|
يک سال پس از زلزله بم: سالی پر از اندوه و اميد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجم دی ماه يک سال از زلزله بم می گذرد. در اين سال بسياری هنوز در سوگ از دست دادن خانواده و بستگان و دوستان خود بودند و در عين حال با اميد به آينده، به بازسازی خانه و کاشانه خود پرداختند. مشکلات، اميدها و غم زلزله زدگان را از زبان خودشان بشنويد: با کليک کردن روی پيوندهای زير می توانيد عکس هايی از ساکنان بم به همراه صدای آنان را بشنويد. سالگرد زلزله بم، موضوع برنامه راديويی صدای شما روز جمعه 31 دسامبر بود. دکتر محسن: از دست هيچکس کاری برنمی آمد
به عقيده دکتر محسن روزهای اول روزهای سختی بود. اتفاقات افتاده بود و از دست آنها هم کاری بر نمی آمد و عمق فاجعه به حدی بود که حتی بهترين سازماندهی هم انجام می گرفت کاری از پيش نمی رفت و فقط خدا بود که به آنان کمک کرد تا آن ساعت ها را تحمل کنند. بابک و باشگاه بيليارد
بابک، جوانی که باشگاه بيليارد در بم داير کرده، می گويد که پيش از زلزله تصميم داشته اين باشگاه را باز کند. به نظر بابک هيچ چيز اميدوارکننده ای در بم وجود ندارد و تنها چيزهای ناراحت کننده هستند که روح انسان را آزار می دهند. او می گويد که هيچ کاری برای زنده ها نکرده اند و با اين همه مشکلات تنها به فکر مردگان بوده اند. صديقه: احساس بدی دارم
صديقه می گويد که بعد از گذشت يک سال از زلزله هنوز وسايلشان در چادر است و در حال پوسيدن، و موشها وسايلشان را جويده اند. همگی در يک اتاق هجده متری زندگی می کنند که بسيار برايشان کوچک است . او می گويد که احساس بسيار بدی دارد چونکه به ياد سال قبل می افتد که تمام دوستان و همسايگان و فاميل خود را در زلزله از دست داد. موسی: زندگی مرفهی داشتيم
موسی می گويد اين يک سال از لحاظ روحی سال بسيار سختی بوده است. "هرجا که می رويم به ياد دوستان و بستگان از دست داده می افتيم. ما قبلاً زندگی های خوبی داشتيم و حتی تعدادی از ما زندگی مرفهی داشتيم اما الان در فقر و تنگدستی هستيم و نيازمند کمکهای مردم و اين برای ما خيلی ناراحت کننده است. خانه هايی که زندگی می کرديم با شرايط زندگی در چادر يا کانکس قابل مقايسه نيست." مينا: هنوز شبها راحت نمی خوابم
"زمانی که خوابيده بوديم چندين بار زمين لرزيد و صداهای عجيبی از زيرزمين هم به گوش می رسيد، ولی با اين حال آن را جدی نگرفتيم و بيدار نشديم. تا اينکه ساعت پنج صبح با فريادهای شوهمش و لرزش شديد زمين از خواب بيدار شديم." مينا همچنين می گويد احساس می کنند که انگار همين شب قبل زلزله آمده و شبها نمی توانند به راحتی بخوابند. گزيده ای از نظرات خوانندگان ما من ساکن تهرانم اما اصليتم بمی است و در اين حادثه دلخراش پدر، مادر، خواهر، بچه خواهرم و شوهرش و حدود ۶۰ نفر از اقوامم را ازدست داده ام. برای سالگرد به بم رفتم اما بعد از گذشت يکسال هنوز هيچ سرپناهی برای مردم بم ساخته نشده و آنها در اين سرمای کويری زندگی سختی را ميگذرانند. کمکهايی هم که از طرف مردم ايران و ساير کشورهای دنيا شده چون بی برنامه کار ميشود نمود آنچنانی ندارد. اميدوارم کسانی که اين سطوررا ميخوانند بم را فراموش نکنند. فرهاد - تهران يک سال از زلزله بم گذشت. همه ابراز همدردی کردندوهر کسی هر کمکی از دستش بر می آمد انجام می داد. ولی راه دوری نمی روم شايد ۴۰ روز از اين فاجعه نگذشته بود که همه يادشون رفت باز شديم همون آدمهای قبلی. تازه شروع کرديم به گفتن چرت و پرت ... که حتما بايد يه معصيت بزرگ کرده باشند که خدا عذاب کرده. حالا قصدم بيان اين چيزها نيست ولی همه ما يادمون رفت تا ۴ يا ۵ دی ماه امسال که دوباره يادمون افتاد به پارسال اين موقع ها. توی اون روزهای سخت همه آنهاييی که زنده موندند دورشون شلوغ بود ولی چند وقت بعد فقط خودشون بودند و غمهاشون و مصيبت هاشون. تازه يواش يواش می فهميدند که چی سرشون آمده. تو اون روزهای سخت و البته سرد هيچ کسی به بازمانده ها فکر نمی کرد که حالا اونها زنده هستند وآدم زنده نياز به زندگی به اميد به دلخوشی داره. همه، همه جور کمک کردند ولی همه اون کمک ها فقط جسم اونها رو تامين می کرد کسی به فکر روح وروان اونها نبود. شايد اگه يه کم به زنده ها و نيازهای مهم اونها که اوليش ايجاد حس زنده بودن و دوميش اينکه حالا با اين همه مصيبت چطور ادامه بدهند فکر می کرديم شايد آدمهای خوبتری بوديم تا اينکه ۳ بار خون بدهيم و... .تازه هنوز دارند تو چادر زندگه می کنند کسی ديگه به بم فکر نميکنه، به ارگ بم، به خرمای بم، به زلزله بم و مهمتر از همه به بچه های بمی که توی ۱۲ ثانيه همه کس وکارشون رو از دست دادند. ولی خدا بزرگه. اونقدر مهربون که خودش همه جوره اميده. اين چيزهايی که نوشتم فقط يه ذره از همه اون چيزهايی هست که توی دلم وتوی فکرم هست و نميدونم کسی پيدا ميشه که بشنوه. بهاره - شيراز عکس های زلزله ی اندونزی رو ديدم از اينکه اينقدر زود تو چادر اسکان داداه شدند تعجب کردم اون وقت اينجا بعد از يکسال هنوز؟ مردم ما خوبن خوبن که ميليارده تومن کمک جمع کردن اما مديرامون؟ پارسا - تهران کشور ما با توجه به وسعت وگستردگی وتنوع اقليمی وآب وهوايی همواره در طول تاريخ از کشورهای بلاخيزبوده بطوريکه درسنوات مختلف ودرنقاط گوناگون با حوادثی چون سيل وزلزله دست به گريبان بوده است. بنابراين مديريت حوادث غيرمترقبه بايد درآن جدی گرفته شده ودرزمينه هايی مانند تحقيق وپژوهش، نصب وسايل وتجهيزات هشداردهنده، ترويج آموزشهای عمومی درکنارتربيت نيروهای امدادحرفه ای (که من يک نمونه اش را ديشب دريکی از برنامه های تلويزيونی ديدم که ازهموطنان ساکن سوئدبود که برای امداد به بم آمده بود و ميگفت يک "رنجر" است و۸ سال در آمريکا دوره ديده و علاوه برتخصص درپزشکی وجراحی دوره خلبانی، غواصی و پرستاری را نيزديده بود) تشکيل سازمانهای امدادمنطقه ای برای آموزش و وامدادرسانی متقابل و نظاير آن علاج واقعه را قبل از وقوع بنمايد مثل کشور ژاپن که علاوه براقدامات فوق يک الگوی مناسب رابرای ساخت مسکن نيز طراحی وتعميم داده وبااتخاذ اين راهکارها ميبينيم که حتی درصورت وقوع زلزله بادرجات بالا کوچکترين دغدغه وبحرانی نداشته وباحداقل تلفات مواجه می باشند ولی متاسفانه مادرس نمی گيريم ودرپس هر فاجعه درخواب خرگوشی فرورفته وبه انتظار مصيبت بعدی می نشينيم ومعلوم نيست اين برخوردانفعالی و بی تفاوتی تاکی بايد ادامه داشته باشد. جمشيد - تهران من تازه از بم برگشته ام. برای تهيه گزارشی به مناسبت سالگرد زلزله به آنجا سفر کرده بود. من با چند نفر از مردم بم صحبت کردم. آنچه اکنون در بم برجسته شده حضور افرادی است که از مناطق ديگر ايران به آنجا آمده اند. اينها می گويند که برای کار کردن در زمينه بازسازی به بم آمده اند. من دو نفر را ديدم که دزدی کرده و توسط صاحبخانه دستگير شده بودند. فهميدم که آنها اهل بم نيستند. اسکان مردم نيز خوب نيست و مردم در "کانکس ها" احساس امنيت نمی کنند. آنها در اين مکان ها نمی توانند خود را گرم کنند. بيکاری هم مساله ديگری است. رفيع - تهران صبح ساعت ۶:۵۰ از طريق رئيس اداره ام از وقوع زلزله در بم مطلع شدم. بلافاصله راه افتادم، اقوام همسرم بم بودند، هيچ اطلاعی از آنها نداشتم. مرتب شماره تلفنهای آنها را در طول مسير ميگرفتيم ولی ارتباط قطع بود، تعدادی از ماشينهايی که از سمت بم می آمدند ظاهری بسيار وحشتناک داشتند. اتفاق ناگواری افتاده بود، در حال گريه بوديم. برای چند لحظه تلفن وصل شد از سلامت خانواده همسرم مطلع شديم. نزديک دو هفته بم ماندم و به اتفاق همکارانم مشغول امداد شديم... ديروز و پس از گذشت يکسال از حادثه در مراسمی در بم شرکت کردم، در بهشت زهرا مردی که تمام اعضای خانوادش را از دست داده بود خيلی متأسف بود که چرا فرماندار بم پس از چند پيش لرزه مردم را از احتمال وقوع زلزله بزرگ مطلع نکرد که اقلآ تعداد کمتری تلف شوند. علی - کرمان در زلزله بوئين زهرا غافلگير شديم، در زلزله طبس غافلگير شديم، در زلزله روبار غافلگير شديم، در زلزله بم که ديگر بدجوری غافلگير شديم. نميدانم اگر اين غافلگيری نبود تقصير کی می انداختيم. مگر در ژاپن زلزله نميآيد؟ هم در زمان زلزله غافلگير نميشوند و هم کمک رسانی به آنها تا يک سال طول نميکشد. خدا ميداند زلزله بعدی کجا می آيد ولی قول ميدهم باز هم غافلگير شويم. بهمن کبيری - تهران طی بيست و پنج سال گذشته بازسازی و کمک به جنگ زدگان، معلولين جنگ، بازسازی مناطق جنگی، بازماندگان زلزله رودبار، زلزله بم و دهها مورد ديگر حتی يک مورد قبولی در کارنامه اين حاکميت نيست... صدها آمار و ارقام واهی و هزاران گزارش بی اساس.... حميد پهلوان - کرمانشاه من اهل کرمان هستم و تا شهر بم حدود سه ساعت فاصله است. من دريکی از بيمارستانهای کرمان کار می کنم. اوايل زلزله بم کمکهای مردمی از سراسرجهان عالی بود و واقعا می گويم که دستشان درد نکنه. خيلی دارو برايمان فرستادند اما اکثريت آنها در انبارهای مرکز ببمارستان انبار شد چون مسئولين بيمارستان می گفتند که بايد دستورالعمل آنها بررسی شود و تماما از داروهای ايرانی استفاده کرديم و وقتی به سراغ داروهای رسيده آمديم ديديم که تاريخ آنها گذشته است. حالا شما بگوئيد چرا تاريخ ها اينقدر نزديک برای ما فرستادند که ما نتوانستيم از آنها استفاده کنيم و دليل مسئولان بيمارستان هم منطقی بود. محبوبه - کرمان من چند هفته پس از وقوع زلزله به همراه يک تيم مهندسی به بم رفتم: در بيابان ميان کرمان و بم هرگز نميتوانيد تصور کنيد که شهری سرسبز و خرم در انتظار شماست. درختان تنومند نخل در همه جا ديده ميشود. هوا سرد بود و زمين خيس. وسعت خرابيها باورنکردنی بود. مردم در چادرهای هلال احمر زندگی سختی داشتند. بچه ها در اطراف چادرها بازی ميکردند. سربازها به منظور جلوگيری از غارتهای احتمالی همه جا بودند، چراکه لوازم مغازه ها و خانه ها هنوز زير آوار بود. خودروهايی با آرم سازمان ملل در آمد و شد بودند. همه جا بوی مرده به مشام ميرسيد که نشان ميداد اجساد هنوز زير آوار هستند. ترکها تشکيلات مفصلی داشتند. ژاپنيها بيمارستان صحرايی به راه انداخته بودند. islamic relief هم سنگ تمام گذاشته بود. يونيسف برای بچه ها مهد کودک ساخته بود. در ميان چادرها يک چادر بزرگ با پرچم آمريکا جلب نظر ميکرد. ارگ باستانی بم تخريب شده بود ولی ارگ جديد (شهرک اقتصادی بم) آسيب چندانی نديده بود.در يکی از محلات مردم به تصور اينکه ما خبرنگار هستيم به سمت اتوبوس ما آمدند و درد دل کردند. گله کردند که کسی به حرف آنها گوش نميدهد. ميگفتند کمکهای خارجی در ارگ جديد انبار شده و چيزی به آنان نميرسد. در عوض پتو کهنه های سربازان و مواد غذايی فاسد به آنها داده اند. از وجود تبعيض ميان ساکنين نقاط مرکزی شهر با حاشيه نشينان گفتند و اينکه آب آشاميدنی سالم در دسترسشان نيست. گفتند ما گدا نيستيم. به ما پول دهند تا مشاغل خود را احيا کنيم...من هم قول دادم سخنان آنها را منعکس کنم. نيما - شيراز من همراه با چهار بچه ام درشهر بم هستم. يکسال گذشت تمام زندگی ام بر اثر زلزله ازدست رفت و اميدی هم برايم باقی نمانده است و بر اثر جرمم که افغان هستم بچه هايم در مدرسه قبول نميشوند. من به لحاظ کار قبلی ام درافغانستان با خطر مواجه هستم، نميتوانم برگردم هيچ نوع کمکی برای ما نشده است. امين فقيری - بم وقتی زلزله ی بم را به ياد می آورم ذهنم تاريک می شود. سال ها پيش از آن در رشت و رودبار هم داشتيم. ياد و خاطره ی بسيار تلخ زلزله ی سال ۱۳۶۹ در ذهنم زنده می شود. دانش آموزی در نيروی دريايی داشتم که اهل بم بود. می گفت چادرهايی را که از کشورهای خارجی برايمان فرستاده بودند چند ماه پس از زلزله در بازارهای بندرعباس به چشم خود ديديم که به فروش می رفت و... بقيه تاريخ است. امير - رشت بم برای کشور ما يک امتحان بود، امتحانی که در کارنامه ی هيچکدام ازمدعيان حقوق بشر نمره قبولی ثبت نشد. کمک های که به مردم بم در ابتدای زلزله وعده داده شد و با حمايت گسترده ی مردم روبرو شد اميد به آينده را در دل مردم نجات يافته زنده کرد اما زود مشخص شد که اکثر اين وعده ها تو خالی است. ميليون ها دلار کمک دولت های خارجی که با آن ميشد چندين بم را ساخت، سرگردانی افرادی که خانواده های خود را در اين حادثه از دست دادند مخصوصا دختران جوانی که بيش از همه نياز به کمک داشتند...، پول های کلانی که از طرف مردم هديه داده شد... همه و همه اين عوامل دست به هم داده اند تا برای مردم مشخص شود که در کمک به همنوعان خود نيز نمی شود به اينها اعتماد کرد. ميلاد دشتی - شيراز خبر زلزله يکسال قبل برايم ناراحت کننده بود. ۸ تن از فاميلم آنجا بودند وهنوز در خرابه ها با بچه هايش زير چادر هستند برگشتن بکشورش خطرناک است. کشور ايران هم با برخوردخشن بدون توجه با وضعيت برای بيرون راندن از ايران به فشارهای خود عليه آنها ادامه ميدهد. آيا ازدست دادن همه چيز در زندگی و برخورد بد کشور ايران بنظر شما چقدر قابل تحمل ميباشد و بدتر از همه اينست که برای تحقير بيشتر افغان ها دولت مشوق مردم است و هيچ نوع مسووليتی در اين رابطه قبول دار نيست. عظيم - بلژيک زلزله بم بعنوان يک حادثه قابل تامل است . چرا چنين بلايی، قهر خداوندی است؟ يا اينکه علم در اين موضوع مورد غفلت قرار گرفته بود؟ زلزله بم بايد برای ما درک تازه ای از زندگی باشد... دکتر امين بهدين - اصفهان |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||