|
بهزاد کريمی: ميدان بزرگ را به بازی های کوچک اختصاص دادند | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گفتگو با بهزاد کريمی، فعال سياسی درباره مجلس ششم ارزيابی شما از عملکرد مجلس ششم چيست؟ در جواب بايد روی چند نکته تأکيد کنم. يکی اين است که مجلس ششم اساساً با رأی مردم شکل گرفت و با خواست اصلاحات به ميدان آمد، اما آنها که رأی مردم را گرفتند از همان ابتدا، رهبری هسته ای را پذيرفتند که به حکم حکومتی در برابر قانون مطبوعات گردن نهاد و در پايان کار هم با تسليم شدن در برابر حکم حکومتی در ارتباط با برگزاری انتخابات فرمايشی مجلس هفتم کار خود را به پايان برد. به گمان من از اين موضوع بايد يک استنتاج اساسی کرد. مجلس ششم در مجموع به مردمی که به آن رآی دادند اتکا نکرد، عمر خود را صرف مبارزه دفاعی در مقابل دستگاه حاکمه کرد و نتيجه اين شد که وقتی بخش بزرگی از همين نمايندگان دست به تحصن زدند، از مردم پاسخ مثبت نشنيدند. اين نشان می دهد که اصلاح طلبان حکومتی به خواست خود، خودشان را از پشتيبانی مردم محروم کردند و بعد وقتی تنها ماندند، با تعرض جناح اقتدار گرا به رهبری شخص آقای خامنه ای مواجه شدند. جمع بست من اين است که مجلس ششم فرصت های بسياری را از دست داد. البته مجلس در چارچوب مبتنی بر ولايت فقيه نمی توانست کارهای بنيادی زيادی انجام بدهد. آنها که از ديرباز سازوکارها را در ساختار جمهوری اسلامی می شناسند چنين انتظاری هم ندارند، بلکه از اين نظر می گويم که آنها می توانستند با اتکا به اهرم قدرت قانونی و پارلمانی، جنبش اصلاح طلبی را در جامعه به حالت بسيج نگه دارند. اما اينها اين کار را نکردند، چرا؟ برای اينکه خودشان در تناقض قبول اصل ولايت فقيه از يک سو و گشايش سياسی و اجتماعی در جامعه از ديگر سو گرفتار بودند. صحبت بر سر اين است که مردم يک ميدان بزرگ تاريخی در اختيارشان قرار دادند ولی آنها اين ميدان را متاسفانه به بازی های کوچک اختصاص دادند. آنها می توانستند با ايستادگی و اتکا به مردم - در واقع به اقشار و صنوف و طبقات اجتماعی مختلف و در پيوند با خواست هايشان - نشان بدهند که می خواهند کاری انجام بگيرد ولی نمی گذارند و مردم را به حمايت فرا بخوانند، ولی آنها رفتند بازی خودشان را در پستوها انجام دادند و نتيجه خيلی بزرگی به دست نياوردند. البته نمی توان گفت که مجلس ششم هيچ کاری نکرد، نظر به اينکه اکثريت مجلس به درجات متفاوتی خواهان تغييراتی در سطح جامعه بودند طبيعتاً چالش های معينی را موجب شدند؛ در بالا تضادها را تشديد کردند و در متن همين عملکرد بود که به نظر من جامعه ايران به يک نتيجه گيری استراتژيک دست يافت. اين نتيجه اين است: راه دمکراسی در ايران در واقع نه با اصلاحات در ساختار قدرت موجود و نه حتی تغييراتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی، بلکه مشخصاً با کنار گذاشتن ساختار ولايت فقيه و سمت گيری برای يک جمهوری منفک از دين گشوده می شود. اين، آن نتيجه گيری مرکزی است که مردم به دست آوردند که مبارزه با ولايت فقيه نه در مجلس تحت انقياد ولی فقيه، که در گستره جامعه مدنی امکان پذير است. به نظر من اين بزرگترين دستاورد مردم ايران از چهار سال عمر مجلس ششم بود و در تاريخ ثبت می شود و دستمايه اين خواهد شد که جامعه ايران در سمت گيری های نوين متکی بر اين واقعيت راه را برای حل يک رشته مسايل بنيادی جامعه بگشايد. اگر شما جای نمايندگان بوديد چه می کرديد؟ وقتی حکم حکومتی در ارتباط با قانون مطبوعات صادر شد، دليلی نداشت که آنها (نمايندگان)ساکت بنشينند. حداقل اين بود که در يک موضع گيری به جامعه بگويند آنچه ما می خواهيم قانونی است، و آنچه آن را نفی کرده قانونی نيست. اينها می توانستند قانونی تصويب کنند که نماينده های منتخب مردم خواهان مناسبات سياسی و ديپلماتيک مبتنی بر عقل و خرد و منافع ملی و منطقه ای – فرض کنيد – با دولت ايالات متحده آمريکا هستند و بسيار کارهای ديگر... بگذاريد شورای نگهبان اين را رد بکند. خب همين کار را کردند. مدام لايحه تصويب کردند و مدام شورای نگهبان رد کرد. يادتان هست که گروههای فشار ريختند اطراف مجلس، يا به خاطر داريد که نماينده ای به خاطر نطق پيش از دستور به زندان افتاد. ضمنا توجه کنيم که نمايندگان مجلس ما همه سياسيون حرفه ای نبودند! بله، ولی توجه کنيد که صحبت بر سر هسته های هدايت کننده اينهاست. آنها با داعيه های بزرگی به ميدان آمدند، هنوز هم داعيه های استرتژيک دارند. اين طور نيست که فاقد هر گونه تجربه ای باشند. به نظر من اتفاقا مشکل اينها کمتر کمبود تجربه است چون در زمانهای پر تلاطم، در مدت کوتاهی می توان تجربه های بسيار بزرگ اندوخت. صحبت بر سر تناقض فکری و سياسی اينهاست. وقتی در زمان تحصن، آنها توانستند از مردم دعوت کنند که به حمايت آنها برخيزند، لابد در موارد ديگر هم می توانستند از موضع يک تعرض دمکراتيک در مورد خواست های جامعه، از مردم حمايت و پشتيبانی بخواهند. کی اين کار را انجام دادند؟ بسياری از دانشجويان طرفدار مبارزه مسالمت آميز سياسی بودند، کی دانشجويان را به حمايت خود خواستند. برعکس در مواردی آنها را نصيحت کردند که تند نرويد! صحبت بر سر اين نيست که اينها (مجلس ششم) هيچ کاری انجام ندادند، چون اين بی انصافی است. صحبت بر سر اين است که يک ميدان تاريخی بسيار بزرگی به نيروی اراده مردم گشوده شد، در اختيار اينها قرار گرفت و اينها در اين ميدان بزرگ به بازی های کوچک مشغول شدند. چيزی که به نظر من عناصر صادق تر و پيشروتر آن امروز بر همين نکته تأکيد دارند. تمام مسأله اين است که اينها فرصت را سوزاندند و به نظر من تا حدودی خودشان را هم سوزاندند. بخشی از اينها معتقدند و طرح می کنند که بايد رويکرد ما به جامعه می بود و خود همين نشان می دهد که اينها در واقع در آن دوره تمام مسآله شان ماندن در ميدان نزاع با جناح مقابل بدون اتکا به جامعه بود. اينها به نظر من هيچ گونه تلاشی – تأکيد می کنم هيچ گونه تلاشی – برای استقرار و ايجاد نهادهای مدنی در جامعه که کاملاً هم مشروعيت و زمينه عينی دارد، انجام ندادند. در واقع هم خودشان را محروم کردند هم جامعه را از پی ريزی چنين نهادهايی که به سود دمکراسی، به سود توسعه و به سود رشد جامعه بود محروم کردند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||