سروش در برابر استبداد دینی

منبع تصویر، .
- نویسنده, مرتضی کاظمیان
- شغل, روزنامه نگار
در این مقاله مرتضی کاظمیان، روزنامه نگار و فعال ملی مذهبی به کارنامه سیاسی عبدالکریم سروش در سال های پس از انتخابات هشتاد و هشت و موضعگیری انتقادی او در برابر حکومت دینی از منظر روشنفکری دینی پرداخته است. به زعم نویسنده سروش ادامه دهنده راه علی شریعتی در نقد حکومت مستبد و مهدی بازرگان به عنوان یک نظریه پرداز است. به نوشته کاظمیان نه فقط در تبارشناسی روشنفکری و نواندیشی دینی که در تبارشناسی جنبش سبز نیز نمیتوان بر جایگاه ویژه عبدالکریم سروش چشم فروبست.

منبع تصویر، .
مخالف یا موافق دیدگاههای عبدالکریم سروش در یک موضوع ـ به احتمال بسیار زیاد ـ همنظرند: او از جمله متفکران برجسته تاریخ معاصر ایران است، و تاثیرگذارترین اندیشمند ایران پس از انقلاب اسلامی. اینچنین، اغلب اظهارنظرهای او مورد توجه و تأمل واقع شده است.
مستقل از نظریه پرحاشیه و بازتاب سروش (قرآن؛ رویاهای رسولانه)، وی در جدیدترین اظهارنظر خود به انتقاد از حاکمیت سیاسی در ایران امروز پرداخته است.
سروش در نقد جمهوری اسلامی نوشته است: «امروز همه دریافتهاند که انقلابی پرهیاهو که سی و هفت سال پیش در ایران حادث شد، حرکت شورمند و ستمستیز و عاشقانهی غیرعاقلانهای بود که بر هیچ پشتوانهی تئوریکی استوار نبود. از اسلامی دم میزد که هیچ آشنایی با عقل و علم مدرن نداشت. از حوزهای برآمده بود که فقهی کهنه و کلامی کهنهتر داشت. دین عجایز تعلیم عوام میکرد و بر تقلید و عاطفه استوار بود، و مهارتی یگانه در سخنرانی و روضهخوانی داشت و محصولش رسالههای عملیه در فروع دین! نه تحقیق تازه در اقتصاد کرده بود، نه در اخلاق، نه در مدیریت، و نه در سیاست… با این همه پس از انقلاب، با دست خالی مدعی همهی اینها شد، آن هم به نام دین و به خرج اسلام! و چنین بود که بحران زاده شد.»
اگرچه رویکرد انتقادی سروش و مخالفت وی با حاکمیت سیاسی مستقر جدید نیست، اما مواضع سیاسی او پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به شکل محسوسی صریحتر و بیپرواتر و متفاوتتر از دیدگاههای پیشین وی است.
همراه با جنبش سبز
پس از اعلام نتایج رسمی انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و با آغاز سرکوب خشن اعتراض مدنی شهروندان، سروش از پرده برون افتادن «فساد و خیانت» را مورد توجه قرار داد و اینکه هسته اصلی قدرت تلاش کرده «با نیرنگ و فریب، باطلی را بهجای حق نشاند و نام را به ننگ بفروشد و فرومایگان را بر کرسی ریاست بنشاند و استبداد دینی و قرائت فاشیستی از دین را قوام بخشد و دیانت را ملعبه دست سیاست کند و سرهنگان را بر فرهنگ بگمارد.»
وی همچنین در مکتوبی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت: «خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید.»
سروش همچنین با بیان این نکته که «فروریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد» افزوده بود: «ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعهای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.»
پابهپای تداوم جنبش سبز، همراهی سروش با معترضان و رهبران جنبش ادامه یافت و زبان او در نقد حاکمان صراحت بیشتری پیشه کرد؛ چنانکه در مکتوبی دیگر، از «حاکمان حجاجصفت»ی نوشت که در «قتل و تجاوز و تطاول و چپاول و غارت و جنایت و مصادره و اعدام و رأیدزدی و شهیددزدی» بسیار کوشیدهاند.
وی همچنین رأس هرم نظام سیاسی در ایران را «ولی جائر» خواند که «نامش بیگمان در زمره جباران بیرحم تاریخ رقم خواهد خورد.»
او خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت: «بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمیشنوید؟»
سروش در اظهارنظری دیگر اعلام کرد: «رژیم چنان بسته است که هر نوع دگرگونی به تحولی انقلابی منجر شود و حتی اجرای قانون اساسی نیز امری انقلابی تلقی شود.»
او در یک سخنرانی ضمن تجلیل از عزتالله سحابی، هاله سحابی و هدی صابر، و با تاکید بر ضرورت «بصیرت در نظر و شجاعت در عمل» اظهار داشت: «دلیری با بصیرت حاصل میآید.»

منبع تصویر، .
در برابر حکومت دینی
این تنها پس از سربرکشیدن جنبش سبز نبود که سروش به انتقاد از استبداد دینی پرداخت؛ دیری است که سروش تاکید میکند که حکومت دینی نه مطلوب است و نه ممکن، و نیز تصریح میکند که هیچکس نمیتواند به نام روحانیت بین مردم و خدا واسطه باشد.
سروش دستکم برای دو دهه است که تحقق و گسترش «سکولاریزاسیون» (در معنای بهرسمیت شناختن امر عرفی و عقلی) را در دستور کار دارد. روند عرفی شدنی که در مقام نفی امر مقدس نیست.
وی همچنین بر «سکولاریسم سیاسی» به معنای تفکیک حکومت از نهاد دین ـ و نه جدا کردن دین از سیاست ـ تاکید میکند. چنانکه با تفکیک دو مفهوم دخالت حقیقی و دخالت حقوقی، معتقد است که دخالت حقیقی دین در سیاست،غیر قابل اجتناب است؛ اما در دخالت حقوقی، قایل به پلورالیسم دینی است و معتقد است که باید همه شهروندان فرصتهای سیاسی برابر داشته باشند.
به باور سروش، حکومت و حاکمان نمیتوانند حق حاکمیت را از دین و دینداری برگیرند. این نگاه بهگونهای محسوس در مقابل اندیشه ولایت فقیه قرار میگیرد؛ چراکه در نظریه ولایت فقیه از آن جهت که فرد فقیه است از شایستگی و حق و امتیاز حکومت برخوردار میشود. این درحالی است که سکولاریسم سیاسی ناظر بر بیطرف بودن حکومت از نظر ایدئولوژی است و حکومت نسبت به دین شهروندان موضعی بیطرف دارد.
کنار موسوی، کروبی و رهنورد
میتوان مدعی شد که سروش در تبعید (مهاجرت تحمیلی و ناخواسته) در همان موضعی ایستاده که رهبران محبوس جنبش سبز.
سروش که موسوی و کروبی و رهنورد را «شیران بیشه مقاومت» توصیف کرده از «اﺳﺘﯿﺼﺎل ﻧﻈﺎم» گفته است در مقابل «ﺳﻪ قهرمانی ﮐﻪ وﻻﯾﺖ ﻣﻄﻠﻘﻪ را ﺑﻪ ﺳﺨﺮه ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ و ﻣﺸﻌﻞ ﻣﻘﺎوﻣﺖ را ﺑﺮ ﻣﻨﺎره ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻓﺮوزان ﻧﮕﺎه داﺷﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﻪ آﻟﺘﺮﻧﺎﺗﯿﻮی ﺳﻤﺞ و ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﺑﺪل ﺷﺪهاﻧﺪ.» او تاکید میکند: «ﺧﻠﻘﺎن را ﺑﺸﺎرت ﺑﺎد ﮐﻪ ﻣﻮﺳﺎی ﻓﺮﻋﻮنﺷﮑﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪه اﺳﺖ.»
آنکه کم در نقد ایدئولوژی ننوشته، حال از زاویهای برخاسته از نقطهنظرات دینیاش ـ و نه لزوما منبعث از ملاحظات و برآوردهای سیاسی ـ به نقد مستقیم و غیرمستقیم طیفی از اصلاحطلبان همت گمارده که به باور وی نوعی محافظهکاری و ملاحظهکاری و محاسبهمحوری و عملگرایی محض سیاسی را در دستور کار قرار دادهاند.

منبع تصویر، .
ادامه شریعتی و بازرگان
شاید بتوان مدعی شد سروش در نقد قدرت همان روشی را پیشه کرده که حدود چهار دهه پیش علی شریعتی، دیگر چهره شاخص روشنفکری دینی پی گرفت. بیهوده نیست که ـ مستقل از همدلیهای مکرر و دیرین ـ او در مکتوب جدید و اخیرش نیز از «شجاعت و شرافت شریعتیوار» مینویسد.
سروش همچنین در مقام یک نظریهپرداز در موقعیتی ایستاده که مهدی بازرگان، دبیرکل پیشین نهضت آزادی ایران چهره شاخص آن است.
سروش بارها نگاه اثباتی و همدلی و ارادت خود را به بازرگان ابراز کرده و از جمله گفته است که «هرگز دو افسونگر بزرگ تاریخ، یعنی ثروت و قدرت، دل بازرگان را نربودند و تمام زندگی او نشان داد که بر وفق اعتقادات خود عمل میکند و پاکدامنی و اخلاق را مقدم بر همه چیز مینشاند.»
وی که تاکید کرده «بازرگان، استبداد را سرچشمه تمام مشکلات میدانست»، دیری است ـ به تعبیری ـ در سویی قرار گرفته که بازرگان آن را تعریف میکند.
دبیرکل پیشین نهضت آزادی حکومت بهنام دین را «آفت» میدانست و معتقد بود که نباید «اختیار حکومت را بهدست متولیان و مؤسسات مذهبی بسپاریم و اطاعت کورکورانه را باب کنیم.» بازرگان همچنین اعتقاد داشت: «در دیکتاتوری و استبدادی که با پشتوانه الهی و دینی ادعایی، مطلقالعنانتر و وحشتناکتر از همه استبدادها از آب درمیآید، بدون آنکه صدای کسی در آید، جهل عین علم میشود، باطل جای حق را میگیرد، ظلم لباس عدل را میپوشد، دروغ جلوهگری حقیقت را مینماید و اسارت عین آزادی میگردد.»
از منظری مشابه، و در بازی غریب روزگار، سروش در مراسم درگذشت بازرگان، تاکید کرد: «جامعهای که در آن با نام و با ابزار دین، ستم میرود و آدمیان له میشوند و محرومیت میکشند، بسی شومتر است از جامعه بیدین و ستمگر که جنایاتش به نام خدا صورت نمیگیرد.»
بازرگان در جزوهای که در سال ۱۳۶۷ و در زمان رهبری آیتالله خمینی با امضای نهضت آزادی ایران منتشر شد اعلام کرد که «از نظر اجتماعی و سیاسی، ولایت مطلقه فقیه چیزی جز خودکامگی و استبداد دینی و دولتی نبوده، موجب محو آزادی و شخصیت و استقلال میگردد.»
و افزون بر ملاحظات سالهای اخیر، اینک سروش در آخرین مکتوب خود نیز بار دیگر از ضرورت «جهاد با استبداد دینی» میگوید و از «طرد احرار و آزادگان، و ترویج آیینهای تهی و خردستیز و غمآموز؛ و تحکیم پایههای استبداد بهدست وعّاظ السلاطین و سوداگری با دین؛ و غلبه بخشیدن انقیاد بر انتقاد» در نظامی که «از حوزهها برآمده و بر دین نشسته»، انتقاد میکند.
نه فقط در در تبارشناسی روشنفکری و نواندیشی دینی که در تبارشناسی جنبش سبز نیز نمیتوان بر جایگاه ویژه عبدالکریم سروش چشم فروبست.
چه بسا ورود به هر نقدی به سروش با توجه به جایگاه مهم و اجتنابناپذیر او در فرآیند و تحولات فکری ـ سیاسی امروز ایران، مستلزم گونهای ارزیابی گریزناپذیر از محیط چپ و راست وی نیز باشد؛ ضرورت همین ارزیابی و سنجش است که شاید علمیترین نقدها را نیز از دمیدن ناخواسته به سمت گونهای راست ارتجاعی و خشونتپیشه بازمیدارد.











