|
آيا ازدواج از دو فرهنگ متفاوت موفق است؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در روزهای اخير يک ازدواج غيرمتعارف در بمبئی غوغا به پا کرد. مرد جوانی به نام اسد و دختری به نام اوجالا به همديگر دل باخته بودند و قصد ازدواج داشتند. اسد از خانواده ای مسلمان بود و اوجالا از خانواده ای هندو. هردو خانواده با ازدواج سخت مخالف بودند و بر دو جوان عاشق فشار می آوردند که از مذهب خود دست بشويند. ماجرا سرانجام به جايی ختم شد که شايد نتوان آن را آشتی فرهنگی خواند: اوجالا دين اسلام را پذيرفت و به عقد اسد درآمد. او دلدار را به دست آورد، اما خانواده خود را شايد برای هميشه، از دست داد. هنوز هم در بسياری از جوامع، زناشويی دربند مرزهای ملی و فرهنگی و نژادی گرفتار است. خانواده های سنتی از جوانان انتظار دارند که به ارزش های خودی وفادار بمانند و در برابر مذاهب و ملت های بيگانه مقاومت کنند. بسياری از مردم عقيده دارند که خانواده تنها به ياری همين سنتهاست که پايدار می ماند. پيوند دو نفر با مليت ها و مذاهب و نژادهای گوناگون نمی تواند موفق باشد، و سرانجام به ناسازگاری و جدايی می انجامد. در برابر اين ديدگاه، ديدگاه ديگری هست که مطابق آن، در دورانی که به "دهکده جهانی" نزديک شده ايم، ديگر مرزها و ارزش های ملی و فرهنگی اعتبار پيشين را ندارند. نظر شما چيست؟ آيا ازدواج بايد در چارچوب های ملی و مذهبی محدود بماند؟ نظر خود را برای ما بفرستيد تا به نام خودتان در اين صفحه درج کنيم. مادر من ايرانی بود و ۱۰ سال پيش فوت کرد اما پدرم خارجی است و چند سالی است که با زنی از مليت خودش ازدواج کرده. آنها با هم مشکلی ندارند اما با من و خواهر و برادرم هميشه جنگ و دعوا دارند. من پس از سالها به اين نتيجه رسيدم که اگر دو نفر از فرهنگ متفاوت با هم ازدواج کنند شايد خوشبخت شوند اما اگر فردی بخواهد مادری يا پدری کند برای بچه هايی از فرهنگ ديگر قطعا امکان نخواهد داشت. حداقل برای من که اينگونه بود زيرا تمام زندگی من و خواهر و برادرم فنا شد و از بين رفت فقط به دليل اختلاف فرهنگی. علی - تهران مذهب يعنی عشق و اين عشق می تواند به هر چيز ديگر تجلی يابد و بدون شک هيچ چيز نميتواند مانع آن شده و عشق واقعی هيچ مشکلی را به بار نمی آورد جز صفا وصميميت. عارف حيرت - مزار شريف به نظر من ازدواج دو نفر با فرهنگ های مختلف بسيار نادرست است. زيرا آنها هر کدام دارای ارزشهای فرهنگی خاص خود هستند. و پس از دوران اوليه رابطه شان که تفاوت ها خود را نشان نمی دهد با عميق تر شدن آشنايی و فروکش کردن عشق آتشين کم کم مشکلات اغاز می شود. پريسا - کردستان در مورد سوال شما يک نکته کوچک وجود دارد و آن اينکه ازدواج بين دو فرهنگ مد نظر است يا دو دين. به نظرم در ازدواج با دو فرهنگ مختلف عليرغم مشکلات بی شماری که دارد، کاملاً ممکن است هرچند که خالی از ريسک نيست. امادرمورد دين، يا شما اين چهارچوب را قبول می کنيد يا نه. اگرقبول می کنيد در آن صورت از نظر دينی بايد زوجين همانند باشند. و در دين اسلام ازدواج با غير هم کيش ممنوع است و قوانين کشوری نيز آن را به رسميت نمی شناسند. اگر هم قبول نداريد چنانچه در خارج از ايران هستيد مشکلی نيست والا در ايران باز بايد از قانون تبعيت کنيد. کيوان - توکيو با حفظ فرهنگ قومی يا خانوادگی متفاوت، ازدواج دو فرد از دو فرهنگ مختلف هيچگاه موفق نخواهد بود. در صورتی که هر دو نفر به اخلاقيات و فرهنگ ويژه مشابهی دست يابند يعنی از فرهنگ حاکم قبلی بگريزند، امکان موفقيت وجود خواهد داشت. از دلايل شکست زوجهای ايرانی وجود اختلاف فرهنگی بين خانواده های آنهاست و نه اختلاف واقعی (اعم از فرهنگی و غيره) بين خود آنان. کاستن از روابط بی حد با ساير اعضای خانواده پس از ازدواج به دوام ازدواج می انجامد و اثر مخرب تفاوتهای فرهنگی را به حداقل ميرساند. گودرز - اروميه البته ازدواج دو فرد از دو فرهنگ و خصوصاً دو مذهب متفاوت ميتواند برای آينده خودشان و اطفالشان ايجاد مشکلات فراوانی را بنمايد. اما اين در صورتی است که واقعاً اين تفاوت وجود داشته باشد. چراکه در اغلب مواقع علاقمندی در بين اين چنين افراد زمانی بوجود می آيد که تفاوت مذهبی و يا فرهنگی صرفا يک نام است. مذهب زمانی شکل واقعی خود را دارد که پايندی و عملکرد به دستورهای آن در اعمال روزانه ديده شود و در چگونگی سليقه انسان به انتخاب همسر مؤثر افتد. در حقيقت علاقمندی دو نفر به يکديگر (خصوصاً که از آشنايی آنها زمانی ميگذرد) خود نشانگر وجود علايق و ارزش های مشترک بين آنهاست. عمر - هرات به نظرمن اگر طرفين بتوانند فرهنگ و ديدگاههای طرف مقابل را درک کنند تفاوت دو فرهنگ نميتواند مانع ازدواج شود. اميد - تهران من سالهاست که دارم با اين مسئله سر و کله ميزنم. خانواده من به هيچ وجه ازدواج با فردی خارج از مذهب ما رو قبول ندارن و من هم جرأت ندارم تو روشون وايسم. از طرف ديگه خود من نميتونم همچين مساله ای رو برای مثلا برادرم قبول کنم. اين "وفاداری به سنتها و مذاهب" را بدجوری تو مخ ما چپانده اند! سپيده - تهران مهمترين چيز در پيوند زناشويی تفاهم طرفين است. گاهی وقتها عشق آدمها را کور می کند و آنها تفاوتهای فرهنگی را نمی بينند، اما پس از مدتی که عشق فروکش کرد، اين تفاوتها برجسته می شوند و رابطه را زهرآگين می کنند. عارف علی - کابل با يک نگاه ساده به مقوله ازدواج می توان آن را يک قرارداد دوجانبه بين دو نفر (زن و مرد) در نظر گرفت که هرکدام شخصاٌ مسئوليتهائی را در آن می پذيرند. برای شروع اين قرارداد بايد زمينه منتفع شدن طرفين قرارداد از آن فراهم شود. مجموعه عرف وعادات اجتماع، مقدار زيادی از مسئوليتهای طرفين اين قرارداد را از قبل تعيين کرده است، هرچند طرفين قرار داد (زن و مرد) می توانند بسياری از آنها را ناديده بگيرند. مجموعه قوانين مدون هر کشور نيز برای تعيين حدود وظايف طرفين و تداوم اين قرارداد (ازدواج) وضع شده اند ولی در عمل بيشتر در تصفيه حساب پايان اين قرارداد (ازدواج) به کار می آيند. تداوم و پايداری ازدواج حاصل معادله ای است که از کنش و واکنش طيف گسترده ای از عوامل گوناگون (فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی) بر يکديگر، با ضرايب متفاوت تأثيرگذاری، حاصل می شود. اولين قدم برای يک ازدواج پايدار، شناسايی عوامل ثاثيرگذار، تخمين ضرايب و علامت آنهاست. هرقدر عوامل تنش زا و اخلاگر(عوامل منفی) در يک ازدواج کمتر باشد، احتمال پايداری و دوام ازدواج بيشتر می شود. وجود عواملی مانند اختلاف فرهنگ، سن، مذهب، سواد، مليت، طبقه بين طرفين ازدواج می تواند پايداری ازدواج را کاهش دهد. البته نبايد فراموش کرد که تأثير عوامل در افراد مختلف و رابطه آنها با ديگران، متفاوت است و فراموش نکنيم که عشق می تواند لگامی قوی بر بسياری از عوامل تنش زا بزند. نبايد به دنبال ازداواجی بدون عوامل تنش زا بود. خيلی مهم نيست که در رابطه طرفين در يک زندگی مشترک که حاصل يک ازدواج است بحران ايجاد می شود، مهم تر از آن مديريت بحران است. نقش والدين در تداوم و پايداری يک ازدواج بخصوص در کشورهای مانند ايران از عوامل تاثير گذار است. بهتر است والدين بپذيرند که فرزندانشان به دنيا نيامده اند که آرزوهای آنها را جامه عمل بپوشانند و فراموش نکنند که فرزندان بسيار اميدوارند که والدين، آنهارا در جهت تححقق آرزوهايشان ياری کنند. م صادق - تهران آنچه نقش زناشويی را تعريف ميدارد احساسات زناشوهری است نه فرهنگ و مذهب. ولی در بحث اينکه فرزندان ايشان گرايش به کدام مذهب و فرهنگ داشته باشند به رفتارهای اجتماعی که تکامل مينمايند برميگردد. اگر امکان انتخاب مذهب و فرهنگ را در اختيار داشته باشند مانع در راه نيست و اگر جو محيط تکامل به يک آئين و فرهنگ افراطی خاص و بدون شرايط حق انتخاب باشد، مشکلات و ناهنجاری هايی در راه است، خصوصا در جوامع اسلامی اين موارد مشکل زا هستند. حسيب الله سروش - کابل من سالهاست که درگير چنين مساله ای هستم و چيزهای زيادی را تجربه کرده ام. اکثر آدمهايی که فقر فرهنگی دارند، "گوناگونی" را "اختلاف" تعبير ميکنند و بنابراين داوريهايی عجولانه و عافيت طلبانه دارند. واضح است که ازدواج با يک آشنا کار ساده ای است و شايد به همين دليل برای نخبگان جذاب نيست. نکته جالب آن که "اختلاف فرهنگی" در دامنه بزرگی تعريف ميشود. من ديده ام که در يک روستا مردم دو طايفه با هم ازدواج نمی کنند! و ديده ام معدود افرادی که از طول و عرضهای جغرافيايی متفاوتی هستند اما بسيار موفق با هم زندگی ميکنند. مازيار - تهران يک ايرانی هستم که از طريق اينترنت با يک پسر پاکستانی آشنا شدم و بعد هم با هم ازدواج کرديم و هم اکنون يک زندگی بسيار شيرين در جوار ايشان و خانواده خود دارم. نمی توانم بگويم که اين عمل بسيار خرسندانه و خالی از ريسک بوده، ولی چيزی که خيلی بايد مطرح و مهم باشد، تفاهم بين زن و شوهر می باشد در صورتی که تفاهم وجود داشته باشد، مليت اصلا نمی تواند مانع باشد. ولی از لحاظ مذهب، به نظر من هر چند مليت زوجين با هم تفاوت داشته باشد ولی بهتر است که لا اقل از لحاظ مذهب با همديگر تشابهاتی داشته باشند، زيرا که اختلاف در مذهب می توان بسياری از مشکلات را در آينده و برای نسل بعد بوجود آورد. شيرين - دبی ازدواج از دو فرهنگ متفاوت در صورتی که اختلافات برای دو طرف قابل هضم باشد اشکالی ندارد، مخصوصا در عصر کنونی که سنتهای مذهبی ونژادی کمرنگ شده وجهان به سمت تک فرهنگی شدن پيش می رود. نجفی - کاشان به نظر من اين انسانها هستند که با هم ازدواج ميکنند نه فرهنگها، پس اگر به اين مسئله نگاه انسانی شود و به اين باور اعتقاد داشته باشيم، فرهنگ عادت است که به ارث ميرسد، از نظر من هيچ اشکالی بوجود نخواهد آمد. رامين زرنقی - تهران اگر انسانها فقط به انسان بودن خود توجه کنند هيچ چيز مانع خوشبخت شدن آنها نميتواند بشود. سعيد والی پور - تهران من فکر ميکنم تفاوت فرهنگی مانند تفاوت زبانی باعث می شود تا برداشت مشترک از مفاهيم ضعيف گردد و همين ضعف شالوده احساسی را سست می کند و در نتيجه رابطه رو به زوال می رود. بعد از فروکش کردن هيجانات اوليه برقراری ارتباط به پايه اصلی زندگی تبديل می گردد و فرهنگهای متعارض، اين برقراری ارتباط را با مشکل مواجه می سازد. علی ع - تهران من يک ايرانی مسلمانزاده هستم که با يک دختر ارمنی ۲۲ سال پيش با عشقی پور شور ازدواج کردم. بعداز چند ماهی اختلافات فرهنگی شروع شد. تا اينکه خانم باردار شدن واز اينجا بود که اختلافات اوج گرفت. که بعداز ۲۱ سال منتهی به جدايی شد. اشخاصی که فکر ميکنند دنيا تبديل به دهکده جهانی شده وميشود با هر فرهنگی ازدواج کرد، لطف کنند بگويند بچه ها را با چه فرهنگی ميخواهند تربيت کنند؟ا اگر درمورد فرزندان اين نوع ازدواج احساس مسوليت ميکنيد، دست از اين نوع عاشفی ها برداريد و با خرد ازدواج کنيد. محسن من يک جوان ايرانی هستم که سالهاست در خارج زندگی ميکنم. ۳ سال پيش به آلمان برای تحصيل آمدم و برنامه ام اين بود که بعدا به آمريکا يا کانادا مهاجرت کنم، ۲ سال پيش اتفاقی با يکی از هم گروهی های دانشگاهم که يک دختر خيلی مهربان آلمانيست، آشنا شدم و تصميم به ازدواج گرفتيم. خانواده اش با اينکه هيچ آشنايی با ايران نداشتند با ازدواج ما کمترين مخالفتی نکردند و حتی زمينه اون رو هم مساعدتر کردند، من از اين ازدواج خيلی راضيم و بايد بگم که همسرم نهايت تلاشش رو در مستحکم کردن خانواده ميکنه . اون خيلی به ايران و فرهنگ ايرانی احترام ميذاره و من هم همچنين. اين بهترين انتخابم بود در زندگی. علی - آلمان در ازدواجهايی که دختر وپسر با فرهنگ (دين و زبان وقوميت) يکسان نيز صورت ميگيرد شما همواره اختلاف سليقه وبه تبع آن مشکلات ديگری راهم مشاهده ميکنيد. ولی معمولآ دراينگونه موارد مشکلات توسط بزرگان دوطرف حل ميشود، اما چنانچه ازدواج دو فرهنگ متفاوت باعث قطع ارتباط يکی ازطرفين با والدين خويش شود مسئوليت طرف ديگر را برای حمايت و حفظ چرخه زندگی زناشويی را دو چندان ميکند. سربلند بيرون آمدن از تلاطمهای زندگی در اينگونه موارد بسيار سخت است. مسعود - اردبيل به نظر من می توانند دو نفر با اديان مختلف و فرهنگهای متفاوت کنار هم زندگی کنند، زيرا اصول انسانی همه جای دنيا و در تمام اديان يکی است. انسان بودن، والاتر از هندو و يا حتی مسلمان بودن است. ويدا - تهران من خود خواهان ازدواج با دختری هستم که در دين من مرتد شناخته می شوند، اما هر دوی ما به اين مساله اعتقاد داريم که دين که هدفش ايجاد مسيری برای رسيدن به خداست مساله ايی کاملا شخصی است. ما می توانيم با ايجاد حريمی شخصی موقع عبادت و احترام به عقيده و انتخاب شخص مقابل که اولين اصل ايجاد زندگی زناشويی است به اين مشکل خود فائق آييم. اما مشکل اصلی وقتی بروز می کند که فرزند همچين خانواده ای بخواهد دين اختيار کند، البته هرکدام از ما آزادانه دين خود را "انتخاب" کرده ايم و فرا احساسی معتقديم اين حق بايد برای همه و از جمله فرزندمان هم وجودداشته باشد. باوجود همه اين دلايل و به لحاظ وجود افکار متعصبانه و اشتباه برای شروع زندگيمان مجبوريم صبر و تلاش کنيم، بلکه با از بين رفتن اين افکار بتوانيم با هم به آسودگی زندگی کنيم. برديا - تهران هنگام ازدواج دو گزينه پيش روی انسان است: ازدواج منطقی بعد ادامه عاشقانه زندگی يا ازدواج عاشقانه بعد ادامه منطقی زندگی. عشق کلمه ای بسيار زيباست، ولی منطق بسيار زيباتر است. اگر منطقی ازدواج کنيم مطمئن باشيد که عشق بوجود خواهد آمد ولی اگر عاشقانه ازدواج کنيم بعد بخواهيم منطقی ادامه زندگی بدهيم بنظر اين کار دشوار می آيد چرا که عشق اساسا بر روی هيچ منطقی استوار نيست. بايد در نظر داشت که ازدواج هدف نيست بلکه وسيله ای برای رسيدن به هدف. البته اين هدف بسته به شخص متفاوت خواهد بود. بنظر من اگر هدف مسائل مادی باشد هيچ اشکالی ندارد که دو نفر از دو فرهنگ مختلف با همديگر ازدواج کنند ولی اگر هدف رسيدن به اوج لذات معنوی و عرفانی باشد در ازدواج دو نفر از دو فرهنگ مختلف به ديده ترديد بايد نگاه کرد. شاهين - تهران دين تقليدی و ارثی نيست بلکه تحقيقی است بنابرين اگر اين مشکل حل شود کسانی که با اين ديد از دو دين يا دو مذهب مختلف با هم ازدواج کنند بی شک در اين زمينه مشکلی نخواهند داشت. عزيزی - کرمانشاه بستگی به ميزان اعتقاد آنها هم دارد. ممکنه بعدها در تربيت بچه ها دچار اختلاف نظر شوند و کودک را هم دچار دو گانگی کنند. ياسمن - تهران به نظر من اين قضيه به مقدار خيلی خيلی زيادی به دو طرف رابطه بستگی داره. دو نفر که از انعطاف کافی برخوردار نيستن هرچقدر هم که فرهنگ هاشون به هم شبيه باشه باز هم با مشکل رو خواهند داشت. از اون طرف اگه انعطاف پذير باشن با احتمال بيشتری ميتونن از اختلاف ها گذر کنن. با تمام اينها شايد يک چيز رو نشود ناديده گرفت و اون اين که اختلاف فرهنگی در اين مورد به عنوان يک چالش مطرحه و قابل ناديده گرفتن نيست با اين که گردش اطلاعات و اخبار و کوچيک شدن دنيا به مقداری زيادی اين امر رو ساده تر کرده است. روزبه - تهران به نظرمن اگر شخصی خواسته باشد در زندگی به عشق واقعی دست يابد، مرزهای ملی، نژادی، فرهنگی و لسانی جای به خصوصی ندارند. ولی ارزش دين در اين مسايل بالاتر و نهايتا مهم تر از اين هاست. در مسايل ازدواج و عشق که بايد بر مبنای اصول شرعی در جامعه اسلامی صورت بگيرد، حايز اهميت بسا حياتی در زندگی زناشويی ميباشد. سالم هلالی - هرات به نظر من ازدواج بين فرهنگها با آداب ورسوم مختلف اثرات شديدی بر روی ملتها دارد، درواقع می تواند ازدواج ملتها باشد. در ازدواج همه يک چيز را دنبال می کنند و آن هم تفاهم و احترام متقابل به يکديگر است. علی - اقليد من بيشتر از ۵ سال هست در اينجا هستم و از نزديک ديده ام که ازدواجها با دو فرهنگ، زبان، مليت و مذهب های مختلف در ۹۵% با طلاق مواجه شده چون دو طرف بعد از چند وقت ميبينن که رفتار هم ديگر رو نمی تونند تحمل کنند. بيشتر ايرانی هايی که من ديدم با خارجيها ازدواج کردن بعد از چند وقت طلاق گرفتن چون اينجا خيلی از رفتارها و فرهنگها با فرهنگ شرقی در تضاد هست. امير - منچستر من اشکال اساسی در اين گونه ازدواج ها نمی بينم. همان گونه که ازدواج بين دو نفر برآمده از دو فرهنگ متفاوت، احتمال رسيدن به اختلاف در آن بيشتر است ولی اگر سنجيده عمل شود اين گونه ازدواج ها به مراتب مفيدتر از ساير ازدواج های معمولی خواهد بود. زوج پيشتر از هر چيز بايد بهتر هم ديگر را بشناسند و بدانند که اگر ازدواج کنند با چه چيزهايی روبرو خواهند شد. آيا اين وصلت به مشکلات بعدش خواهد ارزيد يا نه؟ اين تفاوت فرهنگی چقدر برای شان مسئله است؟ آيا جاذبه بين شان بيشتر خواهد بود يا اين تفاوت ها که دافعه ايجاد می کند؟ چگونه می توانند ازين تفاوت فرهنگی به سود خودشان استفاده کنند و اين دافعه را به جاذبه تبديل کنند؟ اگر درست برخورد کنند، مطمئنا ً ازدواج موفقی خواهند داشت، آن گونه که حسرت خيلی ها را برخواهند انگيخت . نمونه موفق اين گونه ازدواج ها وصلت من و همسر ايرانی ام است که سال هاست در کنار هم با عشق و علاقه زندگی می کنيم. اول چيزی که برای ما مهم است، خودمان هستيم که با هم کمال تفاهم را داريم. مسائل ديگر و مرزها در درجه پايينی از اهميت در نزد مان است. مرز های کشوری، نژادی، دينی، مذهبی بيشتر در ذهن آدم هاست که بزرگ می شود يا برعکس محو می شود، حتی اگر اين مرزها و تفاوت ها در بيرون آن قدر بزرگ و غير قابل عبور باشد . من طرفدار اين گونه وصلت ها در بين اقوام و نژاد های مختلف هستم، اگر درست و سنجيده عمل شود. امان - کابل من مدت ۷ سال است باهمسرم آنبا ازدواج کرده ام. همديگر را دوست داريم ولی در هر صورت به آينده مطمئن نيستم. اختلاف فرهنگ، دين، زبان مادری، ارزشها، جشن ها، رسوم و تمام اينها درمجموع باعث اختلافات کوچک و بزرگ ميگردد. گاهی اوقات دوست داری يک فيلم ايرانی رابنشينی با همسرت تماشا کنی يا يک کتاب را درباره اش بحث کنی اما متاسفانه امکان پذير نيست. البته اين موضوع متقابل است و همسرم هم مطمئنا چنين تمايلاتی دارد. بحث درمورد علايق و ارزشها يا به عبارتی آينده فرزند را کمتر مورد بحث قرار می دهيم تا اختلافی پيش نيايد. نتيجه گفته های من اينکه، به کسی توصيه نمی کنم با دختر يا پسری از فرهنگ ديگر ازدواج نمايد. اختلافات بعد بوجود می آيد وخيلی هم بزرگ است. محسن نيازمند - اکراين در زندگی زنا شويی بعد از زمانی پس از ازدواج، معمولا اختلاف نظرها و سوءتفاهمات بوجود ميايد، که ازدواج با فرهنگ های مختلف مشکل اضافی است که در مراحل مختلف زندگی دامنگير شخص گرديده و به ندامت می انجامد. سيد زمر - مسکو به نظر من تا وقتی انسانيت در معنی واقعی خود تعريف نشود وانسانها واژه های مطلق انسانی رانشناسند از ارتباط بايکديگر لذت نخواهند برد وچون ازدواج دراکثر کشورهای کمتر توسعه يافته در گرو سنتها و باورهای محلی است معمولا با موفقيت همراه نخواهد بود، مگر اينکه دو زوج از نظر فرهنگی به غنای فرهنگی دست يافته باشند. زنگنه قاسم آبادی - خواف خراسان نمونه های بسيار زيادی وجود دارد که نشان دهنده اين است که امروزه در جهان سوم هنوز بلوغ کافی مبنی بر اين که ازدواج شرط اول زندگی نيست نرسيده اند، پس بايد اين امر مشمول مرور زمان گرديده تا روزی که اقوام بجای ارج دانستن خود و دين خود بر يکديگر اتفاق را جايگزين نموده تا از شهد شيرين همزيستی با تفاهم زوجين لذت ببرند. محسن - باکو رفت و آمد بيشتر قبل از ازدواج بسيار در شناخت يکديگر موثر است. اگر تفاوت های فرهنگی و يا مذهبی باعث اختلافی طی اين مدت نشد بنابراين هرگز بعد از ازدواج زوج با مشکلی روبرو نخواهند شد. راشين - لندن من فکر می کنم ازدواج بين دو فرد از دو فرهنگ متفاوت صورت می گيرد حتما از پايه و اساس محکمتری برخوردار است. چرا که هميشه همدلی از همزبانی بهتر بوده است. اميد - شهرکرد به نظر من اختلاف فرهنگی می تواند به طور قابل ملاحظه ای در زندگی زناشويی ايجاد مشکل نمايد مگر آنکه يکی از طرفين به طور کاملا منفعلانه فرهنگ طرف مقابل را بپذيرد يا اينکه هر دو به فرهنگ سومی روی آورند. اگر طرفين بخواهند با حفظ ارزشهای فرهنگی خود با هم زندگی کنند بايد مشکلات آن را هم بپذيرند. کاظمی فرامرزی - تهران وقتی با مشکلات بعد از ازدواج روبرو شدند عشقشان فراموش می شود. در واقع اين خانواده ها هستند که مشکل سازند. بايد ديد که تا چه اندازه آن دو به خانوادهها وابستگی دارند. اگر وابستگی بين هر کدام از زوجها به خانواده اش زياد بود بهتر است که قيد آن ازدواج را بزنند. آزاده - تهران به نظر من مهمترين عاملی که می تواند ازدواج دو نفر با فرهنگ های متفاوت را با شکست مواجه کند تعصبات مذهبی است. دو نفر در اين حالت بايد مشترکا به اين اصل اعتقاد داشته باشند که اصول انسانی بر همه چيز از جمله مذهب مقدم است و از طرف مقابل فقط احترام به مذهبشان را توقع داشته باشند. سعيد - کرمان من خودم خيلی علاقه مندم که حتما" با کسی ازدواج کنم که فرهنگ و دينش متفاوت با من باشد, اينطوری من هر روز چيز جديدی می بينم و خودم را بايد سازگار با شرايط کنم پس زندگی من هر روزش متفاوت با ديروز است! مثل زندگی پدر و مادرم که از دو فرهنگ و کشور و دين متفاوت هستند. من هيچ مشکلی ميانشان نديده ام. درست است که ابراز احساسات به يک زبان غيرمادری سخت است، واقعا" نمی دونم زبانی هست که جمله "قربونت برم" را داشته باشد؟ سارا - تهران مشکلاتی از نوع دين فقط از طرف عده ای دامن زده ميشود که هنوز مذهب و دين را وسيله تغذيه خود ميدانند. بگذاريد دين و مذهب امر شخصی باشد. انسان در رابطه با انتخاب خدای خود آزاد است. ميرويس - کابل به نظر ما در اين نوع ازدواج ها چيزی که مهم است اين است که طرفين نسبت به هم احترام متقابل داشته باشند، مثلا" خود من که می خواهم با دختری که از دو فرهنگ کاملا متفاوت هستيم ازدواج کنم و تا کنون کوچکترين مشکلی هم برای ما رخ نداده است و هردوی ما و حتی خانواده های ما هم از اين وصلت راضی هستند و به زودی قرار است که باهم ازدواج کنيم. غفور - گرگان عشق مرز، فرهنگ و جغرافيای به خصوص نمی خواهد. هر کس که بخواهد با عشق خود ازدواج کند بايد در برابر فرهنگ زوجش از خود انعطاف نشان دهد. آرزو - بلخ دين فقط قسمتی از فرهنگ ماست و به نظر من کنار آمدن با عقايد دينی بسيار راحت تر از کنار آمدن با آداب و رسوم محلی است. بهرحال احترام گذاشتن به اديان تا زمانی که باعث نشود بسياری از عقايد و آزادی خودمان را فدا کنيم، خوب است. پريا دهقان - اصفهان ازدواج از دو فرهنگ متفاوت اثرات شديدی روی عملکرد افراد و تفسير آنها از رفتار يکديگر دارد به طوريکه می تواند باعث سوءتفاهم شديد و حتی در مواردی غير قابل توجيه شود و به نظر من تنها افرادی می توانند در اينگونه ازدواج ها موفق باشند که از سطح بالای شعور اجتماعی برخوردار بوده واز هوش و قدرت گذشت بالايی بهره مند باشند. رکسانا - تهران به نظرمن محبت و باوفائی می تواند جايگاه مذهب و دين را بگيرد در اين صورت ازدواج در عشق و محبت بين مذاهب مختلف هيج فرقی ندارد و اگر محبت و عشق واقعی وجود نداشته باشد به جدايی ميکشد. علی ميرزايی - کابل در نروژ درصد ازدواج بسيار پائين بوده و ازدواج شرط اصلی زندگی زناشويی نمی باشد! در کشورهای اسکانديناوی زندگی زناشويی از دو فرهنگ متفاوت، در بيشتر موارد موفق نيست. بابک - اسلو خداوند در قرآن می فرمايد: من شما را به شعوب مختلف تقسيم کردم تا يکديگر را باز شناسيد. خداوند هرگز نگفت که با انکار از همديگر فرار کنيد يا نسبت به هم تفاخر کنيد. جعفر - اهر فرهنک راهی نيست که يک شبه آموخته شود. اگرچه ازدواج افراد با فرهنگهای متفاوت زيباترين است اما اگر آنها از تحجر فارغ نباشند، يکی از طرفين بايد کوتاه بيايد. آرمان - نيکوزيا ازدواج يک جوان مسلمان نيز مثل ساير ارزش های عملی اسلام بايد طبق اصول و مقررات الهی و شرعی صورت گيرد. در نظر گرفتن فرهنگ و ارزش های ملی در ازدواج نيز خوب است اما لازم نميباشد. اگر جوان مسلمان ميخواهد با غيرمسلمان ازدواج نمايد شرعاٌ مجاز نمی باشد. مليار - کابل من بر اين عقيده نيستم که اگر عشق باشد همه چيز حل ميشود و تفاوت فرهنگی يا مذهبی احساس نمی شود. اما ميتوانم به جرأت بگويم که اين احترام و تفاهم است که پايه های زندگی را ميسازد. مگر کم هستند کسانی که از يک فرهنگ، يک دين، يک شهر و حتی يک محله با هم از عشق ميگويند و بعد ازدواج ميکنند اما متأسفانه در مدت زمان کوتاهی سرانجامشان به طلاق منتهی ميشود؟ و مگر کم هستند کسانيکه با چشم باز، فکری روشن، قلبی مملو از احترام با شخصی از فرسنگها دورتر از زادگاه خودشان زير يک سقف ميروند اما تا آخر عمر به هم احترام ميگذارند و زندگيشان را با عشق اداره ميکنند؟ همسر من مثل خودم ايرانی است اما اگر با هم تفاهم نداشتيم و به هم احترام نميگذاشتيم مطمئنا زندگيمان چند ماهی بيش دوام نمی آورد، اگرچه با عشق ازدواج کرديم. پس اگر زندگی با تفاهم، احترام، عشق و گذشت همراه باشد، ديگر فرقی نميکند که از کجا همسر بگيری و فرهنگش يکی باشد يا نه... عاطفه - تهران به نظر من ازدواج دو نفر از دو فرهنگ و کشور يک مصداق و نمونه عملی گفتگوی تمدنها می باشد. در جهان امروز نيايد بر يکسان شدن پافشاری کرد . برخی از مفاهيم بشری اساسا و ذاتا در همه جوامع از ارزش والا و برتری برخوردارند که به اعتقاد من "عشق" تنها مفهوم بشری است که نمی توان آن را در زندانهايی چون آداب و رسوم منطقه ای و کشوری و محلی حبس نمود. زنده باد آنهايی که شيرينی "عشق " را چشيده اند و با آن زندگی می کنند که همانا خوشبخت ترين انسانهايند. علی حنيف - قم مهم در کنار يکديگر بودن و همديگر را فهميدن است و احترام گذاشتن به عقايد يکديگر. به نظر من هيچ چيز نبايد مانع رسيدن دو عشق واقعی به يکديگر شود. همه مليت ها، مذاهب و اعتقادات بايد به هم احترام بگذارند. حميده - تهران به نظر من اگر زندگی زناشويی با عشق واقعی آغاز شود تفاوت فرهنگی و يا هرموضوع ديگری که به نظر ميآد باعث جدائی بشه، اهميتی ندارد. عشق از هر چيز ديگری پررنگ تر است. حامد - کابل من فرزند پدر ايرانی و مادر ايرلندی هستم. من با ازدواج دو مليت متفاوت مخالفم. از آميزش دو فرهنگ فرزندانی به دنيا می آيند که مثل من هميشه سرگردانند. ناتالی - آلمان اول ببينيم ازدواج کردن تو اين مملکت امکانش هست يا نه بعد به اين قضيه فکر کنيم که ميشه دو نفر از دو مذهب يا فرهنگ مختلف میتوانند ازدواج کنند يا نه! بهتر است بريد سر اصل مطلب نه فرع. شاهرخ - تهران تفاوت در ديدگاهها که در دوران پر از احساسات عشق توسط جانبين مد نظر گرفته نمی شود، بعد از ازدواج ظاهر شده گاهی تا سرحد طلاق امتداد می يابد. جوانی را ميشناسم که با زنی فرانسوی که از همکاران هر دومان بود ازدواج نمود. زن فرانسوی روزی به دفتر کارمان آمد. شخصی که با شوهر اين خانم ميانه خوبی نداشت و از قضا روابط خيلی صميمانه با اين خانم داشت، با رسيدن اين خانم در حضور تعداد زيادی از همکاران به بهانه احوالپرسی اين خانم را در آغوش فشرده و بوسيد. شوهر اين خانم به خود ميپيچيد و چيزی نميتوانست بکند. يکی دو سالی گذشت و جوان از رفتار خانمش که ناشی از تفاوت فرهنگ ها بود شکايت داشت، مثلا ميگفت قربان زن افغانی که همکار و حمايت کننده است، من اگر مهمان بيايد مجبورم خودم چايی درست کنم زيرا گاهی شده که برايم گفته دوستان خودت هستند، بايد خودت به آنها برسی. اخيرا هردويشان بعد از چند سال زندگی با هم جدا شده اند... وحيد احمدی - کابل نکته مهم اينجاست که در تمام موارد خانمها هستند که از آداب و رسوم و حتی مذهبشون به خاطر عشق و ازدواج می گذرند! نظريات دوستان در حاشيه اين خبر گواه مدعاست. مريم - تهران تا وقتی که دو نفر عاشق هم هستند و به فرهنگ هم احترام بگذارند و سعی کنند اختلافات را با گفتگو حل کنند، ازدواج با فرهنگ ديگر هيچ اشکالی ندارد، و حتی جالب است که عشق بتواند بر تفاوتها و مرزهای فرهنگی غلبه کند. من دو سال پيش به کانادا آمدم و حالا با دوست پسر کانادايی خودم رابطه ای بسيار گرم و محبت آميز دارم. ما تلاش می کنيم جنبه های مثبت فرهنگهايمان را غنی کنيم. ماريا - اوتاوا متأسفانه تعصبات مذهبی و همچنين نژادی از مسايلی بوده که همواره در اين موارد مشکل ايجاد کرده است. به نظر من ازدواج دو مليت متفاوت با اينکه ممکن است در اول سخت به نظر بيايد ولی به نظر من موفق بودن ازدواج به عواملی ديگری بستگی دارد نه به مليت طرفين. البته مشکلات اين امر برای افرادی مانند ايرانی ها که در جوامع سنتی تر و مذهبی تر زندگی ميکنند بيشتر است. مهمترين چيز همانا دوست داشتن ميباشد البته شايد در عمل سخت باشد که تنها فاکتور را همين مورد حساب کنيم چون همواره فشارهای خانواده های دو طرف مشکلات فراوانی ايجاد ميکند. تورج - تهران نمی شود حکم کلی صادر کرد. اما چيزی که من در اطرافم ديده ام اين بوده که چنين ازدواجهايی درصورتی موفق بوده اند که يکی از زوجين شبيه مدل فرهنگی يا مذهبی طرف ديگر شده باشد. به نظرم می رسد که آدمها در ميانسالی خيلی زياد شبيه خانواده هايشان می شوند و به اين ترتيب بايد سنجيد که سنت و مذهب خانوادگی تا چه اندازه در زوجين عميق و ريشه دار است. ارغوان - تهران ازدواج مسلمان با هندو جايز نيست، اما با ساير اديان اهل کتاب ممکن است. نجيب الله - کابل من ايرانی هستم و از چهار سال پيش همسر انگليسی دارم و اين موضوع کمترين اشکالی در رابطه زناشويی ما ايجاد نکرده. به نظر من تا وقتی توافق و احترام متقابل باشد، تفاوت ملی و فرهنگی هيچ تأثيری ندارد. فرشته - منچستر به نظر من مشکل اساسی در اينجاست، که درجوامع جهان سوم عقايد، رسوم و باورها توسط مردم به شکل کورکورانه و تقليدی قبول شده و جزو لاينفک زندگی مردم است. روابط بين افراد جامعه و تداوم زندگی خانواده ها و افراد را می توان در همين زمينه بررسی و مطالعه کرد. در غير آن زندگی برای افرادی که خلاف اين مسير حرکت کنند و به سنت شکنی اقدام کند، تبديل به جهنم ميشود که در هر برخورد روزانه بايد بسوزند و بسازند. و يا مجبور به ترک ديار و خانواده خود می باشند. در اين ميان بيشترين صدمه را زنان متقبل ميشوند به خاطر اينکه درجوامع عقب مانده قشر زنان از تمامی حقوق مدنی خود محروم هستند. صالحزاده - فنلاند تنها آداب خرافی است که با اين گونه ازدواج مخالف است، و اين از فقر فرهنگی ناشی می شود. عليرضا - دبی من تقريبا تا ۲ سال پيش در استراليا زندگی ميکردم و حالا يکی ۲ سال ميشه که به ايران برگشتم. من که از سال ۱۹۸۵وارد استراليا شده بودم بچه ای بيش نبودم اما يواش يواش تفاوت فرهنگی را بيشتر درک می کردم.... بالأخره در دانشگاه که درس ميخوندم با يه دختر استراليايی آشنا شدم و با وجود فشارهايی که مادرم آورد، با هم ازدواج کرديم اما تنها شرطی که برای من مهم اين بود که به خانمم گفتم که بايد کردی ياد بگيری و ايشون همون کار رو کرد و حالا مثل من کردی صحبت می کند. حالا که من در ايران زندگی ميکنم و در پالايشگاه کرمانشاه مشغول کار می باشم ايشان هم در ايران کار ميکند و علاوه بر کردی، زبان فارسی را هم ياد گرفته و در فکر باز کردن يک کلاس برای آموزش زبان انگليسی است در کرمانشاه. يعنی با وجود تمام اختلافات فرهنگی با هم صميمانه زندگی می کنيم. بايد بگم که از يک همسر کردی برای من بهتر نباشه بدتر نيست.... زاگرس - کرمانشاه عشق از همه چيز بالاتر است. اختلاف مذهب و فرهنگ و موانع ديگر نبايد جلوی پيوند دو نفر که همديگر را دوست دارند بگيرد. شيلا - تهران من به عنوانِ يک زنِ ايرانی که همسر پاکستانی دارم بايد بگويم که البته داشتنِ اختلاف فرهنگ و مذهب می تواند مشکل ساز باشد ولی باز هم اين به خود زن و شوهر بستگی دارد که اولا تا چه حد به هم علاقه داشته باشند و بتوانند اين اختلافات رو حال کنند و در ثانی تا چه اندازه قبل از ازدواج چشم خودشان رو باز کرده باشن و کور کورانه تصميم نگرفته باشن. در ضمن به نظر من در هيچ ازدواجی (حتی در زناشويی فاميلی) هم نمی توان گفت که تفاهم صد در صد وجود داره. واقعاً جای تأسفه که در سال ۲۰۰۴ عقيده ها ی برخی از مردم جهان من جمله ايران ما نند عقليد انسان های پيش از تاريخ است. مريم - تهران البته خوب است که اين دو جوان با هم ازدواج کردند، اما اين اصل نيست، بلکه به طور کلی تفاهم ميان افراد با فرهنگ های متفاوت خيلی دشوار است. مردين - سنندج به نطر من هيچ اشکالی در ازدواج دو جوان از دو فرهنگ و دين و نژاد متفاوت، نيست. تا زمانی که عشق ميان دو نفر وجود دارد همه چيز به نحو احسن انجام خواهد شد. ازدواج نبايد محدود به هيچ چيزی جز عشق باشد. اما در اين ميان مسئاله ای باقی خواهد ماند و آن هم اين است که اگر کسی بخواهد با فرد ديگری از قوم، فرهنگ و مليت ديگری ازدواج کند، نياز بيشتری به عشق دارد چون که تفاوت های بيشتری وجود دارد و بنا برين توافق در مسائل مختلف نيز سخت خواهد بود... محمد علی نوری - نيويورک ازدواج با فرهنگهای مختلف يا حتی متضاد موجب آشتی ملتهاست. علی - کرمان نود در صد اين ازدواجها موفق است چونکه از نتيجه دو فرهنگ فرزندانی به وجود می آيد که باعث پيشرفت هر دو کشور ميشود زيرا دو ملت و دو فرهنگ را با هم پيوند ميدهد و با عث اتحاد ملت ها می گردد... خاوری - ايران |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||