|
حميد حسنی: بچه های کوچک در مرز ايران تلف شدند | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
"بيست و نه سال سن دارم. در سال ۱۳۶۱ به ايران مهاجر شديم. منطقه ای که ما در آن زندگی می کرديم منطقه ای بود در محله پامنارها در هرات که اين منطقه حائل بين روستای جبرئيل و يک مرکز نظامی بود. مجاهدين در منطقه جبرئيل به سر می بردند و روسها در منطقه نظامی پايگاه داشتند. ما هم در وسط اين در محدوده و در مسير مستقيم آتشباری دو جبهه زندگی می کرديم. حتی يادم هست که شبها آسمان خانه ما به وسيله گلوله و موشکهای شليک شده نور باران می شد. و ما از فراز خانه خودمان تمام جريان جنگ بين روسها و مجاهدين را دنبال می کرديم. ما از طريق بيراهه به ايران آمديم و يادم هست تا وقتی که به مرز ايران رسيديم با شتر و سوار بر اسب و الاغ و در هوای خيلی سرد خود را به نزديکی های مرز ايران رسانديم. در آن هوای بسيار سرد خيلی از بچه های کوچک وقتی که به نقطه صفر مرزی رسيديم تلف شدند و از سرما مردند. وقتی که به نقطه صفر مرزی رسيديم نيروهای پاسگاه ژاندارمری ما را به داخل يک انبار هدايت کردند و بعد از اينکه ما را شناسايی کردند و از ما تحقيق به عمل آوردند و فهميدند که به خاطر ترس از جان خود به ايران فرار کرده ايم ما را سوار وانت ها کردند و به تايباد انتقال دادند." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||