داخل بند شش
بندی که دو هزار عضو طالبان در آن زندانی هستند

بیبیسی در اتفاقی نادر به داخل زندان پلچرخی در شرق کابل رفته است.
در بخشی از این زندان حدود دو هزار زندانی طالبان در حبس هستند.
این زندانیان چه کسانی هستد؟ چه تفکراتی دارند و آینده افغانستان را چطور میبینند؟

بیبیسی در اتفاقی نادر به داخل زندان پلچرخی در شرق کابل رفته است.
در بخشی از این زندان حدود دو هزار زندانی طالبان در حبس هستند.
این زندانیان چه کسانی هستد؟ چه تفکراتی دارند و آینده افغانستان را چطور میبینند؟

زندان پلچرخی
کابل

هشدار: این مقاله حاوی توصیفاتی است که شاید برای برخی خوانندگان ناراحت کننده باشد.
زندان پلچرخی در حومه کابل، پایتخت افغانستان، در محاصره دیوارهای سنگی عظیم خاکستری است که بالایشان سیم خاردار کشیده شده است و برجهای نگهبانی متعدد و دروازههای عظیم فولادی دارد. از ۱۰ هزار زندانی اینجا، یک پنجمشان طالبان هستند، گروه شورشی اسلامگرای تندور افغانستان.
مولوی فضل باری، زندانی طالبان، میگوید که جنگجو به دنیا نیامده، اما بعد از پنج سال زندگی در این زندان، هیچگاه تا این اندازه آماده مردن نبودهاست.
"خیلی درماندهام. هیچوقت فکر نمیکردم که بتوانم با یک خودروی بمبگذاری شده، عملیات انتحاری بکنم، ولی حالا به خدا قسم که میکنم."
بری عجالتا در بخش مراقبت شدید امنیتی زندان به سر میبرد. ولی این زندان یکی از زندانهای افغانستان است که شمار بیسابقهای زندانی طالبان را آزاد کرده است، آن هم برای نشان دادن حسن نیت دولتی که از مذاکرات صلح بیرون ماندهاست.
هدف دیرپای طالبان، بازگرداندن امارت اسلامی به افغانستان است، یعنی نظام حکومتی مستقر در زمان قدرت طالبان در فاصله سالهای ۱۹۹۶ و ۲۰۰۱، نظامی که شرع یا قانون اسلامی و مقرراتی سختگیرانه را به اجرا گذاشت، زنان را از زندگی اجتماعی منع کرد و مجازاتهایی چون سنگسار و قطع اعضای بدن را جاری کرد. روشن نیست که اگر طالبان در آینده سرکار بیایند چه رفتاری خواهند داشت.
در جریان بازدید ما از زندان، زندانیان طالبان به صراحت از انگیزهها و شکایتهایشان حرف میزدند، ولی از گفتگو درباره فعالیتهای خاصشان اکراه داشتند. ولی ما میدانیم که مولوی فاضل بری ۱۵ سال پیش به طالبان پیوست و در ولایت هلمند فرمانده این گروه شد، و با نیروهای دولتی افغان در آن منطقه جنگید.
سلول کوچک باری، پر از اعضای طالبان است. صف زندانیان تا راهرو ادامه دارد - برخی در آستانه درها چمباتمه زدهاند، برخی دیگر از تختهای سه طبقه به پایین نگاه میکنند. یک زندانی سالمند روی زمین نشسته و با تسبیحش مدام ذکر میگوید.
کف زمین پوشیده از فرشها و بالشهای سرخ رنگ است، و روی دیوارها، پوسترهای متعددی از مکانهای مقدس اسلامی، یعنی مکه و مدینه، و نیز تصاویر آرامشبخش، از جمله یک دسته گل، آبشار و حتی آیسکریم/بستنی قیفی.
سلول را طوری تزئین کردهاند
که یادآور بهشت باشد، و این بازتابی است از ایمان بنیادین آنها به این که اگر در جنگ کشته شوند، مستقیم به بهشت میروند.
در کنار دیوارها، طبقههایی سرهم شده، پر از کتابهای قطور اسلامی و نسخ قرآن.
باری شروع به وعظ میکند و همه چشمها به سوی او میگردد. بری قبلا عالم دینی هم بوده، و به همین دلیل زندانیان دیگر برایش احترام زیادی قائلند.
باری میگوید: "بدانید که تا وقتی یه سرباز اجنبی در افغانستان هست، صلح ممکن نخواهد شد."

طالبان متهم بودند که در افغانستان، به اسامه بن لادن و جنبش القاعده او - که مسئول حملات هماهنگ به خاک آمریکا در سپتامبر ۲۰۰۱ بود - پناه دادهاند. پس از ۱۹ سال جنگ میان طالبان و نیروهای به رهبری آمریکا، درگیری در افغانستان حالا دراز ترین جنگ تاریخ آمریکا به شمار میآید.
سپتامبر امسال، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، ظاهرا در آستانه امضای توافقنامهای با طالبان بود. ولی پس از آن که طالبان مسئولیت انفجار بمبی در کابل که ۱۲ نفر - از جمله یک سرباز آمریکایی - را کشت به عهده گرفتند، بیدرنگ مذاکرات صلح را متوقف کرد.
آمریکا میگوید هنوز حداقل ۱۳ هزار سرباز در افغانستان دارد. براساس بخشی از پیشنویس توافق با طالبان - که پس از به هم خوردن مذاکرات، عجالتا از دستور کار خارج شده است- آمریکا وعده کرده بود که در پنج ماه نخست پس از امضای توافقنامه، شمار نیروهایش را به هشت هزار و ۶۰۰ نفر کاهش دهد.
ترامپ در کارزار انتخاباتی سال ۲۰۱۶ خود وعده کرد که به جنگ آمریکا در افغانستان پایان دهد.
اما بسیاری منتقدان برآنند که بدون مشارکت دولت افغانستان - که تا کنون در مذاکرات صلح جایی نداشته - بیرون رفتن نیروهای آمریکایی، کشور را در آشوب فرو خواهد برد.

هشدار: این مقاله حاوی توصیفاتی است که شاید برای برخی خوانندگان ناراحت کننده باشد.
زندان پلچرخی در حومه کابل، پایتخت افغانستان، در محاصره دیوارهای سنگی عظیم خاکستری است که بالایشان سیم خاردار کشیده شده است و برجهای نگهبانی متعدد و دروازههای عظیم فولادی دارد. از ۱۰ هزار زندانی اینجا، یک پنجمشان طالبان هستند، گروه شورشی اسلامگرای تندور افغانستان.

مولوی فضل باری، زندانی طالبان، میگوید که جنگجو به دنیا نیامده، اما بعد از پنج سال زندگی در این زندان، هیچگاه تا این اندازه آماده مردن نبودهاست.
"خیلی درماندهام. هیچوقت فکر نمیکردم که بتوانم با یک خودروی بمبگذاری شده، عملیات انتحاری بکنم، ولی حالا به خدا قسم که میکنم."
بری عجالتا در بخش مراقبت شدید امنیتی زندان به سر میبرد. ولی این زندان یکی از زندانهای افغانستان است که شمار بیسابقهای زندانی طالبان را آزاد کرده است، آن هم برای نشان دادن حسن نیت دولتی که از مذاکرات صلح بیرون ماندهاست.
هدف دیرپای طالبان، بازگرداندن امارت اسلامی به افغانستان است، یعنی نظام حکومتی مستقر در زمان قدرت طالبان در فاصله سالهای ۱۹۹۶ و ۲۰۰۱، نظامی که شرع یا قانون اسلامی و مقرراتی سختگیرانه را به اجرا گذاشت، زنان را از زندگی اجتماعی منع کرد و مجازاتهایی چون سنگسار و قطع اعضای بدن را جاری کرد. روشن نیست که اگر طالبان در آینده سرکار بیایند چه رفتاری خواهند داشت.
در جریان بازدید ما از زندان، زندانیان طالبان به صراحت از انگیزهها و شکایتهایشان حرف میزدند، ولی از گفتگو درباره فعالیتهای خاصشان اکراه داشتند. ولی ما میدانیم که مولوی فاضل بری ۱۵ سال پیش به طالبان پیوست و در ولایت هلمند فرمانده این گروه شد، و با نیروهای دولتی افغان در آن منطقه جنگید.
سلول کوچک باری، پر از اعضای طالبان است. صف زندانیان تا راهرو ادامه دارد - برخی در آستانه درها چمباتمه زدهاند، برخی دیگر از تختهای سه طبقه به پایین نگاه میکنند. یک زندانی سالمند روی زمین نشسته و با تسبیحش مدام ذکر میگوید.

کف زمین پوشیده از فرشها و بالشهای سرخ رنگ است، و روی دیوارها، پوسترهای متعددی از مکانهای مقدس اسلامی، یعنی مکه و مدینه، و نیز تصاویر آرامشبخش، از جمله یک دسته گل، آبشار و حتی آیسکریم/بستنی قیفی.
سلول را طوری تزئین کردهاند که یادآور بهشت باشد، و این بازتابی است از ایمان بنیادین آنها به این که اگر در جنگ کشته شوند، مستقیم به بهشت میروند.
در کنار دیوارها، طبقههایی سرهم شده، پر از کتابهای قطور اسلامی و نسخ قرآن.
باری شروع به وعظ میکند و همه چشمها به سوی او میگردد. بری قبلا عالم دینی هم بوده، و به همین دلیل زندانیان دیگر برایش احترام زیادی قائلند.
باری میگوید: "بدانید که تا وقتی یه سرباز اجنبی در افغانستان هست، صلح ممکن نخواهد شد."

طالبان متهم بودند که در افغانستان، به اسامه بن لادن و جنبش القاعده او - که مسئول حملات هماهنگ به خاک آمریکا در سپتامبر ۲۰۰۱ بود - پناه دادهاند. پس از ۱۹ سال جنگ میان طالبان و نیروهای به رهبری آمریکا، درگیری در افغانستان حالا دراز ترین جنگ تاریخ آمریکا به شمار میآید.
سپتامبر امسال، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، ظاهرا در آستانه امضای توافقنامهای با طالبان بود. ولی پس از آن که طالبان مسئولیت انفجار بمبی در کابل که ۱۲ نفر - از جمله یک سرباز آمریکایی - را کشت به عهده گرفتند، بیدرنگ مذاکرات صلح را متوقف کرد.
آمریکا میگوید هنوز حداقل ۱۳ هزار سرباز در افغانستان دارد. براساس بخشی از پیشنویس توافق با طالبان - که پس از به هم خوردن مذاکرات، عجالتا از دستور کار خارج شده است- آمریکا وعده کرده بود که در پنج ماه نخست پس از امضای توافقنامه، شمار نیروهایش را به هشت هزار و ۶۰۰ نفر کاهش دهد.
ترامپ در کارزار انتخاباتی سال ۲۰۱۶ خود وعده کرد که به جنگ آمریکا در افغانستان پایان دهد.
اما بسیاری منتقدان برآنند که بدون مشارکت دولت افغانستان - که تا کنون در مذاکرات صلح جایی نداشته - بیرون رفتن نیروهای آمریکایی، کشور را در آشوب فرو خواهد برد.
قدم گذاشتن به بند شش مثل وارد شدن به قلمرو طالبان است. راهروهای دراز، پر است از محکومان طالبان که آزادانه میگردند، ریش میتراشند، دوش میگیرند و غذا میپزند.
همسلولیهای بری پیشینههای متفاوتی داشتهاند. قبلا معلم، کشاورز، تاجر و راننده بودهاند، و پس از محاکمه، به عضویت در طالبان محکوم شدهاند. جرایم آنها طیف متنوعی را در بر میگیرد، از وصول مالیات تا گشتزنی به عنوان سرباز ساده، تا بمبگذاری.
ریش سفیدانی مثل باری، برنامه روزانه زندان را هماهنگ میکنند و هنگام نماز و مطالعات اسلامی، نقش مرشد را برای محکومان ایفا میکنند.
موقع ناهار و هواخوری مقرر زندانیان، سیاست موضوع اصلی گفتگوهاست.
بسیاری میگویند که انگیزه اولیهشان در پیوستن به طالبان، حس انتقام بوده، اغلب به تلافی حملات هوایی.
باری میگوید: "وقتی نیروهای آمریکایی (۱۵ سال پیش) به روستای من حمله هوایی کردند، همسایه من و دو همسرش کشته شدند، اما کوچکترین فرزندشان که پسری به اسم رحمتالله بود زنده ماند."
"من او را به فرزندی پذیرفتم و کمکش کردم درست بخواند. ولی هر وقت که صدای هلیکوپتر بالای سرمان میشنید، پا به فرار میگذاشت و جیغ میزد: "آمدهاند مرا بکشند."
باری میگوید پس از آن که شاهد "ویرانی مساجد بسیار و کشته شدن زنان و کودکان" بود، عزمش برای رفتن به جنگ جزم شد.
یک زندانی ریش سفید دیگر طالبان به نام ملا سلطان نیز میگوید که هدفش مقاومت در برابر "سفاکیهایی" بود که شاهدشان بود. او میگوید: "من افغانم، و این حق من بود که صدایم را بلند کنم و بگویم این مهاجمها را نمیخواهم."

طی دهههای گذشته، با وجود خروج تدریجی نیروهای خارجی ائتلاف به رهبری آمریکا، شمار حملات هوایی افزایش یافتهاست، حملاتی که بسیاری اوقات دقیق نیستند و منجر به تلفات چشمگیر غیرنظامیان میشوند.
به گفته سازمان ملل، در نیمه نخست سال ۲۰۱۹، شمار غیر نظامیانی که به دست نیروهای دولتی افغانستان و نیروهای به رهبری آمریکا کشته شدهاند بیش از شمار قربانیان حملات طالبان بودهاست.
با این همه، به گزارش سازمان ملل، طی دهه گذشته نیروهای شورشی، از جمله طالبان، مسئول بیشتر تلفات غیرنظامی بودهاند.
زندانیان طالبان میگویند که تحولات جبهه جنگ، مردان جوان را برمیانگیزد تا به طالبان بپیوندند، اما در زندان هم به آتش کینه آنها دامن زده میشود.
باور میرود که رهبرانی مثل باری، متن خطبههایشان را از مافوقهایشان - حتی از شیخ هبتالله آخوندزاده، رهبر کل طالبان - دریافت میکنند، و آموزههای آنها را مستقیما به زندانیان منتقل میکنند.
زمانی که مذاکرات صلح هنوز جریان داشت، خبرش در زندان با اشتیاق دنبال میشد.

ملا سلطان میگوید: "ما میدانیم که اجنبیها خسته شدهاند. ما اعتقاد داریم که به زانو در آمدهاند و بهزودی از اینجا خواهند رفت. ما افغانها زیر لوای شرع و نظام اسلامی در کنار هم زندگی خواهیم کرد."


قدم گذاشتن به بند شش مثل وارد شدن به قلمرو طالبان است. راهروهای دراز، پر است از محکومان طالبان که آزادانه میگردند، ریش میتراشند، دوش میگیرند و غذا میپزند.
همسلولیهای بری پیشینههای متفاوتی داشتهاند. قبلا معلم، کشاورز، تاجر و راننده بودهاند، و پس از محاکمه، به عضویت در طالبان محکوم شدهاند. جرایم آنها طیف متنوعی را در بر میگیرد، از وصول مالیات تا گشتزنی به عنوان سرباز ساده، تا بمبگذاری.
ریش سفیدانی مثل باری، برنامه روزانه زندان را هماهنگ میکنند و هنگام نماز و مطالعات اسلامی، نقش مرشد را برای محکومان ایفا میکنند.
موقع ناهار و هواخوری مقرر زندانیان، سیاست موضوع اصلی گفتگوهاست.
بسیاری میگویند که انگیزه اولیهشان در پیوستن به طالبان، حس انتقام بوده، اغلب به تلافی حملات هوایی.
باری میگوید: "وقتی نیروهای آمریکایی (۱۵ سال پیش) به روستای من حمله هوایی کردند، همسایه من و دو همسرش کشته شدند، اما کوچکترین فرزندشان که پسری به اسم رحمتالله بود زنده ماند."
"من او را به فرزندی پذیرفتم و کمکش کردم درست بخواند. ولی هر وقت که صدای هلیکوپتر بالای سرمان میشنید، پا به فرار میگذاشت و جیغ میزد: "آمدهاند مرا بکشند."
باری میگوید پس از آن که شاهد "ویرانی مساجد بسیار و کشته شدن زنان و کودکان" بود، عزمش برای رفتن به جنگ جزم شد.
یک زندانی ریش سفید دیگر طالبان به نام ملا سلطان نیز میگوید که هدفش مقاومت در برابر "سفاکیهایی" بود که شاهدشان بود. او میگوید: "من افغانم، و این حق من بود که صدایم را بلند کنم و بگویم این مهاجمها را نمیخواهم."
طی دهههای گذشته، با وجود خروج تدریجی نیروهای خارجی ائتلاف به رهبری آمریکا، شمار حملات هوایی افزایش یافتهاست، حملاتی که بسیاری اوقات دقیق نیستند و منجر به تلفات چشمگیر غیرنظامیان میشوند.
به گفته سازمان ملل، در نیمه نخست سال ۲۰۱۹، شمار غیر نظامیانی که به دست نیروهای دولتی افغانستان و نیروهای به رهبری آمریکا کشته شدهاند بیش از شمار قربانیان حملات طالبان بودهاست.
با این همه، به گزارش سازمان ملل، طی دهه گذشته نیروهای شورشی، از جمله طالبان، مسئول بیشتر تلفات غیرنظامی بودهاند.
زندانیان طالبان میگویند که تحولات جبهه جنگ، مردان جوان را برمیانگیزد تا به طالبان بپیوندند، اما در زندان هم به آتش کینه آنها دامن زده میشود.
باور میرود که رهبرانی مثل باری، متن خطبههایشان را از مافوقهایشان - حتی از شیخ هبتالله آخوندزاده، رهبر کل طالبان - دریافت میکنند، و آموزههای آنها را مستقیما به زندانیان منتقل میکنند.
زمانی که مذاکرات صلح هنوز جریان داشت، خبرش در زندان با اشتیاق دنبال میشد.
ملا سلطان میگوید: "ما میدانیم که اجنبیها خسته شدهاند. ما اعتقاد داریم که به زانو در آمدهاند و بهزودی از اینجا خواهند رفت. ما افغانها زیر لوای شرع و نظام اسلامی در کنار هم زندگی خواهیم کرد."

ملا سلطان (چپ) و فضل باری (راست) میان زندانیان چهرههایی پرنفوذ هستند
ملا سلطان (چپ) و فضل باری (راست) میان زندانیان چهرههایی پرنفوذ هستند
زندانیان طالبان ظاهرا از امتیازات بیشتری نسبت به محکومان دیگر برخوردارند، مثلا خودشان برنامه روزانهشان را تنظیم میکنند، مدرسه دینی زندان را میگردانند و دسترسی بهتری به خدمات درمانی و حقوقی دارند.
اتحاد میان آنها و زنجیره فرماندهی مشخصشان، ظاهرا در زندان آنها را صاحب نفوذ بیشتری کردهاست. در نتیجه، گاهی نمایندگی کل زندانیان پلچرخی را برای مطالبه شرایط بهتر به عهده میگیرند. نگهبانان متوجهاند که طالبان جبههای متحد هستند که به گفته مولوی مامور، یک زندانی ریش سفید دیگر "برای حقوق یکدیگر جانشان را میدهند."
نگهبانان میگویند رابطه میان آنها با زندانیان طالبان، مبنی بر همکاری است. رحمالدین، زندانبان ۲۸ ساله و فرمانده بند شش، میگوید: "بین ما و رهبران زندانیان طالبان، حس همکاری خیلی نیرومندی هست."
"در هر زمان تا دو هزار زندانی طالبان اینجا هست، برای همین به همکاری آنها برای حل مشکلاتشان احتیاج داریم."
ولی اعتصابهای مداوم زندانیان طالبان در پلچرخی بر سر شرایط زندگی، حاکی از آن است که رابطه آنها با نگهبانان همیشه متقابل نیست.
زندانیان به بیبیسی گفتند که به طور منظم با دوختن لبهایشان یا فرو کردن پره دوچرخه در دهانشان، اعتصاب غذا میکنند تا به آنچه که میگویند شرایط نامساعد زندان است اعتراض کنند، از جمله خدمات درمانی ناکافی، کند بودن روند دادرسی، و بدرفتاری نگهبانان با زندانیان.
گزارشهایی هم از حمله زندانیان طالبان به زندانبانها و گاه به دست گرفتن کنترل بخشی از زندان منتش شده است.
بیبیسی با وزارت امور داخله افغانستان تماس گرفت تا صحت این گزارشها را جویا شود، اما پاسخی نگرفت. با این همه، بیبیسی هر چند ماه یک بار، عکسهایی از اعتصاب و تلفنها و پیامهای درخواست کمک دریافت میکند.
چند ماه پیش، درگیری میان زندانیان و نگهبانان به مرگ چهار زندانی و مجروح شدن ۳۳ تن دیگر - از جمله ۲۰ مامور پلیس - منجر شد. بر اساس گزارشهای تایید نشده، زندانیان در اعتراض به نبود امکانات بهداشتی تظاهرات کرده بودند، ولی یک سخنگوی وزارت امور داخله در آن زمان به بیبیسی گفت که درگیری پس از جستجوی زندان برای یافتن مواد مخدر شروع شد و آغازگر آن قاچاقچیان زندانی بودند.

زندان پلچرخی از آسمان
زندان پلچرخی از آسمان
سالها زیستن در چنین شرایط ملتهبی، رفتار این زندانیان را تندتر میکند.
برخی از آنها یا آزاد شدهاند، یا قرار است به تعداد زیاد آزاد شوند. محمد اشرفغنی، رئیس جمهور افغانستان در ماه ژوئن گفت که حدود ۸۸۷ زندانی طالبان از پلچرخی و دیگر زندانهای سراسر کشور آزاد خواهند شد.
طبق سنت، رئیس جمهور در آستانه عید فطر، دهها زندانی را عفو میکند، اما این حرکتی بیسابقه بود که از دید منتقدان، نمایش قدرت از سوی دولتی بود که در مذاکرات صلح آمریکا با طالبان شرکت داده نشده بود.
طالبان از مذاکره مستقیم با دولت افغانستان خودداری کرده، چرا که آن را نامشروع میداند.
دو سال از محکومیت بری باقی مانده، گرچه او مصمم است که بعد از آزادی، به جهاد ادامه دهد.
او میگوید: "وقتی از اینجا بروم بیرون، به هم قطارانم میپیوندم. قبلا فقط ۲۰ درصد به جهاد (متعهد بودم)، ولی حالا صد در صد متعهدم که به جهاد و دفاع از کشورم ادامه بدهم."
یکی از کسانی که با فرمان عفو رئیس جمهور آزاد شد، دوست و همسلولی پیشین او، قاری سعید محمد است، که حالا به خانهاش در قلمرو طالبان برگشتهاست.



ملا سلطان (چپ) و فضل باری (راست) میان زندانیان چهرههایی پرنفوذ هستند
ملا سلطان (چپ) و فضل باری (راست) میان زندانیان چهرههایی پرنفوذ هستند
زندانیان طالبان ظاهرا از امتیازات بیشتری نسبت به محکومان دیگر برخوردارند، مثلا خودشان برنامه روزانهشان را تنظیم میکنند، مدرسه دینی زندان را میگردانند و دسترسی بهتری به خدمات درمانی و حقوقی دارند.
اتحاد میان آنها و زنجیره فرماندهی مشخصشان، ظاهرا در زندان آنها را صاحب نفوذ بیشتری کردهاست. در نتیجه، گاهی نمایندگی کل زندانیان پلچرخی را برای مطالبه شرایط بهتر به عهده میگیرند. نگهبانان متوجهاند که طالبان جبههای متحد هستند که به گفته مولوی مامور، یک زندانی ریش سفید دیگر "برای حقوق یکدیگر جانشان را میدهند."
نگهبانان میگویند رابطه میان آنها با زندانیان طالبان، مبنی بر همکاری است. رحمالدین، زندانبان ۲۸ ساله و فرمانده بند شش، میگوید: "بین ما و رهبران زندانیان طالبان، حس همکاری خیلی نیرومندی هست."
"در هر زمان تا دو هزار زندانی طالبان اینجا هست، برای همین به همکاری آنها برای حل مشکلاتشان احتیاج داریم."
ولی اعتصابهای مداوم زندانیان طالبان در پلچرخی بر سر شرایط زندگی، حاکی از آن است که رابطه آنها با نگهبانان همیشه متقابل نیست.
زندانیان به بیبیسی گفتند که به طور منظم با دوختن لبهایشان یا فرو کردن پره دوچرخه در دهانشان، اعتصاب غذا میکنند تا به آنچه که میگویند شرایط نامساعد زندان است اعتراض کنند، از جمله خدمات درمانی ناکافی، کند بودن روند دادرسی، و بدرفتاری نگهبانان با زندانیان.
گزارشهایی هم از حمله زندانیان طالبان به زندانبانها و گاه به دست گرفتن کنترل بخشی از زندان منتش شده است.
بیبیسی با وزارت امور داخله افغانستان تماس گرفت تا صحت این گزارشها را جویا شود، اما پاسخی نگرفت. با این همه، بیبیسی هر چند ماه یک بار، عکسهایی از اعتصاب و تلفنها و پیامهای درخواست کمک دریافت میکند.
چند ماه پیش، درگیری میان زندانیان و نگهبانان به مرگ چهار زندانی و مجروح شدن ۳۳ تن دیگر - از جمله ۲۰ مامور پلیس - منجر شد. بر اساس گزارشهای تایید نشده، زندانیان در اعتراض به نبود امکانات بهداشتی تظاهرات کرده بودند، ولی یک سخنگوی وزارت امور داخله در آن زمان به بیبیسی گفت که درگیری پس از جستجوی زندان برای یافتن مواد مخدر شروع شد و آغازگر آن قاچاقچیان زندانی بودند.
سالها زیستن در چنین شرایط ملتهبی، رفتار این زندانیان را تندتر میکند.
برخی از آنها یا آزاد شدهاند، یا قرار است به تعداد زیاد آزاد شوند. محمد اشرفغنی، رئیس جمهور افغانستان در ماه ژوئن گفت که حدود ۸۸۷ زندانی طالبان از پلچرخی و دیگر زندانهای سراسر کشور آزاد خواهند شد.
طبق سنت، رئیس جمهور در آستانه عید فطر، دهها زندانی را عفو میکند، اما این حرکتی بیسابقه بود که از دید منتقدان، نمایش قدرت از سوی دولتی بود که در مذاکرات صلح آمریکا با طالبان شرکت داده نشده بود.

طالبان از مذاکره مستقیم با دولت افغانستان خودداری کرده، چرا که آن را نامشروع میداند.
دو سال از محکومیت بری باقی مانده، گرچه او مصمم است که بعد از آزادی، به جهاد ادامه دهد.

او میگوید: "وقتی از اینجا بروم بیرون، به هم قطارانم میپیوندم. قبلا فقط ۲۰ درصد به جهاد (متعهد بودم)، ولی حالا صد در صد متعهدم که به جهاد و دفاع از کشورم ادامه بدهم."
یکی از کسانی که با فرمان عفو رئیس جمهور آزاد شد، دوست و همسلولی پیشین او، قاری سعید محمد است، که حالا به خانهاش در قلمرو طالبان برگشتهاست.
قلمرو طالبان
در ولایت بلخ
شمال افغانستان

قاری سعید محمد، ۳۲ ساله، پس از شش سال حبس در زندان پلچرخی، حالا در ولایت بلخ در شمال افغانستان زندگی میکند، در اعماق قلمرو طالبان.
او که تنها مرد باقی مانده در خانواده است - پدر و دو برادرش زمانی که او در زندان بود کشته شدند - میگوید که فعلا باید در خانه بماند تا مزرعه و خانواده را بگرداند.
به عقیده او، از میان زندانیانی که اخیرا آزاد شدهاند، تنها او و چند نفر دیگر هنوز زندهاند."
میگوید: "به نظر من ۹۵ درصد کسانی که اخیرا آزاد شدند دوباره به طالبان پیوستند و خیلیهایشان کشته شدهاند."
همبند سابق او، باری، با انگیزه انتقام به طالبان پیوسته بود، اما محمد میگوید که انگیزه اولیه خودش در پیوستن به طالبان - در ۱۸ سالگی، همراه ۱۵ تن از دوستانش - راهی برای گریز از آزار پلیس بود.
"آزار بخشی از زندگی در روستاست. اغلب اگر کسی در مورد ما به پلیس دروغ بگوید، پلیس اذیتمان میکند. برای همین به خودمان گفتیم اگر بناست به هر حال بازداشتمان کنند، ما هم بهتر است سرنوشتمان را خودمان به دست بگیریم."
خشونت و فساد در میان نیروهای پلیس افغانستان از سوی چند سازمان حقوق بشری به عنوان مشکلی گسترده در سراسر کشور تایید شدهاست.
با این همه، دلایل زیادی برای پیوستن یک مرد جوان افغان به طالبان هست - واکنش به تیراندازی و بمباران بیهدف؛ بیکاری، میل به دستیابی به غنایم جنگی از قبیل سلاح، خودرو و مهمات، که بعدا میتوانند بفروشند؛ و حتی چشم و هم چشمی با جوانان دیگر.
یکی از اولین کارهای محمد برای طالبان، وصول مالیاتهای اجباری بود. او با یک گروه موتورسوار متشکل از شش مرد یا کمتر، از تک تک مزارع خشخاش - که در قلمرو طالبان قانونی است - در چهار منطقه مالیات جمع میکرد.
محمد میگوید که در مقام یک سرباز ساده، حقوق رسمی نداشت، ولی کل هزینههایش، از مهمات و سوخت گرفته تا هزینه تلفن همراهش را میپرداختند.
میگوید که سه سال بعد - با شدت گرفتن جنگ در سراسر کشور - انگیزهاش تغییر کرد، و به جهاد طالبان علیه همه نیروهای خارجی پیوست.
"۲۱ ساله بودم که تفنگ روی شانهام انداختم. یادم میآید که فکر میکردم دارم به جنگ کفار و دفاع از مسلمانان میروم. این فکر در ذهنم ماند و تا ابد هم خواهد ماند."

میگوید که هر وقت ترس از مرگ به سراغش میآمد، میکوشید نگرانی برای خانوادهاش را با این فکر خنثی کند که اگر کشته شود، تکلیف دینیاش را انجام دادهاست.
او ماموریتی را توصیف میکند که واحد او در روستایی در زمینی هموار به دام کمین افتاد، و زیر رگبار یک مسلسل روسی بود.
"در آن لحظات است که افکار زیادی به مغز آدم هجوم میآورد. آدم فکر میکند خانوادهام چه میشود؟ بچه هایم؟ زنم؟ آن وقت است که شیطان سعی میکند آدم را گمراه کند و وسوسهاش کند تا به خانوادهاش فکر کند. ولی من سعی کردم تمام فکر و ذکرم را مشغول این کنم که دارم به الله خدمت میکنم."
دستگاه اطلاعاتی دولت افغانستان محمد را در سال ۲۰۱۳ دستگیر کرد و به پلچرخی فرستاد.
او عقیده دارد که از میان ۱۵ مرد جوانی که همراه او روستایشان را ترک کردند تا به طالبان بپیوندند تنها دو نفر هنوز زندهاند.

قاری سعید محمد، ۳۲ ساله، پس از شش سال حبس در زندان پلچرخی، حالا در ولایت بلخ در شمال افغانستان زندگی میکند، در اعماق قلمرو طالبان.
او که تنها مرد باقی مانده در خانواده است - پدر و دو برادرش زمانی که او در زندان بود کشته شدند - میگوید که فعلا باید در خانه بماند تا مزرعه و خانواده را بگرداند.
به عقیده او، از میان زندانیانی که اخیرا آزاد شدهاند، تنها او و چند نفر دیگر هنوز زندهاند."
میگوید: "به نظر من ۹۵ درصد کسانی که اخیرا آزاد شدند دوباره به طالبان پیوستند و خیلیهایشان کشته شدهاند."
همبند سابق او، باری، با انگیزه انتقام به طالبان پیوسته بود، اما محمد میگوید که انگیزه اولیه خودش در پیوستن به طالبان - در ۱۸ سالگی، همراه ۱۵ تن از دوستانش - راهی برای گریز از آزار پلیس بود.
"آزار بخشی از زندگی در روستاست. اغلب اگر کسی در مورد ما به پلیس دروغ بگوید، پلیس اذیتمان میکند. برای همین به خودمان گفتیم اگر بناست به هر حال بازداشتمان کنند، ما هم بهتر است سرنوشتمان را خودمان به دست بگیریم."
خشونت و فساد در میان نیروهای پلیس افغانستان از سوی چند سازمان حقوق بشری به عنوان مشکلی گسترده در سراسر کشور تایید شدهاست.
با این همه، دلایل زیادی برای پیوستن یک مرد جوان افغان به طالبان هست - واکنش به تیراندازی و بمباران بیهدف؛ بیکاری، میل به دستیابی به غنایم جنگی از قبیل سلاح، خودرو و مهمات، که بعدا میتوانند بفروشند؛ و حتی چشم و هم چشمی با جوانان دیگر.
یکی از اولین کارهای محمد برای طالبان، وصول مالیاتهای اجباری بود. او با یک گروه موتورسوار متشکل از شش مرد یا کمتر، از تک تک مزارع خشخاش - که در قلمرو طالبان قانونی است - در چهار منطقه مالیات جمع میکرد.
محمد میگوید که در مقام یک سرباز ساده، حقوق رسمی نداشت، ولی کل هزینههایش، از مهمات و سوخت گرفته تا هزینه تلفن همراهش را میپرداختند.
میگوید که سه سال بعد - با شدت گرفتن جنگ در سراسر کشور - انگیزهاش تغییر کرد، و به جهاد طالبان علیه همه نیروهای خارجی پیوست.
"۲۱ ساله بودم که تفنگ روی شانهام انداختم. یادم میآید که فکر میکردم دارم به جنگ کفار و دفاع از مسلمانان میروم. این فکر در ذهنم ماند و تا ابد هم خواهد ماند."

میگوید که هر وقت ترس از مرگ به سراغش میآمد، میکوشید نگرانی برای خانوادهاش را با این فکر خنثی کند که اگر کشته شود، تکلیف دینیاش را انجام دادهاست.
او ماموریتی را توصیف میکند که واحد او در روستایی در زمینی هموار به دام کمین افتاد، و زیر رگبار یک مسلسل روسی بود.
"در آن لحظات است که افکار زیادی به مغز آدم هجوم میآورد. آدم فکر میکند خانوادهام چه میشود؟ بچه هایم؟ زنم؟ آن وقت است که شیطان سعی میکند آدم را گمراه کند و وسوسهاش کند تا به خانوادهاش فکر کند. ولی من سعی کردم تمام فکر و ذکرم را مشغول این کنم که دارم به الله خدمت میکنم."
دستگاه اطلاعاتی دولت افغانستان محمد را در سال ۲۰۱۳ دستگیر کرد و به پلچرخی فرستاد.
او عقیده دارد که از میان ۱۵ مرد جوانی که همراه او روستایشان را ترک کردند تا به طالبان بپیوندند تنها دو نفر هنوز زندهاند.
قلمرو دولت
در ولایت کنر
شرق افغانستان


پس از چند دهه جنگ، افغانستان به مجموعهای از قلمروهای مختلف بدل شدهاست. تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد خاک کشور در کنترل دولت است، و طالبان امروزه بیش از هر زمان دیگری از سال ۲۰۰۱ به این سو، خاک کشور را در کنترل دارد یا بر سر آن میجنگند.
فرصتهای موجود برای مردان جوان اندک است، و برای بسیاری، پیوستن به جنگجویان گزینهای آشکار است. ولی اغلب محل تولد هر مرد میتواند تعیین کند که برای کدام طرف میجنگد.
وقتی نعمتالله ۲۴ ساله بود و در ولایت کنر در شرق افغانستان زندگی میکرد، تصمیم گرفت که زندگیاش را وقف ارتش ملی افغانستان کند.
حکایت زندگی او بازتابی است از آشوب اداری در کشوری درگیر اغتشاش.

نعمتالله در مزرعه
نعمتالله در مزرعه
نعمتالله پس از سه سال سفر و جنگ در سراسر افغانستان، همراه واحدش به نگهبانی از پستی مرزی در منطقه کوهستانی چنارتوی ولایت اروزگان اعزام شد.
هستههای کوچک طالبان گاه و بیگاه به این پست حمله میکردند، و نعمتالله و همقطارانش به تبادل روزانه چند گلوله با طالبان عادت کردند، تا آن که دشمن عقب نشست.
ولی یک شب، نیروهای طالبان با تعداد زیاد حمله کردند. واحد نعمتالله توان مقاومت نداشت.
میگوید: "جنگ بیوقفه ادامه داشت، و وقت سحر مهمات ما تمام شد."
"ما را دستبند و چشم بند زدند. با قنداق تفنگ کتکمان زدند. به ما گفتند کافر و بنده نامسلمانها."
"وقتی ما را از آنجا میبردند، من تک تک قدمهایم را به سوی مرگ میشمردم."
چند روز بعد، وزارت دفاع با خانواده نعمتالله تماس گرفت تا بگوید که پسرشان کشته شده و آنها باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیرند.
چند ساعت پس از تحویل گرفتن تابوت دربسته، خانواده برای پسر از دست رفته مراسم تشییع برگزار کرد. به آنها گفتند که تابوت به این دلیل دربسته بوده که جسد قابل شناسایی نبودهاست.
به مدت ۱۸ ماه، خانواده نعمتالله، از جمله نامزد تازهاش، هر روز سر گور او میرفتند، گل میبردند و دعا میخواندند.

پس از چند دهه جنگ، افغانستان به مجموعهای از قلمروهای مختلف بدل شدهاست. تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد خاک کشور در کنترل دولت است، و طالبان امروزه بیش از هر زمان دیگری از سال ۲۰۰۱ به این سو، خاک کشور را در کنترل دارد یا بر سر آن میجنگند.
فرصتهای موجود برای مردان جوان اندک است، و برای بسیاری، پیوستن به جنگجویان گزینهای آشکار است. ولی اغلب محل تولد هر مرد میتواند تعیین کند که برای کدام طرف میجنگد.
وقتی نعمتالله ۲۴ ساله بود و در ولایت کنر در شرق افغانستان زندگی میکرد، تصمیم گرفت که زندگیاش را وقف ارتش ملی افغانستان کند.
حکایت زندگی او بازتابی است از آشوب اداری در کشوری درگیر اغتشاش.

نعمتالله پس از سه سال سفر و جنگ در سراسر افغانستان، همراه واحدش به نگهبانی از پستی مرزی در منطقه کوهستانی چنارتوی ولایت اروزگان اعزام شد.
هستههای کوچک طالبان گاه و بیگاه به این پست حمله میکردند، و نعمتالله و همقطارانش به تبادل روزانه چند گلوله با طالبان عادت کردند، تا آن که دشمن عقب نشست.
ولی یک شب، نیروهای طالبان با تعداد زیاد حمله کردند. واحد نعمتالله توان مقاومت نداشت.
میگوید: "جنگ بیوقفه ادامه داشت، و وقت سحر مهمات ما تمام شد."
"ما را دستبند و چشم بند زدند. با قنداق تفنگ کتکمان زدند. به ما گفتند کافر و بنده نامسلمانها."
"وقتی ما را از آنجا میبردند، من تک تک قدمهایم را به سوی مرگ میشمردم."

چند روز بعد، وزارت دفاع با خانواده نعمتالله تماس گرفت تا بگوید که پسرشان کشته شده و آنها باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیرند.
چند ساعت پس از تحویل گرفتن تابوت دربسته، خانواده برای پسر از دست رفته مراسم تشییع برگزار کرد. به آنها گفتند که تابوت به این دلیل دربسته بوده که جسد قابل شناسایی نبودهاست.
به مدت ۱۸ ماه، خانواده نعمتالله، از جمله نامزد تازهاش، هر روز سر گور او میرفتند، گل میبردند و دعا میخواندند.


در ارزگان، نعمتالله را به اعماق کوهستان و به درون شبکه پیچ در پیچ عظیمی از غارها برده بودند. او و ۵۴ اسیر دیگر مجبور شدند سلولهای خودشان را در دل کوه بتراشند.
یک سال و نیم، او با ۱۱ مرد دیگر - که همه سربازان وظیفه ارتش و پلیس افغانستان بودند - در سلولی که خودشان ساخته بودند، زندگی میکردند. دست و پایشان تقریبا ۲۴ ساعت شبانه روز به زنجیر بسته بود.
نعمتالله به یاد میآورد که طالبان اندکی نان به آنها میدادند و ملال اسارت تقریبا به اندازه گرسنگی آزارشان میداد. سرانجام، یک روز حوالی نیمه شب، نعمتالله و همسلولیهایش با صدای انفجارهایی کرکننده در اطرافشان از خواب پریدند.
موضع آنها درست زیر یک حمله هوایی بود، و ویرانی حاصل از حمله، به آنها فرصت فرار داد.
اولین کاری که نعمتالله کرد، این بود که به پدرش تلفن زد.
"گفتم: "منم، نعمت." پدرم جواب داد: "کدام نعمت؟" گفتم: "پسرت." ولی باز هم باور نمیکرد.
بعد از فرستادن چند سلفی، پدرش سرانجام باور کرد که فرزندش زنده است.

روز اول ماه رمضان که نعمتالله به کنر بر میگشت، خبر آمدنش همه جا پیچیده بود. برایش مهمانی گرفتهبودند، ولی نعمتالله پیش از پیوستن به خانوادهاش، کار مهمی داشت. زیارت گورستان برای دعا کردن برای سربازی که به جای او دفن شدهبود.
از زمان بازگشت، نعمتالله و همسرش که به تازگی با او ازدواج کرده، هر روز سر گور سرباز گمنام میروند. میگویند او حالا برادر آنهاست و در قبال او مسئولند.
چنین مواردی از خطا در تشخیص هویت، منحصر به فرد نیست. بیبیسی از چند مورد مشابه مطلع شدهاست که سربازان ربوده شده افغان در بازگشت به خانه دیدهاند که خانوادهشان جسد کسی دیگری را که دولت در تابوت دربسته تحویلشان داده، به خاک سپردهاند. دولت افغانستان از اظهار نظر در این باره خودداری کردهاست.
به رغم آسیبهای دوران اسارت، نعمتالله میگوید که باید به جبهه برگردد و به خدمت به کشورش ادامه دهد.

در ارزگان، نعمتالله را به اعماق کوهستان و به درون شبکه پیچ در پیچ عظیمی از غارها برده بودند. او و ۵۴ اسیر دیگر مجبور شدند سلولهای خودشان را در دل کوه بتراشند.
یک سال و نیم، او با ۱۱ مرد دیگر - که همه سربازان وظیفه ارتش و پلیس افغانستان بودند - در سلولی که خودشان ساخته بودند، زندگی میکردند. دست و پایشان تقریبا ۲۴ ساعت شبانه روز به زنجیر بسته بود.
نعمتالله به یاد میآورد که طالبان اندکی نان به آنها میدادند و ملال اسارت تقریبا به اندازه گرسنگی آزارشان میداد. سرانجام، یک روز حوالی نیمه شب، نعمتالله و همسلولیهایش با صدای انفجارهایی کرکننده در اطرافشان از خواب پریدند.
موضع آنها درست زیر یک حمله هوایی بود، و ویرانی حاصل از حمله، به آنها فرصت فرار داد.
اولین کاری که نعمتالله کرد، این بود که به پدرش تلفن زد.
"گفتم: "منم، نعمت." پدرم جواب داد: "کدام نعمت؟" گفتم: "پسرت." ولی باز هم باور نمیکرد.
بعد از فرستادن چند سلفی، پدرش سرانجام باور کرد که فرزندش زنده است.

روز اول ماه رمضان که نعمتالله به کنر بر میگشت، خبر آمدنش همه جا پیچیده بود. برایش مهمانی گرفتهبودند، ولی نعمتالله پیش از پیوستن به خانوادهاش، کار مهمی داشت. زیارت گورستان برای دعا کردن برای سربازی که به جای او دفن شدهبود.
از زمان بازگشت، نعمتالله و همسرش که به تازگی با او ازدواج کرده، هر روز سر گور سرباز گمنام میروند. میگویند او حالا برادر آنهاست و در قبال او مسئولند.
چنین مواردی از خطا در تشخیص هویت، منحصر به فرد نیست. بیبیسی از چند مورد مشابه مطلع شدهاست که سربازان ربوده شده افغان در بازگشت به خانه دیدهاند که خانوادهشان جسد کسی دیگری را که دولت در تابوت دربسته تحویلشان داده، به خاک سپردهاند. دولت افغانستان از اظهار نظر در این باره خودداری کردهاست.

به رغم آسیبهای دوران اسارت، نعمتالله میگوید که باید به جبهه برگردد و به خدمت به کشورش ادامه دهد.
قلمرو غیرنظامیان
در کابل
پایتخت افغانستان

چند دهه جنگ، باعث شده بسیاری از مردم عادی و غیرنظامی احساس درماندگی کنند، و آنها که کمتر از همه قدرت دارند و بیشتر از همه در معرض خطرند، زنان و کودکانند.
برای زنانی که در شهرهای بزرگ زیر کنترل دولت زندگی میکنند، زندگی نسبت به دوران حاکمیت طالبان تغییرات چشمگیری کردهاست. با شکلگیری دولتی منتخب، و تامین امنیت نسبی از سوی نیروهای افغان و ائتلاف، دختران بیشتری به مدرسه میروند و زنان بیشتری کار میکنند.
در حکومت طالبان، دسترسی دختران به تحصیل تقریبا صفر بود.
از آن زمان، سطح سواد برای دختران نوجوان به ۳۷ درصد رسیده، گرچه این هنوز یکی از پایینترین رقمها در دنیاست.
با این همه، برای آنها که در مناطق زیر کنترل طالبان زندگی میکنند، آزادی زنان در دسترسی به تحصیل و کار، محدود باقی مانده، و بسیاری بیم دارند که اگر طالبان قدرت بیشتری بگیرد، آزادیهایشان محدودتر هم خواهد شد.

نرگس، آموزگار ۳۰ ساله و مادر شش فرزند، ساکن شمال کابل، میگوید: "البته که به ضرر زنها میشود."
"دیگر اجازه تحصیل یا کار نخواهند داشت. ما بیشتر از همه ضرر خواهیم کرد."
طالبان گفتهاند که حالا دیگر به حقوق زنان احترام میگذارند، ولی بسیاری از منتقدان درباره میزان تغییر و تحول طالبان تردید دارند.
نرگس یکی از این منتقدان است.
"من شک دارم که طالبان عوض شده باشند. چون در حالی که از صلح حرف میزنند، انفجارها ادامه دارد، و برادران و خواهران مسلمان ما را میکشد. این چه تغییری است؟"
نرگس میگوید که قدرت گرفتن طالبان و ناآرامیهای پس از آن، دلیل عقب افتادن او از تحصیل بوده است.
"وقتی طالبان آمدند من کلاس چهارم دبستان بودم. جنگ شروع شد و مدرسهها بسته شدند. دخترها اجازه بیرون رفتن از خانه نداشتند. من ۹ یا ۱۰ سال بیشتر نداشتم که مجبور شدم حجاب بگذارم. در خانه نشستم و از ترس بیرون نمیرفتم. به پاکستان مهاجرت کردیم، دیگر از مدرسه خبری نبود. وقتی به خانه برگشتیم فهمیدم که چقدر عقب افتادهام."
نرگس مصمم است که نگذارد کوچکترین دخترش، صلای هشت ساله که اکنون به مدرسه میرود، سرنوشتی مشابه خودش داشته باشد.
آنچه صلا تا به حال آموخته، خشونت جنگ است - او شاهد وحشت ناشی از یک بمبگذاری انتحاری طالبان بودهاست.
میگوید: "دیدم یک بمب ترکید. دیدم جوانها کشته شدند. خیلی ترسیده بودم. گریه میکردم. مادرم مرا بغل کرد، سوار تاکسی شدیم و آمدیم خانه."
با ادامه خشونت بیوقفه روزانه در سراسر افغانستان، ظاهرا مذاکرات صلح تنها امید به تغییر است. اما سر میز آوردن آمریکا و طالبان در وهله اول، و بعد گنجاندن دولت افغانستان در مذاکرات، به نظر آسان نمیرسد.
دولت افغانستان میگوید تنها در صورتی با طالبان دیدار خواهد کرد که همه طرفها با آتشبسی یک ماهه موافقت کنند. طالبان در پاسخ گفتهاند که تنها پس از عقب نشینی کامل نیروهای خارجی از کشور حاضرند با دولت مذاکره کنند.
بنابر این شاید جای تعجب نباشد که غیرنظامیانی مثل نرگس در باره تغییر پایدار در کشور تردید داشته باشند.
میگوید: "فکر نمیکنم صلح بشود. افغانستان مثل پارچهای شده که هر کسی از یک طرف آن را میکشد. مشکل بتوان دوست را از دشمن تشخیص داد."
"چه آمریکاییها حاکم شوند، چه طالبان، چه دولت، خواسته ما فقط صلح است."
در این گزارش بعضی از نامها تغییر داده شدهاند تا هویت راویان محفوظ بماند

چند دهه جنگ، باعث شده بسیاری از مردم عادی و غیرنظامی احساس درماندگی کنند، و آنها که کمتر از همه قدرت دارند و بیشتر از همه در معرض خطرند، زنان و کودکانند.
برای زنانی که در شهرهای بزرگ زیر کنترل دولت زندگی میکنند، زندگی نسبت به دوران حاکمیت طالبان تغییرات چشمگیری کردهاست. با شکلگیری دولتی منتخب، و تامین امنیت نسبی از سوی نیروهای افغان و ائتلاف، دختران بیشتری به مدرسه میروند و زنان بیشتری کار میکنند.
در حکومت طالبان، دسترسی دختران به تحصیل تقریبا صفر بود.
از آن زمان، سطح سواد برای دختران نوجوان به ۳۷ درصد رسیده، گرچه این هنوز یکی از پایینترین رقمها در دنیاست.
با این همه، برای آنها که در مناطق زیر کنترل طالبان زندگی میکنند، آزادی زنان در دسترسی به تحصیل و کار، محدود باقی مانده، و بسیاری بیم دارند که اگر طالبان قدرت بیشتری بگیرد، آزادیهایشان محدودتر هم خواهد شد.

نرگس، آموزگار ۳۰ ساله و مادر شش فرزند، ساکن شمال کابل، میگوید: "البته که به ضرر زنها میشود."
"دیگر اجازه تحصیل یا کار نخواهند داشت. ما بیشتر از همه ضرر خواهیم کرد."
طالبان گفتهاند که حالا دیگر به حقوق زنان احترام میگذارند، ولی بسیاری از منتقدان درباره میزان تغییر و تحول طالبان تردید دارند.
نرگس یکی از این منتقدان است.
"من شک دارم که طالبان عوض شده باشند. چون در حالی که از صلح حرف میزنند، انفجارها ادامه دارد، و برادران و خواهران مسلمان ما را میکشد. این چه تغییری است؟"
نرگس میگوید که قدرت گرفتن طالبان و ناآرامیهای پس از آن، دلیل عقب افتادن او از تحصیل بوده است.
"وقتی طالبان آمدند من کلاس چهارم دبستان بودم. جنگ شروع شد و مدرسهها بسته شدند. دخترها اجازه بیرون رفتن از خانه نداشتند. من ۹ یا ۱۰ سال بیشتر نداشتم که مجبور شدم حجاب بگذارم. در خانه نشستم و از ترس بیرون نمیرفتم. به پاکستان مهاجرت کردیم، دیگر از مدرسه خبری نبود. وقتی به خانه برگشتیم فهمیدم که چقدر عقب افتادهام."
نرگس مصمم است که نگذارد کوچکترین دخترش، صلای هشت ساله که اکنون به مدرسه میرود، سرنوشتی مشابه خودش داشته باشد.
آنچه صلا تا به حال آموخته، خشونت جنگ است - او شاهد وحشت ناشی از یک بمبگذاری انتحاری طالبان بودهاست.
میگوید: "دیدم یک بمب ترکید. دیدم جوانها کشته شدند. خیلی ترسیده بودم. گریه میکردم. مادرم مرا بغل کرد، سوار تاکسی شدیم و آمدیم خانه."
با ادامه خشونت بیوقفه روزانه در سراسر افغانستان، ظاهرا مذاکرات صلح تنها امید به تغییر است. اما سر میز آوردن آمریکا و طالبان در وهله اول، و بعد گنجاندن دولت افغانستان در مذاکرات، به نظر آسان نمیرسد.
دولت افغانستان میگوید تنها در صورتی با طالبان دیدار خواهد کرد که همه طرفها با آتشبسی یک ماهه موافقت کنند. طالبان در پاسخ گفتهاند که تنها پس از عقب نشینی کامل نیروهای خارجی از کشور حاضرند با دولت مذاکره کنند.
بنابر این شاید جای تعجب نباشد که غیرنظامیانی مثل نرگس در باره تغییر پایدار در کشور تردید داشته باشند.
میگوید: "فکر نمیکنم صلح بشود. افغانستان مثل پارچهای شده که هر کسی از یک طرف آن را میکشد. مشکل بتوان دوست را از دشمن تشخیص داد."
"چه آمریکاییها حاکم شوند، چه طالبان، چه دولت، خواسته ما فقط صلح است."
در این گزارش بعضی از نامها تغییر داده شدهاند تا هویت راویان محفوظ بماند


حقوق مولفان:
نویسندگان: اولیا اطرافی و کلر پرس
با همکاری: ابراهیم صافی، ذبیح الله رحیمزی، نجیب پاسون، زحل احد، زمزمه نیازی
تهیه کننده: کلر پرس
عکسها: اولیا اطرافی، کلر پرس، دریک اونس، ایراهیم صافی، اد رم
سردبیر: سارا باکلی
منتشر شده در آبان/عقرب ۱۳۹۸

حقوق مولفان:
نویسندگان: اولیا اطرافی و کلر پرس
با همکاری: ابراهیم صافی، ذبیح الله رحیمزی، نجیب پاسون، زحل احد، زمزمه نیازی
تهیه کننده: کلر پرس
عکسها: اولیا اطرافی، کلر پرس، دریک اونس، ایراهیم صافی، اد رم
سردبیر: سارا باکلی
منتشر شده در آبان/عقرب ۱۳۹۸
