|
جورج بوش و دور دوم رياست جمهوری: آمريکا به کدام سو می رود؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جورج بوش، رييس جمهور آمريکا، پنج شنبه برای دور دوم رياست جمهوری خود سوگند ياد می کند. در روزهای گذشته، موضوع سياست های آمريکا در قبال ايران بار ديگر در اخبار و گزارش ها مطرح شده است. کاندوليزا رايس نامزد مقام وزير خارجه آمريکا در جلسه بررسی صلاحيتش در سنای آمريکا از چند کشور به عنوان "پايگاه های استبداد" نام برد و گفت که آمريکا بايد برای تحقق دمکراسی در آنها تلاش کند. او در اين زمينه به کشورهای ايران، کوبا، برمه، کره شمالی، بلاروس و زيمباوه اشاره کرد. حميدرضا آصفی، سخنگوی وزارت خارجه ايران، در واکنش به اين اظهارات گفته است که اين سخنان ماهيت واقعی آمريکا را برملا می کند. وی به خانم رايس توصيه کرد که "با مروری به سياست های غلط و نافرجام آمريکا در اجرای سياست استبدادی و يکجانبه گرايی از تکرار اشتباهات گذشته پرهيز کند." در همين حال در روزهای گذشته گزارشی در نشريه نيويورکر به قلم سيمور هرش به چاپ رسيد که در آن نوشته شده بود که ارتش آمريکا عمليات محرمانه ای را در خاک ايران انجام داده است تا برای حمله به تاسيسات هسته ای، شيميايی و موشکی اين کشور آماده شود. علی آقامحمدی، از مقامات شورای عالی امنيت ملی ايران، اين گزارش را به شدت رد کرده و آن را جنگ روانی ناميد. جورج بوش نيز اين گزارش را تکذيب کرد ولی در سخنان خود، احتمال حمله نظامی به ايران را رد نکرد. به نظر شما جورج بوش چه سياستی را بايد در دور دوم رياست جمهوری خود در پيش گيرد؟ فکر می کنيد آمريکا در چهار سال آينده به چه سمت و سويی حرکت خواهد کرد؟ نظرات خود را به فارسی و کوتاه برای ما بفرستيد تا در همين صفحه به چاپ برسد. شايد بوش هم مانند گروههای مخالف جمهوری اسلامی روزی حتی خواب تغيير حکومت ايران را نمی ديد اما امروز روند تحولات جهانی چنان سريع پيچيده و عميق است که منی که در ايرانم و جوانی ۲۴ ساله، فقط با مرور حوادث دهه اخير می توانم بگويم اصلا قابل مقايسه با جنگ جهانی اول يا دوم يا سرد و حتی بعد از فروپاشی شوروی نيست. اما آيا بوش يا رايس و يا چنی فقط نظرات خودشان را در خطابه ها می گويند؟ پشت اين سخنان بليغ بوش به نظرم تفکری آينده نگرانه که نه محدود به عراق يا ايران بلکه از ديد مرد اول تنها ابر قدرت جهان گستره ای جهانشمول و آينده نگر دارد. اگر خوب به خاورميانه بنگريم و تاريخش را ورق بزنيم با اين ديد که می خواهيم آينده اش را بسازيم می فهميم سه عامل اصلی بايد فراهم آيد، ۱- توازن قوا بين کشورهای منطقه، ۲- بسط و توسعه دمکراسی، ۳- مشارکت جهانی و چند جانبه گرايی در ايجاد حکومتها و سيستم امنيتی منطقه. اين سه عمل چنان با هم در گيرند که عدم وجود هر يک باعث فروپاشی کل سيستم می شود اما ايران با تجربه دو انقلاب مشروطيت (اولين قانون دموکراتيک که ازقانون اساسی آلمان آن دوران اصول دمکراتيک را بيشتر رعايت کرده بود) و انقلاب اسلامی (که خدا و مردم را در تناقضی آشکار درون و برون حاکميت می يابد) دارای دومين منابع گازی و سومين منابع نفتی همراه با منابع عظيم معدنی موقعيت ژئوپلتيکی (تنگه هرمز، دريای خزر، کوههای نفوذ ناپذير زاگرس) جمعيتی بالغ بر ۶۹ميليون نفر و يکنواخت، ۷۰ درصد زير ۳۰ و مردمی با بيشترين تجربه دمکراسی در خاورميانه، نمی تواند در نظر حداقل ۵۰۰ بنگاه تحقيقاتی در زمينه سياست گذاری برای طرح خاورميانه بزرگ نيايد. ساختار قدرت و تجربيات تاريخی ايران نشان می دهد تغيير نظام سياسی بدون حمله نظامی مقدور نيست. از طرفی الزامات جهانی به خاورميانه بزرگ با ثبات و آزادی حاصل از رعايت حقوق بشر و تطبيق با سيستم جهان آزاد نيازی اساسی دارد، پس با حمله نظامی که گام اول در ساختن ايرانی دمکراتيک و قدرتمند است بازسازی و مردم سالار کردن عراق و ساير کشورهای منطقه معنا می يابد. بنابراين حمله نظامی تنها راه حل و اولين گام در ساختن جهانی امن است که شعله آزادی بايد به تاريک ترين گوشه اش نور و گرما ببخشد. علی زاهدی اصول صحيح دموکراسی در جهان، مخالف هرگونه درگيری و جنگ بين المللی و حرکتهای نظامی است. حق حاکميت ملی در هر کشور متعلق به اکثريت آراء است و هر ملت و کشوری حق کامل دارد که بر اساس ارزشهای مورد درخواست ملت خود به وسيله اکثريت آراء، حکومت ملی خود را انتخاب و رجال آن را انتخاب نمايد. اما آنچه که واقعيت موضوع است که رجال سياسی و دست اندرکاران هر دو کشور در برابر هم به بيان مناقشات بين المللی و مغاير هم می پردازند و ايالات متحده امريکا با توجه به اعتلای قدرت نظامی خود و ارزشهای سياسی و بين المللی خود سخن می گويد و از طرفی مقابل جمهوری اسلامی با متکی بودن به مبارزين و اعتماد به جوانان خود که در عرصه جنگ و جهاد اسوه شهامت و پايداری بوده اند سخن می گويد... اين دو عامل مهم در برابر يکديگر اگر به ميدان نبرد کشيده شود بسيار خطرناک است و خانمان سوز است. در کل جنگ جز خرابی و خانمانسوزی هيچ چيز ديگری به ارمغان ندارد و عوارض آن تا سالها هويداست و هيچکس از جنگ سود نمی برد، چه طرف غالب و چه طرف مغلوب. اما آنچه که امروز شايسته عمل است و درست، عملکرد سياسی است. رايزنی طرفين با يکديگر و رفع مناقشات سياسی و بين المللی بين هر دو طرف بر اساس واقعيت و خواستگاه ملتها است... فرزاد دوستی - ايلام آنها اگر بيايند تنها مبارزات مردم برای آزادی را به تعويق خواهند انداخت. آنها يک بار نشان دادند (اشغال ۱۳۲۰) که به دنبال آزادی نيستند و اگر در راستای منافع اقتصادی شان نباشد، در صدد سرنگونی مردمی ترين دولت ها (دولت دکتر مصدق) نيز بر می آيند. اگر بيايند با مردم ايران روبه رو خواهند شد. جهان آزاد تنها با يک جهانی شدن "عادلانه" تحقق می يابد نه با بمب های ۱۰ تنی که آقای بوش ادعا می کند با آنها دمکراسی را می آورد. لادن به نظر من امريکا بايد جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارد تا نظام به حقوق بشر احترام بگذارد. الان در ايران اصلا آزادی بيان نيست و اين وظيفه امريکا و سازمان ملل است تا با نقض حقوق بشر در ايران مبارزه کنند و اين نباشد که فقط محکوم کنند، چون در ۲۵ سال گذشته اين موارد هيچ فايده ای نداشته است. مثلا در مواردی چون بازداشتهای اينترنتی يا همين مورد اخير احضار خانم عبادی که سر و صداهای خارجی باعث شد که نظام مقداری کوتاه بيايد و در مورد خانم عبادی اصلا منکر همه چيز شود و بگويد کی بود کی بود من نبودم. در انتخابات مجلس هفتم اوج تحقق دموکراسی در ايران بود يا وبلاگ نويسان يا حکم اعدام هاشم آقاجری يا اعدام زنان زير ۱۸ سال و... و صدها موارد اين چنينی که خدا را شکر کم نيستند. البته مردم هم بايد در اين موارد آگاهی داده شوند تا حقوق اساسی خود را بدانند و در موارد اين چنينی کوتاه نيايند. الان من که به جلسات حزب مشارکت که حزبی قانونی است می روم مورد بازخواست و... قرار می گيرم يا مثلا همين حزب از داشتن يک روزنامه برای بيان مواضع خود محروم است چه برسد به موارد ديگر. رضا رجايی - قم تجربه هشت سال جنگ عراق و ايران بيانگر اين نکته اساسی است که ايران دارای توانمندی های عقيدتی، مردمی، سرزمينی و تجهيزاتی است که می تواند هر متجاوز ريز و درشتی را زمين گير کند. تجاوز به چنين کشور منسجمی حماقت محض است. مهران ارشيا - تهران اين کمال حماقت است، اگر فکر کنيم امريکا به خاطر حقوق بشر و برای کمک به مردم ايران و آزادی آنها فکر حمله به ايران را دارد! امريکا به دنبال نفت ماست و به دنبال منافع خود است. آقای کاوه از اردبيل، پيشنهاد می کنم قبل از هر چيزی به اين فکر کنيم که ما در درجه اول ايرانی هستيم! بهزاد - آلمان به نظر می رسد مجموعه تحولات کابينه آقای بوش در شروع دور دوم رياست جمهوريش، باعث افزايش جنگ لفظی و تبليغاتی عليه نظام اسلامی ايران شده است. بر اساس اظهارات ديک چنی و خانم رايس و همچنين محتوای نطق آقای بوش در مراسم تحليف دومين دور رياست جمهوريش، تنبيه حکومت اسلامی ايران به عنوان دشمن آزادی، از جمله وظايف و تعهدات ايشان برای حفظ آزادی مردم آمريکاست. تقريبا در تمام سخنرانيها و کنفرانس های مطبوعاتی مقامات ارشد آمريکا موضوع تخلفات مسئولين جمهوری اسلامی ايران و احتمال حملات نظامی به ايران وجود دارد. در طرف مقابل در سال های های اخير مقامات نظام اسلامی نيز رفتاری را از خود نشان داده اند که نشان از بی اعتنائی آنها به حساسيت های بين المللی به خصوص در زمينه آزادی های فردی، حقوق بشر و فعاليت های هسته ای می باشد. به طور کلی مجموعه تحولات، نشان از افزايش احتمال روياروئی نظامی آمريکا و ايران دارد. تنها عامل بازدارنده يک روياروئی نظامی بين ايران و امريکا، شرايط پيچيده عراق است که شايد بتواند اهرم کنترلی باشد برای تيم آقای بوش و هشداری باشد برای رهبران نظام اسلامی و دريچه اميدی باشد برای مردم ايران که در شرايط دشواری همچون مردم عراق گرفتار نشوند. صادق - تهران بهتر است آمريکا بجای ايران به اسراييل حمله کند چرا که يهوديان در جای جای تار و پود حاکميت آمريکا نفوذ کرده و به محض کسب قدرت لازم کل آمريکا و غرب حتی کشورهای اروپايی را به بردگی خواهند کشيد بدون آنکه خود اين کشورها هم متوجه باشند. نمونه مختصر اين ادعا اينکه در کشورهای غربی تحقيق علمی و سخن گفتن پيرامون يهودی ها و صهيونيسم و ادعاهای عجيب و غريب تاريخی شان جرم بوده و افراد تحت پيگرد قرار ميگيرند. مسلم ايرانی آذر توجه به سخنان اخير اين مرد بزرگ (آقای بوش) در مراسم تحليف رياست جمهوريش در مورد اشاعه آزادی در جهان و سرکوب استبداد و نيز با توجه به ثبات سياست آمريکا بنده به عنوان يک ايرانی که از نزديک شاهد جنايات حکومت عليه ملت ايران و حمايت از گروهک های تروريستی اسلامی که صلح جهانی و بويژه خود آمريکا را تهديد می کند هستم، اطمينان دارم که دولت آمريکا ... دست به کار خواهد شد. امير - تهران مستکبران(که آمريکا نماد برجسته آنهاست) بدانند ايرانيان تا آخرين قطره خون خود از وطنشان(ايران عزيز) در مقابل هر متجاوزی دفاع خواهند کرد. محسن - مشهد اگر قرار باشد در ايران تغييری بوجود آيد، اين خود مردم هستند که بايد آن را انجام دهند نه کشور بيگانه ای مثل آمريکا. زيرا من هيچ اعتمادی به آنها ندارم. در هر جای دنيا که مردم بدبختی ميکشند جای پای آمريکا هويداست. ع. زهروند - تهران در دوره جديد، بوش و دستهايی که اين عروسک را می گردانند عاقل تر شده اند. بنابراين به ايران که اصلا و ابدا حمله نخواهند کرد. اگر هم قبلا چيزی گفته اند کمی گرم بوده اند. شايد برای جلوگيری از آبروريزی از اين همه دبدبه و کبکبه پوشکی به يک کشور ديگر که نمی تواند کاری کند ( مثل عراقی که حتی موشک با برد ۲۰۰ کيلومتر نداشت يا افغانستانی که در برابر حمله هوايی نمی دانست چکار کند) حمله نمايد و آنجا را فتح نمايد!! با شناختی که من از جوانان غيور ايرانی دارم اجازه اين کارها را به کسی نمی دهند. حتی گاهی از جوانانی که به ظاهر بسيجی نيستند حرفهايی می شنوم که من مثلا بسيجی خجالت می کشم و می فهمم واقعا ملت بسيجی است. به اين جوانان مدرن هم دل خوش نکنند. پايش بيافتد از بسيجی ها می زنند جلو. هر چی هم انتقاد و اعتراض داشته باشند مثل دعواهای داخل يک خانه است که از سر دلسوزی مطرح می شود و ته دل، همه کشور و فرهنگشان را دوست دارند. به مرور هم مشکلات مرتفع می شود... بنابراين اون تفسيری که شما از وقايع می کنيد اصلا درست نيست. و اتفاقا اگر انتقادی است نشان دهنده علاقه به کشور است که ضد اهداف آمريکا است و برای آمريکا بد است. خيلی از انتقادها هم به جاست که ما هم همان انتقادها را داريم و حتی رهبری و بسياری از مسولين ان انتقادها را دارند. بنابراين خود ما در داخل می توانيم با هم کنار بياييم و می آييم. به هر حال ملت ايران خيلی زرنگ است. حتی بيسوادهايشان تحليلهای سياسی عجيب غريب می دهند و مثل کشورهای اروپايی و آمريکا راحت سرشان کلاه نمی رود. بنابراين اگر آمريکا می خواهد يکی از بزرگترين اشتباهاتش را مرتکب شود آماده ايم. محمد - مشهد عليرغم نارضايتی مردم از وضع موجود ايران، هيچ ايرانی مايل به حل اين مشکل توسط نيروی بيگانه نيست. دموکراسی در کنار فرهنگ مانند کودکی است که بايد باگذشت زمان رشد کند. هيچ ملتی هديه دموکراسی را سوار بر بال بمبها و موشکها و در حال تحقير توسط سربازان اشغالگر قبول نخواهد کرد؛ آن هم ملتی با غرور ايرانيان. اشتباه نکنيد، ايران تکه ای از امپراتوری سابق عثمانی يا يکی از دولتکهای حاشيه خليج فارس نيست، ايران مهد تمدن است، هرچند در مشکلات گذرا. روحيه افتخار ايرانيان به ايران را نبايد دست کم گرفت ... مهدی - لندن آمريکا اگر افغانستان را گرفت دليلش اين بود که افغانستان دولت نداشت. ولی مردم ايران دولت دارند و قوی هستند. اگرچه آنها درشرايط سخت به سر می برند ولی به نظر نمی رسد که کشورشان را دوست نداشته باشند. محمود - افغانستان بعيد به نظر می رسد که جورج بوش در ۴ سال آينده دستور حمله نظامی به ايران را صادر کند. اگر هم طرحی برای اشغال نظامی ايران در دست باشد، با توجه به اوضاع بحرانی منطقه و عراق قابل اجرا نخواهد بود. من فکر می کنم دولت بوش در دوره دوم رياست جمهوری همچنان به لفاظی عليه ايران ادامه خواهد داد تا وجهه بين المللی ايران را تا حد امکان مفتضح کند و همزمان تمام تلاش خود را خواهد کرد تا دولت ايران را از نظر اقتصادی و سياسی تحت فشار قرار دهد. آمريکا تمام تلاش خود را خواهد کرد تا جامعه بين الملل را بر عليه ايران بسيج کند و بشوراند ولی اينکه آيا اين تلاشها منجر به اشغال نظامی ايران خواهد شد جای ترديد است و بايد صبر کرد و ديد. سينا - تهران به نظر من سياست آمريکا به وسيله کارشناسان برنامه ريزی می شود نه به وسيله يک نفر. در مورد صربها و افغانستان و صدام، بوش بهترين کار ممکن را انجام داد. شما اين فرض را نمائيد که اگر بوش پدر، صدام را از داخل کويت بيرون نمی کرد و يا اگر بوش پسر صدام را بر کنار نمی کرد چه وضعی پيش می آمد؟ شما دوران تعداد افرادی را که صدام در دوران حکومتش کشته تقسيم بر سالهای حکومتش کنيد، هر سال چند نفر را کشته؟ آخر تا کی اين بازی بايد ادامه می يافت؟ بعد از صدام نوبت به دو پسرش می رسيد! چه کسی غير از آمريکا می توانست قدرت از از دست افرادی که آدم کشی برايشان آب خوردن است بگيرد!؟ اروپا اين کار را می کرد؟ يا اينکه اروپا برايش نفوذ مهم است، اروپا به دنبال جای پاست. اما در خصوص ايران، اين مسئولين ايران هستند که دائما به مردم آمريکا و مقدساتشان بر خلاف فرموده قرآن که گفته به کفار توهين نکنيد، اهانت می کنند. دائما در تلويزيون ايران به بوش توهين می شود و دائما پرچم آمريکا را آتش می زنند در حالی که تا کنون آمريکا مقابله به مثل نکرده... . احمدی - اصفهان من فکر می کنم امريکا در مورد ايران مشابه عراق وافغانستان عمل نمی کند. اولا همراهی ديگر کشورهای صنعتی را جلب خواهد کرد ثانيا حمله نظامی راه کار اصلی نخواهد بود. بوش با کمک اروپا و اعراب با يک محاصره کامل اقتصادی به مقابله با جمهوری اسلامی خواهد پرداخت. مجتبی - مشهد پس از تجربه اصلاحات، مردم ايران می دانند که حکومت ايران به سرعت اصلاح نخواهد شد ولی در طول زمان به آرامی پيشرفت می کند و وضعيت معيشت و آزاديهای اجتماعی نيز در دراز مدت بهبود پيدا می کند. مردم مطمئن هستند که دولت آمريکا خيرخواه آنها نيست و اگر بر خلاف گفته ريچارد آرميتاژ سلطه طلب هم نباشند، سلطه پذير هم نيستند. مردم می دانند که با بر هم خوردن نظم فعلی دشواريهای اقتصادی زيادی در انتظار آنهاست که نابغه ای مثل خانم رايس هم از پس حل آنها بر نخواهد آمد... هدف دولت آمريکا تحت فشار گذاشتن دولت ايران برای افزايش احتمال بروز نا آرامی در ايران و آرزوی او، سرنگونی رژيم ايران توسط خود مردم است ولی ظاهرا دارد آرام آرام شانس خود را از دست می دهد! نادر - نيوزيلند عکس هايی که به تازگی در روزنامه های بريتانيا به چاپ رسيده اند به وضوح نمايانگر حمايت از حقوق بشر توسط آمريکا و بريتانيای کبير هستند. در هر روز سياهی که باشم و در هر حال خرابی که باشم با خشم و خراش از ايران، ميراث کورش کبير حفاظت خواهم کرد. هوتن - لندن اميدوارم ايشان بدانند که ملت ايران هشيارانه تمام موارد را زير نظر دارند. قطعا مواضعی به نفع آمريکا است که منافعه ملت ايران را در رسيدن به آزادی تحت پوشش قرار دهد. در غير اين صورت آمريکا ايران را در دراز مدت از دست خواهد داد. اين که همه چيز را در تروريسم و پرونده اتمی محدود کنند مورد پذيرش ملت ايران نيست. پوريا - تهران امريکا چه از نظر طبيعی و چه از نظر تاريخی سير سعودی خود را پيموده است و دارد آغاز نابودی خود را زمينه سازی می کند. چون از نظر طبيعی هر قدرت و پديده ای که به اوج خود رسيد و طغيان کرد و گمان نمود که قدرتمندترين است، آغاز زوالش است. از نظر تاريخی تمام امپراطوری های که در تاريخ گذشته اند زمانی افولشان آغاز شده است که پای از قلمرو خود بيرون گذاشته است و به دليل های موجه و يا ناموجه دست به تجاوز زده است، سقوط نموده است. اين يک قاعده مطلق و عمومی است. غياثی - کابل آمريکا خيال می کند که ايران هم مثل عراق است. ايران از ويتنام هم بدتر است. وقتی که عراق به ايران حمله کرد ۲ سال بعد ايران خرمشهر را آزاد کرد و عراق درخواست آتش بس کرد ولی ديگر ايران تن به آتش بس نداد. پس آن جنگ ناعادلانه را ايران با آن ارتش ضعيف و سلاح محدودش پيروز شد. حال بعد از گذشت ۲۵ سال و بعد از دستيابی ايران به سلاح ها و موشک های جديد، آمريکا را به خاک سياه خواهد کشاند. آمريکا توانايی شکست ايران را ندارد و صد سال سياه هم بعد از اين همه شکست و ضرر در افغانستان و عراق نمی تواند درگير جنگ نظامی با ايران شود. من ساکن نيويورک آمريکا هستم ولی همين جا به خدا سوگند ياد می کنم که روزی اگر جنگ بين ايران و آمريکا شروع شود بنده خط اول جنگ خواهم بود! محمدعلی نوری - امريکا به اعتقاد من ايرانی ها به خصوص ما جوانان با اينکه از رژيم حاکم ناراضی هستيم اما تجاوز و اشغال و سلطه امريکا را بر ايران عزيز هرگز تحمل نمی کنيم و اين برای ما ننگی ابدی خواهد بود اگر بنشينيم و نظاره گر وقوع آن باشيم. ما هميشه از خواندن اشغال ساده ايران طی دو جنگ جهانی در تاريخ احساس سرشکستگی و خشم می کنيم. کسانی که از اين امر استقبال می کنند ايرانی نيستند و هرگز حق ندارند خود را ايرانی بنامند. بهتر است اين خاک مقدس را ترک کنند و تشريف ببرند. شاهين پارسا - شيراز با توجه به اينکه آقای جرج بوش همانند کليه رييس جمهورهای کشورهای ديگر و بر خلاف سران کشور ما که به فکر مردم لبنان و فلسطين و عراق هستند، در پی منافع ملی هستند، لذا چنانچه به تحريم ها ادامه دهند و کمپانی های بزرگ آمريکايی بازار ايران را از دست بدهند، دولت پرزيدنت بوش فکر اساسی برای ايران خواهد کرد ولی چنانچه قراردادهای تجاری آنها با ايران مانند قرار داد جديد شرکت هاليبرتن در پروژه پارس جنوبی بيشتر شود برخورد آنها با ايران ملايم تر و در سايه ديپلماسی بدون خشونت خواهد بود و با توجه به اينکه دولت جمهوری اسلامی سازش کار است، مسئله هسته ای ايران نيز به صورت مسالمت آميز حل خواهد شد. تنها مسئله باقی مانده مواجهه با تندروهای اسلامی است که خطر حمله به اسراييل و کشورهای اروپايی و حتی امريکا وجود دارد که اين خطر را می توان با روی کار آوردن فردی روشنفکر و مقتدر و سرکوب اين افراطيون از بين برد و جمهوری اسلامی کماکان به حيات خود ادامه دهد. علی - تهران امريکا خودش نمونه بارز استبداد است، گول ظاهر حرف آنها را نبايد خورد. کامبيز جمشيدی به نظر من سياست آمريکا در دوره دوم رياست جمهوری بوش بايد عاقلانه تر از دوره اول باشد. به اين ترتيب که بايد علاوه بر اينکه به ايران فضای کافی بدهد از رشد و حاشيه امنيت قدرت حاکمه جلوگيری کند. ايران در زمان نزديک با بحرانهای جدی که مربوط به بيکاری و پائين بودن سطح درآمد است مواجه خواهد شد. دشمنی بيش از حد به ايران باعث خواهد شد با تحريک حس ناسيوناليستی مردم اثرات اين بحرانها کمتر شود. هم اکنون دولت ايران سعی نموده است با بالا بردن ريسک آشوب در شهرها مردم را به سمت محافظه کاری بيشتر پيش ببرد به اين ترتيب که مردم از ترس به خطر افتادن سرمايه هاشان سعی در حفظ وضع موجود بکنند. پوريا حاجی زاده - سنندج اهداف تعيين شده توسط هيئت حاکمه آمريکا پايان تاريکی در پی خواهد داشت و نتيجه برعکس پيش بينی آمريکاست. حميد رضا - اراک به جرات می توان ادعا کرد که رژيم اسلامی ايران بزرگ ترين ياور نو محافظه کاران در راه صعود به قدرت بوده است و هم اکنون نيز با تبديل ايران به قربانگاه و اسارتگاه ايرانيان برای سياست نومحافظه کاران آمريکا هم توجيه و هم تسهيلات فراهم می کند و راه هشياری مردم را نيز بر خطراتی که آينده کشور را تهديد می کند می بندد. اين در حالی است که خود اين، رژيم ايران را در نوک حمله اين گروه که اساسا قصد تسخير تمام مناطق استراتژيک جهان را دارند، قرار داده است. افسانه - شيراز به آقای بوش و خانم رايس بگوييد ما هر چند از نظام حاکم بر ايران راضی نيستيم ولی از کشورمان تا پای جان دفاع می کنيم و کاری هم به نظام ايران نداريم. امريکا بهتر است تور خود را جای ديگر پهن کند چون ما مانند عرب ها نيستيم تا بيايند بر مملکت ما حکمرانی کنند. پدران ما هشت سال نجنگيدن که امريکا بيايد بر ايران حکومت کند. پويا - تهران فکر می کنم امريکا جز به استثمار کشورها به چيز ديگری فکر نمی کند و برنامه های آينده اش هم جز اين نخواهد بود. ساعد - تهران اين آقا خيلی خوش خيال است و بهتره به فکر جلوگيری از خرابی و ويرانی در دنيا باشه و خودش رو کدخدای دهکده جهانی ندونه. برای اين آقا همون کشور آمريکا از سرش هم زيادی هستش. علی - گناباد تروريسم و استبداد پديده ای نوظهور نيستند که آقای جورج بوش تحت لوای آن سياستهای جنگ طلبانه را هدايت ميکند. سياست به ظاهر نوين محافظه کاران آمريکايی از زمان به قدرت رسيدن جورج بوش در واقع ادامه چالشگری های دو نظام عمده سياسی-اقتصادی قرن گذشته محسوب ميشود. دهه ۱۹۹۰ نه تنها صحنه اوج فروپاشی نظام های استبدادی از نوع کمونيستی در اروپا بود بلکه افق مناسبات نوين سياسی و اقتصادی بين المللی را اشکار ساخت. اينک اکثريت ساکنين اين کره خاکی برای معيشت خود چاره ای ندارند جز اينکه درگوشه ای از اين شبکه عظيم توليد جهانی نقشی بازی کنند. ملتهايی که در وارد شدن يا تطبيق با مناسبات جديد دچار مشکلات اساسی هستند مسلما رو در روی ماشين سهمگين سرمايه جهانی قرار ميگيرند. سرمايه داری جهانی ضمن عبور از مرزهای اروپای شرقی و خاور دور اينک به مرز قلمروهايی رسيده که به هر قيمت بايد از آن عبور کند. انتخاب کشورهای محور شرارت به عنوان اهداف نخست اين تهاجم را بايد در اين راستا ارزيابی کرد. اگر افکار عمومی دنيا با آتش افروزی های کاخ سفيد مخالف است در عين حال با پايمال شدن ابتدايی ترين حقوق انسانها زير دست جلادان و اوباشان رنگارنگ نظامی و سياسی و مذهبی- از ايران گرفته تا زيمبابوه-همدردی نميکند. ازاينرو تنشهای تازه بين ايران و آمريکا صرفا اين چالش جهانی را دوباره برجسته ميکند و به همه ياداور می شود که چيزی تغيير نکرده است. ساده انديشانی که اينگونه افشاگری ها را بلوف يا کلک وانمود ميکنند يا از واقعيت های جهانی که در آن زندگی ميکنيم خبر ندارند يا منافعشان اقتضا نميکند سايرين باخبر شوند. آمريکا نه تنها در چهار سال اينده بلکه سالها بعد از ان هم به سياست تجاوز و گوشمالی حکومت های انقلابی نماو ياغی ادامه خواهد داد. کامبيز آمريکا کشوری استکباری است که جز به زير يوغ کشيدن مردمان ساير ممالک و تاراج منابع آنان نمی انديشد. آمريکا به اختصار دولتی تا به دندان مسلح است که برای عملی کردن اهداف شوم خويش از هيچ جنايتی عليه هيچ کسی و کشوری فرو گذار نميکند. با وجود آنکه امروزه در ايران ما مردم با مشکلات فراوانی چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سياسی روبرو هستند ولی هرگز آرزوی دست درازی و تجاوز آمريکا را در سر نمی پرورانند. آنان ميدانند که آزادی های آمريکايی همان سرابی بيش نيستند که در افغانستان و عراق مردمان آن ديار به آن رسيده اند که چيزی جز تجاوز به جان و مال مردم هيچ به ارمغان نياورده است. امروزه بر تک تک ما ايرانيان لازم و واجب است تا با کنار گذاشتن تمامی گرايشات سياسی و مذهبی در کنار دولت ايران (چه موافق و چه مخالف) جمع شويم و به آنان که به انهدام اين خاک مقدس چشم دوخته اند و در سر افکار پليد خويش را ميپرورانند نشان دهيم که کوچکترين تجاوزی را به سرزمين کوروشان کبير برنخواهيم تافت... امير روان بخش لطفا به بوش و خانم رايس بگوييد يک گلوله به طرف ايران برايشان خيلی گران تمام می شود زيرا آمريکا در مورد ايران دوستانی و دشمنانی دارد همه دوستانش در سراسر دنيا و ايران تبديل به يک دشمن يک دست و متحد خواهد شد زيرا هيچ ايرانی چه در داخل و خارج از ايران اجاده نمی دهد غرور ايرانی بودنش خدشه دار بشود... علی محمديان - تهران به اعتقاد من بوش پس از ۴ سال رياست جمهوری تجربه لازم را کسب کرده است که مانند مساله عراق با ايران برخورد نکند. رايس هم خانم زيرکی است . من فکر می کنم سياست آتی امريکا در قبال ايران سياست بازدارندگی و کشاندن ايران به پای ميز مذاکره و ديکته خواسته های خود به تهران است. گرچه نئو محافظه کاران به دنبال برخورد نظامی با ايران هستند اما قراين و شواهد حاکی از ان است که اين امر صورت حقيقت نخواهد گرفت. مردم ما با حمله خارجی انسجام بيشتر می گيرند. و نظام ايران نيز مانايی بيشتری می يابد. کارنامه هشت سال جنگ نشان می دهد ايران از ۴۲ مليت اسير داشت، مفهوم آن چيست. البته مقايسه ان دوره ايران با وضعيت فعلی قياس مع الفارغ است اما شليک اولين گلوله از سوی نيروی خارجی ما را به آن حال و هوا پرتاپ خواهد کرد. اينبار نه امريکا که جهان هزينه سنگينی خواهد پرداخت. حضور سربازان خارجی در عراق و رفتار آنان با مردم اين کشور به ملت های اين منطقه آموخته است که راحت تسليم نشوند چرا که متجاوز بی رحم است . اهورا امجدی - تهران در مورد سياست نسبت به ايران ، به نظر من اگر مسئولين داخل کشور ، به حرف مردم گوش دهند و برای آنها ارزش قائل شوند ، آمريکا چاره ای جز تحمل و مصالحه با اران ندارد ، به اميد آنروز.... داود - تهران جورج بوش ميخواهد مردم آمريکا را فريب دهد و با فريب دادن يک ملت خودرا درتاريخ آمريکا با اوصاف فريب کاری اش ياد خواهد شد. وی به بهانه اضمحلال شبکه های تروريزم خودرا به ملت آمريکا خوب جلوه داد اما کدام شبکه و کدام باند تروريزم را ازبين برد. به فکر بنده جورج بوش تا هنوزکاری جزتجاوز و قتل عام درعراق انجام نداده و بعداز اين هم ممکن است به اين راه را ادامه داده تابه مقاصد اصلی اش که ازبين بردن دشمنان آمريکا است برسد، ولی دشمنان آمريکا آنقدر زيادند که دهها جورج بوش ديگر کار است که سال ها راه جورج بوش فعلی را ادامه دهند. خليل الرحمن سلحشور - ترکيه اگر جرج بوش اندکی عقل سياسی داشته باشد در طول يک سال ويا حتی کمتر با مذاکره ودادن برخی امتيازات ظاهری به ايران ميتواند امتيازات بسيار بزرگی را که حتی به خواب نمی بيند به دست آورد. با اين کار آمريکا کاملا بر منطقه خاورميانه مسلط شده و محوری متشکل از ترکيه، ايران و اسراييل در منطقه ميتواندتشکيل دهد. شايد کنار هم قرار دادن ايران و اسراييل بعيد به نظر برسد ولی بايد دانست در دنيای سياست کار غير ممکن وجود ندارد و اين بسيار سهل الوصول است. اما با شناختی که از جرج بوش و تيمش داريم اين کار در حد توانايی آنها نيست. و احتمال دست زدن به کارهای عبث بيشتر است. با اينحال بايد دانست هر چند مردم ايران به ظاهر ميانه خوبی با حاکمان خود ندارند ولی همين مردم هم تمايلی به حکومت بيگانه در کشور خود ندارندو به هيچ وجه از تبديل شدن ايران به عراق يا افغانستانی ديگر حمايت نميکنند. همين جوانهای به ظاهر بی خيال وقتی پای جنگ و حمله پيش بيايد مطمئنا واکنش غير قابل پيش بينی نشان می دهند و نبايد اين همه جوان را در ايران نا ديده گرفت.کما اينکه در جنگ با عراق اينگونه بود. و با هيچ معادله شناخته شده سياسی سازگار نبود. مسلم - تهران اکثريت مردم ايران ازدست اين رژيم استبدادی به تنگ آمده اند، نابرابری و فقر اقتصادی غوغا می کند. اکثريت ايرانيان درهمين سايت شما به جورج بوش رای دادند ونگران موقعيت رامسفلد بودند که مبادا بوش بخاطر تعديل حملات مخالفين مجبور به عوض کردن او باشد. حمله نظامی آمريکا به ايران غرورملی ما راجريحه دار نمی کند، چرا که حساب رژيم با حساب ايران جداست. اگرچنين اتفاقی بيفتد بايد بعنوان يک لحظه رهايی بخش از آن استقبال کرد. کاوه - اردبيل |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||