نخشب، اندیشههای یک خداپرست سوسیالیست

منبع تصویر،
- نویسنده, مرتضی کاظمیان
- شغل, روزنامه نگار
چهل سال از درگذشت محمد نخشب، نظریهپرداز و چهره نخست خداپرستان سوسیالیست ایران گذشت. ۱۸ شهریورماه ۱۳۵۵ بود که او در سن ۵۳ سالگی در نیویورک چشم بر جهان فروبست.
هرچند نخشب برای آگاهان از تاریخ سیاسی معاصر ایران و پیگیران بحثهای مرتبط با نواندیشی و اصلاح دینی شخصیتی گمنام نیست، اما بدان اندازه که برخی همراهان جوانترش (همچون علی شریعتی، کاظم سامی و حبیبالله پیمان) یا دیگر روشنفکران دینی پس از وی مشهور شدند، بلندآوازه نشد.
نخشب اما بانی و مبلغ اصلی دیدگاهی بود که به نقد توامان مثلث مشهور «زر، زور و تزویر» میپرداخت. سهضلعی معروفی که با کلام و قلم شریعتی بهگونهای مشدد، تبیین شد و تکثیری حیرتزا یافت.
نخشب همچنین با پل زدن میان آزادی، برابری، و نوعدوستی و اخلاق، از اندیشمندان برجسته ایران در حوزه سوسیال دموکراسی دینی بشمار میآید. او در حوزه نواندیشی و اصلاح دینی، و نیز در عرصه تشویق مردم به تکیه بر نگاه انتقادی به خویشتن، پا در راهی نهاد که محمد اقبال لاهوری، اندیشمند برجسته، چهره شاخص آن است.
افزون بر اینها، نخشب از جمله یاران فعال و صریحاللهجه دکتر محمد مصدق و از بازیگران کوشا و موثر سیاسی در نهضت مقاومت ملی بود. جمعیت آزادی مردم ایران، به راهبری نخشب، از احزاب اصلی جبهه ملی ایران محسوب میشد.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و محدودیت و حبس، نخشب در سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد. خداپرست سوسیالیست و وطندوست، شهریور ۱۳۵۵ در نیویورک درگذشت.

در فضای سیاسی ـ اجتماعی پس از شهریور ۱۳۲۰، و همزمان با افزایش فعالیت تشکیلاتی و تبلیغاتی حزب توده ایران، و نیز در زمانه فقر فراگیر و گسترش باورهای خرافی، نخشب و همفکران و همدلانش با تاکید بر مفاهیمی چون عدالت اجتماعی و آزادی و منافع ملت ایران، کوششی فکری ـ سیاسی را در متن کار گروهی آغاز کردند.
یاران نخشب را از سویی، گروهی از دانشآموزان (چون حسین راضی) و از سوی دیگر، گروهی از دانشجویان (چون جلالالدین آشتیانی) تشکیل میدادند. محافل همفکری که در بستری مشترک به یکدیگر رسیده و مضمون و سویی مشترک یافته بودند: نهضت خداپرستان سوسیالیست. کنشگران جوانی که دغدغه بهبود وضع وخیم زندگی هموطنان خود داشتند و کاستن از درد و رنج آنان.
نخشب در تبیین نگاه عدالتطلبانه و ملی و مذهبی خود و یارانش نوشته است: «ما هر فرد موحد و خداپرست را سوسیالیست میدانیم»؛ «ایدهآل اجتماعی ما، طرد سیاستهای استعماری از کشور است»؛ «فعالیت ما براساس منافع ملت ایران است»؛ «ما از کمینفرم و کرملین اطاعت نمیکنیم»؛ «ما به پای خود ایستاده برای آن تلاش میکنیم که قید و زنجیر اسارت و بردگی را از دست و پای غارتشده مردم ایران باز کنیم».
او همچنین از سوی دیگر، ضمن انتقاد از «مسخ دین سعادتبخش اسلام» توسط «خدایان ارتجاع، ثروت و استعمار»، به نقد «طرز تبلیغ مدعیان دینداری و روحانیت» پرداخته و گفته است: «ضرر همین نوع تبلیغ و تبلیغات مسخشده و گمراهکننده است که موجب شده مردم مسلمان ایران، اینسان در زیر ظلم و اجحاف طاقتفرسای غارتگران جبار با مرگ سیاه دست به گریبان باشند.»

منبع تصویر، GETTY
نخشب و یارانش به نقد همزمان دموکراسی آمریکایی و سوسیالیسم روسی پرداختند. نخشب از «نیروی سوم»ی میگفت که دیدگاه او و همفکرانش را توضیح میداد. نیرویی که حاصل نقد و «نتیجه منطقی و تکامل یافته دو رژیم کاپیتالیستی آمریکا و کمونیستی شوروی» محسوب میشد.
نخشب معتقد بود که «اگر در سیستم دموکراسیهای غربی، دموکراسی حکومت دارد و از سوسیالیسم و مالکیت اجتماعی خبری نیست؛ در سوسیالیسم مسکو نیز از دموکراسی اثری نیست و مردم نمیتوانند آزادانه در مقدرات خود، دخالت کنند.»
او تاکید داشت، اگرچه دموکراسی غربی در ظاهر کمونیستها را به پشت پا زدن به فضایل اخلاقی متهم میکند، اما آنچه را که خود در روش سیاسیاش مورد توجه قرار نمیدهد، احترام به ارزش های انسانی است. نخشب به رفتارهای مغایر با حقوق بشر توسط دولتهای غربی، استعمار مردم آسیا و آفریقا و تبدیل کشورهای آنها به مراکز تهیه مواد خام و فروش مصنوعات کشورهای غربی، و نیز مسلط ساختن «حاکمان جنایتکار» در کشورهای زیر سلطه اشاره میکرد.
وی همچنین با نقد سوسیالیسم مورد ادعای مسکو، آن را نمودار سیستم یکحزبی، عدمآزادی اندیشه و تسلط یکجانبهی دولت بر تمام شئون اجتماعی ارزیابی میکرد: «اگر در آن جبهه [غرب/واشنگتن] دلار حکومت میکند، بلاشک در این جبهه [شرق/مسکو] سرنیزه، حاکم مطلق است.»
نخشب روش "تیتو" و "نهرو" را در پی گرفتن سوسیال دموکراسی بومی مورد تأیید قرار میداد و تاکید میکرد که دموکراسی فاقد سوسیالیسم و سوسیالیسم فاقد دموکراسی، نمیتوانند نه خصوصیات دموکراسی و نه مزایا و محسنات سوسیالیسم را داشته باشند.

نخشب، «دموکراسی سیاسی» را «آزادی برای اظهار هر نوع عقیده سیاسی و اجتماعی و برخورداری از حق اعمال هر نوع وسیله مشروع برای اشاعه و پیشرفت آن» میدانست. به باور او، آزادی نطق و بیان و عقیده، مطبوعات و احزاب، جنبههای مختلف دموکراسی سیاسی را توضیح میدهند.
او علاوه بر دموکراسی سیاسی، بر «دموکراسی اقتصادی» نیز تاکید داشت. مراد او از این مفهوم، استقرار شرایط اقتصادی خاصی است که همه افراد بتوانند از حداقل مایحتاج زندگی برخوردار شوند. وی معتقد بود: «کارگری که در آتش فقر و حرمان میسوزد و یک لحظه از فکر راحت و آسوده برخوردار نیست نمیتواند آنطور که شایسته یک فرد آزاد است در سرنوشت اجتماع خود دخالت کند؛ همچنین است وضع کشاورزی که در اثر فساد سرمایهداری بیسواد مانده و از حقوق حقه خود اطلاع کافی ندارد.»
از همین منظر، دموکراسی سیاسی و دموکراسی اقتصادی را «لازم و ملزوم یکدیگر» میخواند و تاکید داشت تا زمانی که یکی از آنها به تنهایی حاکم باشد دموکراسی به تمامی متحقق نشده، و از معنای اصیل خود دور است.
افزون بر اصرار بر لزوم همزیستی و همپایی آزادی و برابری در جامعه، نخشب همزمان بر ضرورت استقرار حکومت تاکید داشت. او معتقد بود در صورتی که حکومت قانون به معنای واقعی برقرار شود میتوان گفت، دموکراسی تامین شده است. وی اما در تاکیدی مهم، اضافه میکرد که تحقق حکومت قانون مستلزم عملی شدن سه مرحله متمایز از هم است: انتخابات آزاد، وضع قانون و اجرای صحیح قانون.
او تاکید داشت: «قانون تا زمانی مقدس است که نماینده اراده عمومی مردم و حافظ منافع اکثریت خلق باشد و الا ورقپارهای بیش نیست که با حیله و تزویر، پاسبان ارتجاع به شکل مقدس و قابل احترامی در نظر مردم، جلوهگر میسازد.»
از همین زاویه، بر این باور بود که «مجلسی که نمایندگان واقعی ملت در آن حاضر نیستند و مستقیم و غیرمستقیم، نه انتخاب که منصوب شدهاند، نمیتواند سرنوشت و مقدرات یک ملت را در دست گیرد.»
خداپرستان سوسیالیست برای استقرار دموکراسی و سوسیالیسم بر اهمیت رشد علمی، فکری و اخلاقی جامعه تاکید داشتند.
نخشب معتقد بود، جامعه مبتنی بر آزادی و عدالت هنگامی محقق میشود که افراد با رشد اخلاقی کافی و بهرهمندی از طرز فکری درست و خردپسند، نسبت به خوشبختی جامعه، شوق و شیفتگی و علاقه خاص برای فداکاری و از خود گذشتگی احساس کنند و بروز دهند.
از نظر وی، طرز فکر خداپرستی، همانطور که جهان را بیهدف نمیداند، انسان را نیز شایسته آن میداند که دارای هدف عالی باشد و زندگی را به خور و خواب فرونکاهد.
نخشب با تفکیک گوهر دین (یگانهپرستی به مثابه جهانبینی و نظام ارزشی اخلاقی) از احکام شریعت، میکوشید بر مفهوم اخلاق تمرکز کند و جوهر دین را مورد توجه قرار دهد: خداپرستی.
او با اشاره به عوارض بحران اخلاقی فراگیر که آثار خود را در مناسبات اجتماعی و سیاسی (ازجمله در دروغ و تزویر) بروز میداد، تاکید میکرد: «سیاستمداران برای مقاصد سیاسی، الفاظ دموکرات، سوسیالیست و لیبرال را بهکار میبرند. مسلک، تابع و اجیر سیاست است نه سیاست برای پیشرفت مسلک؛ در این میان ضعف نیروهای متفکر، تبلیغات پوچ و بیاساس را سهل و آسان میکند.»
اینچنین، وی سوسیال دموکراسی مطلوب خود را در پیوند با اخلاق و ارزشهای انسانی و دینی قابل تحقق میدانست. دیدگاهی که چپ مذهبی در ایران را تعریف و مشخص میکند.
چهل سال پس از درگذشت نخشب مهاجر در آمریکا، ایران آسیبدیده از استبداد دینی، شاهد سوءاستفاده صاحبان قدرت از باورهای مذهبی است، و نابرابری و فقدان آزادی و لوازم دموکراسی بهشکلی بارز جلوهگری میکند. اینچنین، و بهگونهای ملموس، دیدگاههای نخشب و چشماندازهای خداپرستان سوسیالیست همچنان مطرح و قابل تأمل به نظر میرسد.











