
دشمنی و کین توزی میان ایران واسرائیل با پیدایش جمهوری اسلامی به وجود نیامده است بلکه ریشه در موازنۀ قدرت در خاورمیانه پس از پایان جنگ سرد دارد که فروپاشی شوروی و شکست عراق در جنگ اول خلیج فارس را در پی داشت.
اگرچه انقلاب اسلامی برای رابطه با اسرائیل گامی به عقب به شمار می آمد، اما این امر مانع از آن نشد که این دولت یهودی حمایت خود را از ایران قطع کند. بلکه بر عکس کوشید تا روابط خود را با این حکومت ایدئولوژیک در مقابل دشمنان عربش بهبود بخشد.
و شگفت تر آنکه وقتی رهبران ایران در طی جنگ ایران و عراق از نابودی اسرائیل سخن میگفتند، لابی اسرائیل در واشنگتن از دولت آمریکا می خواست با ایران مذاکره کند، به ایران مخفیانه اسلحه بفروشد و به مواضع کینه توزانه جمهوری اسلامی علیه اسرائیل توجهی نکند. این قضیه بعدها به عنوان ماجرای مکفارلین (ماجرای ایران گیت) شهرت یافت.
"با از بین رفتن نیروی نظامی عراق، اسرائیل و ایران هر کدام به رقیب یکدیگر در تعریف مجدد نظم منطقهای تبدیل شدند که برتری یکدیگر را در منطقه تهدید می کردند."
اما درست بعد از پایان جنگ سرد و شکست عراق در ۱۹۹۱ در جنگ اول خلیج فارس، ملاحظات راهبردی که ایران و اسرائیل را به لحاظ ژئوپولیتیکی در نیمۀ دوم سدۀ بیستم در یک سو قرار داده بود، از میان رفت. شدیدترین چرخش منفی در روابط اسرائیل و ایران در این مقطع رخ داد.
با از بین رفتن نیروی نظامی عراق، اسرائیل و ایران هر کدام به رقیب یکدیگر در تعریف مجدد نظم منطقهای تبدیل شدند که برتری یکدیگر را در منطقه تهدید می کردند.
سیاستمداران اسرائیل از ترس اینکه مبادا اهمیت راهبردی اسرائیل با قدرت گرفتن ایران در خاورمیانه از بین برود، با ارائه "روایتی اهریمنی " از ایران، جمهوری اسلامی را کشوری خطرناک و غیرمعقول معرفی کردند. آنها از آمریکا خواستند تا ایران را، در کنار عراق صدام حسین، کشورهایی فریبکار و شرور بشمار آورد که نیاز به "مهار دوگانه" دارند.
نظریۀ فوق چکیدۀ کتاب «اتحاد خائنانه: معاملات پشت پردۀ ایران، اسراییل و آمریکا » نوشتۀ تریتا پارسی است.
در پرتو این کتاب که به بررسی فراز و فرودهای رابطۀ بین ایران و اسرائیل و مثلت رابطۀ آمریکا-اسرائیل -ایران اختصاص دارد، تریتا پارسی درگیری اصلی میان ایران و اسرائیل را نه ناشی از ایدئولوژی بلکه مبتنی بر تحولات ژئوپولیتیک می داند.
بر طبق این کتاب، تعارض و مناقشۀ میان ایران و اسرائیل ریشه در تفاوت ایدئولوژیکی ندارد، و شور و هیجان ایدئولوژیکی نیز آن را زنده نگاه نداشته است.
البته این امر بدین معنا نیست که در این مسأله ایدئولوژی هیچ تأثیری ندارد؛ اکثر مقامات ایرانی، هر چند نه همۀ آنها، دیدگاههای ضد صهیونیستی دارند. اما تأثیر جهتگیری ایدئولوژیکی این رهبران در سیاست خارجی ایران مسأله ای یکسره متفاوت است.
تغییرات عمده در روابط بین اسرائیل و ایران بیشتر با تغییرات ژئوپولیتیکی در ارتباط است تا تغییرات ایدئولوژیکی.
شاه به محض اینکه توانست به آن درجه از قدرت دست یابد که تهدید کشورهای عربی را خنثی کند و با دولتهای عربی رابطهای دوستانه و از موضع قدرت برقرار کند، اسرائیل را کنار گذاشت.
در آن زمان ایران رابطه با اسرائیل را بیشتر همچون باری بر دوش میدید تا کمکی برای پیشبرد اهدافش.
پس از پایان جنگ سرد، رقابت میان اسرائیل و ایران بزرگترین مانع پیشبرد اهداف راهبردی ایالات متحده در خاورمیانه بود. هر دو کشور می کوشیدند که سیاستهای آمریکا را در این منطقه به نفع خود مصادره کنند و به تضعیف و تخریب دیگری بپردازند.
ایران در مقابل فرایند صلح خاورمیانه ایستاده تا مبادا ایالات متحده نظم خاورمیانهای جدیدی با محوریت اسرائیل و بر پایۀ انزوای طولانی مدت ایران ایجاد کند.
اسرائیل نیز به هر نحو تلاش داشت که مانع از گفتگوهای میان ایالات متحده با ایران شود چرا که میترسید نزدیک شدن مجدد آمریکا و ایران چنان اهمیت راهبردی برای ایران فراهم کند که به بهای پایین آمدن اهمیت راهبردی اسرائیل تمام شود.
ایران علیرغم ایدئولوژی متضادش با ایالات متحده، منافع جهانی بسیاری با آمریکا دارد که در صورت تحقق، منافع اسرائیل را به خطر می اندازد.
برای نمونه، ایالات متحده میتواند از ایران قدرتمند همچون مانعی در مقابل دسترسی آسان چین به منابع انرژی خلیج فارس و دریای خزر استفاده کند، درست همانگونه که ایران چنین نقشی را پیش از سقوط کمونیسم در برابر اتحاد جماهیر شوروی انجام می داد.
"ایران تنها کشوری است که می تواند هژمونی بزرگترین رقیب آمریکا یعنی چین را در خاورمیانه کاهش دهد. بعلاوه، ایران همچنین می تواند نقش مهمی در مهار رقیب پیشین آمریکا،روسیه، در خاورمیانه داشته باشد."
به عبارت دیگر، ایران تنها کشوری است که می تواند هژمونی بزرگترین رقیب آمریکا یعنی چین را در خاورمیانه کاهش دهد. بعلاوه، ایران همچنین می تواند نقش مهمی در مهار رقیب پیشین آمریکا،روسیه، در خاورمیانه داشته باشد.
از سوی دیگر، اسرائیل از ایرانی قدرتمند، مجهز به موشکهای دوربرد، و بالقوه هستهای میترسد که نه اسرائیل و نه واشنگتن توانایی تأثیر چندانی بر آن ندارند.
بنابراین بسیاری در اسرائیل احساس میکنند که در سطح راهبردی، دولتی یهودی در صورت رابطه ایران با آمریکا هرگز قادر به رقابت با ایران نخواهد بود.
حکومت ایران نیز در این مدت سیاستی دوگانه اتخاذ کرد: در طول حیات آیت الله خمینی ایران رساترین صدا در کل منطقه در دفاع از آرمان فلسطینیان بود. با اینهمه، این دفاع در حد حرف باقی ماند و به ندرت با عمل همراه شد چرا که منافع راهبردی ایران کاهش تنش با اسرائیل و استفاده از دولت یهودی را اقتضا می کرد.
پس از وفات آیت الله خمینی، رهبران پس از وی که وارث کشوری جنگ زده بود، کوشیدند تا انزوای ایران را به پایان برسانند و پیوندهای اقتصادی و _ تا حدی _ سیاسی نظامی شاه را با غرب مجدداً احیا کنند.
ایران به کمک حزبالله، تعدای از آمریکاییهای اسیر در لبنان را آزاد کرد، لحن خود را در قبال کشورهای عربی خلیج فارس ملایم ساخت، در مورد مسألۀ فلسطین سر و صدای کمتری به راه انداخت و حتی با ائتلاف به رهبری آمریکا در جنگ خلیج ۱۹۹۱ همکاری کرد.
اما هم اسرائیل و هم ایالات متحده هر دو این رفتار را نادیده گرفتند . واشنگتن از سر غرور و خاطرات تلخی که از بحران گروگانگیری در ۱۹۷۹ به یاد داشت؛ اسرائیل هم از سر محاسبۀ منافع کوتاهمدت. جالب آن است که در این سالها از تعصب ایدئولوژیک ایران به شدت کاسته شده بود.
پس از آنکه ارتش عراق در ۱۹۹۱ از کویت رانده شد، اسرائیل دیگر نیازی به ایران نداشت تا تهدید عراق را مهار کند. در عوض جمهوری اسلامی همچون رقیبی راهبردی عرض اندام کرد.
در این میان، فروپاشی اتحاد جماهیر شوری از نظر اسرائیل اتفاق بدی بود که بالقوه امکان تخریب اهمیت راهبردی اسرائیل را برای واشنگتن در پی داشت، "اتفاقی غیرمنتظره در بهبود روابط میان امریکا و ایران" می توانست که به کلی اهمیت راهبردی اسرائیل نزد آمریکا را در منطقه خاورمیانه از بین ببرد.
به همین دلیل ، حکومت اسرائیل کمپینی ترتیب داد تا آمریکا و اتحادیۀ اروپا را متقاعد سازد که ایران تهدیدی جهانی است. به زودی، در واکنش به فشار اسرائیل و نه رفتارهای حکومت ایران، لحن واشنگتن در قبال ایران بازتابی از لحن اسرائیل شد.
تأثیر این ماجرا بر جمهوری اسلامی ایران هم قابل پیش بینی بود . تهران به این نتیجه رسید که واشنگتن قصد ندارد نقش مهم ایران را در منطقه بپذیرد، پس هیچ انتخابی پیش روی خود ندید جز اینکه تا آنجا که می تواند "این به رسمیت نشناختن نقش ایران از سوی آمریکا" را با تخریب و کارشکنی، هزینه بر سازد.
"ایران با فرایند صلح خاورمیانه درافتاد تا مبادا این امر سبب انزوای ایران در منطقه گردد، و اسرائیل مانع برقراری گفتگوی میان آمریکا و ایران شد تا مبادا آمریکا بر سر منافع امنیتی اسرائیل در گفتگوهای مستقیم با ایران معامله کند."
در این دوره، تلاشهای ایالات متحده و اسرائیل برای ایجاد نظم خاورمیانۀ جدید بر اساس فرایند صلح میان اسرائیل و فلسطین و به انزوا کشیدن ایران، منافع ایدئولوژیکی و راهبردی ایران را با چالش های جدی روبرو ساخت و برای نخستین بار این کشور تصمیم گرفت تا در خط مقدم جبهۀ مبارزه با اسرائیل قرار بگیرد.
در این مرحله، هم اسرائیل و هم ایران از نفوذ خود برای تخریب سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه استفاده کردند تا به رقیبشان لطمه بزنند.
ایران با فرایند صلح خاورمیانه درافتاد تا مبادا این امر سبب انزوایش در منطقه شود، و اسرائیل مانع برقراری گفتگوی میان آمریکا و ایران شد تا مبادا آمریکا بر سر منافع امنیتی اسرائیل در گفتگوهای مستقیم با ایران معامله کند.
این منطق تا به امروز هم بر تلآویو و هم بر تهران حاکم است و سبب شدت گرفتن مناقشات منطقهای شده است. نگرانی نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو از حل مساله هسته ای ایران را باید برآمده از چنین منطقی دانست.
این منطق ایجاب می کند اسرائیل سیاستی را در پیش بگیرد که به مانع تراشی بر سر راه گفت و گو میان ایران و آمریکا دامن بزند و از این طریق، موازنه قدرت خود را در منطقه از دست ندهد.
بدین سان می توان دریافت که وقتی بنیامین نتانیاهو هر گونه توافق هسته ای با ایران را" اشتباهی تاریخی" می نامد، به دنبال چیست و از چه نگران است.

اظهارنظر شماره 44.
شاپور 39 ساله از آلمان30 نوامبر 2013 - 17:17 GMT
این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.
لینک دادن (اظهارنظر شماره 44)
اظهارنظر شماره 43.
اهورا26 نوامبر 2013 - 17:29 GMT
این مقاله ارزش علمی ندارد و بسیار متناقض است.
لینک دادن (اظهارنظر شماره 43)
اظهارنظر شماره 42.
Ehsan Soltani28 نوامبر 2013 - 11:59 GMT
نویسنده مقاله به سادگی سعی نموده تا جهت جریان اصلی رقابت منطقه ای را از کانون آن به حاشیه منتقل کند...
رقابت اصلی ایران در منطقه رقابت بین ایران شیعه و اعراب سنی است. با در نظر گرفتن مجموع منابع انرژی در دسترس دو کشور شیعه منطقه همچنین اهمیت ژئوپلوتیک منحصر به فرد ایران در کنترل منطقه و همچنین تاریخ رقابت چندصدساله حکومتهای شیعه ایران و رقبای سنی آنها که هر دو داعیه رهبری امت اسلامی را داشته اند، به سادگی می توان دریافت که رقابت ایران بیشتر با همسایگان نه چندان مهربانش (در درجه اول کشورهای سنی عربی) و سپس ترکیه و آن هم بیشتر بر سر مدیریت منطقه و کنترل جریان انرژی از منطقه است.
مشکل اصلی ایران در منطقه عربستان سعودی (و دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج است) است که همیشه به قدرت بلامنازع ایران حسد ورزیده اند...
سوال این است که آیا ایران به جز تئوری فوق الذکر که اگر هم درست باشد، بر مبنای آن باز هم عربستان، کشورهای عربی همجوار، ترکیه و حتی آذربایجان و افغانستان و پاکستان باید درجه بیشتری از دشمنی با ایران را داشته باشند...، چه مشکلی می تواند با اسرائیل داشته باشد؟؟؟!!!
اسرائیل به صورت اصولی هیچگونه تضاد منافع یا ادعای ارضی یا حتی سابقه دشمنی تاریخی با ایران را ندارد، اما هنگامی که به کشورهای عربی (حتی نوظهوری مانند امارات و قطر) نگاه می کنیم، می بینیم که آنها بخش مهمی از رشد و بالیدن خود را مرهون تنشها و تحریمها و مشکلات ایران با جامعه غربی و در راس آن آمریکا و جاشیه نشینی ایران داشته اند.
لینک دادن (اظهارنظر شماره 42)
اظهارنظر شماره 41.
محمد27 نوامبر 2013 - 22:07 GMT
دقیق بود و سنجیده مرسی!
لینک دادن (اظهارنظر شماره 41)
اظهارنظر شماره 40.
Anonymous User27 نوامبر 2013 - 18:51 GMT
این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.
لینک دادن (اظهارنظر شماره 40)
نظرات 5 از 44