BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 15:49 گرينويچ - شنبه 20 مارس 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
از خاطرات نوروزی خود بگوئید!

خاطرات نوروزی
خاطرات نوروزی
از خاطرات نوروزی خود بگوئید!

نوروز آن سال خوب، نوروز جوانی بود. نوروز های جوانی هنوز خوبند، نوروزها هميشه جوانند. کيست که از نوروزش خاطره خوش نداشته باشد.

کسی می گفت ساليان دراز دور از وطن برای آن که روز 21 مارس از مدرسه و کار مرخصی بگيريم مشکل ها داشتيم. کسی در جهان بيرون نوروز ما را باور نداشت. اما چند سالی است که به دنبال اعلام سازمان ملل که اولين روز بهار را روز نوشدن و شايسته ترين روز برای آغاز سال و نوکردن دانست حالا همسايه های من از ياد نمی برند و هر سال همکاران و آشنايانم در اين روز با شاخه گلی به ديدار هفت سين ما می آيند .

سال پيش که در ايران به علت برخورد روزهای عزاداری محرم با نوروز، برخی از اصول گرایان اصرار داشتند که عيد با رونق چندانی برگزار نشود، من مانده بودم که جواب دوستان اروپایی خود را چه بدهم که خبر رسيد نيروهای تحت رهبری آمريکا به عراق حمله کردند. آن روز من در روزنامه گاردين خواندم که يک نويسنده معتبر بريتانيایی نوشته بود که در اول بهار و در اول سال نو، جنگ در این بخش از جهان، بدترين عيدی هاست. به خودم گفتم حالا نوروز ما جهانی شد و اين بهترين خاطره من است که در بدترين سال ها و بدترين حوادث که جنگ باشد، تداعی شد.

آيا شما از دوست و آشنايان خارجی خود کسانی را می شناسيد که گوشه هائی از رسم نوروزی ایرانیان را پذیرفته باشند؟ سبزه سبز کنند و احیانا ماهی قرمز تنگ بلور ايرانيان را کنار سبزه خود بگذارند؟ ماهی ای که سر سفره هفت سين ایرانیان موجودات زنده را نمايندگی می کند.

شما هم اگر خاطره ای خوش و يا ناخوش از نوروز داريد با "صدای شما" در ميان بگذاريد. از این راهها:
به فارسی حداکثر تا ۱۵۰ کلمه از صفحه صدای شما در سایت بخش فارسی بی بی سی به آدرس bbcpersian.com

به طور شفاهی به شماره۰۰۴۴۲۰۷۵۵۷۲۵۴۶ به روی پيامگيرمان بگذاريد. يا می توانيد با شماره ۰۰۴۴۲۰۷۲۴۰۴۶۳۸ برای ما فکس کنيد. اگر مايليد ما به شما تلفن کنيم لطفا در اي ميل و فکستان شماره تلفن خود را بنویسید.

پيام هايی که دريافت کرده ايم

پس از فاجعه انفجار قطار، اکثر مردم نيشابور عزادار شدند و همه بر سر مزار عزيزانشان به استقبال سال نو رفتند. حسين - نيشابور

خسته بودم. برای هفت سين فقط ماهی کم داشت سفره کوچک ما. تنگ ماهی کمی برايم بزرگ بود. جلوی در اتاقی که ديگر مادربزرگ در آن نبود ولی سفره کوچک ترمه مخصوص هفت سينش بود. با صدای توپ سال نو تنگ ماهی هم از دستم افتاد. در آن سال مادرم هم رفت. امير - تهران

يادم هست نوروز ۵۸ که من آن موقع ۸ سال و اندی داشتم. برای اولين بار انتخاباتی بود به نام جمهوری اسلامی آری يا خير! در تمام ايام عيد پرچم ها و عکس های آقای خمينی بر در و ديوار موج می زد، و زير آنها اين عبارت به چشم ميخورد: نائب بر حق امام زمان. سال ۵۷ قبل از بهمن سر کلاسها و در تمام شهر يک شعار بود که مردم ميدادند. خمينی بت شکن بت بزرگ رو بشکن! مردم با بت مخالف بودند، و برای همين عکسهای شاه رو روی اسکناس ها سوراخ ميکردند... من آن وقت از پدرم سؤال ميکردم: اگر آقا بت شکن است پس چرا نمی گويد عکس خودش را روی در و ديوار نزنند. و به اين سؤال من هنوز که هنوز است جوابی داده نشده... هومن - تهران

رنگ و بوی عيد نوروز مملو از خاطرات ريز و درشت است که تمامشان را چندان به ياد نمی آوريم. از تق و لق شدن کلاسهای درس و تعطيلی غيررسمی ادارات در آخر اسفند يا صدای ترکيدن ترقه و فشفشه و سيگارت يا بعضی که صدای رعدآسا و غرش گونه دارند. سر کشيدن به اين بوتيک و آن لباس فروشی. فضای تنگ اطاق پرو و کفشی که به زور پاشنه کش هم به پايتان نمی رود. آجيلهايی که هنوز نخريده از سرشان کش می رويم. ناخنک زدن به سنجد و سمنوی سفره هفت سين درحاليکه يک کاسه از آن را نوش جان کرده ايم. بوی تايد و صابون و شستن شيشه با آبفشان و روزنامه باطله. کار طاقت فرسای شستن ديوارها. نصب و در آوردن پرده ها قبل و بعد از شستشو. و عاقبت دستهای رو به آسمان و نفس های حبس شده در لحظه تحويل سال. خاموش کردن سريع تلويزيون با مشاهده چهره سران با نطق مثلا نوروزی شان بلافاصله پس از تحويل سال! بوی اسکناس های نو تا نخورده ای که هنوز هم در آستانه ۲۳ سالگی از بزرگترها عيدی می گيرم. بوی ادکلن و عطر ميهمانی. خرده های آجيل و شيرينی که لابلای رشته کوه دندانهايم گير می کنند! توقف جلوی گلفروشی يا شيرينی فروشی ها. بيدار ماندن تا ۲ بعد از نيمه شب و دير بر خاستن صبح. خيابان های خلوت و باد و باران خنکی که هوای آلوده تهران را می روبد. حشرات از لانه بيرون خزيده و پشه هايی که تابستان نشده سر و کله شان پيدا می شود! سينی چاغاله بادام و توت فرنگی... و بعد هم سيزده بدری به يادماندنی مثل اکثر اين سالها. عليرضا - تهران

خاطرت نوروزی امسال من مربوط می شود به دعوت دفتر جمهوری اسلامی در واشنگتن از بالغ بر يک هزار نفر ايرانی مقيم اين منطقه. با وجود اينکه رژيم به مناسبت ماه عزاداری جشن و سرور نوروزی را در ايران ممنوع کرده بود، ولی در اينجا در هتل هيلتون شهر ما اين مراسم را با شکوه فراوان برگزار نمود. و بالغ بر هفتصد تن از ايرانيان با حجاب اسلامی و پوشش سر، برای خوردن يک شام مجانی شرکت نمودند و پشت پا زدند به آنچه در اين سالها درباره اين رژيم استبدادی موعظه کرده بودند! اگر ما برای خوردن يک شام مجانی پشت پا به اصولی که به آن ظاهرا ًمعتقديم می زنيم، پس وای به حال وقتی که به ما مقام يا درجه و امکاناتی بدهند! با اين افرادی که همراه باد به هر طرفی که منافعی برای ما داشته باشد روانه می شويم، آيا تغيير رژيم دردی را درمان خواهد کرد؟! منظورم توهين به کسی نيست! ولی آيا با تعويض "پالان" تغييری در ماهيت حيوان داده خواهد شد؟ تا زمانيکه ما ايرانی های پرمدعا دست از منافع لحظه ای خود برنداريم و مصالح ملی و اجتماعی خود را بر منافع و مصالح شخصی ارجح ندانيم، حتی با تغيير خدا و پيغمبر نيز بهبودی حاصل نخواهد شد. فکر می کنم که وقت آن رسيده که به جای خانه تکانی منازلمان به مناسبت فرارسيدن نوروز، به جاست تا خانه تکانی را از محتوای فرهنگمان شروع کنيم. چون بدون يک خانه تکانی روحی، به هيچ جا نمی رسيم. امير هوشنگ آريان پور - ويرجينيا (آمريکا)

امسال اولين سال نويی بود که خونه نبودم. اينجا با چندتا از دوستانم تو هلند برای يک دوره دو ساله فوق ليسانس درس ميخونيم. درست صبح روز دوشنبه امتحان داشتيم واسه همين تصميم گرفتيم که يک شب زودتر سال نو را بگيريم. همه مون که حدود ۱۲ نفری بوديم رفتيم پيش يکی از بچه ها و با هم سفره هفت سين چيديم و چند ساعتی را با هم بوديم و همه فشار درس ها را برای چند ساعتی فراموش کرديم. اولين باری بود که سال نو را قبل از رسيدنش به هم تبريک می گفتيم. اينجوری هم خودش مدلی بود. ابراهيم - دلفت (هلند)

نوروز هميشه مايه ناراحتی مامان و بابا بود برای تهيه ملزومات عيد و لباس برای ماها. بابا کارمند بود و مامان خانه دار. حالا من کارمند هستم و همسرم خانه دار. لطفا پيدا کنيد سيب فروش را! شکيبا - شيراز

در شهر ما يک گروه تئاتر برای بچه ها در ايام نوروز نمايشی به نام نوروز يک افسانه ايرانی را به زبان آلمانی اجرا می کنند که ۷۰ دانش آموز مدارس آلمانی که چندتايی هم ايرانی بين آنها هست و بين ۵ تا ۱۵ سال دارند در آن بازی می کنند... جايتان خالی که ببينيد تا کنون چه استقبالی از اين نمايش شده. حتی بچه های آلمانی شعرهای فارسی که يک خواننده ۱۰ ساله می خواند را از او ياد گرفته اند و زير لب زمزمه می کنند. يا با حاجی فيروز روی صحنه هفت سين را می شمارند. سيمين - ويس بادن (آلمان)

بهترين خاطره من زمانی است که دوازده ساله بودم و هيچگاه پدر و مادر خود را آن قدر خوش حال نديده بودم. سالی که شاه رفت و اولين نوروز بدون پادشاه داشتيم. پدرم گريه کرد از شوق. او حالا مرده است. من خوش حالم که او نيست تا ببيند که بعد از ۲۵ سال آرزوی او به چه جائی رسيده و زن و بچه هايش آرزوی گذشته را می کنند. نادر - رشت

آخرين عيد من چهار سال پيش بود که در ايران بودم. حالا عيدهايم وسط ترم تحصيلی است و از آن هيچی نمی فهمم. هدا - پاريس

پيش از همه نوروز سال نو و بهار نو را به تمام هموطنان عزيز افغان خود تبريک عرض می کنم. اميدوار هستم سال نو برای تمام جهان و خاصتا مردم ستم ديده و خسته افغانستان آرامی صلح و خوشی به بار بياورد. نوروز را با هموطنان مهاجرم در شهر بشکک قرغزستان تجليل کرديم. محفل خوش و گرمی از طرف مهاجرين افغانی برگذار شده بود که نمايانگر حفظ رسوم ديرينه ميهن عزيز ما می باشد. اما برای شخص خودم که اولين بار است به آسيای ميانه آمده ام جالبترين چشم ديد نوروز اين بود که مردمان اين سرزمين از قرغزها و قزاقها و آذريها و تاجيک ها و ترکمن ها و ازبکها و ترکها و غيره اين روز خجسته را اگر با شور و شوق بيشتر نسبت به افغانها و ايرانی ها برگزار نمی کنند از آنها دست کمی ندارند. در ميدان مرکزی شهر بشکک مجالس رقص و پايکوبی از طرف مردمان مختلف که در اين کشور زندگی می کنند برپا شده بود. تمام اقوام رقص های زيبا و پرروح ملی خويش را به نمايش گذاشتند... جانان موسی زی محصل افغانی - بيشکک (قرقيزستان)

از سال ۱۹۸۰ که مهاجرين افغانی به ايالات متحده امريکا آمدند نوروز و آمدن سال نو هرساله در شهر فريمانت که نزديک سانفرانسيکو واقع است برگزار می شود. در اين روز هزاران فاميل افغانی از نقاط مختلف حتی از ايالات مختلف آمريکا اينجا می آيند تا در مراسم شرکت نمايند و امروز مراسم نوروز در يکی از تپه های شهر هيوارد که در بين سان هوزی و سانفرانسيسکو است جشن گرفته می شود. افغان ها با وسايل پيک نيک و دوستان از صبح امروز در تپه موعود حاضر شده و در محل مذکور انواع غذاهای افغانی و غرفه های صنايع دستی فغانی به نمايش گذاشته خواهد شد. دختران افغانی با برادرانشان در حاليکه لباس های ملی را به تن دارند در ميان سبزه ها و چمن های زيبا به گردش در آمده و احساس نوروز کابل را در دل ها زنده ساخته، اشک خوشحالی در چشمان ظاهر می سازند. اين محفل هرساله با شکوه تر شده و به تعداد افغانها و حتی مليت های ديگر منطقه که در اين حوالی زندگی دارند افزوده می شود. از همين سبب هر سال جای بزرگتر را جستجو می کنند... تواب وهاب - کاليفرنيا

خوش ترين خاطره برای من نسل سومی که پايکوبی نوروزی هم در آن قدغن است. لحظه ی سال تحويل است و دغدغه ی خش خش راديو برای دريافت برنامه ی فارسی نوروزی بی بی سی. اون روزا، شش هفت سال پيش، که هنوز پخش برنامه های راديو تلويزيونی فارسی زبان خارج از کشور چنان که امروز هست باب نبود و تحمل برنامه های راديو تلويزيونی رژيم هم عذاب اليم بود، می ماند يک دلخوشی برای ما و آن هم برنامه ی سر سال تحويل بی بی سی... علی - تهران

من در فنلاند زندگی می کنم و جالب است که در فرهنگ فنلاند هم مردم در آغاز بهار سبزه می گذارند, تخم مرغ رنگ می کنند و سمنو می خورند. اين روز زا Pääsiäinen می نامند. امير - اسپو (فنلاند)

در افغانستان بچه بودم که برای آمدن نوروز روزشماری می کردم، اما اينجا در غربت از آن روزهای زيبا فقط خاطره ای برايم به جا مانده. جواد زيرک - پيشاور

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران