BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 16:20 گرينويچ - چهارشنبه 01 ژوئن 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
تورنتو نگو، تهران بگو - بخش اول

جهان به کانادای بيشتری نياز دارد - شعاری در يک کتابفروشی بزرگ در مرکز تورنتو / عکس از مهدی جامی

فرودگاه تورنتو اون بی نظمی دکوراسيون فرودگاه مونترال رو نداره، همه چيزش خاکستری و فلزی و براقه.

هر چی فکرمی کنم می بينم چيز بيشتری يادم نمی ياد! آخه صندلی هواپيمايی که باهاش آمديم، اينقدر کوچک بود که گردن درد گرفته بودم و فقط طرف چپ سالن فرودگاه رو تونستم ببينم.

صداقت کانادايی، زرنگی ايرانی

خلاصه من و مهدی (تهيه کننده برنامه) چمدونها رو برداشتيم و خندان لب و مست، قدح باده به دست (به قول حافظ) آمديم که از فرودگاه بيايم بيرون، يکدفعه ديديم، ای دل غافل، چمدون من کو؟

آقا من رنگم شد عين گچ سفيد! هر جا رو گشتيم اثری از اون چمدون نديديم. آخر يادم آمد که موقع دادن برای اينکه زرنگی کرده باشم، گفته بودم که چمدون پر از شکستنيه ( پسته، کاغذ، مسواک، شلوارجين و پاره آجر . . .) و بايد با احتياط حمل بشه!

حالا نگو کانادايی ها خيلی وظيفه شناسن و مسئله رو جدی گرفتن و چمدون رو برده بودن توی يک اتاق جداگانه گذاشته بودن روی پر قو!

غير از چمدون فکسنی بنده، يک گيتار کلاسيک کمياب تو اون اتاق بود. بالاخره ما (با گذاشتن ضمانت و مدرک خونه) تحويلش گرفتيم.

زندگی تو ابرها

برج تورنتو در ابر / عکس از مهدی جامی

بيرون فرودگاه تورنتو که رفتيم هوا سرد و زمستونی بود (وسط ارديبهشت!). دم درفرودگاه يک رديف ماشين سياه آخرين مدل پارک شده بود. ما گفتيم حتما يک سفيری يا يک ستاره راکی، ميليونری، قراره با پرواز بعدی برسه؟!

ولی نه! باورتون نمی شه اينا تاکسی سياه های مخصوص فرودگاه بودن که فکر کنم برای اينکه به توريست ها بگن که مثلا مشت نمونه خرواره اونجا پارک شده بودن.

دليلش هم می تونه اين باشه که اگه توريستی از ديدن معماری شهر چشماش سياهی رفت تو محيط گرم و نرم اون تاکسی غش کنه.

به شهر که نزديک شديم باد سردی از لای شيشه می زد تو. از شيشه تاکسی سياه منظره خيلی عجيب ومرموزی معلوم بود: ساختمانهای بلندی که رفته بودن وسط ابرها! خيلی صحنه مرموزی بود، يعنی اون روز مردم طبقه ۱۸ ساختمون روی ابرها راه می رفتن!

ته شهر

News image

تورنتو شهر گرون و به نظرم بد ترکيبيه! البته بجز وسط شهرش که به down town معروفه که ترجمه مستقيمش می شه: "ته شهر"!

"ته شهر" که اينور دنيا به مرکز شهر يا قسمت تجاری شهر خطاب می شه، ساختمانهای بلند و تميز داره که هميشه روی پياده روها سايه انداخته.

البته اونجا، روز تعطيلی خيلی مرده و سوت و کوره چون اداره ها بستن و جز چند تا توريست راه گم کرده و باجه های نيمه خالی روزنامه های ديروز! تنابنده ای زير سايه آسمانخراشها نيست.
ولی همون لحظه در محله قديمی شهر ...

News image

تاکسی ها بوق می زنن، جيغ و داد سبزی فروشهای چينی از گوشه کنار شنيده می شه. تراموای برقی روی ريل آهنی آهسته می پيچه.

تک و توک مغازه های لباس که لباسهای پارچه پلاستيکی و جين می فروشن بازن و حاشيه نشينها (يعنی جوونای مد روز و روشنفکر که موسيقی بلند گوش می دن و بحث سياسی-اجتماعی می کنن) تلفن به دست تو رستورانها و کافه ها و مغازه ها با همديگه روبوسی می کنن!

توی محله قديميه تورنتوخونه های صدسال پيش با نمای آجری ، دو طرف خيابون کوئين (Queen) رديف شدن.

در اين محله تئاترهای آزاد و مغاره های مد لباس خودجوش و رستورانهای کوچيک پر بود و به قول نازلی (وبلاگ نويس ايرانی که همراه ما بود): "زندگی توش با حاله چونکه کلی فرهنگ تو اينجا با هم قاطی شده."

تير چراغ برقهای اين خيابون حرف نداره، مثل تيرکهای چوبی تلگراف فيلمهای کابوئيه، با فيوزهای چينی سفيد و سيمهای سياه کلفت که کلی تلويزيون و اجاق و لامپ و کامپيوتر تورنتو رو حال می ده!

سر همين محله قديم شهر تورنتو هستش که ايرانی ها دو دسته می شن: حاشيه نشينها، که بر خلاف اسمش منظور بچه هائيه که در رابطه با فرهنگ رسمی، حاشيه نشين هستن. به قول معروف زيرزمينی هستن يعنی دوست دارند برعکس ديگران عمل کنند. اونها وسط شهر زندگی می کنن.

با صفاها : در قسمت بعدی توضيح داده خواهد شد . . .

صد کيلومتر تا آمريکا

حس و حال زندگی از نوع آمريکاييش رو بيشتر تو تورنتو حس کردم تا مونترال، حالا شايد چون نزديک آمريکاست!

نشانه های شباهت: مردم همش عجله داشتن، تا دير وقت کار می کردن، شب تو خيابونها سوت وکور بود، کافه و رستورانهای کنار اتوبان شلوغ می شد، نق نق می زدن که اگه کامپيوتر نو و ماشين نو و تلويزيون نو نخرن از دنيا عقب افتادن!

دو چيز ديگه که تورنتو رو به يک شهر آمريکايی بيشتر شبيه می کنه، پهنای شهر و طول و عرض شاهراهاشه و البته بد لباسيه عام مردم (از ديد بنده البته).

بهداد و نازلی

بيشتر محله های مرکز تورنتو (اون روزی که رفتيم گردش) دلگير و بی روح بنظر می آمد و اونجاهايی که ايرانی ها می گن "با صفاست"، اينقدر راهش دوره که به درد شکار گراز می خوره تا آرامش در حضور ديگران!( يعنی که هيچ خبری نيست و زيادی ساکته) ولی بهداد (برادر نازلی) که خودش باصفا نشينه می گفت: "اينجاها آدم حسابی بيشتره و سيماشون قاطی نيست! تو مرکز شهر شلوغه و در و ديوار شعار نوشتن و پوسترزدن و آدم احساس غريبی می کنن."

بافندگی!

ما سر اين بافت شهر تورنتو اينقدر با بچه هايی که همراهمون بودن خنديديم که نگو اين کلمه بافت شهر از زبون ما نيافتاد. آخرش هم نفهمديم که بافت تورنتو چه جوريه!

آخه نازلی نگاه کاملا انتقادی و حاشيه نشينی به تورنتو داره و بهداد ديد با صفا. تقريبا به اين نتيجه رسيديم که ايرانی ها تو نستن وارد نيروی کار و تجارت شهر بشن در حالی که در زمينه های فرهنگی، ايرانی ها دارن برای شناسوندن هويت ايرانی به فرنگی ها کلنجار می رن.

گالری آرتا

توی يک محله قديمی که يک قرن پيش، کارخانه توليد ويسکی و آبجو بوده گالری های مدرن وکافه ترياهای شيک و فروشگاه های گرون قيمت باز شده. کنار پياده روهای سنگفرش شده اين مجموعه يک گالری کوچيک به اسم گالری آرتا هستش که سرپرستش فيروزه آغداشلو است و گهگاهی کارهای نو هنرمندان ايرانی رو برای فروش به نمايش می گذارن. وقتی که وارد سکوت نمايشگاه شدم کارهای خسرو حسن زاده به ديوارها زده شده بود. اين دهمين نمايشگاه هنرمندان ايرانی در اين گالری بود.

News image

خانم فيروزه برای من از ارزش کارهای ايرانی بين خارجی ها گفتن: "هنرمندان ايرانی بين خود کانادايی ها شناخته شده نيستن و مفاهيمی تو کارهای ايرانی هست که برای خارجی ها نا آشناست. خود ايرانی ها هم که اهل خريد کارهای تزئينی هستن اصلا با هنرمندان جوان امروزی آشنايی ندارن و تابلوها رو نمی خرن."

در کانادا مثل بيشتر کشورهای غربی، خريد کارهای هنری يک سرمايه گذاريه، ولی مردم مطمئن نيستن که پولی که برای اثر يک نقاش ايرانی می دن برگشت مالی داره يا فايده ای اصلا داره
برای همين توی تورنتو خارجی ها خريدار کارهای ايرانی نيستن. فقط می يان و تحسين می کنن.

طولانی ترين خيابان کره زمين!

۱۷۰۰ کيلومتر آسفالت و چراغ قرمز و خط کشی، از جنوب کانادا ميره به طرف قطب شمال و شرق کشور. اسم اين خيابون يانگ (Yong) هست که از وسط شهر تورنتو و ساختمانهای بلندش و محله شلوغ هم رد می شه. و از وسط نقاط دورتر شهر که ايرانی ها توش زندگی می کنن (Richmond) می گذره.

يک جاهايی شکل يک اتوبان بزرگ (هرطرف ۵ خطه) می شه و می ره "آنجا که عرب نی انداخت."

من سعادت اين رو داشتم که با راهنمايی که همسن خودم بود روی اين جاده حرکت کنم و روزی به نوه هام بگم که :"به خدا اين جاده وجود داشت و من خودم روش ماشين سواری کردم".

تورنتو نگو، تهران بگو!

منطقه های ايرانی که به تهرانتو (بر وزن تورنتو) معروف شده، نسبت به اطرافشون، آبرومند ولی به نظرم بی سليقه است. واقعا موندم که اون رنگ آميزی قالی ها و مينياتورها و معماری تخت جمشيد ما کجا غيبش زده؟

از بد شانسی، سر تصاحب سر قفلی مغازه، ايرانی ها با کره ای ها در افتادن. چون پلازاهايی که پر کره ای بوده (پلازا يعنی يک پارکينگ کنار خيابون که دور تا دورش رو مغازه و رستوران پر کرده)، داره به پلازای ايرانيان تبديل می شه و اگر هم تک و توک مغازه کره ای جون سالم بدر برده، سعی داريم که از پلازاهای ايرانی شده بيرونشون کنيم.

کنار هر دو سه تا مغازه ايرانی تهران تو بقايای مغاره های کره ای ديده می شه و اين جنگ پشه با حبشه هنوز ادامه داره. ولی بعد از ديدن يک تابلو به آينده مسالمت آميز اين دواقليت در تورنتو اميدوار شدم.

تابلوی تبليغاتی يک پزشک سنتی کره ای به زبان فارسی!

News image

تا يادم نرفته بگم که منظور از تهرانتو يا محله ايرانی ها، چند تا پلازا کنار اتوبانه و يک سری مغازه ايرانی که در پلازاهايی کنار يانگ قرار دارند و اين پلازاها از ويژگی های سرزمين شاهراه هاست (هم آمريکا هم کانادا)

وقتی که توی اتوبان می رفتيم از دور تابلوهای بزرگ تبليغاتی با خط فارسی معلوم شد.

News image
ولی يک چيزی که توی اين عکس نيفتاده و شديدا پشت درهای مغاره های اين محله حس می شه، مهربونی ايرانی هاست مثلا من تو يک بقالی کلی پسته و زيتون مزه کردم بدون اينکه کسی دعوام کنه و آخر سر، دو تا خيار خريدم و خودشون شستن دادم دستم که در لندن اين اتفاق کمتر می افته.

البته تنها جايی که بنظر من کمی سليقه توش بکار رفته آجيل فروشی " تواضع"، شعبه تورنتو هست که جامهای نقره کار قشنگی رو برای فروش آجيلها استفاده کرده. صاحب مغازه از خود خانواده تواضع است.

News image

موقعی که دم صندوق داشتيم پول تخمه ها رو می داديم با ما درد دلی کرد:"اينجا کلی آجيل فروشی به اسم تواضع باز شده که هيچ ربطی به ما ندارن."

پرسيدم: چرا لندن شعبه نمی زنين؟

جواب شنيدم:" اگه خانم مارگارت تاچر بذاره می يايم، ولی فعلا نه!"

نکته: خانم مارگارت تاچر حدود 15 ساله که نخست وزير بريتانيا نيست!

اناری که آبلمبو نمی شه

از خوردنی های تورنتو فقط رستوران "انار" غذاهاش خوردن، و خودش ديدن داشت. سر آشپزش و صاحب و مبتکرش يک کارخلاف سنت کرده!

اول اينکه در دکوراسيون رستوران سليقه به خرج داده و دوم اينکه غذاهاش رو خونگی می پزه و بهمين خاطر پر از خارجی و ايرانيه. حتی ديدم که يک دختر و پسری که انگار داشتن تازه با هم آشنا می شدن پشت ميزی نشسته بودن . اين يعنی که محيطش رومانتيک هم هست.

ادامه دارد

66ايرانيان در کانادا
نگاه سرسری بهزاد به مونترال!
مطالب مرتبط
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران