
ناصر میناچی، آخرین بازمانده موسسین حسینیه ارشاد و از وزیران دولت موقت مهدی بازرگان در سن ۸۲ در گذشت.
او دانشآموخته رشته حقوق و جزو هیاتی بود که در نوشتن پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی شرکت داشت. میناچی در کنار علی شریعتی از جمله کسانی بودند که در طی چند دهه زندگی فکری و سیاسی تلاش کرد چهرهای روزآمد از دین ارائه دهد.
پیمان با شریعتی
اولین برخورد میناچی و شریعتی در سال ۱۳۴۶ در جلسهای که پدر شریعتی سخنرانی میکرد، صورت گرفت. میناچی میگوید: «بعد از آن جلسه در حدود نیم ساعت با هم صحبت کردیم و هر دو همدیگر را کاملا درک کردیم و پیمان بستیم که راه جذب و جلب جوانانی را که سرگردان شدند بیابیم.» (جرس ۱۳۹۰)
این جوانان سرگردان کسانی بودند که از طرفی در معرض اندیشههای مارکسیستی قرار داشتند و از طرف دیگر دین سنتی قادر نبود آنها را جذب خود کند.
"میناچی از نقشه ساواک برای ربودن جسد شریعتی و سوءاستفاده از نام شریعتی نقل میکند که چگونه دوستداران شریعتی تلاش کردند جلوی این اتفاق را بگیرند و با کمک امام موسی صدر، جنازه شریعتی را در دمشق به خاک میسپارند."
«شریعتی میگفت ما نسل واسط این دو طیف را میخواهیم. جوانانی که نه با سنتیها و مذهب خشک آنها میانهای دارند و نه میتوانند دیدگاه های الحادی ماتریالیسم را بپذیرند ما با این نسل کار داریم.»
هدف این طیف از دینداران جذب این نسل از جوانان بود، طی سالها برگزاری سخنرانیهای متعدد در حسینیه ارشاد، میناچی به عنوان مدیر آن در کنار شریعتی باقی ماند تا آخرین شب در گذشت او.
بعد از مهاجرت شریعتی به لندن، میناچی و عدهای دیگر قصد داشتند کار حسینیه ارشاد را که تحت فشار ساواک بود و نهایتا از سال ۱۳۵۱ بسته شد، در لندن ادامه دهند.
میناچی شب قبل از درگذشت شریعتی همراه او بوده، او میگوید:« شب قبل از درگذشتش من تا صبح با دکتر شریعتی قدم زدیم. به ملاقاتش رفته بودم. ما میخواستیم از ترس ساواک حسینیه ارشاد را در غربت تنشکیل دهیم.
دکتر عزیزی از دوستان دکتر شریعتی میگفتند در فرانسه اما ما میگفتیم در انگلستان و در لندن حسینیه را برپا کنیم. حتی اساسنامه تشکیل حسینیه ارشاد در لندن را هم تنظیم کرده بودیم. اما عمر او کفاف نداد. قرار بود شریعتی همان جا یعنی در حسینیه تمام آثار و کتابهایش را ویراستاری جزئی کند و حتی دست نویسهایش را قرار بود آنجا برای چاپ آماده کنیم اما فردای آنروز ایشان از دنیا رفت.»
میناچی همچنین از نقشه ساواک برای ربودن جسد شریعتی و سوءاستفاده از نام شریعتی نقل میکند که چگونه دوستداران شریعتی تلاش کردند جلوی این اتفاق را بگیرند و با کمک امام موسی صدر، جنازه شریعتی را در دمشق به خاک میسپارند.
تولد حسینیه ارشاد
"سید حسین نصر در گفتو گویی، اظهار میکند که وقتی با مطهری در یکی از سخنرانیهای شریعتی که مملو از جمعیت بود، حاضر شدیم و شریعتی، امام حسین را با چگوارا مقایسه کرد، از همانجا مستقیم پیش محمد همایون میروند و استعفای خود را میدهند."
جذب جوانان سرگردان نیاز به مکانی داشت از اینرو محمد همایون، ناصر میناچی و عبدالحسین علیآبادی تصمیم میگیرند مکانی را برای برگزاری سخنرانیهای مذهبی و «مؤسسه خیریه تعلیماتی و تحقیقات علمی و دینی» برپا کنند.
محمد همایون سرمایهگذار و میناچی مدیر حسینیه بودند. به گفنه سید حسین نصر، چهار نفر مشاور اصلی حسینیه ارشاد بودند: مطهری، نصر، شریعتی و شاهچراغی.
حسینیه محلی برای سخنرانی بیشماری بود که تا سال ۵۱ یعنی زمان بسته شدن آن، ادامه داشت از میان سخنرانان میتوان به مطهری، فخرالدین حجازی، علی شریعتی، محمدتقی شریعتی، ناصرالدین صاحبالزمانی، مرتضی شبستری، اسماعیل رضوانی، صدر بلاغی و عباس زریابخویی اشاره کرد.
از میان این سخنرانان شریعتی بیش از همه مورد استقبال قرار گفت.
«بازرگان طالقانی و سحابی که در سال ۱۹۶۶ [۱۳۴۵] از زندان آزاد شدند، با توجه به فعالیتهای سیاسی قبلی آنها که موجب جلب توجه ساواک میشد، از سوی موسسه برای مشاوره یا سخنرانی کردن دعوت نشدند.
از سوی دیگر آیتالله مطهری تا اوایل دهه ۱۹۷۰ [۱۳۵۰] روابط محترمانهاش را با رژیم حفظ کرد. سخنرانان در حسینیه ارشاد شامل اشخاص غیرروحانی مثل کاظم سامی و حبیبالله پیمان که هر دو آنها در جنبشهای نخشب و پس از آن در نهضت آزادی مردم ایران فعال بودهاند، و همچنین چند تن از علمای روشنفکر نظیر محمد بهشتی، حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی، حجتالاسلام سیدجواد باهنر و حجتالاسلام صدرالدین صدر بلاغی، روحانی مصدقگرایی که با آیتالله شریعتمداری رابطه داشت، بودند.
رژیم شاه به امید اینکه آنها گیرایی روحانیون سنتی و چپگرایان را تضعیف میکنند، جلوی اینگونه فعالیتها را نگرفت. (نقل از سایت حوزه هنری. کتاب سیاستهای ایران و نوگرایی مذهبی. ص ۲۰۴)
اختلاف در حسینیه
"حامد الگار معتقد است:«پیش از به صحنه آمدن شریعتی مرحوم مطهری مشهور ترین و محبوب ترین سخنران دانشجویان دانشگاه بود اما با آمدن شریعتی مستمعان او به سرعت رو به کاهش نهادند چرا که شریعتی هر روز افراد بیشتری را به سوی خود جذب می کرد."
روایتهای متفاوتی درباره شریعتی، مطهری، حسینیه ارشاد و ناصر میناچی هست.
با استقبال فزاینده از سخنرانیهای شریعتی، اختلاف بین روحانیان، مشاوران حسینیه ارشاد با شریعتی و میناچی شدت گرفت.
سید حسین نصر در گفتو گویی، اظهار میکند که وقتی با مطهری در یکی از سخنرانیهای شریعتی که مملو از جمعیت بود، حاضر شدیم و شریعتی، امام حسین را با چگوارا مقایسه کرد، از همانجا مستقیم پیش محمد همایون میروند و استعفای خود را میدهند.
نصر معتقد است که شریعتی با ساواک همکاری میکرده، حتی عضو سازمان امنیت بوده، «من ومطهری در حیرت بودیم» که بودجه حسینیه ارشاد از کجا میآید. «که معلوم شد...از سازمان امنیت میآید.»
احسان شریعتی در گفتوگویی با فصلنامه مهرنامه به اتهامات حسین نصر و پرویز ثابتی جواب میدهد: «نصر مدعی است که ثابتی، شریعتی را مفید میدانسته چون جوانان را از مارکسیسم دور میکرده و نصر اصرار داشته که برعکس، شریعتی همه را چپ میساخته ... اسناد اما نشان میدهند که ثابتی به خصوص از سال ۴۸ به بعد سایه به سایه شریعتی در حرکت است. نصر ضمن توضیح اینکه در جلسات وزارت دربار این حرفها زده میشده، ظاهراً متوجه تناقض این نوع استدلال نمیشود. به گزارش کتاب خاطرات علم٬ دکتر نصر هر هفته به دربار میرفته و منجمله دربارهٔ خطر رشد «مارکسیستهای اسلامی» و نقش شریعتی در ارشاد به شاه هشدار میداده است.»
مشکل مطهری با شریعتی پس از مرگ او ادامه پیدا میکند. بعد از مرگ شریعتی، مطهری نامه به خمینی مینویسد و با لحن تندی از شریعتی یاد میکند.
میناچی در این رابطه میگوید:«مطهری بعد از درگذشت دکترشریعتی به حضرت امام نوشته بود که: «اگر ایشان( شریعتی ) زنده بود چه بلایی بر سر دین و اسلام و روحانیت میآورد و خوب شد که مرد... ولی در آخر هم نوشته که حضرت امام مجموعه مقالات خوبی از شریعتی در کیهان چاپ شده که قطعا مطالعه فرمایید مقالات خوبی بود.»
در این نامه مطهری مینویسد:« اخیرا می بینیم گروهی که به اسلام عقیده و علاقه درستی ندارند سعی می کنند از او (شریعتی) بتی بسازند. تحت این عنوان که سید جمال و اقبال و بیش از آنها این شخص(شریعتی) اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم.»
البته حامد الگار معتقد است:«پیش از به صحنه آمدن شریعتی مرحوم مطهری مشهور ترین و محبوب ترین سخنران دانشجویان دانشگاه بود اما با آمدن شریعتی مستمعان او به سرعت رو به کاهش نهادند چرا که شریعتی هر روز افراد بیشتری را به سوی خود جذب می کرد. نتیجه اینکه به هر حال بشر بشر است این موضوع منجر به رنجش آیت الله مطهری شد.» (کتاب طرحی از یک زندگی. ص ۳۰۱)
پرویز خرسند روایت دیگری از جدایی مطهری و حسینیه ارشاد دارد. او در گفتوگویی معتقد است که ناصر میناچی باعث جدایی مطهری از حسینیه شد و شریعتی از میناچی بد میگفت و « و تند علیه او موضع می گرفت.»
"میناچی میگوید:«مطهری بعد از درگذشت دکترشریعتی به حضرت امام نوشته بود که: «اگر ایشان( شریعتی ) زنده بود چه بلایی بر سر دین و اسلام و روحانیت میآورد و خوب شد که مرد... ولی در آخر هم نوشته که حضرت امام مجموعه مقالات خوبی از شریعتی در کیهان چاپ شده که قطعا مطالعه فرمایید مقالات خوبی بود.»"
خرسند به نامه شریعتی به میناچی و متحدین اشاره میکند که در روزنامه اعتماد ملی در سال ۸۶ چاپ شده است.
در این نامه شریعتی از تاخیر در چاپ آثارش اظهار ناراحتی کرده است و از اینکه بودجه ارشاد از بین «رفت»، گلایهمند است: « تلقی دوستان از کار ارشاد و چاپ این کنفرانسها و درسها نمیتواند با تلقی من یکی باشد… حسینیه، کار انتشارات را یک کار«اندر» خود احساس میکرد و آن همه امکانات و بودجه هنگفت و مخارج سخاوتمندانه صرف اموری شد که یا در حاشیه بود و یا تشریفات و یا کم اثر و ارزشی ناپایدار، و نسبت به کار ترجمه و چاپ – که از نظر من کار اصلی بود- توجهی نکرد... این وضع نه تنها سلامت جسم و روح و اعصابم را از میان برد... با آن همه لطفی که نسبت به من داشته اید و این همه زحمت، من حق ندارم که به جای امتنان، ناسپاسی کنم. ولی می دانید که در این جا صحبت از کار من نیست، صحبت از یک کار اعتقادی است که همه در برابرش مسؤولیت داشتیم...» (گفتوگو با پرویز خرسند. ماهنامه نسیم بیداری شماره ۷)
با توجه به اختلافات پیش آمده، چه به خاطر مقبولیت شریعتی چه به خاطر اختلافات فکری و بینشی، نهایتا مطهری حسینیه را ترک میکند و شریعتی تا زمان بسته شدن حسینیه سخنران یکتاز آنجاست.
دامنه این کدورت دامن ناصر میناچی را نیز گرفت و برخی متقدند که او و همایون با دفاع از شریعتی، مقدمات خروج مطهری از حسینیه را مهیا کردند.
او در مصاحبهای گفت: «بالاخره هر دو اینها از دنیا رفتند شاید در عالم برزخ هیچکدام این مسائل را قبول نداشته باشند که نسبت به هر کدامشان مطلب خلاف واقعی گفته شود.» (جرس ۱۳۹۰)
ناصر میناچی در کتابی به نام «تاریخچه حسینیه ارشاد، مجموعه مصاحبهها، دفاعیات و خاطرات» به مسائل مربوط به حسینیه ارشاد پرداخته است.

اظهارنظر شماره 5.
دلسوز2 فوریهٔ 2014 - 14:31 GMT
عجب حماسه ای هم رقم زدند دکتر خسروی ! حماسه تورم 40 درصدی, بیکاری 25 درصدی, دزدی های میلیاردی, حماسه رکورد جراحی های پلاستیک و حماسه خصوصی سازی و حماسه سال 88 و حماسه سال 67 و انواع حماسه های دیگر که هر کدام از فرط حماسه بودن خود حماسه ای هستند در حد یک حماسه.
آثار این دوستان رو باید یه پیت بنزین ریخت و یک کبریت بهشون زد و حماسه جمهوری اسلامی رو مدون تاریخ کرد تا دیگر هیچ کجای دنیا, هیچ نسل و هیچ قشری فریب " حکومت اللهی " و " اسلام و مسیحیت و یهودیت سیاسی ! " را نخورد.
لینک دادن (اظهارنظر شماره 5)
اظهارنظر شماره 4.
Anonymous User28 ژانویهٔ 2014 - 18:48 GMT
این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.
لینک دادن (اظهارنظر شماره 4)
اظهارنظر شماره 3.
دکتر مهدی خسروی28 ژانویهٔ 2014 - 17:07 GMT
شریعتی و مطهری دو معمار معرفی اسلام ناب واقعی به نسل جوان بودند و هستند. آثار این دو بزرگوار مکمل یکدیگرند شعور عمیق آثار مطهری و شور بالای آثار شریعتی بود که جوانان ایران زمین را به این سطح بالای آرمان گرایی رساند و چنین حماسه هایی را رقم زدند.
لینک دادن (اظهارنظر شماره 3)
اظهارنظر شماره 2.
آزاده28 ژانویهٔ 2014 - 6:32 GMT
آقای شریعتی و سایر روشنفکران دینی، چهره اسلام را بزک کردند و اسلام سیاسی را اختراع نمودند۰ یاد انوشیروان عادل گرامی باد که مزدکیان بدعت گذار و شرور را در باغی جمع کرد و حقشان را کف دستشان گذاشت۰
لینک دادن (اظهارنظر شماره 2)
اظهارنظر شماره 1.
Anonymous User28 ژانویهٔ 2014 - 1:32 GMT
این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.
لینک دادن (اظهارنظر شماره 1)