|
ايران و جهان تا کی تاوان 28 مرداد را پس خواهند داد؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بيست وهشتم مرداد پنجاه ويکمين سالگرد کودتايی است که با پايان بخشيدن به عمر دولت محمد مصدق، يکی از نقاط عطف مهم تاريخ معاصر ايران را رقم زد. با اين کودتا دوره ای از آزادی سياسی نسبی که با سقوط حکومت رضا شاه پهلوی در سال 1941 ميلادی (1320 خورشيدی) در ايران برقرار شده بود پايان يافت و فضای سياسی کشور در محدوديتی شديد فرورفت که تا انقلاب 1979 ادامه يافت. محمدرضا شاه پهلوی که تا زمان کودتا می کوشيد در چارچوب قانون اساسی حکم براند و تا حدود زيادی جدايی نهاد سلطنت از حکومت را پاس می داشت پس از کودتای 28 مرداد به فرمانروايی از کودتای بيست و هشت مرداد در اين نيم قرنی که از آن می گذرد روايتهای بسيار گوناگون شده است. تاريخ نگاران رسمی پيش از انقلاب نام "قيام ملی" بر اين کودتا نهاده، آن را مايه نجات نهاد ديرينه و "مقدس" تاج و تخت می دانستند. تاريخ نگاران رسمی پس از انقلاب نيز آن را کودتايی قابل پيشگيری و حاصل "جدايی مصدق از روحانيت (آيت الله کاشانی) و ملت" عنوان کردند. ديگر تاريخ نگاران نيز عوامل گوناگون برای وقوع اين کودتا برشمرده اند اما آنچه اغلب مورخان، از هر ديدگاهی که برخاسته باشند بر آن متفقند، نقش آمريکا و بريتانيا در اين کودتاست، تا آنجا که مادلين آلبرايت، وزيرخارجه پيشين آمريکا سرانجام رسماً به اينکه دولت ايالات متحده در اين کودتا نقش داشته است اعتراف کرد و از ملت ايران پوزش خواست. طی بيش از نيم قرنی که از کودتای 28 مرداد گذشته مطرح شدن يافته های تازه در مورد عوامل و پيامدهای اين رخداد بزرگ تاريخی هيچگاه پايان نيافته است و نکته ديگری که جمله تاريخنگاران بر آن متفقند، نقش اين کودتا بر آينده سياسی ايران و حتی ديگر کشورهای جهان است. در تازه ترين اثری که در مورد اين کودتا، به قلم استيون کينزر روزنامه نگار آمريکايی و با عنوان "همه مردان شاه" منتشر شده، حتی واقعه يازدهم سپتامبر نتيجه تاريخی کودتای 28 مرداد قلمداد شده است. نويسنده اين کتاب اين گونه استدلال کرده است که آمريکا در دوران جنگ سرد و از واهمه نفوذ کمونيسم سياست کمک به سرکوب جنبشهای دموکراسی خواهی و حمايت از حکومتهای خودکامه و حرکتهای ارتجاعی را پيشه خود ساخت و سرانجام تاوان چنين سياستی را با قربانی شدن به حملات گروهها و جريانهايی پس داد که خود در شکلگيری آنها نقش اساسی ايفا کرده بود. 28 مرداد 1332 سرآغاز اين سياست بود. شما در مورد اين رخداد تاريخی چگونه می انديشيد و نقش آن را در تاريخ سياسی نيم قرن گذشته ايران و جهان چگونه ارزيابی می کنيد؟ فکر می کنيد تنها نقش قدرت خارجی بوده که باعث شده است حکومتی ملی در ايران با کودتايی يکروزه سرنگون شود و تلاشهای اصلاح طلبانه ناکام بماند يا اينکه زمينه های موفقيت چنين کودتايی را بايد به همان اندازه نقش خارجی، در متن جامعه ايرانی نيز جستجو کرد؟ فکر می کنيد چرا هر بار حرکتی اصلاح طلبانه در ايران آغاز شده، با حرکتی کودتاگونه در بدو بالندگی خفه شده و اين کشور برای خيزشی ديگر بسوی دموکراسی ناچار شده است سالها به انتظار بنشيند؟ اين حلقه تکرار تا کی ادامه خواهد يافت؟ اگر علت کودتا را فقط در عوامل خارجی جستجو کنيم کار عبثی خواهد بود. زمينه های داخلی اين کودتا اولاً عدم آگاهی مردم از فعاليت های دولت مصدق بوده است. و چون روحانيت نفوذ بسيار در توده مردم داشته اند از نقش آنان در بدبين کردن مردم نبايد غافل بود. خطراتی که دستگاه سلطنت از ناحيه مصدق متوجه خود می ديد. همه و همه از جمله عوامل داخلی کودتا بودند. نقش آمريکا و انگليس نيز کاملاً مشخص است و آن تلاش برای سقوط دولت مصدق با کمک عوامل داخلی، چون دولت مصدق منافع نامشروع آنها را نيز تهديد می کرد. و ديديم که روحانيت از اين تنفر ايرانيان به نفع خود استفاده کردند. هنوز هم می بينيم که آمريکا و انگليس فقط وقتی با دولت ايران مخالفت می کنند که منافعشان تهديد شود. مثلاً در مورد همين فعاليت های هسته ای ببينيد چقدر بين منافع ملت و منافع آمريکا و انگليس فاصله است. در ايران مردم از فقر و بدبختی در مرگ تدريجی هستند در حالی که آمريکا مکرراً از تحريم ايران صحبت می کند. اين امری بديهی است که تحريم جز فقيرتر و بدبخت تر کردن ملت عايدی نخواهد داشت و بنده مطمئن هستم که جمهوری اسلامی از سياست های خود کوتاه نخواهد آمد چون دولت ايران اهميتی به وضع مردمش نمی دهد! مرتضی - تهران اين سؤال کمی تفصيل می خواهد: منظور من پی بردن به نقشه امپرياليستها نيست (که همه می دانند)؛ منظورم بد و بيراه به حکومت آخوندها نيست (که باز دردی دوا نمی کند)؛ منظورم افشای دست نشاندگی پهلوی هم نيست (که فاتحه اش ۲۵ سال پيش خوانده شد). منظورم پی بردن به آن زمينه ی درونی است که کودتا بر آن سوار و پيروز شد. و آن عمده کردن تضادهای داخلی در برابر دشمن خارجی و رعايت نکردن قاعده بازی سياست و اصلاح طلبی بود. مصدق و شاه هر دو از روز اول در ذهن خود طناب دار هم را می بافتند. طبيعی است که در چنين فضايی وحدت لازم برای سازندگی شکل نمی گيرد و هر دو طرف منتظر فرارسيدن موعد هستند. وگرنه چرا هنوز شاه پايش را از ايران خارج نکرده، مرحوم فاطمی او را مستعفی می داند؟ و از آن طرف هم شاه چرا نهانی بر ضد نخست وزير قانونی توطئه می کند و سرانجام هم فرمان عزل او را بر خلاف قانون مشروطه صادر می کند؟ عين اين وضع امروز هم در جنبش اصلاح طلب پيدا شد. پس هيچ استبعادی ندارد اگر روزی ۲۸ مرداد ديگری هم تکرار شود. اصلاح طلبان ما هنوز هم فکر می کنند سازشکاری بد است و از هر فرصتی استفاده می کنند برای آنکه به مردم و خودشان اثبات کنند که با خامنه ای و جناحش آن قدر مخالفند که سايه اش را با تير می زنند. آن جناح هم طبيعتا اين خبرها را می گيرد و اعتمادش به اصلاح طلبها سلب می شود و برخورد حذفی با آنها برايش موجه می شود. نتيجه ی نهايی تکرار مکرر تاريخ است... سيد حامد سميعی - تهران به يقين، اين کودتا نتيجه مستقيم ملی شدن صنعت نفت بود که منافع استعمار پير را نه تنها در ايران که در بسياری کشورهای ديگر نيز به خطر انداخته بود. اين نکته را بايد در نظر داشت که عملکرد دولت آمريکا در اين زمينه کاملاً منطبق بر سياستهای انگليس بوده و البته به تحريک آنها صورت گرفته است. در هر صورت درسی که از تاريخ آموخته می شود، اينست که استعمار خارجی و استبداد داخلی مانند دو لبه قيچی عمل می کنند و برای رسيدن به مطامع خود همواره کوشش می کنند به نحوی نيروهای ملی گرا را از صحنه حذف نمايند. سيامک - قرچک باز هم همان اعتقادات هميشگی:۱- تقصير خارجی ها بود.۲- يکی ديو هست ديگری فرشته (سياه و سفيد ديدن افراد)۳- هرکسی بيشتر با خارجی ها دشمن باشد، وطن پرست تر هست. به خدا حالا اگر قضيه عکس ميشد و مصدق می توانست شاه رو ساقط کنه همين مردم برای شاه عزا می گرفتند و اون قديس می شد و مصدق جنايتکار! مگه قبل ازانقلاب همه مردم خمينی رو قديس نمی دونستند؟ آيا درست فکر می کردند؟ ازکجا معلوم که درباره مصدق اشتباه نکرده باشند؟ کی ميتونه ثابت کنه اگر مصدق موفق ميشد و قدرت رو به دست ميگرفت مثل صدام حسين يا آيت الله خمينی نمی شد؟ کدوم نخست وزير دموکراتی مجلس رو می بنده بعد يک عده رو جلوی مجلس جمع ميکنه ميگه نماينده های واقعی مردم اينهاهستند؟ (که مصدق اينکار رو کرد). البته آقای مصباح يزدی هم از اين کارها می کنند! چه کسی ابتدا قانون اساسی رو نقض کرد؟ مصدق يا شاه؟ آيا حاکمان کره جنوبی و آلمان که پس از جنگ دوم توسط آمريکا آورده شدند خائن به مملکت خود هستند و حاکمان کره شمالی و کوبا که دشمن آمريکا هستند، مردم دوست می باشند؟ نمی خوام بگم مصدق آدم بدی بود و شاه فرشته بود. بلکه ميخوام بگم مشکل از خود ماست و ديکتاتوری توی فرهنگمان. اگرباور نداريد يک نگاهی به احزاب ريز و درشت جبهه ملی که همگی از ياران و طرفداران مصدق هستند بياندازيد. در سال ۲۰۰۴ مدام به اين و اون فحش ميدن و همه رو به جز خودشون خائن می دونند. (تازه اينها دموکرات ترين ايرانيها هستند) حتی هيچکدام همديگر رو قبول ندارند و نمی توانند سر يک رهبر واحد به توافق برسند! آيا در سال۱۹۵۳ می توانستند و دموکرات بودند؟! داريوش - برلين علت شکست نهضت ملی دکتر مصدق عدم بسيج توده های مردم بود و به دليل ضعف تشکيلاتی او و عدم همکاری حزب توده و در واقع خيانت اين حزب در زمانی که می توانست با نيروی نظامی و سازمانی اش به کمک بيايد. اپوزيسيون وقتی قدرتمند است که سازماندهی درست و آماده ای داشته باشد و نيروهای مردم را در نقطه سرنوشت بتواند به صحنه بکشد. مصدق بايد رهبری ارتش را خودش به عهده می گرفت يا به عهده دکتر فاطمی می گذاشت تا ارتش واردعمل شود و از کودتا جلوگيری کند. اين ضعف دولت مصدق بود. در ضمن نيروهای مذهبی مثل کاشانی کلاً به مصدق پشت کردند و او را تنها گذاشتند. عدم شناخت شرايط زمانی از طرف همه جبهه ها و احزاب باعث آن کودتا شد که هنور هم نتايجش را می بينيم. رضا احمدی البته من هنوز موفق به خواندن کتاب همه مردان شاه به قلم استيون کينزر نشده ام ولی با اين نظر موافقم که خيلی از اتفاقات محصول عملکرد آمريکا در ۲۸ مرداد ۳۲ می باشد و با اين نظر نيز موافقم که موج بيداری اسلامی نيز از انقلاب ۵۷ ايران نشأت می گيرد. آمريکا بايد اين واقعيت را بپذيرد که نمی توان با موج اسلامی مقابله نمود و بايد به قدرت تأثيرگذاری ايران اعتراف کند. متأسفانه آمريکا به جای واقعيت گرائی و قبول قدرت اسلام روی به حکومتهای فاسد منطقه می آورد... و حتی ريشه تروريستها را از اسلام می داند کسی نيست به اين سردمداران امريکا بگويد که اگر شعار دمکراسی می دهيد به آن پايبند باشيد و دمکراسی آن نيست که فقط فساد در آن باشد اراده انسانها برای سرنوشت خود نيز از ديگر شعارهای دمکراسی است... . آشور علی - تربت جام علت اصلی حوادثی همچون کودتای ۲۸ مرداد و بسياری ديگر از اقدامات دولت امريکا در قبال ايران را می توان سياست "تقويت دوستان و تضعيف دشمنان" دانست چرا که در ۲۸ مرداد ماه وجود يک دولت متکی بر رأی مردم که چندان قصد سازگاری با آمريکا را ندارد آن هم در منطقه ای استراتژيک همچون خاورميانه چندان برای آمريکاييها قابل تحمل نبود و در مقابل در زمان حکومت محمد رضا پهلوی که موافق و دوست آمريکاييها بود از حمايت همه جانبه ايشان برخوردار بود، اکنون نيز تمامی اقدامات و بهانه جوييهای دولت آمريکا به علت مخالفت و سرسختی رهبران ايران در مقابل آمريکاست و مشکل آمريکا برای مقابله با ايران در اين است که هر چند دولت به عنوان يکی از نهادها به موازات نهادهای ديگر تصميم گيری قرار دارد اما به هر حال از حمايت مردمی برخوردار است که البته اين مؤلفه ممکن است در آينده ای نه چندان دور به نفع آمريکايها تغيير کرده و کار را برای آنها آسانتر نمايد. محمود - تهران اولا اين نکته مهم قابل ذکر است که زمامداران جمهوری اسلامی که ژست طلبکاری از آمريکا درباره کودتای ۲۸ مرداد را دارند در درون خود اصلا از اين حادثه تاسف آور ناراضی نيستند زيرا اگر اين کودتای ننگين انجام نمی پذيرفت بدون شک روند تحولات ايران به گونه ای رقم ميخورد که هرگز انقلاب اسلامی اتفاق نمی افتاد، تنها يک حکومت بد ميتواند منجر به وضعيتی بدتر از خود شود. متاسفانه در کشور ما تحولات دموکراتيک عليرغم ريشه دار بودن آن در وجود نخبگانی چون قائم مقام ، اميرکبير و مصدق تجلی يافته و آگاهی در ميان توده های مردم نهادينه نشده است به همين خاطر نيز امثال شعبان بی مخ ها و طيب ها و رمضان يخی های دهه ۱۳۳۰ و الله کرم ها و حاج بخشی های... دوره حاضر با عده ای چماقدار حکومت تعيين ميکنند و حافظ حکومت ميشوند و مصدق ها و فاطمی ها و سنجابی ها و فروهرها راه بجايی نمی برند . به هرحال دولت آمريکا با اجرای کودتای ۲۸ مرداد در دراز مدت خدمت بزرگی به نيروهای ضدآزادی و دموکراسی در ايران نمود و ملت ايران را برای دهه ها به عقب راند و برای مدتی نامعلوم کشور ما را از داشتن حکومت و دولتمردانی دانا، توان ميهن دوست درستکار، باسواد و دموکرات محروم ساخت، بدين ترتيب طرف آمريکا در اين ستم حکومتگران ايران نيستند بلکه دولت آمريکا گناه بزرگی در حق ملت ايران انجام داده و به اين ملت و تاريخ آن بسيار بدهکار است برای يک لحظه تصور کنيد که اگر اين کودتا انجام نميشد اکنون ايران از نظر سياسی، اقتصادی ، فرهنگی و ... در چه جايگاهی قرار داشت و جلو جنگهای خونين و جنايتها و برادرکشی ها و ويرانيها و ضرر و زيانهای بزرگی که در اين نيم قرن گذشت اتفاق نمی افتاد. شهرام - تالش بعيد است که دخالت عوامل خارجی در يک کشور بدون وجود نقاط ضعف در متن جامعه آن بتواند تحولات سياسی، اقتصادی و اجتماعی آن کشور را برای چند نسلی در راستای منافع غيرمشروع خود رقم بزند. در زمان مصدق، جامعه ايران دارای نقاط ضعفی بود که بيشتر از زنجيره سيصد ساله حکومت های عشايری که ذاتا با روحيات دمکراتيک بيگانه بودند ناشی ميشد. اين حکومتها، استبدادی تر از آن بودند که اجازه بدهند رشد فکری عموام جامعه توائم با توسعه فکری باشد. ازاينرو، جريانات سياسی با بصيرت لازم ارزيابی نميشد و در ذهن جامعه، راه و روش رسيدن به آينده ای که نيازهای آنها را تأمين کند، مقوله شفافی نبود. اگر هم عده ای از اين امر مستثنا بودند، در حد روحانيت اصولگرا که خود به حکومت نظر داشت، توسط تجار مذهبی حمايت مالی نميشد و دارای ارتباط و اعتبار لازم در نظر عوام جامعه نبود، لذا، حمايت مردمی که مصدق با اتکا به آنها با قدرتهای خارجی درافتاده بود به پشتوانه ای کاذب تبديل گرديد و در عوض به پادشاهی که حتی چمدانهای خود بسته بود فرصت داد تا تبديل به فرمانرويی مطلق شود. برخی از آثار نامطلوب اين نقاط ضعف هنوز هم در جامعه ايران قابل رويت است. يکی اينکه بينش ما نسبت به آنچه که ميخواهيم هنوز بمراتب کمتر از دانش ما نسبت به آنچه که نميخواهيم است. اين عدم توازن، خلاء قدرتی را ايجاد می نمايد که معلوم نيست توسط چه کسانی و با چه نگرشی پر خواهد شد. شاهد - تهران به نام پروردگار دو عالم. روز ۲۸ مرداد يا همان شب سياه تاريخ ملت ايران به رغم تمامی تلخی ها و زشتی ها و بدبختی ها که به دنبال داشت، سه گروه را به ما شناساند: اول حاکمان مدعی دموکراسی خواهی در جهان از جمله امريکا که آشکارا حکومتی ملی و دموکراتيک را از سر راه برداشت و ۲۵ سال از رژيمی برآمده از کودتا و صد در صد استبدادی حمايت کرد. دوم جماعت ديکتاتور مدعی وطن پرستی را بيش از پيش بر ما معرفی کرد و سپس به ما فهماند که خانه ی پادشاهی و سلطنت از پايبست ويران است. و سوم جماعت روحانيون مرتجع و معتقد به سلطنت، چنانکه در زمان نخست وزيری زنده ياد دکتر مصدق و هنگامی که از قدرت شاه بيش از پيش کاسته و او عملاً به يک پادشاه تشريفاتی تبديل شد، همين دسته از روحانيون دريغ نکرده و سعی در بازگرداندن محمدرضا به عرصه ی قدرت و جلوگيری از اصلاحات عميق آن مرد بزرگ نمودند. به هرحال من دليل اصلی شکست حرکتهای اصيل تاريخ معاصر را کوتاهی مردم می دانم، مردمی که با آن همه رشادتها و فداکاريها جنبش های مشروطه و ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی را بنا نهادند ولی به دليل اين خيال خام که ديگر کار را به سرانجام رسانده اند و مسؤليتی بر دوش آنها نيست قسمت اعظم آن را رها ساختند، اهم مسؤليت يک مادر پس از زايمان است. مرتضی شيرانی - اهواز الان هم هنوز آمريکا و ديگر دول قدرتمند در حال کشتار، سرکوب، و کودتا در ديگر کشورها مثل ونزوئلا هستند، کشورهايی که مردمش دنبال آزادی اند اما آمريکاييها فقط دموکراسی خودشان که شامل سياستمداران احمق و فرمانبردار آنهاست می خواهند. به جای سؤال از ما از آنها بپرسيد چرا اين گونه اند؟ نخبگان تمام ملل را جمع می کنند بس نيست چرا بر سر ملتها هم می زنند؟ از آنها بپرسيد چرا سير نمی شوند؟ چرا از اين همه جنايت، دروغ، پستی، سرکوب، ايجاد تفرقه خسته نمی شوند؟ در ضمن بگوييد که ملل آزاديخواه هيچ وقت خسته نمی شوند، شايد دير برسند اما می رسند. حسين - ايران هميشه اين را گفته و از ديگران هم شنيده ام که ريشه مشکلات ما مردم ايران در عقبماندگی فرهنگی مان است، هنوز هم بسيارند کسانی که بدون فکر برای هر جريان سياسی غالبی سينه چاک می کنند و هر گاه ورق برگردد، رنگ عوض می کنند، اما به نظر نمی رسد عوامل خارجی خيلی هم بی اثر و کمرنگ باشد، اينها از ضعف ما حداکثر استفاده را می کنند، از ما انسانهايی که روی ذخاير اقتصادی عظيم زندگی می کنيم نهايت سوء استفاده را می کنند. رفتارهای فعلی ابرقدرتها، ادامه همان سياستهای مداخله جويانه و در واقع استعمار و نظام برده داری نوين آنهاست، آمريکا و ساير ابرقدرتها آن قدر از مداخله سود می برند که وقايعی نظير يازده سپتامبر هزينه گزافی تلقی نشود، در ضمن، اين واقعه به نفع اين دولتها در تعويض سريع بافت سياسی و فکری منطقه و حتی جهان شد. رضا - اروميه چرا کودتا؟ اگر محمدرضا شاه پهلوی که تا زمان کودتا می کوشيد در چارچوب قانون اساسی حکم براند و تا حدود زيادی جدايی نهاد سلطنت از حکومت را پاس می داشت پس از کودتای ۲۸ مرداد به فرمانروايی مطلق تبديل گرديد و نهال نورس دموکراسی در ايران از باليدن بازماند. حميد - تهران مشکل اساسی ملت ايران کمبود فرهنگی است نه قدرتهای خارجی و حکومت های بد. بديهی است که همه قدرتهای خارجی قصد توانا کردن کشور خودشان و ضعيف کردن کشورهای مخالف را دارند ولی چرا فقط ملتهايی مثل ما يا عراق يا افغانستان مورد تعرض واقع می شويم؟ جواب اين است که ما با کارهای غلط اولاً نيروهای خودمان را ضعيف کرده، ثانياً بهانه به دست دشمنان می دهيم تا به ما تعرض کنند. مطمئناً همانطور که آمريکا و انگليس قصد تضعيف ايران را داشتند، قصد تضعيف آلمان را هم داشتند ولی چرا آنها دوباره رشد کردند؟ پيشنهاد می دهم به فکر رفع ضعفهای فرهنگی خودمان باشيم. علی - تهران تاريخ به وضوح نشان می دهد که هر وقت آمريکا به دخالت در امور داخلی کشوری پرداخته هدفی جز منافع خود دنبال نمی کرده. عجيب اينکه مردم کمتر اين سؤال را مطرح می کنند که اصلاً سوابق نتايج دخالتهای آمريکا آيا اعتباری برای هدايت جنگ عليه تروريسم برای او می گذارد يا خير؟ اسفنديار - لندن تاوان کودتای شرم آگين بيست و هشت مرداد برای ملت ايران فاجعه ربع قرن نظام تئوکراتيک (دين سالار) بود و برای بانيان آن هم که آمريکا باشد عاقبت منجر به فاجعه يازده سپتامبر شد. اين طنز تلخ پاسخی فراخ با دلی خوش می طلبد و بهای انسان به قيمت حقيقت وجدان که ريشه در ضمير ناخودآگاه ما دارد پرداخته شود. در همه اين قضايا مقصر را عاملان کودتای شوم ۲۸ مرداد ۳۲ می دانم. علی دموکراسی در ايران نياز به بازنگری دارد. ابتدا بايد معنی دموکراسی را مشخص کنيم چون همه گروهها در ايران ادعای دموکراسی صحيح دارند ولی هر کدام ارزشها و هدفهای متفاوتی با هم دارند که گاهی کاملاً متضاد همديگر می شود. جالب اينجاست که هيچکدام هم همديگر را قبول ندارند. معنی دقيق دموکراسی را خود مردم عام بهتر می دانند چون در نهايت تمامی فشار ناشی از اين نوع دموکراسيها بر دوش همين مردم است ولی هيچ کسی نمی تواند حرف بزند و يکی از مهمترين دلايل اين سکوت، وضعيت اقتصادی اکثريت مردم است که با داشتن چند شغل فقط می توانند زندگی فقيرانه ای داشته باشند و اگر يک روز اعتصاب کنند يا بخواهند برای تظاهرات اعتراض آميز دست از کار بکشند آن روز بايد گرسنه بخوابند. پس نتيجه می گيريم که مردم ما معنی دموکراسی حتی دموکراسی اسلامی را می دانند ولی قدم بعدی که برپا کردن آن است را نمی توانند بر دارند. حميد - تهران يکی از عواملی که هميشه باعث سقوط دموکراسی در ايران شده قدرت طلبی رهبران دموکراسی بوده است مصدق نيز دچار اين مشکل شد و اين باعث کم شدن رابطه او با کاشانی شد ضمن اينکه مصدق بعد از شکست کودتای سی تير به خود مغرور شد و نقش کاشانی را در آن موفقيت ناديده گرفت. در زمان حاضر نيز بزرگترين اشتباه خاتمی، علاقه به قدرت و حضور مجدد در انتخابات بود. مشکل دموکراسی در ايران رهبران قدرت طلب آن است. احسان - مشهد کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ بزرگترين اشتباه سياسی دولتهای انگليس و آمريکا بود چرا که فکر می کردند با اين کار خواهند توانست به استعمار سرمايه نفتی ايران ادامه دهند اما پيروزی انقلاب که حاصل زحمت تمامی نيروهای ضد استعمار بود نه تنها برنامه اين دو کشور را نقش بر آب کرد بلکه نفرت مردم کشور ايران را از اين کودتا و حاميان آن نشان داد. بهرنگ - تبريز تجربه بيست وهشت مرداد نشان داد که در عمل، امريکا به منافع خويش فکر می کند تا پيشبرد دمکراسی، هرچقدر هم که اين دموکراسی با تعريف غربی آن شباهت زيادی داشته باشد. آمريکا و غربيها در بيست وهشت مرداد ثابت کردند که توجهی به خواست ملل محروم ندارند و چيزی که برايشان اولويت دارد تأمين منافع است که در ايران بيشتر در تأمين نفت ارزان تبلور پيدا می کند. حالا ممکن است که گاهی خواست مردم با تأمين منافع آنان همسو باشد. جامعه ايران قبل از هرچيز بايد به اين نکته توجه کند که فرايند پيشرفت و توسعه فرايند خلق الساعه نيست و به نسبت عظمت و اثر آن بايد پايداری داشت، اميدوار بود، با سازماندهی و برنامه ريزی تلاش کرد و مهمتر از همه، واقعيتهای نامطلوب موجود را پذيرفت نه اينکه منفعل شد، بلکه بداند از کجا شروع می کند و در طول مسير با توجه به امکانات و محدوديتها با واقعبينی هدفگذاری کند. بيش از همه متوجه باشد که بيگانه هميشه بيگانه است. تنها با کمک و همفکر و همراهی نيروهای بومی می تواند مشکلات خودش را حل کند. صادق غفوريان - تهران آنچه بر همه بديهی است همانا اين است که انگليس از زمان ورود به عرصه استعمارگری و نفوذ در خاورميانه به يکی از مداخله گران اصلی در امور ايران بدل شده و در تمامی تحولات ايران به طور مستقيم يا غيرمستقيم تأثيرگذار بوده است. جالب اين است که فراتر از هرگونه توهم توطئه پنداری، انگليسيها با توجه به منافع خويش با هرگونه حکومتی اعم از سلطنتی يا مذهبی همساز بوده يا در واقع خالق آن بوده اند و در غير اين صورت کمر به فروپاشی آن نهاده اند بدون اينکه آشکارا ردی از خود برجای بگذارند. البته نقش ديکتاتوری سلطنتی - مذهبی و نا آگاهی توده ها در راستای قداستزدايی از دين و سلطنت در قواره حکومت مذهبی يا سلطنتی، ضعف فرهنگی، تنوع قومی متفرق کننده انسجام ملی، عدم ترويج هويت ملی که پذيرنده اقوام مختلف ساکن در قلمرو ايران باشد و نيز اقتصاد مبتنی بر نفت، داعيه داری دولت و وابستگی و بدبينی توأمان مردم به دولت، آرمانگرايی روشنفکران، موقعيت حساس ژئوپليتيکی و غيره از عواملی است که همواره حکمفرمايی شايسته سالاری سياسی، اجتماعی، مدنی را در ايران به تعويق انداخته است و تا دير زمانی که ايرانيان در پی چيدمان متعادل و نه درهم آميخته مؤلفه های ايدئولوگ - پراتيک مذهبی، سياسی، اجتماعی، اقتصادی و مهمتر از همه چتر حمايتی به نام هويت و فرهنگ ملی نباشد و نيروهای خارجی هم تکيه گاه عناصر حکومتی باشند نمی توان انتظار داشت ايران مدنی و پيشرفته را شاهد باشيم. داوود محمدنژاد - بوشهر با نظر آقای استيون کينزر کاملاً موافقم. در آن زمان، سياستمدان آمريکا مقطعی فکر می کردند و تصميم می گرفتند. شايد اگر آمريکا از آن کودتا حمايت و پشتيبانی نمی کرد حالا نگران ساخت بمب اتمی در ايران نبود. اگر در آن زمان آمريکا کمی دورانديش بود امروزه نمی بايست نگران حمايت ازتروريسم، پناه دادن به اعضای ارشد القاعده، طراحی حملات تروريستی ازداخل خاک ايران و ساخت سلاح کشتارجمعی باشد. واقعاً برای کشورم وهموطنانم متأسفم چون در حالی که در قرن بيست ويکم اکثر کشورهای دنيا دارای حکومت دموکراتيکند داشتن حکومتی سکولار که به موازين جهانی حقوق بشر تعهد کامل داشته باشد برای مردم ايران به رؤيا تبديل شده است. محمد - شيراز اگر آثار نوح (نوام) چامسکی تحليلگر سياسی امريکا را مطالعه کنيد بخوبی متوجه خواهيد شد که امريکا و انگليس به هيچوجه اجازه پديدآمدن دموکراسی و پيشرفت اقتصادی را به کشورهای جهان سوم نمی دهند. اين سياستی است که آمريکا همواره ظرف پنجاه و پنج سال گذشته دنبال کرده است. بيست وهشت مرداد فقط يک نمونه است. نمونه های مشابه را بدفعات در کشورهای اسيای جنوب شرقی، امريکای مرکزی، منطقه کارائيب و کشورهای آفريقايی می توان مشاهده کرد. امروز هم که شاهديم به اسم دموکراسی در عراق و افغانستان دولتهای دست نشانده ولی ياغی شده خود را سرنگون کردند و دولتهای دست نشانده جديدی جايگزين کردند. متأسفانه تا حکومتهای امپرياليستی و استثمارگری مانند امريکا و انگلستان تنها ابرقدرتهای دنيا محسوب می شوند من هيچ اميدی به ايجاد دموکراسی مردمی و اجازه برای رشد و پيشرفت در کشورهای جهان سوم نمی بينم. آزاده - کاليفرنيا (آمريکا) قبول دارم که کودتای ۲۸ مرداد يکی از عملکردهای نادرست آمريکا در حمايت از نظامهای غيردموکراتيک بوده که منجر به جلوگيری از رشد دمکراسی در ايران و آغاز خصومت مردم ايران با آمريکا و در نتيجه، يکی از عوامل مهم تمايل برخی افراد و گروهها در کشورهای مختلف به انتقام به شيوه های خشونتبار بوده است و به نظر می رسد هنوز هم تأثير منفی آن اقدام به نحوی وجود دارد، اما تغيير رفتار سياستمداران آمريکا و همراه با آن، پذيرش رفتارهای مثبت آمريکا از سوی مردمی که آن گونه سوابق ناخوشايند را از آمريکا به خاطر دارند راه برونرفت از اين وضعيت است. بايد هردو طرف اين قضيه با دقت و صبر بيشتر و رفتارهايی که نشاندهنده تمايل جدی به ايجاد رابطه ای دوستانه و نيکخواهانه است ادامه اثرات منفی آن رويداد را متوقف کنند. کار هر فردی که به بهبود روابط جوامع مختلف و رشد و تعالی فرد فرد انسانها باور دارد آن است که به هر نحو که می تواند با استفاده از امکانات موجود و حتی ايجاد امکانات و فرصتهای جديد به اين هدف کمک کند. زمينه لازم داخلی برای چنين کودتايی فراهم بوده است و طراحان کودتا بواقع از آن بموقع استفاده کرده اند. اين زمينه را می توان به نوع فرهنگ حاکم بر روابط افراد در جامعه آن روز، ضعف رسانه ها و ارتباطات جمعی محدود، ضعف تشکيلات حزبی و مدنی جامعه ايرانی و حتی برخی اشتباهات دولت مصدق نسبت داد اما اکنون که در جامعه ايرانی هرروز بيش از پيش دموکراسی خواهی در حال گسترش است برای جلوگيری از حوادث مشابه و در واقع دسترسی هرچه زودتر به وضعيت قابل قبولی از استقرار دمکراسی، چاره کار، تشکيل و گسترش فعاليت سازمانهای غيردولتی و حزبی و نيز توسعه و غنی سازی فرهنگ دموکراسی بين افراد و گروههای مختلف است. عليرضا باران - تهران اين نظر درست نيست که هر حرکت اصلاح طلبانه ای در ايران با کودتا سرکوب می شود زيرا مگر ممکن است کشوری مانند آمريکا اقدام به کودتا در منطقه ای مثل ايران بکند و ابرقدرتهايی مثل انگلستان و شوروی اشک بريزند که ای داد در ايران اصلاحات سرکوب شد. البته با توجه به گفته آقای کينزر می توان استدلال کرد که همان طور که کودتای ۲۸ مرداد به دست آمريکاييها و يهوديان صاحب قدرت در آمريکا به ثمر رسيد يازدهم سپتامبر را هم به وجود آوردند تا به منافع مادی بالاتری برسند که عملاً با تصاحب و غارت کشورهای افغانستان و عراق، رسيدند. احمد - تهران مردم ايران تحمل خشونت شديد را ندارند. اصلاح طلبان ايرانی در طول تاريخ بر روشهای ملايم تأکيد داشته اند در حالی که مخالفان آنها بسيار خشن بوده اند. الآن حکومت ايران فقط با زورگويی پابرجاست. زورگويان متحد و باهمت و اصلاح طلبان اکثراً ترسو و بشدت محافظه کارند. گفته می شود دوره قهرمانها به سر آمده است ولی علاوه بر بالاتر رفتن فرهنگ جامعه نياز به يک يا چند نفر مانند کاوه يا کوروش يا يعقوب ليث داريم. خشايار کودتای ۲۸ مرداد نشان داد که آمريکاييها هرگز به فکر ايجاد دموکراسی و آزادی در کشورهای ديگر نيستند و فقط ژست آن را می گيرند. دولت محمد مصدق نيز اگر واقعاً اصلاح طلب و طرفدار مردم بود به اين سادگی شکست نمی خورد. اين نظر نيز که هيچگاه دموکراسی در ايران شکل نگرفته، اغراق آميز است. در واقع، مردم ايران به دموکراسی از نوع غربی آن اعتماد ندارند. نمونه آن را در همين کودتا مشاهده کرديم. امامی - تهران تا وقتی که نفت هست اين جريان ادامه خواهد داشت. پريسا کوهکن - تهران سياست آمريکا و انگليس در ايجاد کودتا ضد دولتهای اصلاح طلب مانند حکومت ملی دکتر مصدق هنچنان ادامه دارد و آخرين نمونه آن حمايت آمريکا از کودتا ضد حکومت مردمی هوگو چاوز، رييس جمهوری ونزوئلا در سال ۲۰۰۲ بود. آنچه توانست کشور ونزوئلا را در برابر آمريکا حفظ کند يکپارچگی مردم بود اما اين اتحاد در ۱۳۳۲ در ايران کمرنگتر بود به همين دليل انگليس و آمريکا در ايران موفق شدند. احمد - ايران کسی دفاعيات مقامات جمهوری اسلامی ايران را در قبال مسئله ۲۸ مرداد جدی نگيرد که اينها خود کودتاچی اند. اگر ۲۸ مرداد به پشتيبانی دولتی خارجی اتفاق افتاد، ما در طول ۲۵ سال گذشته شاهد کودتاهای متعدد خود مقامات جمهوری اسلامی عليه ملت ايران بوده ايم. آيا خلع بنی صدر کودتايی با کلاه شرعی به شمار نمی آيد؟ آيا عدم تائيد گسترده نمايندگان مجلس ششم از فهرست نامزدهای مجلس هفتم کودتای آشکار نيست؟ اگر همين آقايان که هر ساله در ۲۸ مرداد کوس انا الحق می زنند ذره ای از آن نوع دمکراسی که مصدق به ملت ايران و دوست و دشمن واقعی خود در داخل و خارج اعطا کرده بود می دادند کلک جمهوری اسلامی در همان بيست وپنج روز اول کنده شده بود و کار به بيست وپنج سال نمی کشيد. در دمکراسی جمهوری اسلامی ايران چرا پس از آنکه ملت کسی را به عنوان رئيس جمهور انتخاب می کند يک نفر ديگر حکم رياست جمهوری را آن هم به طور مشروط به دست او می دهد. آيا اين شرط، شرط کودتا (با کلاه شرعی) نيست؟ ملت ايران بايد با تقويت حافظه تاريخی خود و تحصيل تجربه از گذشته جايگاه واقعی خود را در قرن بيست ويک پيدا کند که هيچکس يار و ياور او نخواهد بود. واضحتر بگويم، اگر استيون کينزر واقعه يازدهم سپتامبر را پيامد منطقی ۲۸ مرداد می داند به نظر من تحول ۲۲ بهمن ۵۷ نيز پيامد همان کودتاست چراکه ملت ايران تحت تبليغات خود شاه و ساواک و آمريکا از هرگونه تغيير صورت سياسی در جامعه ترسيدند و به روحانيت اعتماد کردند، غافل از اينکه همين روحانيت خود در آن زمان کودتای آمريکايی ۲۸ مرداد را تائيد کرده به زاهدی تبريک گفته است. ما ملت ايران بايد بياموزيم که بيشتر از آنکه به گذشته بپردازيم به آينده بينديشيم. م. ملازاده - ايران از آنجا که ابرقدرتها برای اراده و انديشه ملتها احترام قائل نيستند و به بهانه مبارزه با کمونيسم و احيای آزادی دست به کودتا می زنند، ما مردم ايران بايد پول نفتی را که آمريکا و انگليس بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۵۷ غارت کردند پس بگيريم. ضمناً ابرقدرتها در همه جای دنيا دسيسه های پيچيده و توطئه های گوناگون تبليغ می کنند که مردم دنيا به اساس و مبدأ و اهداف آنها واقفند. هابين - کانادا کودتای ۲۸ مرداد و بسياری از کودتاهای نظير آن در آمريکای لاتين نمونه های بارزی از عدم صداقت دولت آمريکا در ادعاهايش مبنی بر حمايت از حرکتهای مردمی و آزاديخواهانه در جهت تحقق دموکراسی بوده اند. متأسفانه الآن هم بيشتر متحدان آمريکا در منطقه خاورميانه را همين رژيمهای سرکوبگر و کودتايی نظير پاکستان تشکيل می دهند. اين رژيمها با اينکه با غرب روابط خوبی دارند ولی به هيچ عنوان موازين حقوق بشر را رعايت نمی کنند و حتی در بعضی موارد بيشتر از جمهوری اسلامی ناقض حقوق بشرند و خيلی کم پيش می آيد که مورد سرزنش و انتقاد قرار بگيرند. همين مسئله باعث افزايش تنفر مردم نسبت به اين رژيمهای سرکوبگر و حاميان غربی آنها می شود. اين تناقض در رفتار آمريکا در نهايت يک چيز را بيشتر ثابت نمی کند و آن اينکه حمايت آمريکا از حقوق بشر و دموکراسی در سياست خارجی تنها ابزاری است برای تحت فشار قرار دادن کشورهايی که در راستای منافع آمريکا عمل نمی کنند و به محض اينکه اين کشورها تسليم بی چون و چرای آمريکا شوند ناگهان در يک چشم به هم زدن همگی تبديل به دوستان آمريکا و مهد تمدن و دموکراسی خواهند شد. سينا منصوری - تهران نقش روحانيون شاهپرست با محوريت کاشانی در شکست نهضت کاملاً اساسی بود. چراکه به نوعی سرنخ مردم نيز در دست آنها بود و باز مسلماً نقش دولت وقت انگليس که منافع نفتی اش را از دست رفته ديد، محوری و تعيين کننده بود و در درجه سوم تحليل غلط دولت آمريکا که توده ايها را پشت مصدق می دانست و خطر سرخ کمونيست را نزديک می ديد. سعيد دانشجو تأثيری که اين کودتا در داخل ايران داشت اول نهال نابودی سيستم پادشاهی در ايران بود و دوم جلوگيری از ايجاد تدريجی سيستم کاملاً ملی و مدرنی که ريشه های سنتی مردمان ايران زمين نيز در آن لحاظ می شد. مهمتر از همه مسلماً با ادامه راه دکتر محمد مصدق و پيروانش، روحانيان ملی از به قدرت رسيدن تندروهای مذهبی در ايران جلوگيری می کردند. عليرضا جدای اينکه چه بر ما گذشت و چه سان سرنوشت ملتی اين گونه به بازی گرفته شد، حکايتی ديگر است، حکايتی که همچنان با اندکی تغيير ولی با همان نتيجه در حال انجام است؛ نفت، کودتا، ديکتاتوری و نظامی تأمين کننده منافع ديگران، ديگرانی که نمی شناسيمشان اما همواره در هر رخدادی رد پای نامرئی شان هويداست، معمای پيچيده ای در کار نيست. اين سياست کهنه اکنون با ابزاری بمراتب کارآتر در حال تغيير است. با گسترش رسانه ها و تدوين گونه های جديد و تأثيرگذار تبليغات، از لحاظ تئوری عمق کنترل افکار عمومی تا آن حد است که بتوان روند انتخاب دولتها را نيز کنترل کرد (بسته به گستره تحت پوشش رسانه) در نتيجه کارآيی نظام دمکراسی نوين می تواند به اندازه نظام ديکتاتوری سابق باشد (البته از لحاظ تئوری). ضمناً ساختارهای ديکتاتوری موجود در نظامهايی چون ايران به عنوان کاتاليزور می تواند اين روند را تسريع کند، پس چرا نه؟ پس اکنون بر خلاف گذشته بايد حافظ دمکراسی بود و اين هيچ توبه نستوهی نيست که يکشبه حاصل شود. رضا - ساری (انگلستان) اين کودتا بدترين دسيسه ممکن آمرکاييها بود که دولت ملی مرحوم دکتر مصدق را برکنار کرد و زمينه استبداد شاهنشاهی را ايجاد کرد، در واقع فاجعه ای بود که هنوز هم ملت ايران تاوان آن را می دهد. اشکان - قم تا زمانی که نفت و منابع طبيعی سرشار داريم يعنی ثروت داريم و غارتگر و فرصت طلب خارجی هم داريم آزادی ما يعنی ثروت ما برای خودمان و اين قاعده برای تمام دنياست و استثنای آن برای کسانی است که زر و زور را با هم دارند، پس زنده باد بمب اتم. ربانی - مشهد آمريکاييان هنوز هم از کودتای ايران درس نگرفته د و بازهم با حکومتهای مردمی مانند ونزوئلا مخالفت می کنند و در صدد براندازی آنها هستند. در حالی که ناظران بين المللی همه چيز [همه پرسی ونزوئلا] را تأييد کردند، دولت آقای بوش با آن مخالفت می کند. شهاب آنچه مسلم است وجود دموکراسی واقعی در ايران برای دنيا بسی خطرناکتر است از ديکتاتوری چرا که کنترل کشورهايی که حکومتمداری در آنها تک قطبی است برای کشورهای ديگر مخصوصاً کشورهای ابرقدرت بسيار آسانتر از کنترل کشور دارای دموکراسی است چراکه در نوع اول تنها نيازمند جلب حمايت شخص اول مملکتيد اما در نوع دوم اگر کشوری بخواهد کشور شما را همراه خود سازد بايد جناحها، احزاب، افراد و اشخاص را که کاری بسيار مشکلتر است با خود همراه کند. نه تنها آمريکا بلکه متحدان ظاهری و متحدان پشت پرده آمريکايی هيچگاه خواستار دموکراسی در ايران نبوده اند، بهتر است اين ماجرا را چنين بيان کنيم که چرا آيت الله کاشانی از حمايت مصدق دست برداشت، من اين عمل را حاصل نفوذ متحد درجه يک آمريکا در ايران می دانم که ثابت کرده است همواره با حربه مذهب و نيرنگ برخاسته از عقايد مردم کشورها بر آنها حکم می راند، من ديروز و امروز ايران را سرزمينی دربند غير ايرانيها می دانم. البته بسيار روشن است که حوادث يازدهم سپتامبر نيز نتيجه همين سياست بوده است که البته برای طراح نقشه چندان بد نشد چرا که تمام انگشتان اتهام بسوی مجری نقشه کودتا، آمريکا نشانه رفت نه طراح اصلی آن يعنی پير استعمار کشوری کوچک، بريتانيای کبير. ايمان سيفی - تهران همه بدبختيهايی که گريبانگير ما شده نتيجه خيانت خود ما به آب و خاکمان است و اينکه هميشه عادت داريم همه چيز را به گردن خارجيها بيندازيم. اسناد کودتای ۲۸ مرداد چند سال پيش در کتابی به کوشش غلامرضا وطندوست که استاد تاريخ دانشگاه شيراز است منتشر شد. هرکس به کتاب دسترسی دارد مراجعه کند و ببيند چقدر ايرانی از طبقات مختلف اجتماعی رشوه گرفتند و به ميهن خود خيانت کردند. پژمان - شيراز به عنوان جوانی بيست وشش ساله که تاريخ کشورم را به صورت کامل بررسی کرده ام، کودتايی که در ايران به حمايت آمريکا و انگليس انجام شد را قطعاً بزرگترين خيانت به مردم ايران می دانم که اثر و نقش آن را بوضوح در همه ابعاد زندگی مردم ايران می توان يافت. اگر الآن مردم ايران، مردم کشور عقب مانده ای اند و اگر حکومت الآن ايران حکومتی ديکتاتوری است که اثرات سوء رفتار آن در سراسر دنيا به چشم می خورد، از نتايج همين کودتاست. البته بايد منصف بود، زمان آن موقع و جنگ سرد را نيز در نظر گرفت، شايد حکومت بعد از مصدق به دست طرفداران شوروی می افتاد و اين اتفاق روند اضمحلال شوروی و پيوستن بلوک شرق به دمکراسی را نيز به تأخير می انداخت و ضرر آن از اتفاقی که الآن روی داده خيلی بيشتر می بود. به هر حال، شايد چيزی را که کمی من را در مقابل اين کودتا و مسئوليت آمريکا و انگليس آرام می کند، فکر کردن به همين شق دوم قضيه است ... امير مهدوی - تهران هر گروهی اين روز را مانند ساير رخدادهای تاريخی ديگر به نفع جريان سياسی خود تفسير می کند. به هر حال در همه تفسيرها نام بزرگمرد اين سرزمين دکتر محمد مصدق قابل کتمان نيست اما تفسيری که با استفاده از امکانات وسيع تصاحب شده فضای محافل تاريخی را آلوده کرده، تفسير رسمی دستگاه حاکم فعلی است؛ تفسيری که تمامی شکستها را به گردن دکتر مصدق انداخته و علت شکست را دوری از روحانيون می داند. البته تا اينجا ضرر چندانی ندارد چون اصحاب فکر و انديشه حقيقت را از دغل باز می شناسند. ضرر اصلی، انتقامگيری از آمريکا به روشی بسيار نابخردانه است. گويی ملت ما و حتی فرزندان اين ديار تا سالها بايد به دليل اين کودتا با آمريکا دشمن باشند و تاوان اين دشمنی خودخواسته را هم تا آخرين دم پس بدهند. ناخودآگاه به فکر پديده سنتی اين قوم يعنی ايجاد دشمنی با اهل سنت در عهد صفويه می افتيم. سنتی که هنوز هم لعنت فرستادن بر عمر از آن دوران در فرهنگ غلط ما به جای مانده است و هيچ نفعی بجز اختلاف مذهبی ندارد. به هر حال، معلوم نيست تا کی بايد تاوان شعار مرگ بر آمريکا را بپردازيم و آن را در راستای قدرشناسی از جنبش ملی بدانيم. نسيم - تهران تا زمانی که دولت فخيمه انگلستان و جزيره انگليس وجود دارد و جهل ونادانی بر مردم ما به حکمفرماست هر حرکتی بسوی بالندگی و آزادی ودمکراسی در ايران خفه خواهد شد و اين حلقه همانگونه که در دوره قاجاريه و مشروطه و زمان مصدق و بهنگام انقلاب تکرارشد، تکرار وتکرار می شود. نوشته ايد آمريکا نقش ويژه ای در اين کودتا داشت گويا اصلا دولت انگليس دخالتی نداشته است!؟ اما تاريخ نشان داد که آمريکايها نيز به تحريک انگليسها وارد ماجرا شدند، حتماً عمليات آژاکس به رهبری انگليس و در سفارت آن دولت يادتان هست...ايرانی وطندوست |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||