BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 13:59 گرينويچ - سه شنبه 21 سپتامبر 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
عراق و افغانستان، از دلهره و اميد مهاجران
مهاجران
بازگشت به زادوبوم، آميزه ای از بيم و اميد
صدها هزار از مهاجران عراقی و افغان که در ايران به سر می برند، در انديشه بازگشت به ميهن خود هستند.

دولت ايران در هماهنگی با کميساريای عالی سازمان ملل متحد در امور پندهندگان، از مهاجران افغانی خواسته است که خاک ايران را ترک کنند و به ميهن خود بروند. اکثريت غالب مهاجران عراقی، اصل ايرانی دارند و لذا برای بازگشت آنها به عراق از طرف مقامات ايرانی اجباری وجود ندارد، با وجود اين بسياری از آنها مايل به بازگشت به زاد و بوم خود هستند. هر مهاجری سرگذشتی يگانه دارد که به انبوهی از تجربيات و خاطرات تلخ و شيرين آميخته است.

اگر شما هم تجربه ای از مهاجرت داريد برای ما بنويسيد.

ما در اين گفتار سرگذشت دو مهاجر را دنبال کرده ايم.


مهاجر افغان: داوود

داوود اهل ايالت باميان، در مرکز افغانستان است. او در يکی از آبادی های کوهستانی ايالت باميان به حرفه زراعت و دامداری اشتغال داشت.

نزديک پنج سال پيش، پس از به قدرت رسيدن رژيم طالبان، جنگ و آشوب به اين ولايت هم کشيده شد. داوود که خود و خانواده را در خطر می ديد، سرانجام تصميم به مهاجرت گرفت. خانه و زندگی خود را پشت سر گذاشت و نخست به پاکستان رفت. او مدتی در شهر کويته به سر برد. اما در آنجا خود و خانواده اش در تنگنا بودند.

داوود که شنيده بود در ايران شرايط بهتری حاکم است، با خانواده اش به طرف ايران آمد و در شهر قم اقامت گزيد. اکنون داوود به همراه خانواده اش در حال عزيمت به افغانستان است.

خانواده داوود به همراه چهار خانوار ديگر تا چند روز ديگر از راه خراسان به طرف افغانستان روانه می شوند. آنها با اتوبوس تا شهر مرزی اسلام قلعه می روند، از آن پس بايد با وسيله ديگری تا ولايت خود بروند. به مهاجران قول داده شده که هزينه سفر آنها پرداخت می شود.

طبق توافقی که ميان جمهوری اسلامی ايران و سازمان ملل انجام گرفته، مهاجران افغانی که در بيست سال گذشته به ايران آمده اند، بايد به تدريج به ميهن خود برگردند.

داوود می گويد: "مهاجرت در همه جا سخت است و مهاجر هرگز روی رفاه و آسايش نمی بيند". با وجود اين او توانست در ايران سروسامانی بگيرد و از راه کارگری معاش خانواده را تأمين کند. به طور کلی خانواده او در ايران زندگی سختی داشتند، زيرا داوود کار ثابت و پردرآمدی نداشت. درآمد پائين و هزينه های بالا و گرانی روزافزون آنها را رنج می داد. اما داوود حداقل از اين بابت راضی بود که بچه های او آواره نبودند و به مدرسه می رفتند.

داوود از بازگشت به وطن خوشحال است و با هيجان از زاد و بوم خود حرف می زند. به گفته او: "هوای وطن در دل آدم نمی ميرد و آدم را در تمام عمر صدا می کند."

اما برخی نگرانی ها دل داوود را می لرزاند:
آيا از خانه او در اين چند سال چيزی باقی مانده است؟ خانه بی ترديد بر اثر لطمات جنگ و از گزند باد و باران ويران شده است. پس داوود بايد خود را برای بازسازی خانه آماده کند تا خانواده اش سرپناهی داشته باشند.
آيا می تواند به کار سابق خود، يعنی زراعت بپردازد، يا مجبور خواهد شد مثل بسياری از مهاجران برای کسب نان و روزی به کابل برود؟
از افغانستان خبر می رسد که در بسياری مناطق همچنان تشنج و ناآرامی هست. در همين روزهای اخير در ايالت هرات آشوب به پا شده بود که طی آن عده ای هم کشته شدند. عناصر طالبان هنوز در گوشه و کنار فعال هستند و امنيت را تهديد می کنند.

اما داوود اميدوار است. " مهاجرت موقت است و بايد يک روز به پايان برسد. به ياری خدا می رويم و زندگی تازه ای را در ولايت خود شروع می کنيم."


مهاجر عراق: نعمان

News image
چه آينده ای در انتظار مهاجران است؟
نعمان و خانواده اش دوباره به مهاجرت آمده اند!

نعمان در نجف به دنيا آمده و اجدادش از دهها و شايد صدها سال پيش در عراق زيسته اند. رژيم بعثی عراق بسياری از قوم و خويش های او را از شهرهای نجف و کربلا بيرون کرد و به ايران فرستاد. به گفته نعمان: "ما در عراق به خاطر شيعه بودن و داشتن ريشه ايرانی هيچوقت در امان نبوديم. صدام با شيعيان و ايرانی ها دشمنی کينه توزانه داشت."

حدود پانزده سال پيش، پس از پايان جنگ ايران و عراق، نعمان از فرصت استفاده کرد و از راه کردستان به ايران آمد. او نخست به نزد اقوام خود به اصفهان رفت. دو سال در اين شهر ماند و همانجا با دختر عموی خود فريده ازدواج کرد.

خانواده فريده هم از ايرانيان مقيم عراق بودند. دولت عراق پس از انقلاب و تشکيل جمهوری اسلامی در ايران، آنها را از عراق اخراج کرد. مأموران دولت خانه و زندگی آنها را مصادره کردند و آنها را با تحقير فراوان به مرز مهران رساندند. آنها در ايران اول چند ماهی در اردوگاه آوارگان در جيرفت اقامت کردند و سپس به اصفهان رفتند.

نعمان و همسرش برای زندگی مستقل و بهتر از اصفهان به تهران مهاجرت کردند. نعمان برای گذران زندگی در تهران به کسب و کارهای زيادی دست زد. زندگی سختی داشت و احساس غربت می کرد. او بيشتر با اقوام و دوستان خود، که مثل او از عراق آواره شده بودند، رفت و آمد می کرد. آنها با هم عربی حرف می زدند و در مشکلات ياور هم بودند.

نعمان می گويد: "من در ايران هر روز به اخبار گوش می کردم تا خبر سقوط صدام را بشنوم و بتوانم به عراق برگردم. وقتی صدام سرنگون شد، ما جشن گرفتيم و گفتيم که روز موعود فرا رسيده."

نعمان دو ماه پس از سقوط رژيم عراق، دست زن و بچه خود را گرفت و از طريق مريوان به طرف عراق راه افتاد. او در نجف توانست خانه پدری خود را از کسانی که آن را غصب کرده بودند، پس بگيرد و در آن اقامت کند. خانه نيمه ويران بود، اما توانست او را از آوارگی نجات دهد.

نعمان از تابستان سال پيش يک سال و دو ماه در عراق اقامت کرد. تلاش کرد با کارهای مختلف از جمله مسافرکشی معاش خانواده خود را تأمين کند.

به گفته نعمان: "اولی که به عراق رسيديم، شرايط خيلی خوب بود. همه از سقوط صدام خوشحال بودند و زندگی داشت رونق می گرفت. نگاه همه به آينده بود و مردم اميدوار بودند که اوضاع روز به روز بهتر شود، اما درست برعکس انتظار مردم، اوضاع روز به روز بدتر شد."

امواج ناامنی که در عراق بالا گرفته بود، کم کم به نجف رسيد و اين شهر را در خود غرق کرد. ناامنی طبعا زندگی اقتصادی را هم به هم ريخت. نعمان احساس کرد که منبع معاش او بسته شده و از آن مهمتر زندگی او و خانواده اش به خطر افتاده است.

نعمان تصميم به بازگشت به ايران گرفت. امروز در ايران جانش در امان است و خويشاوندانی دارد که به کمک آنها می تواند زندگی خود را از نو بسازد.

به گفته نعمان: "به عراق خيلی اميدوار بودم و آرزو داشتم که حتما برای زندگی به آنجا برگردم. اما اوضاع خيلی بد است و به نظر من به اين زوديها هم خوب نمی شود."

ديدگاه های شما

چرا ستم بر کودک افغان؟

مشکل تبت نام نکردن کودکان افغان در مدارس ايران واقعا ديکر کاسه صبر همه را لبريز نموده است. اگر ما در گذشته هر نوع مشکل و فشاری را تحمل ميکرديم به خاطر همين بچه ها بود که بتوانند در محيط امن و آرامی تحصيل کنند تا متل نسلهای گذشته ما اين همه چوب بيسوادی خود را نخورند. به نظر من يکی از دلايل عمده جنگ و بدبختی ما بيسوادی عمده مردم ما بود که گول عده ای فرصت طلب را به نام اسلام و دفاع از اسلام خوردند... مهاجرت مان به ايران هم يکی از همين اشتباهات بود. اما خوشحالم که امروز برای خيلی ها ماهيت چنين اشخاص و دولت هايی که دم از اسلام و اسلاميت ميزنند اما از گفتارشان تا کردارشان زمين تا آسمان فرق است پی برده اند. امروز جوانان ما خوب ميدانند که اسلامی که وارد سياست شد هدفی جز برای تصاحب قدرت نيست... حميد هروی - مشهد

 آيا شهريه گزاف برای پدری که دستهای پينه بسته اش مايحتاج زندگی خانواده اش را به سختی تهيه می کند کمرشکن نيست؟
زهرا رضايی از مشهد

امسال در جشن عاطفه ها اشک کودکان افغانی با لبخند کودکان ايرانی در آميخت. سی و يکم شهريور ماه روز استقبال از کلاس اولی هاست. اما امسال خيابان ها و مدارس گلشهر چشم به راه کلاس اولی ها ماندند و هيچ صدايی سکوت ملتسمانه کوچه ها را نشکست. خوب است بدانيد که گلشهر در مشهد تقريبا" يک شهرک افغانی نشين است. اين روزها با وضعيت آشفته افغانستان و نپذيرفتن دانش آموزان بدون شهريه در ايران، پدران و مادران گلشهری در نگرانی و سردرگمی به سر می برند. چند سال پيش يک مؤسسه ايرانی آمار داده بود که هزاران کودک افغانی در ايران از نعمت تحصيل محرومند. اين آمار مربوط به زمانی می شد که دانش آموزان رايگان به مدرسه می رفتند. با اين شهريه های گزاف حال چه خواهد شد؟ اين روزها خانواده های افغانی در بهت غم انگيزی فرو رفته اند. خانواده هايی که به طور متوسط ۳ يا ۴ دانش آموز دارند. آيا شهريه گزاف برای پدری که دستهای پينه بسته اش مايحتاج زندگی خانواده اش را به سختی تهيه می کند کمرشکن نيست؟ در ايران برای مهاجرين افغانی هيچ حق و حقوقی قايل نيستند. آيا بايد استعداد بچه هايی که در ايران به دنيا آمده اند و فرهنگشان با فرهنگ ايران عجين شده، خاموش گردد؟ در کتاب درسی ام خوانده ام طبق قوانين اسلامی هر جا که فرد متولد شده و رشد می کند وطن اوست. اما کشورهايی که شعار اسلامی نميدهند به اين قوانين پای بندترند. آيا گوشی هست که فرياد بی صدای کودکان افغانی را بشنود و پاسخ دهد؟ آيا دستی هست که دست مهاجرين افغانی را بفشارد؟ زهرا رضايی - مشهد

دولت ايران برای تعمير و تجهيز مدارس خود از دانش آموزان افغان پولهای هنگفتی می گيرد... فرهاد - مشهد

اقامت افغانها در ايران ديگر به نظر من کافی است و ديگر بايد خود سروسامان بگيرند و از مهاجر بودن و يدک کشيدن کلمه مهاجر رها شوند. کشور افغانستان ۲۵ سال جنگ بوده و به همين مدت از دنيا و تکنولوژی عقب است و اين دو عامل موجب می شود که کشورهای ديگر را وادار به تأمل کند که آيا سرنوشت هزاران افغانی که راهی افغانستان می شود چه می شود؟ سرنوشت جوانهايی که قابليت و قدرت اين را دارند که هم برای کشور خود و هم برای دنيا مفيد واقع شوند در افغانستان چگونه است. افغانستان کشوری است که در حال حاضر بيش از هر چيز به کمک کشورهای دنيا نياز دارد. کشور ايران به افغانها بسيار لطف کرده است اما در پس پرده به افغانها بسيار ظلم روا داشته. هر انسانی که در هر کشوری از دنيا در يک مدت طولانی زندگی کند خواستار يک حقوقی برای خود خواهد بود که کشور ايران برای افغانها هيچ حقی قائل نشدند. علی فيضی - تهران

در شهر سمنان در اين چند روز اخير اوضاع اشفته شده و برای افغانيها محدوديت های جديدی اعمال شده است... همه را اخراج می کنند... عباس - سمنان

در قدم اول به تمام نویسندگان دردمند و مردم دوست که خارج از ایران هستند پیشنهاد میکنم مشکلاتی که در طول سه دهه بر مردم افغانستان در ایران بوده بنویسند. بهمین شکل خاطرات مهاجرین که در ایران زندگی کرده اند جمع آوری گردد و چاپ شود که نسلهای بعدی متوجه باشند... در همین روزها از عدم ثبت نام کودکان افغانی در مدارس نمیدانم چه توجیه دینی و انسانی دارند؟ در رسانه های ایران اگر توجه نمایید یک تبلیغات جهت دار علیه حاکمیت قانونی افغانستان دیده میشود... محمد حسین هزاره

من هم یک مهاجر ایرانی اهل شهر تهران هستم. تا قبل از اینکه خودم بعنوان مهاجر مقیم اروپا باشم معنی واقعی کلمه مهاجر و پناهنده را نمی دانستم. اما چیزی که می خواهم در باره آن بنویسم مشکلات مهاجر نیست بلکه مشکلات مهاجر در ایران است. اینجا هر وقت با یک افغانی برخورد می کنم خجالت می کشم بگویم ایرانی هستم. رفتار دولت ایران با مهاجرین افغانی باورنکردنی غیرانسانی است و تحت تأثیر سیاست دولت متأسفانه مردم نیز رفتار غیرانسانی با مهاجرین افغانی دارند. بسیار شایسته تر و انسانی تر بود اگر مرزها را بر روی مهاجر می بستند و می گذاشتند آنها در افغانستان کشته شوند تا اینکه مثل حیوان با آنها رفتار شود... با کارگران افغانی مثل برده مجانی رفتار می شود. به کودکان بی گناه افغانی که حتی در ایران به دنیا آمده اند اجازه مدرسه رفتن داده نمی شود. اصلا چه طور ممکن است شما به جوان 20 ساله ای که در ایران بدنیا آمده... به جز ایران هیچ جای دیگری را در عمرش ندیده، با لهجه ایرانی فارسی صحبت می کند، هنوز بگویید افغانی و او را از کشور اخراج کنید؟ شکوفه - تهران

من هم یکی از آن صدها هزار افغان آواره هستم مثل بقیه افغانها، مشکلاتم، درد هایم، رنجهایم فرقی با بقیه هموطنانم که در ایران هستند ندارد اما یک نکته که در این نظرات من خواندم نوشته نشده بود. مشکل ادامه تحصیل برای افغانها، من بنظر خودم فکر میکنم یک شغل مناسب نسبت به هموطنانم در ایران برای خودم با هزاران درد سر پیداکرده ام دو خواهر دارم که در مقطع راهنمائی و ابتدائی درس میخواهند بخوانند برای ادامه تحصیل امسال من باید چهارماه از دستمزد خودم را بدون هیچ کمی و کاستی باید برای دولت ایران بپردازم تا خواهرانم بتوانند به تحصیل خودشان ادامه دهند این هم جدا از دیگر مخارج هست که ممکن است مدرسه از ما مهاجرین بخواهند. بازهم بخواهم بنویسم همه مکررات است . شايان - اصفهان

من هم مثل هزاران فرد ديگر از هموطنانم که در طی جنگ و نا آرامی در افغانستان از زادگاهشان آواره شدند، در سال ۱۳۶۳ به همراه خانواده به ايران آمديم. و تا حالا نتوانسته ايم که به وطن بازگرديم. در طول مدت مهاجرت اگر از من بپرسيد که چه خاطراتی از ايران دارم خواهم گفت : فقط در به دری، ظلم، زخم زبان....... از روزی که به ايران آمديم به ياد ندارم که کسی در جايی برخورد انسانی به ما کرده باشد. هميشه ما را به چشم کسی نگاه می کردند که گويا خانه و کاشانه آنها را تصاحب کرده ايم. درد دل بسيار زياد است زندگی در ايران ما را گوشه گير و منزوی ساخته است. در آنجا کوچکترين حقوق انسانی برای ما قائل نيستند. يادم می آيد از زمانی که خود را شناختم با سختی و مشقت بسيار زياد کار می کردم، کارهايی که از توان يک انسان خارج است اما به هر حال بايد شکم خود و خانواده را به نحوی سير ميکرديم. باور کنيد اينجا جهنم روی زمين است. اگر با سختی و مشقت کار کنی و يک لباس خوب بپوشی بايد بترسی که در خيابان راه بروی . اگر خيلی خوش شانس باشی زخم زبان هايی می شنوی که دلت به درد خواهد آمد. خلاصه درد و غم زياد است اما کسی نيست که بشنود. در ثانی در افغانستان هم خانه و کاشانه ای برای ما نمانده است. امسال هم مشکلات ما به اوج خود رسيده. حتی برای گرفتن خانه هم بايد از دولت ايران معرفی نامه بگيريم که آن هم در ازای پرداخت مبلغ زيادی پول که دادنش واقعاً از عهده ما خارج است. وقتی به چشمان معصوم بچه های برادرم نگاه ميکنم که با حسرتی غريب به هم سن و سالان ايرانی خود نگاه می کنند اشک از چشمانم سرازير می شود. آخر يک طفل ۸ ساله چه گناهی کرده است؟ شما که هميشه دم از حقوق بشر ميزنيد بگوييد به چه جرمی از درس خواندن کودکان افغان جلوگيری می کنيد؟ عرصه بر ما بيش از حد تنگ شده است. حقوق بشر نيست امنيت مالی و جانی نيست، مادرم هميشه از اين می ترسد که آيا بچه هايش امروز از سنگبری تا خانه را سالم خواهند رسيد يا نه؟ ... اين فقط گوشه ای از درد دل يک مهاجر خسته افغان است... قاسمی - اصفهان

من می خواهم به عنوان يک ايرانی عدم ثبت نام دانش آموزان افغان در مدارس ايران را محکوم کنم. به باور من اين کار نه تنها يک حرکت ضد انسانی بلکه يک حرکت ضد ملی و بر خلاف منافع ملی ما نيز هست. کودکان و نوجوانان آسيب پذيرترين قشر يک جامعه هستند، حال بايد ديد وقتی دانش آموزی به همراه والدين خود برای ثبت نام به مدرسه می رود و پاسخ رد می شنود چه تاثير و ضربه ای بر روح و روانش وارد می شود... آيا آموزش و پرورش می خواهد با اين کار خود به دانش آموزان رفتارهای انسانی و احترام به ديگران را بياموزد؟ چرا اصلاً بايد مهاجران افغانی از ايران اخراج شوند، آيا ما دست کم مسئوليتی در برابر جوانان افغانی که در ايران به دنيا آمده اند نداريم، آيا کودکان افغانی که باز می گردند و چيزی هم از سرزمين مادری خود نمی دانند می توانند در آنجا در امنيت باشند و به مدرسه بروند، آيا آنها ايرانی نيستند؟ آقايان بيست و پنج سال است به جای پيشبرد اقتصاد کشور و ايجاد شغل به اين و آن دشنام داده و بحران سازی ميکنند. ما تا چه زمانی می توانيم به اين کار ادامه دهيم و ضربه ای را که در تمامی اين سالها به ايران وارد شده چه کسی جبران ميکند؟! حالا که سرشان را بالا می گيرند با انبوه جوانان بی کار و دانشگاهيان نا اميد روبرو می شوند به گفته خودشان بايد سالی ۶۰۰هزار شغل ايجاد کنند تا تعادل بازار کار در ايران به هم نخورد. ما اين را قبول ميکنيم ولی آيا با اخراج افغانی ها از ايران مشکل برطرف می شود؟ ما که علت اين همه بی کاری و نابسامانی را می دانيم. من بر اين باورم که با اخراج افغانيها از ايران راه به جايی نمی بريم و بايد برای از ميان برداشتن مشکلات انديشه ای ديگر کرد نه آنکه نزديکترين کشور در ميان همسايگان و مردم فارسی زبان آن را از ايران و ايرانيان رنجاند. در مورد مشکلات مهاجران مقيم ايران هم تنها می توانم ابراز تأسف کنم و بيشتر آن را نتيجه مستقيم سياست دولت در برابر مهاجران و عدم احساس مسئوليت و ناتوانی رسانه های جمعی در شناخت منافع ملی می دانم. به ياد ندارم برنامه ای در جهت شناساندن و بالا بردن آگاهی جامعه و مردم از مهاجران افغانی در ايران پخش شده باشد در حالی که سالانه صدها برنامه خبری و مستند از لبنان و فلسطين در ايران ساخته و برای آنها هزينه می کنيم اما برای افغانستان هيچ کاری صورت نگرفته و اگر کاری هم شده چيزی جز تحقير کردن نبوده حالا هم حکومت آنها را وسيله و بهانه ای برای پوشاندن بی مسئوليتی و بی کفايتی خود می سازد . آرين - تهران

خوب است که کشورهای جهان خود را به جای مهاجران فرض کنند و بعد مهاجران راخواهند پذيرفت. يک سری به کسانی که به اردوگاه های ايران برده شده اند بزنيد و بپرسيد سر آنها چه بلاهائی آمده و آن را به گوش مردم دنيا برسانيد تا دنيا عمق فاجعه را درک کنند، آن وقت شايد مهاجران را راحت بپذيرند. ع. ع - قم

من سالهاست که مهاجرم و اگر قرار باشد سالها در روسيه و يا هر جای ديگری زندگی کنم باز هم خود را راحت احساس نمی کنم. نام دوم من مهاجر و افغان است. من وطنم را آن تنديس بلند بالای سنگ و جنگ را با تمام وجودم دوست دارم. کاوه غرجی

بنده هم مثل همه هموطنان افغانی ام مهاجر هستم و از مشکلات زيادی برخوردار هستيم. همين حالا که اين پيغام را تايپ می کنم داشتيم از مشکلات و بی پولی صحبت می کرديم با خانواده ام. تاريخ اول مهر است ولی تا حالا بچه های من ثبت نام مدرسه نشده اند چون اول بايد پول به حساب آموزش و پرورش بريزيم بعد آن هم به مدت سه ماه تمديد ميکند ديگر معلوم نيست که بعد از اين مدت می توانيم بمانيم يا نه. در اين جا هم نه کار کردن ميگذارند و نه خانه ميدهند. حتی در خيابان ها هم ما اطمينان نداريم که شب به منزل برگرديم، نيروی انتظامی ميگيرد بعد هم رد مرز ميکند با وضع بسيار بد و کتک کاری و فحاشی. خلاصه اينکه برای ما مهاجرين افغانی زندگی خيلی سخت شده است تا جائی که من دو بار تصميم به خود کشی گرفتم . وطن وطن وطن وطن خيلی دوستت دارم . حسين احمدی - تهران

بايد کشور های دوست مشکلات مالی افغانستان را مد نظر گيرند، اگر افغانها را به وطن شان بفرستند بايد به آنها کمک مالی نمايند. البته تا چند مدت که افغانستان بر روی پای خود بايستد زيرا افغانستان در حالت بحران قرار دارد. فرشته - آلمان

اين جانب يكى از صدها هزار مهاجر افغانى هستم كه بخاطر جنگهاى داخلى كشورمان مجبور به ترك وطن شده و عازم كشور ايران گرديديم. خانواده ما در سال 1360 شمسى به ايران مهاجرت كردند بنده در آن زمان 5 ساله بودم و دوران تحصيلاتم رابا وجود مشكلات زياد تا مقطع دييلم در ايران سيرى نمودم و فعلا حدود 8 سال است كه مقيم سوئد ميباشم. در اين جا ميخواستم قسمتى از خاطرات تلخ دوران مهاجرتم در ايران را برايتان بنويسم: متاسفانه يكى از خاطرات تلخ همه ما از ايران گوشه كنايه و زخم زبانهايى بود كه در آنجا ميشنيديم و اين مسئله روى روحيه ما خيلى تائتير منفى گذاشته است. چنانجه در اجتماع هميشه سعى ميكرديم كمتر حرف بزنيم تا كسى متوجه نشود كه افغانى هستيم تا مبادا حرف يا رفتار ناشايستى از جانب بعضى از دوستان ايرانى بشنويم يا ببينيم يااينكه بعد از سالهاى 70 -71 كه آغاز خروج تقريبآ اجبارى افغانها از ايران شروع شد و محله به محله به درب منازل ما ميآمدند و ما هميشه تحت يك فشار و استرس از ترس اينكه اخراج ميشويم و آن هم در زمان سياه طالبان كه مردم ما در داخل كشور با مشكلات زيادى روبرو بودند قرار داشتيم و اين مسايل اضافه ميشد بر مشکلات و فشارهاى كه از جانب بعضى از مقامات و مطبوعات محلى آن زمان مخصوصأ استان خراسان و محروم بودن از كوچكترين حقوق انسانى و اجتماعى شامل نداشتن حق كار، مسافرت، و جالب تر از همه اينكه افغانهاى مهاجر در ايران حتى تا همين الان هم قانونآ حق رانندگى ندارند و برايشان گواهى نامه صادر نميشود، اما با وجود چنين مشكلاتى عده زيادى كه توان مالى مهاجرت به جاهاى ديگرى را نداشتند و شرايط افغانستان هم به گونه ای نبود كه بتوانند به كشور برگردند مجبور بودند كه با همان شرايط بسازند. اما خوشبختانه ما توانستيم كه در سال 1376 از ايران بسمت ارويا مهاجرت كرده و با مشكلات زياد خودمان را به يكى از كشورهاى اروياى غربى برسانيم و حالا حدود 8 سال است كه در ارويا هستم در اينجا ميخواستم از دولت ها و مردم ارويا بخاطر رفتار بسيار انسانى و حس همنوعدوستيشان تشكر كنم. و واقعآ بر خلاف هر آنجه كه درايران برايمان ناملايماتى شد در ارويا با رفتار و حمايتهاى نهايت انسانى و بشردوستانه ياسخ داده شد و ما بعد از حدود 8 سال زندگى در اينجا امروز از تمام حقوق يك شهروند اين كشور بر خوردار هستيم. ولى هستند صدها هزار مهاجرى كه بيش از ربع قرن را در ايران و ياكستان گذرانده اند و همچنين هزاران كودك و نوجوان و جوان كه در ايران متولد شده و از افغانستان جز تصاوير خبرى چيز ديگرى نديده و نميدانند آيا شايسته نيست كه حداقل بازگشت شان واقعأ دوطلبانه باشد. اما قضيه اى كه باعث شود آن خاطرات تلخ يك بار ديگر در ذهنم مرور شود و باعت شود كه با شما در جريان بگذارم اين بود كه تماس تلفنى كه چند روز قبل به ايران داشتم و همراه دو خواهرزاده ام كه 9 ساله و 13 ساله هستند و با غم و اندوه فراوان به من گفتند كه دايى جان ما را امسال به مدرسه تبت نام نميكنند با وجود اينكه حاضر شدند مبلغ يولى را كه ظاهرأ دولت تعيين نموده يرداخت كنند. كه من دلم براى هزاران كودك معصوم مهاجر افغان كه اكثرأ حتى متولد ايران نيز ميباشند بشدت اندوهگين است كه چقدر روى رؤحيه اين عزيزان تاتير منفى ميگذارد... سعيد هروی

اظهار نظرهای خود را بفرستيد
نام
شهر
نشانی الکترونيکی
تلفن*
* اختياری
اظهار نظر
اطلاعات شخصی شما تنها برای بررسی اظهارنظرتان توسط بی بی سی استفاده خواهد شد
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران