تب تند آرشیو؛ زندگی زیر نگاه دیگری

- نویسنده, امید منتظری
- شغل, روزنا مه نگار
در سال ۱۸۶۹ وزارت مستعمرات بریتانیا از زیستشناسی به نام ت.ه.هاکسلی خواست تا از بومیها و ساکنان مستعمرات این امپراتوری عکاسی کند.
هدف از این مجموعه عکسها، تفکیک نژادهای مختلفی بود که زیر سلطه امپراتوری بریتانیا قرار داشتند.

برای این منظور هاکسلی میزانسن ثابتی طراحی کرد: او سوژههای مورد مطالعهاش را برهنه در کنار خطکشی قرار میداد و به صورت تمام رخ و نیم رخ از آنها عکسبرداری میکرد.
این طبقهبندی که به لطف عکاسی ممکن شده بود، به بهترین نحو سلسله مراتب اجتماعی درون نهاد استعمار را تجسم میبخشید.
از همان قرن ۱۹یعنی سده اختراع عکاسی، "طبقهبندی" همچون یک خصلت یا کارکردِ ذاتیِ عکس باقی ماند.
در سرتاسر آن قرن عکاسی بیش از آنکه به مثابه یک هنر شناخته شود، ابزاری بود در خدمت علم، صنعت، سیاست و نظامیگری. به عنوان مثال در حوزه علم، عکاسی به رشد علم آمار کمک کرد؛ سالهایی که برابر است با سیطره بهکاربستن روشهای علوم طبیعی در مطالعه انسان و جامعه.
در این دوران امکانی که عکاسی برای طبقهبندی افراد و گروهها در اختیار میگذاشت به ایجاد "آرشیو"هایی متنوع انجامید. بعدتر این آرشیوها به بنیان صورتبندیهای علمی و پوزیتیویستی در جامعه تبدیل شدند و به دنبال آن رابطه تنگاتنگی با قدرت یافتند.
به عنوان مثال اختراع عکاسی در قرن ۱۹، با ترقی علومی همچون جمجمهشناسی و سیماشناسی همزمان شد. این علوم بر این باور بودند که آناتومی و نمای ظاهری تن -به ویژه سر و صورت-، «نشانههای بیرونیِ شخصیت درونی را با خود به همراه دارند».
این برداشت باعث شد که مجموعه عکسهای متعددی از پیشانی و چشم و گوش و بینی و چانه و جمجمه افراد خلافکار، بیماران روانی و بومیها تهیه شود. این رویه، در سراسر قرن ۱۹ام و حتی تا میانه قرن ۲۰ام توسط جمجمهشناسان و سیماشناسان پی گرفته شد.
ناگفته این راهحلهای بهاصطلاح علمی که قرار بود خصائل ذاتی و اخلاقی انسانها را از روی سیمای ظاهری آنها تشخیص دهد، نتایج فاجعهباری زیادی بر جای گذاشت.
به عنوان مثال، پزشک معروف آلمان نازی، یوزف منگله تئوریهای ژنتیکی نژادپرستانه خود را با آزمایشهایی بر روی یهودیها و دوقلوها پیش میبرد. در آلمان آن دوران سیاستهایِ بهنژادی سبب شد تا آزمایشها و تحقیقاتی زیادی بر روی سیما افراد صورت بگیرد.

با این حال باید اذعان کرد که عکاسی در پیوند زدن دانش و قدرت نقشی به مراتب پیچیدهتر بازی کرده.
آلن سکولا، منتقد آمریکایی در کتاب بایگانی و تن (به ترجمه مهران مهاجر) با ذکر نمونههای متعددی نشان میدهد که چگونه عکسی در آغاز راه، مورد بهرهبرداری دستگاههای قضایی، سیاسی و نظامی قرار گرفت.
سکولا با مثالهای گوناگونی از مجموعه پرترههای تبهکاران و مجرمان حرفهای که در بایگانیهای پلیس جمعآوری شده بود، این سوال اساسی را پیش میکشد که عکاسی در حفظ پایگان و طبقات اجتماعی چه نقشی بازی میکند؟
کلید پاسخ به این پرسش مفهوم «آرشیو» است.
خاطره: پرسشی از آرشیو
هر مجموعهای از تصاویر میتواند یک آرشیو را شکل دهد. چه این مجموعه، تصاویری باشد از زندگی انسانهایی که در اینستاگرام جمع شدهاند، چه مجموعهای از پرترهها قاتلان زنجیرهای در بایگانیهای پلیس.
اما آرشیوها کلکسیونهای بیطرف و خنثی نیستند. هر آرشیوی میتواند اقتدار و مرجعیت درست کند.
مثلاً آرشیو عکسهایی در صفحه «بچه پولدارهای تهران» در اینستاگرام، آنها را به مرجع بخشی از طبقات متمول در ایران بدل میکند.
مرجعی که شیوهای از زندگی این طبقه را نشان میدهد. به عبارت دیگر آنچه قبلتر در قالب طبقهبندی اجتماعی ظاهر شده بود، بار دیگر خود را تجسم میبخشد.
به مرور عکس دیگرانی هم که در آن شمایل و با آن شیوه زندگی ظاهر میشوند، میتواند در زمره «بچه پولدارهای تهران» به شمار آید.
این چنین یک آرشیو اولیه مرجعی میشود برای بازنمایی واقعیت زندگی طبقهای در تهران؛ این تصویر از سوی رسانههای ایرانی و غربی نیز به رسمیت شناخته میشود.
باید اضافه کرد که این نحوه مالکیت بر آرشیو هم هست که یکدستی و انسجام آن را شکل میدهد. از مهمتر: «مالکیت معنوی اثر، خرید امتیاز معنایی آن نیز هست».
این دقیقاً همان چیزی است که در تبار ریشه یونانی آرشیو یعنی Arkheion هم نهفته است. آرخیون که آرشیو از آن مشتق شده، از یکسو به قضات عالی(آرخون) اشاره دارد که قانون را اعلام، یادآوری و تفسیر میکردند. از سوی دیگر به خانه این قضات اشاره دارد که اسناد رسمی در آن نگهداری میشده(تب آرشیو، ژاک دریدا).
پس آرشیو هم به مکانمندی نیاز دارد و هم به نگهبان.
به همین دلیل مکان قرار گرفتن خاطرات بسیار مهم است. مثلا یک آلبوم خانوادگی یا اینستاگرام، دو معنای متفاوت به خاطره میدهند.
در چنین شرایطی ارزش مبادله و ارزش مصرف آن نیز تعیین میشود.
به طور کلی اما الگوی آرشیو، الگوی بایگانیهای پلیس، موزههای جانورشناسی و مهندسی است. و این فرایند «موزهسازی» تا حدی جلو تجربه میگیرد. خاطرات به موزه میروند جایی که از قضا نمیشود تجربهاش کرد، چرا که این تجربه به واسطه روزمرگی ویران شده.
شاید به همین خاطر شبکههای اجتماعی مجازی همچون فیسبوک و اینستاگرام که قرار بود مجال بیشتری برای بروزِ بیشترِ چهره آدمها در اجتماع فراهم کنند، امروز بیشتر همگان را بیچهره کردهاند.
آن هم در دورانی که اشباع تصاویر در اینستاگرام، خود به واسطه حرکت سریع انگشت بر صفحه نمایشگر گوشی موبایل قابل حدس است.
شبکههایی که قرار بود از خلال آن، ما خود را در متن زندگی روزمره بازیابیم و زمان حال را از آن خود کنیم، امروز شبیه خانهای شیشهای شدهاند. حسابهای کاربری ما وضعیتی همچون جیم کری در فیلم "ترومن شو" پیدا کردهاند: ما زیر نگاه دیگری ساخته میشویم.
شبکههای اجتماعی مجازی اکنون آرشیوی است بیپایانی است از ملال انسانِ مدرن؛ وقتی بهواسطه روزمرهگی، امکان تجربه هر واقعهای زائل میشود، وقتی تصویر واقعیت جایگزین خود واقعیت میشود. فرایندی که ذیل "موزهسازی جهان" از آن یاد میشود. اصطلاحی که "به سادگی بیانگر نمایش ناممکن بودن، استفاده، اقامت گزیدن و تجربه کردن است" و در نتیجه جدایی سوژه شناخت، از سوژه تجربه- وضعیتی که در آن امکان تجربهکردن و امکان روایت تجربه از انسان سلب میشود.











