردسر نيافتند. نمی دانم خوشبختانه يا بدبختانه تعليمات خانواده های ما عکس چيزهای بالا بود. اگر از بچه های سوم چهارم دبستان به بالا بپرسيد که دوست داری مدرسه را يا نه بعيد می دانم که (اگر از قبل به او ياد نداده باشند که بگويد بله و می خواهم دکتر بشوم تا به جامعه خدمت کنم) بگويد آره. دنيای بچه ها در ايران معمولا دنيای نفرت انگيزی بوده است. چون به بچه ها بيشتر از ظرفيت آنها ترفند و کلک ياد می دهند. در ايران کمتر بچه دبستانی را پيدا می کنيد که خودش باشد چون از طرف مسئولين مدرسه يا بچه های ديگر بی ادب مطرح می شود و مورد آزار و اذيت قرار می گيرد. سمانه - تهران بيائيم صد کودک از يکسالگی تا ۵ سالکی از سياه و سفيد و زرد پوست و از آمريکائی و انگليسی و هندی و عرب و فارس و ترک و ... و مسيحی و مسلمان و بطور کلی از تمام کشورها با دين های متفاوت در پارکی رها کنيم که اين کودکان همديگر را نمی شناسند و زبان همديگر را نميدانند و از دور نظاره گر حرکات و رفتار و بازی آنها باشيم. با يک دنيای خدائی و پاکی و محبت روبرو می شويم. اين کودکان را می بينم که به رنگ و قيافه و شکل و شمايل تمايلی اهميت نميدهند بلکه با محبت و دوستی و خوشحالی غير قابل وصف با هم بازی می کنند و هنگام جدا کردن آنها از هم با گريه و زاری که چرا از همديگر جدا می شوند اعتراض می کنند همين کودکان وقتی در خانواده ها قرار می گيرند و بزرگ می شوند به تعصب های يهودی و مسيحی و مسلمان و بودائی بودن آشنا می شوند و اين حالت فرق گذاری را از خانواده ها به ارث می برند. اين بزرگتر ها هستند که اين کودکان را طوری تربيت می کنند که به جنگ همديگر می پردازند و اين کودکان پاک به جنايکارانی تبديل می شوند که ابزار در ميان قدرتمندان و سياستمداران هستند در اين عرصه زندگی چه کسی مقصر است؟ چرا بايد در اسرائيل و فلسطين و عراق و افغانستان و امريکا و انگليس و کشورهای ديگر اين کودکان به جان همديگر بيافتند و همديگر را با انفجارها به نابودی بکشند ( اين کودکان هيچ فرقی با کودکان چند قرن پيش ندارند بلکه اين بزرگتر ها و سياستمداران هستند که خط مشی آنها را تعيين می کنند ) نميدانيم از کجا بگويم که با مطرح کردن اين کودکان مرا به گريه واميداريد که چه کسانی اين معصومان را به بيگاری می کشند و به فحشا می کشند و چه کسانی در زندگی از آنها دفاع خواهد کرد و فقر و نابودی را از ميليونها کودکان از بين خواهد بود راه ساده ای همانند آب خوردن برای فقر زدائی کودکان در جهان وجود دارد که در صورت مطرح شدن اين طرح ارائه خواهد شد بيائيم کودکان جهان را که در فقر زندگی می کنند از فقر نجات دهيم و بيائيم کودکانی را که استثمار می کنند و به بيگاری می کشند از بيگاری نجات دهيم. عمران شفيقی وقتی بچه بودم، , هيچ وقت جلو پدرم بازی نميکردم. ميگفت هميشه برای بازی وقت هست، الان برو درست را بخوان. الان هم کنکور قبول نشدم و از پدرم آزرده ام. خداداد - تهران کودک من بايد در يک آپارتمان زندگی کند و با يک مادر و پدر خسته سر و کله بزند. نه خواهر و برادر بزرگی دارد که با او بازی کنند. در عوض تا دلتان بخواهد سی دی و اسباب بازی دارد که من در کودکی خواب آنها را هم نمی ديدم. به علت پايين آمدن تعداد فرزندان خانواده ها و بالاتر رفتن سطح سواد والدين و افزايش مراقبت های بهداشتی کودکان از زندگی بهتری برخوردار هستند. خصوصا ما که پدر مادرشان هستيم تجربه جنگ سختی را همراه با کمبودهايش پشت سر گذاشته ايم. خوشحالم که اگر خدا بخواهد کودکم، کودکی بهتری نسبت به من دارد. نرگس - قم کسی که در زمان حال زندگی می کند و بدون تکبر و حسادت زندگی می کند و با تخيل، مغز خود را از گزند تحليل رفتن در امان می دارد و همه را نه خوب می داند و نه بد، مگر اينکه خلافش ثابت شود. اينها گوشه ای از يک انسان واقعی و کامل می باشد که کودکان عادی صاحب آن هستند ولی اگر پدر و مادرشان يا اطرافيانشان اين خصيصه های عالی کودک را با تمسخر و اجرا کردن اعمالی که بر روحيه ی کودکان تاثير بسيار مخربی دارد را از بين ببرند، کودکان هم مانند همين بزرگسالان می شوند و ديگر اميدی برای ساختن فردای بهتر نخواهد ماند. شهاب برادران ديلمقانی - تهران کودکی، دورانی است که همیشه آرزو داشتم به آن برگردم. شاید باورتان نشود ولی من همیشه از بزرگ شدن و پیر شدن متنفر بوده ام زیرا احساس میکنم هرچه داشتیم از گذشته ها بود. در دوران کودکی من بچه ها با هم صمیمی تر بودند. یکرنگتر بودند و زلال و شفاف تر. اما دنیای امروز پر از رنگ و ریاست. امروزه محبت ها هم کمرنگتر شده است، حتی محبت فرزند به پدر و مادر و این حاصل چیزی نیست جز اثرات جامعه و عدم آموزش صحیح از سوی مراجع ذیربط. وقتی همه چیز رنگ ریا و تظاهر به خود بگیرد کودکان نیز از آن مصون نخواهند ماند. "باید بپذیریم که کودکان آئینه تمام نمای والدین خود هستند". کاش به دوران کودکی برگردم. زمانی که عشق هنوز عشق بود بی ریا و صادقانه. مجيد - تهران واقعا کودکان امروز تفاوت زيادی با کودکان ديروز دارند. من اين مسئله را ازتفاوت ميان کودکی خودم و کودکی خواهرم که تقريبا بيست سال با من تفاوت سنی دارد ديده ام. من وقتی کودک بودم به بازی های کودکانه مثل فوتبال، بازی با حيوانات وغيره ميپرداختم. من اصلا درداخل خانه حوصله ام سر می رفت. بيشتر اوقات روز را با کودکان ديگر در بيرون از خانه مي گذارندم. تخيلات کودکانه زيادی داشتم. من با دور دادن کليد درداخل قفل در دنيای تخيل فرو ميرفتم و خودم را در دنيای ديگر ميپنداشتم که پر از جن و پری و شير و پلنگ وغيره. من خودم را بارها در هيئت آوازخوانها و ستاره های فيلم مييافتم و با خريدن لباس و کفش نو خودم را در آن لباس خيالی ميديدم و خودم را خيلی قشنگ مي يافتم. وقتی صبح روز بعد از خريدن لباس نو بيدار ميشدم اولين کارم رفتن و ديدن دوباره آن لباسها بود. من با اشيا و نباتات صحبت ميکردم. آنها را سواد و الفبا ياد ميدادم. اما خواهرم حالا که کودک است ميخواهد بيشتر درخانه بماند. درس بخواند و زبان خارجی بياموزد و کمپيوتر کارکند. او اصلا به کودک نمی ماند. اصلا خودش را کثيف نمی سازد. اصلا خوش ندارد بيرون ازخانه برود. خوش دارد خانه را تميز و پاک کند و با کشيدن پرده ها برای خودش فضای آرامی بسازد و مطالعه کند. مرضيه - کابل | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||