ایران و عربستان: از فتوای سلمان رشدی تا شکست روسیه در افغانستان

- نویسنده, علی معموری
- شغل, پژوهشگر دینی
ایران و عربستان دو نیروی اساسی در منطقه خاورمیانه هستند که با امکانات وسیع خود در گسترش نفوذ خود در منطقه به رقابت میپردازند. چگونه و چرا این دو کشور این چنین دشمن سرسخت یکدیگر گشته و چگونه این رقابت ستیزهجویانه به بازسازی شکل آینده خاورمیانه میپردازد؟
عربستان سعودی تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تنها نیروی منطقه در سطح نظامهای سیاسی بود که به نشر بنیادگرایی دینی در جهان اسلام مشغول بود. رقبای عربستان در آن زمان ملیگراهای عرب به سرکردگی مصر بودند که پروژه آنها اساسا سکولار و غیر دینی بود. از این رو زمینه درگیری بین آنها محدود به مناطق مشخصی مثل یمن بود که نقطه تلاقی و رقابت دو طرف به شمار میرفت. به علاوه٬ اشتراک دینی عربستان و مصر در مذهب اهل سنت و جماعات - علی رغم برخی اختلافات در نگرشهای دینی - زمینه رقابتهای فرقهگرایانه بین آنها ایجاد نمیکرد. همچنین٬ امکانات مالی محدود مصر مانع از آن میشد که این کشور بتواند در همه مناطق فعالیت عربستان با آن رقابت کند.
با پیروزی انقلاب ایران٬ نسخه دیگری از بنیادگرایی اسلامی سر بر آورد که همچون بنیادگرایی سعودی آرزوی بسط نفوذ در همه جهان اسلام داشت اما در عین حال تفاوتهای اساسی و غیر قابل جمع با نسخه سعودی داشت.
هر چند در دوره پیش از انقلاب هم رابطه دو کشور همواره گرم نبود و افت و خیز چندی را شاهد بود اما در مجموع٬ وضعیت آرامی در رابطه بین دو کشور برقرار بود. رابطه دو کشور در سال ۱۳۲۲ به دلیل قتل یک حاجی ایرانی٬ ابو طالب یزدی به اتهام کثیف کردن خانه خدا که ناخواسته در مسجدالحرام استفراغ کرده بود٬ به مدت چهار سال قطع شد٬ اما درگیریای بین آنها شکل نگرفت. در طی سالیان بعد٬ دیدارهای متعددی بین رهبران و مسؤولان بلندپایه دو کشور صورت گرفت.
بهترین سطح روابط در دوره پس از خروج انگلستان از امیرنشینهای جنوب خلیج فارس صورت گرفت. دو کشور بنا به سیاست رئیس جمهور وقت آمریکا ریچارد نیکسون٬ با گسترش همکاریهای امنیتی و سیاسی خود به طور مشترک حفظ امنیت خاورمیانه را به عهده گرفتند.

پیروزی انقلاب در ایران به رهبری یک روحانی شیعه که آرزوی اتحاد جهان اسلام را زیر عبای خود داشت٬ پایان بهار ایران و عربستان بود. هر دو کشور از آغاز با دیده شک و تردید به یکدیگر مینگریستند.
عربستان تا آخرین روزهای نظام شاه٬ وفادار به رژیم شاهنشاهی ماند. ملک فهد که آن زمان ولیعهد بود در گفتگویی مطبوعاتی در واپسین روزهای نظام شاهنشاهی اعلام کرد که کشورش از نظام مشروع شاهنشاهی در ایران حمایت میکند. نظام پادشاهی عربستان از دو جهت نگران تغییرات جاری در ایران بود. نخست آن که سقوط پیاپی رژیمهای شاهنشاهی در منطقه از طریق انقلابهای مردمی یا کودتاهای نظامی از مصر و عراق و یمن گرفته تا ایران٬ به طور طبیعی نگرانی نظام پادشاهی عربستان را بر میانگیخت. دوم آن که سخنان بنیانگذار انقلاب درباره صدور انقلاب به جهان اسلام و ایجاد وحدت بین آن در برابر آمریکا و اسرائیل چالشی جدی در برابر پروژه نفوذ خارجی عربستان در بین کشورها و جوامع اسلامی بود.
تصویر عربستان در نقش رهبر جهان اسلام با ظهور نظام اسلامی ایران به رهبری آیتالله خمینی به شدت آسیب دیده بود. عربستان بلافاصله درک کرد که باید با رژیم جدید ایران از در سازگاری بر آمده و مانع از ایجاد تنش شود. خالد پادشاه وقت و ولیعهدش فهد پیامهای دوستانهای در ماههای آغازین انقلاب به رهبر ایران ارسال کردند و پس از بروز حادثه قلبی برای آیتالله خمینی برای او آرزوی بهبودی کردند. مضمون اصلی پیامها تاکید بر امکان برقراری روابط دوستانه بین دو کشور بر مبنای همبستگی اسلامی و همسایگی بود.
طبیعت انقلابی نظام جدید ایران در کنار گرایشهای جهانیگرایانه با هدف گسترش و نشر اسلام انقلابی در جهان و یا دست کم منطقه اسلامی٬ خواسته یا ناخواسته دو نظام عربستان و ایران را در برابر هم قرار میداد. حضور اقلیت بزرگ شیعی در مناطق نفتخیز عربستان که زمینه بالقوهای برای گسترش نفوذ ایران به شمار میرفت نیز عاملی مضاعف بود.
بیشتر بخوانید:
عربستان بلافاصله پس از شروع جنگ عراق علیه ایران به حمایت از صدام حسین در این جنگ پرداخت. ایران نیز با حمایت از جنبشهای آزادیبخش شیعیان عربستان و نیز اجرای مراسم برائت از مشرکان درون خاک عربستان که چالشی جدی برای امنیت داخلی و روابط خارجی آن کشور به شمار میرفت بنای تنشزایی با عربستان را گذاشت.
برخورد مأموران سعودی با تظاهرات زائران ایرانی در سال ۱۳۶۶ که به کشته شدن عده زیادی از این زائران انجامید، روابط دو کشور را برای چند سال دچار بحران کرد.
رقابت پس از پایان جنگ عراق و ایران نیز ادامه یافت. این بار هر دو کشور در صدد جنگ وکالتی علیه یکدیگر برآمدند. این جنگ در خاک دیگران و توسط نیروهای مورد حامیت هر یک علیه دیگری صورت میگرفت. بوسنی و هرزگوین٬ افغانستان٬ عراق٬ لبنان٬ نیجریه و در نهایت سوریه و یمن مناطق نفوذ مشترکی بود که شاهد درگیری و تنش بین ایران و عربستان بود.

منبع تصویر، Getty Images
از اروپا تا آسیا
ژیل کپل، پژوهشگر متخصص جریانهای اسلام سیاسی در خاورمیانه درباره مسابقه ایران و عربستان در به دست گرفتن رهبری بنیادگرایی اسلامی در منطقه مینویسد: سال کلیدی ۱۹۸۹ یک چرخش مهم بود. ایران جنگ را باخته بود و [آیتالله] خمینی در تابستان ۱۹۸۸ مجبور به امضای آتشبست با صدام شد. هیچ کس ۱۵ فوریه را به یاد ندارد؛ چون در ۱۴ فوریه همان سال، فتوای سلمان رشدی صادر شد. [آیتالله] خمینی، فتوا را در آن روز معین صادر کرد چون میخواست با دفاع از اسلام در برابر توهین کتاب رشدی، در نقش قهرمان مسلمانان ظاهر شود. این همان کاری بود که سعودیها از انجامش ناکام مانده بودند. اما در سطح نمادین این مسأله، این فتوا حواس مردم را از اتفاق مهم دیگری در سطح واقعی تحولات سیاست پرت کرد. اتحاد جماهیر شوروی دقیقا یک روز بعد از این فتوا از افغانستان عقب نشست؛ عقبنشستنی که پیروزی سعودیها بود نه ایرانیها.
درگیری دو نظام٬ باب نزاعهای فرقهگرایانه تاریخی بین شیعه و اهل سنت را گشود و نقشه جدیدی در ترسیم پیمانهای منطقهای بین کشورها و نیروهای فعال در منطقه آفرید که محور آن خواسته یا ناخواسته بر مبنای مرزهای فرقهگرایانه شکل گرفت.
ولی نصر در کتاب معروف خود درباره احیای تشیع در دوره معاصر به نقش درگیری فرقهای درون اسلام در ترسیم نقشه سیاسی جهان معاصر پرداخته است. در واقع صعود یک نیروی شیعی با گرایشهای بسط نفوذ در جهان اسلامی٬ درگیری با رقیب سنی مشابه را ناگزیر میساخت. این درگیری به ایجاد فضایی شبیه دوره جنگ سرد در سطح منطقه انجامید٬ به نحوی که کشورهای منطقه را به دو بلوک و گروه سومی از نوع غیر متعهدها تقسیم کرد. این جبههگیری بر نقشه روابط سیاسی جهانی نیز تاثیرگذار بود٬ به نحوی که قدرتهای جهانی مانند آمریکا و روسیه را ناگزیر به اتخاذ موضع و یافتن همپیمان مناسب کرد.
این درگیری تنها در زمانی متوقف خواهد شد که یکی از دو کشور از تمایلات سیطرهجویانه خود بر منطقه دست کشیده و یا زمینه همکاری مشترک و تقسیم حوزه نفوذ و منافع برای آنها پیش آید.











