بهائیان ایران، از نبش قبر تا تخریب گورستان

- نویسنده, علی معموری
- شغل, پژوهشگر دینی
اوایل آبان ماه امسال، پیکر یک شهروند ایرانی بهائی به نام خانم شمسی اقدسی اعظیمیان از آرامگاهش در قبرستانی اطراف دماوند بیرون کشیده شد و در بیابانهای اطراف رها شد. این اقدم پس از اخطار مسؤولان محلی به جامعه بهایی منطقه نسبت به عدم دفن امواتشان در گورستان مخصوصشان صورت گرفت.
پیش از آن دهها گورستان عمومی بهائیان نیز در شهرهای مختلف ایران تخریب شده یا با هدف ممانعت دفن اموات در آن به طور کامل بسته شدهاند. چرا نسبت به گورستانهای بهایی حساسیت وجود دارد؟ چرا اقدام به تخریب آنها صورت گرفته و از دفن امواتشان در آن ممانعت میشود؟ آیا چنین عملی از لحاظ قواعد شرعی فقه اسلامی و بالاخص فقه شیعی که مبنای عمل در نظام جمهوری اسلامی است درست است؟
شیوه تعامل با پیکر اموات از جمله شیوه تدفین که در بین ادیان و فرهنگهای مختلفی رایج است، حاوی مضامین سمبلیک بسیاری است که به هویت فرهنگی و اجتماعی گروهی که شخص میت به آنها تعلق دارد وابسته است. از این رو، دفن اموات در مکانی عمومی و در کنار دیگر مردگان یک گروه اجتماعی و با آداب و مراسم ویژهای صورت میگیرد که بیانگر تعلق فرد مرده به آن جامعه و هویت فرهنگی آن است.

از این رو دفن میت تنها راهی برای رهایی از پیکر مرده و پیامدهای بعدی مثل آلودگیهای ناشی از تلاشی تدریجی جسد نیست. بلکه افزون بر آن، این امر در واقع دارای کارکردهای بسیار مهمتری برای جامعه زندگان است که از این طریق هویت فرهنگی خود، استمرار تاریخی خود، ارتباط نسل جدید با نسلهای قدیم و انتقال آداب و رسوم و عقاید و رفتارهای اجتماعی را تعبیر میکنند. زیارت مزار مردگان و اصرار بر یادآوری مکرر آنها در مناسبتهای مختلف نیز به همین سبب صورت میگیرد. در واقع، قبرستانهای هر جامعهای یکی از نشانههای استمرار هویت فرهنگی آنها و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر است.
این امر سبب میشود که مخالفان یک هویت فرهنگی گاه از دفن اموات وابسته به این فرهنگ ممانعت کرده و یا مزارهای آنها را پس از دفن از بین ببرند تا از این طریق مانع تقویت این هویت و استمرار آن در بین افراد آن گردند. گورستانها یکی از مظاهر بروز حیات و استمرار یک جامعه فرهنگی هستند و در نتیجه زایل کردن آنها به تضعیف این وجود و زوال تدریجی آنها، دست کم در مقام ظهور و بروز اجتماعی میانجامد. بنابراین، ممانعت از دفن بهائیان در گورستانهای مخصوصشان یا تخریب این گورستانها و نبش قبرهایشان با هدف از بین بردن این جامعه فرهنگی در ایران و زایل کردن بروز اجتماعی و تاثیرات آن در سطح عمومی جامعه ایرانی انجام میشود. اینها همه در حالی است که بهائیان در صورت اعلام پایبندی به دیانتشان امکان دفن امواتشان در گورستانهای مسلمانان را نیز ندارند. در نتیجه، عملا هیچ مکانی برای دفن اموات بهایی در صورت اصرار بر پایبندی به این دین نخواهد ماند.
بیشتر بخوانید:
این اقدام در راستای مجموعه اقدامات دیگری مثل ممانعت از ممارست اعمال دینی، تحصیل با حفظ هویت دینی بهایی، تاسیس مدارس و مراکز بهایی و غیره صورت میگیرد که هدف از همه آنها حذف وجود و بروز اجتماعی آنها و تبدیل آنها به یک گروه کاملا نادیده و بیتاثیر در جامعه ایرانی است. همچنین ایجاد فشار اجتماعی با هدف اجبار بهائیان به ترک دینشان و گرویدن به اسلام از اهداف این نوع اقدامات است.
این شیوه قمع مخالفان فرهنگی سابقه درازی در تاریخ دارد. در تاریخ اسلام به شکل خاص، خلیفه سوم عثمان بن عفان پس از کشته شدن توسط مخالفانش در قبرستان یهودیان که پس از مهاجرت آنها از مدینه به مکانی متروکه تبدیل شده بود دفن شد. بعدها معاویه بن ابی سفیان با توسعه قبرستان مسلمانان در مدینه (بقیع)، مکان قبر عثمان را به بقیع ملحق کرد. همچنین به همین جهت بود که برخی از سرشناسان تاریخ اسلام در اماکن نامعلوم دفن میشدند تا مانع از نبش قبرشان توسط مخالفان گردند.

با این همه، موفقیت این اقدامات در رسیدن به هدف مطلوب آنها قابل مناقشه است. پیگیری و تشدید اقدامات ضد بهائی به طور طبیعی به افزایش تمرکز جامعه بر این گروه و دلایل مبارزه با آنها خواهد انجامید. در نتیجه افراد بیشتری از جامعه به پرسش از هویت دینی و فرهنگی آنها و دلایل مقابله با آنها خواهند پرداخت. به علاوه، بکارگیری شیوههای قمعی در مقابله با آنها سبب برانگیختن همدلی و دلسوزی افراد و گروههای دیگر جامعه با آنان میشود که نتایج معکوسی برای عاملان قمع آنها به بار میآورد. در نتیجه، هر چه شیوههای قمع متنوع گشته و تشدید شوند، شیوههای مقاومت در برابر آن نیز متنوع و تشدید میشوند. این امر به ویژه در اقتضائات دنیای کنونی که وسایل ارتباطی بسیار متنوع و خارج از کنترل دولتها در آن رواج بسیار دارد صدق میکند.
انجام نبش قبر به طور مشخص در فقه اسلامی نیز نادرست شمرده شده و نوعی هتک حرمت نسبت به شخص مرده و وابستگان وی به شمار میرود. از این رو، انجام نبش قبر تنها در موارد محدودی و به جهت دلایل موجهی مثل کشف آثار قتل یا باز پس دهی اموال غصبی که به همراه مرده دفن شدهاند جایز شمرده شده است.
آن چه البته در این بین نیازمند بازبینی و تجدید نظر فقهی میباشد آن است که فقیهان غالبا این احکام را در خصوص مرده مسلمان و نه هر انسانی فارغ از دین و مذهبش ذکر کردهاند. به علاوه، در موارد متعددی مثل نبش قبر شخص غیر مسلمانی با هدف دستیابی به گنج مدفونشدهای با وی، این امر را جایز شمرده و به عامل هتک حرمت توجهی نشان ندادهاند. گویی که هتک حرمت به مرده مسلمان اختصاص دارد و یا درجات حرمت مرده غیر مسلمان کمتر از مرده مسلمان است.
این امر در نگاهی کلی ناشی از اشکالی فراگیر به فقه اسلامی است که به انسان از حیث انسانیتش توجه کمی داشته و غالبا انسان را از لحاظ وابستگی دینیاش دستهبندی کرده و احکام مختلفی برای هر یک قائل میشود. نتیجه این نوع نگاه، تاسیس و ترویج تبعیض بر مبنای دین و مذهب است.











