|
آيا آمريکا می تواند درباره ايران خط مشی مشترکی با اروپا اتخاذ کند؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جورج بوش رئيس جمهور ايالات متحده به اروپا سفر کرده است. او در سخنرانی خود خطاب به سران اتحاديه اروپا و کشورهای عضو پيمان ناتو، برنامه هسته ای ايران را تهديدی برای صلح جهانی دانست و بار ديگر تأکيد کرد که آمريکا اجازه نخواهد داد جمهوری اسلامی به سلاح اتمی دست يابد. گفته می شود که اتخاذ سياست مشترک در مقابله با برنامه هسته ای ايران، يکی از اولين اهداف سفر رئيس جمهور آمريکا به اروپاست. آمريکا عقيده دارد که بايد بر جمهوری اسلامی فشار بيشتری وارد شود، و درصورت عدم همکاری کامل ايران با آژانس بين المللی انرژی اتمی، پرونده برنامه هسته ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل ارجاع گردد، تا تدابير شديدی اتخاذ گردد که اين کشور را به متوقف ساختن کامل برنامه اتمی اش وادار کند. ايران بارها اعلام کرده است که برنامه غنی سازی اورانيوم که در اين کشور دنبال می شود صرفا سرشت صلح جويانه دارد و اين کشور به دنبال تهيه سلاح اتمی نيست. کشورهای اروپايی عقيده دارند که بايد از راه های ديپلماتيک ايران را متقاعد کرد که با آژانس بين المللی اتمی به طور کامل همکاری کند. گفتگوی آنها با ديپلمات های ايرانی همچنان ادامه دارد. آلمان و فرانسه و بريتانيا به ايران قول داده اند که در صورت متوقف کردن برنامه هسته ای خود، از اين کشورها کمک های اقتصادی دريافت خواهد کرد. بسياری از ناظران سياسی در اروپا عقيده دارند که برای مقابله با ايران، استفاده از هر دو ابزار ضرورت دارد: هم مذاکره ديپلماتيک و هم تهديد سياسی و احتمالا نظامی. نظر شما چيست؟ آيا سياست اروپا و آمريکا در قبال ايران دچار تناقض است؟ سياست کداميک موثرتر است؟ آيا آمريکا سرانجام می تواند در مورد ايران خط مشی مشترکی با اروپا اتخاذ کند؟ نظر خود را برای ما بفرستيد. سياست آمريکا و اروپا در ايران در اصل تفاوتی ندارد سياست اروپا تا حالا موثرتر و سودمندتر (البته برای خودشان) بوده است. در واقع آمريکا با قطع رابطه با جمهوری اسلامی ضرر بزرگی کرد و ۲۵ سال بازار پر رونق ايران را تقديم اروپائيها کرد. آمريکا در حال حاضر ميخواهد خود به تنهائی يکه تاز خاورميانه باشد و اروپائيها را وادار به قبول تصميمات خود خواهد کرد. همانطور که خانم رايس گفت هدف بعدی ايران و سوريه است. البته الزامی نيست از طريق جنگ باشد. مريم - تهران اين بستگی به خواست مردم ايران دارد. مردمی که در طول تمدن خودشان هيچگاه اشغال نظامی را تحمل نکرده اند. مردمی که همواره خواسته اند خودشان برای خودشان تصميم بگيرند حتی اگه برای آنها تبعاتی داشته باشد. ايرانی نان و پنير خودش را بر جوجه کباب بيگانه ترجيح می دهد. امروز هم تا وقتی مردم ايران فناوری هسته ای رو می خواهند دولت موظف است آن را ادامه بدهد. آمريکا که مدعی دموکراسی است چرا در مورد خواست مردم ايران که تمدن آنها قبل از پيدايش آمريکا بوده واکنش نشان می دهد؟سيد حسين ميرخليلی - قم آری آمريکا ميتواند با اروپا نقش مشترکی رااجرا کند، ازتهديد، جنگ وخونريزی دست بردارد ومشابه اروپا با ايران وارد مذاکره شود، لذا اگرامريکا موفق شد چنين تصميمی رابگيرد و به همراه اروپا قدم اول را بردارد وبا ايران پای ميز مذاکره بنشيند، پس بايد گفت که از مواضع تجاوزکارانه خود تعديل کرده است، و همه چيز را به زور و قدرت نظامی نمی نگرد، زمانيکه مردم و دولت ايران چنين چيزی را به عين مشاهده نمايند، آنگاه از مواضع قبلی و خط قرمز خود عدول ميکنند و اگر چنين شود طرفين بدون خونريزی بهره برده اند، من پيش بينی اين موضوع را می کردم و حتی فکر می کنم مسافرت آقای بوش به اروپا اين است که هم به اروپا و هم به جهانيان ثابت کند که روحيه جهانخواری ندارد و درواقع مشکل را به آسانی حل نمايد. درحقيقت ايران در صورت چنين شرائطی نمی تواند مطمئنا مدعی شود که امريکا جهانخوار است و با او وارد مذاکره می شود و در واقع به آسانی ازدشمنی با او دست برمی دارد... سيد حسين - کوالامپور بوش دوکترين کاملا روشن و قاطعی را در مورد ايران دنبال ميکند. خوب اين ريشه در تجربيات سياسی مشترکی با اروپا دارد که از آخر به اول به چند مرحله تقسيم ميشوند: ۱-بازسازی عراق مشترک با اروپا نو و کهنه ۲-حمله به عراق با همکاری اروپای نو، مارس۲۰۰۳ ۳-آغاز پيکار جهانی با تروريسم با همکاری کل اروپا بعد از۱۱ سپتامبر تا سخنرانی محور شرارت ۲۰۰۲ ۴-اصلاحات خاتمی در ايران و شکست آن ۵-جنگ ايران عراق و ... در اکثر موارد اين اروپا بود که مجبور بود خط مشی مشترکی را بر اساس خرد اتخاذ کند اما همانطور که ديروز رييس دورهای اتحاديه اروپا قبل از سخنرانی بوش اعلام کرد که ما تناقضی در اهداف استراتژيک با آمريکا نداريم بلکه اختلاف ما بيشتر تاکتيکی است اين حرف در عمل هم در قضيه برنامه هسته ای ايران ثابت شده، مثلا هر دو با هم تهديد ميکنند ولی يکی به حمله نظامی ديگری به قطع روابط سياسی، در گسترش خواسته ها هم هماهنگ هستند در حالی که اروپا از ايران ميخواهد حقوق بشر را رعايت کند آمريکا در کنار مردم ايران برای مبارزه با حکومت ناقض حقوقشان ميايستد و انگلستان ايران را حامی ترروريسم ميداند و فيشر ميگويد ايران هسته ای غير قابل قبول است. اما تناقضی هست زيرا منافع اروپا و آمريکا در ايران قرار نيست هميشه منافع مکمل و مشترک باشد خصوصا در سطح نوع تاکتيک برای تغيير رژيم ايران رو ميشود همانطوری که در مورد تغيير رژيم عراق رو شد ولی تاريخ ميگويد "اقوامی از همه موفق ترند که در مقابل اقوام همپايه خود ايستادگی نموده در مقابل اقوام برتر از خود بدرستی رفتار کرده و با اقوام ضيفتر از خود منصفانه برخورد کنند" اما برای ايران مذاکره با هر دو طرف اروپا آمريکا مذاکره با يک طرف قدرتمند است ايران خوب ميداند که نبايد لجوجانه گزينه بدتر را انتخاب کند اما دکترين بوش حول محور حمله پيشگيرانه ميچرخد و به شيراک به شوخی ميگويد من در فرانسه دنبال کابوی خوبی ميگردم ! ولی هر بار آمدم فرانسه مشتاق بودم نصايح شما را گوش کنم. علی - زاهدان البته که سياستهای آقای بوش و شرکای راستگرای ايشان بغايت يکجانبه و پر از تناقضات آشکار است. بايد سياستمداران برج نشين اين نکته را خوب بخاطر بسپارند که زمانه تغيير کرده و عناصر آگاه روز بروز بيشتر و بيشتر ميشوند. انسان امروز خواهان عدالت، برابری و حقوق مساوی است. من بعنوان يک ايرانی صلح دوست ضمن طرفداری از خلع صلاح جهانی نمی توانم بخود بقبولانم که در همسايگی کشورم کشورهای ديگر (اسرائيل و پاکستان) صاحب سلاحهای اتمی باشند و کشور ما حتی اجازه داشتن نيروگاه های اتمی برای توليد الکتريسيته و برق نداشته باشد. اين بهانه بچگانه هم که رژيم ايران قابل اعتماد نيست ديگر کسی را فريب نمی دهد. رژيم جنگ طلب امريکا که در چهارسوی گيتی بدنبال درگيری و خونريزی هست و شديدا بدنبال توليد نسل جديدی از تسليحات اتمی و کشتار جمعی است چطور می تواند مدعی مبارزه با اين قبيل مشگلات جهانی باشد؟ باميد روزگاری که بشريت مترقی دست در دست هم برای پيشرفت و آبادانی قيام بکند. مهدی - آمستردام سياست خاورميانه بزرگ عملا با اشغال عراق در دو سال پيش آغاز شد و همان موقع بوش ايران را در محور شرارت قرار داد. اگر چه سياست مشخصی در قبال ايران اعلام نگرديد. بسياری منجمله اروپائيان ماجرای عراق را حادثه ای استثنايی تلقی کردند. زمانيکه امريکا در گير افغانستان و عراق بود دولتمردان ايران فرصت يافتند مذاکرات هسته ای را کش بدهند به اين اميد که دوره رياست جمهوری بوش تمام شود و به خيالشان خطر رفع گردد و يا لااقل با اين شدت مطرح نشود. دوره دوم رياست جمهوری بوش آب پاکی بر سر همه ريخت. حالا اروپائيان نيز کم کم دارند به اين واقعيت نه چندان خوشايند خوميگيرند که دوران "اروپای قديم" (جمله معروف رامسفلد) به سر رسيده است. جورج بوش برای التيام زخمهای دو سال اخير به اروپا نيامده است بلکه امده تا خطوط اصلی سياست های امريکا را با صراحت مطرح کند بی انکه قصد مشاوره داشته باشد و در عين حال اروپائيان را در داشتن نقش و سهم سياسی در خاورميانه بزرگ متناسب با وزن شان مطمئن سازد. از اينرو کاملا مشخص است که نيت واقعی بوش تغيير رژيم در ايران است چون اگر غير از اين می بود امريکائيها حتما در مذاکرات هسته ای شرکت می کردند. بوش همين سياست را در قبال فلسطينيان دنبال کرد و به نتيجه مطلوب هم رسيد. چون ايران لقمه بزرگتری از عراق است لذا بوش ترجيح داده تا با مقدمه چينی ديپلماتيک زمينه مساعد تغيير رژيم را فراهم آورد چرا که هزينه های مالی و انسانی اشغال نظامی ايران به مراتب بالاتر از پروژه عراق خواهد بود. بدبختانه ذهنيت دولتمردان ايران اعم از بنياد گرا و رفرميست توانايی درک تحولات شگرف دوران پس از جنگ سرد را ندارد. زمانی رهبران ايران متوجه اشتراک سياست های اروپا و امريکا خواهند شد که آوار ندانم کاری هاشان بر سرشان فرو ريزد. کامبيز - تورنتو در مورد نحوه برخورد با برنامه های اتمی ايران آمريکا و اروپا نه در هدف بلکه در وسيله با يکديگر اختلاف دارند. قدرتهای دو سوی اقيانوس اطلس در مورد اينکه ايران نبايد به تکنولوژی غنی سازی اورانيوم دست پيدا کند اتفاق نظر دارند اما اروپا برای وادار کردن ايران به توقف کامل فرايند غنی سازی راه حل مذاکره را برگزيده ولی آمريکائيها معتقدند که تنها با ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت و اعمال تحريمهای اقتصادی است که ايران حاضر خواهد شد از غنی سازی اورانيوم که کاربردی دوگانه دارد دست بردارد. آقای شرودر از آمريکا می خواهد که در مذاکرات به اروپائيها بپيوندد و آمريکا هم اين پيشنهاد را رد می کند! گو اينکه هر دو طرف فراموش کرده اند که آمريکا سالهاست که خواهان گفتگو با جمهوری اسلامی است ولی اين تهران است که از گفتگو با واشنگتن امتناع می کند. بنابراين آمريکا اصولا نقشی در مذاکرات نميتواند داشته باشد ولی اعمال تحريمهای اقتصادی عليه ايران شرکتهای اروپايی را متضرر ميکند نه شرکتهای آمريکايی را. اينکه آمريکا و اروپا تا چه حد به تفاهم برسند بستگی به رفتار ايران در آينده خواهد داشت. نيما - شيراز چطور ايالات متحده سلاح هسته ای داشته باشد و ديگران نداشته باشند؟ اين را کدام عقل سليمی می پذيرد؟ کسی که به ديگران سفارش ميکند شما نبايد چنين و چنان باشيد؛ اول خودش هرچه سلاح هسته دارد نابود می کند بعد به ديگران می گويد: ما نداريم، شما نيز نبايد داشته باشيد. و نکته ديگر اين که وقتی در همين خاورميانه اسرائيل دارای سلاح هسته ای است نميشود به ديگران گفت: او را چشم پوشی می کنيم ولی شما نبايد داشته باشيد... نصرت الله جمالی - کابل اختلاف اروپا و آمريکا بر سر مسائل مهم امری ريشه دار نيست بلکه پديده ای نوظهور در عرصه روابط اين دو قطب بزرگ اقتصاد جهانيست. آمريکا با توليد حدود شصت درصدی صنايع سنگين و در اختيار داشتن منابع سرمايه گذاری شده عظيم با تصور تسلط مطلق در قدرت نظامی و تعيين استراتژی راهبردی برای جهان در صدد ديکته مواضع خود ميباشد که البته رقيب او يعنی اروپا با حفظ استقلال در مواردی که تلاقی منافع با آمريکا دارد باعث پيدايش عصر نوينی در معادلات روابطی بين دول شده. اگر اين روند با اتحاد انسجام کامل دول اروپائی به پيش رود مسلماعقب نشينی آمريکا را در برابر اروپای واحد در پی خواهد داشت. عبدالوهاب - مشهد به نظر من آمريکا و اروپا در مورد محدودسازی ايران جهت دستيابی به سلاح های هسته ای و جلوگيری از نقض حقوق بشر در ايران و برخی مسائل ديگر تفاهم نظر خواهند داشت ولی از نظر نحوه برخورد و روش عملی کنترل ايران همچنان اختلاف خواهند داشت و در نهايت آمريکا را مجبور به تکروی و برخورد يک تنه با ايران خواهد کرد. ابراهيم - مشهد در واقع اروپا و آمريکا اختلاف نظر عمده ای ندارند. آنها دارند سياست هويج و چماق را پياده می کنند. از يک طرف اروپا از راه مذاکره و امتياز دادن سعی در قانع کردن مقامات ايرانی دارند و از طرف ديگر آمريکا با تهديد سعی در ترساندن آنها دارد. در هر صورت به نظر من جنگ نه برای ايرانيها و نه برای آمريکاييها راه حل مناسبی نيست. همان طور که حمله به عراق بسيار دشوارتر از حمله به افغانستان بود، حمله به ايران به مراتب مشکل تر از حمله به عراق خواهد بود. خود آمريکاييها هم می دانند که ايرانيها با اين که از حکومت خود راضی نيستند ولی هيچوقت اشغال کشور خود توسط بيگانگان را تحمل نخواهند کرد. وحيد - تهران همانطور که خانم رايس وزير امور خارجه آمريکا گفت: ايران تافته جدابافته ای در منطقه نيست و از تحولات جاری در خاورميانه مصون نخواهد بود. آمريکا طالبان و صدام حسين را سرنگون نکرد که ايران را ابرقدرت منطقه و يکه تاز ميدان کند! مسلما آمريکا ايران را به حال خود رها نخواهد کرد و برای ايران نقشه ها دارد! از آن طرف اروپاييان و روسها بدشان نمی آيد بعضی اوقات از طريق ايران به آمريکا فشار وارد کنند و بوسيله ايران مانع نفوذ و استيلای کامل آمريکا در خاورميانه شوند. اروپاييان حاضر نيستند به اين راحتی ايران را کادوپيچ کنند و به جورج بوش هديه بدهند! در واقع موضع آمريکا و اروپا همواره بين رقابت و شراکت در نوسان بوده است. اروپا و روسيه سهم خود را از ايران ميخواهند و ميدانند اگر ايران را دودستی به آمريکا تقديم کنند خاورميانه را بکلی از دست خواهند داد و بازنده ميدان خواهند بود و بايد تا ابد برای تامين امنيت خود و منابع انرژی متکی به آمريکا باشند. هدف جورج بوش از اين سفر جلب اعتماد اروپا و روسيه است برای اتخاذ مواضع خشن تر در قبال ايران که ميتواند به حمله نظامی هم منجر شود. اينکه آيا جورج بوش موفق خواهد شد يا نه را بايد صبر کرد و ديد. سينا - تهران |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||