BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 13:34 گرينويچ - شنبه 15 مارس 2008 - 25 اسفند 1386
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
سال بروز و ظهور جلوه دیگری از عجایب سانسور

.
سالی که گذشت به اعتقاد اهالی ادبیات، سال خوبی نبود. نه برای ادبیات و نه برای کتاب هایی که در این حوزه منتشر شدند. سال 86 ، سال بروز و ظهور جلوه دیگری از عجایب سانسور در ایران بود.

روایت بی قراری

شاید بهتر باشد سرفصل این روایت را به یعقوب یادعلی اختصاص دهیم. نویسنده ای که شخصیت های داستانی اش ، کار دستش دادند و او را به دادگاهی کشاندند که می خواست وی را به اتهام "توهین به قوم لر و البته نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» محاکمه کند. داستان از یکی از قصه های یعقوب یادعلی در کتاب «آداب بی قراری» آغاز شد.

کتابی که توانسته بود جایزه گلشیری و یلدا را از آن خود کند. در این کتاب حواشی مربوط به یک زن لر، باعث شد عده ای با جمع کردن امضا و نوشتن بیانیه ای این داستان را توهین به قوم لر بدانند و سرانجام علیه یعقوب یادعلی که از قضا در صدا و سیمای مرکز یاسوج کار می کرد، اقامه دعوی کنند.

بدین ترتیب، نویسنده به خاطر خلق شخصیت های داستانی اش به زندان افتاد و تا مدتی این موضوع مسکوت ماند تا این که با درز کردن خبر در سایت ها و وبلاگ های ادبی سرانجام موضوع علنی شد و اعتراض شکل گرفت.

ماجرای یادعلی که با آغاز سال 86 شروع شده بود با پایان این سال، به اتمام نرسید چرا که حکم او در دادگاه تجدید نظر به یکسال حبس، بدل شد

بعد از این اعتراض ها بود که یعقوب یادعلی پس از آن که نخستین ماه سال را در زندان سپری کرده بود آزاد شد و تلاش هایش برای رفع اتهام و حل کردن این مسئله آغاز شد. تلاش هایی که چندان کارگر نیفتاد تا او به سه ماه حبس تعزیری و 9 ماه حبس مشروط به شرط نوشتن چندین مقاله در قطع A4 و در رثای شخصیت های بزرگ استان، محکوم شود.

اما تقاضای تجدید نظر که از سوی وکیل نویسنده تسلیم مراجع قضایی شد همه گمان می کردند این اتفاق، که بیشتر به یک شوخی کابوس وار شبیه بود سرانجام به پایانی خوش خواهد رسید خاصه آن که انجمن بین المللی قلم نیز با انتشار بیانیه ای پرونده این نویسنده را جزو پنج پرونده اصلی خود برای رسیدگی قرار داد.

اما، ماجرای یادعلی که با آغاز سال 86 شروع شده بود با پایان این سال، به اتمام نرسید چرا که حکم او در دادگاه تجدید نظر به یکسال حبس، بدل شد تا اهالی ادبیات از تعجب و حسرت انگشت حیرت به دندان بگیرند.

اگرچه به گفته صالح نیکبخت، وکیل این نویسنده، دادگاه تجدید نظر قانونا حق تشدید مجازات را ندارد و اگرچه در کنار تمام واکنش های شکل گرفته پیرامون این موضوع، نویسندگان بسیاری از جمله سیمین بهبهانی، شاپور جورکش، ابوتراب خسروی و... با امضای بیانیه ای خواستار حل شدن این موضوع شدند، اما همچنان پرونده یعقوب یادعلی باز است و معلوم نیست سال جدید چه ارمغانی برای او دربرخواهد داشت.

برگزاری نمایشگاه کتاب همراه با اعمال شاقه

زمانی که محمود احمدی نژاد در مقام شهردار تهران، پیشنهاد جابجایی مکان برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را عنوان کرد، همه مطمئن بودند که این پیشنهاد همچنان در حد حرف باقی خواهد ماند و نمایشگاه کتاب از جای خود تکان نمی خورد.

این پیش بینی با واکنش دولت وقت، جامه عمل پوشید اما زمانی که باز هم محمود احمدی نژاد این بار در مقام رییس جمهور ایران، در مراسم افتتاحیه نوزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بر لزوم جابجایی مکان نمایشگاه پافشاری کرد، همه دانستند که آخرین باری است که نمایشگاه کتاب در محل همیشگی برپا می شود.

چنین بود که بیستمین نمایشگاه کتاب از محل دائمی نمایشگاه های بین المللی در بزرگراه چمران به مصلای تهران منتقل شد تا ترافیک سنگین شهر تهران در ایام برگزاری نمایشگاه از شمال به مرکز شهر انتقال یابد.

اما این همه ماجرا نبود. در نمایشگاه کتاب سال 86 ، ناشران بخصوص ناشران خارجی با مصائب بسیاری روبرو شدند که کمترین آن دایر کردن غرفه هایی بدون سقف بود.

غرفه هایی که در روزهای پایانی اردیبهشت مدام در معرض بارندگی قرار داشتند. اگرچه تعدادی از این ناشران با نصب نایلون به جای سقف سعی کردند جلوی این اتفاق را بگیرند اما چکه کردن سقف غرفه ها یکی از شکوه هایی بود که مدام از زبان ناشران خارجی شنیده می شد.

از سوی دیگر عدم اطلاع رسانی درست به مراجعه کنندگان بیستمین نمایشگاه کتاب و سرگردانی مشتریان پر و پاقرص این نمایشگاه در فضای وسیع مصلی، مشکل دیگری بود که بازدید از این نمایشگاه را سخت می کرد.

در کنار همه این مشکلات باید به دست خالی ناشران هم اشاره کرد. ناشرانی که بسیاری از کتاب هایشان در ارشاد منتظر مجوز مانده بود یا به دلیل دیر گرفتن مجوز نتوانسته بود به نمایشگاه کتاب برسد.

خاطرات ممنوع دلبرکان غمگین مارکز

در سال 86 ، در میان کتاب های افستی که در بساط دستفروش های حاشیه خیابان های تهران دیده می شود، ترجمه آخرین کتاب گابریل گارسیا مارکز با عنوان « خاطره دلبرکان غمگین من» هم به چشم می خورد. کتابی که انتشار و سپس جمع آوری اش یکی از بزرگترین حاشیه های ادبی در سال گذشته بود.

زمانی که خبر نوشته شدن آخرین کتاب مارکز در سایت های خبری جهان مخابره شد و به تبع آن در ایران نیز نشر یافت، کم نبودند کسانی که گمان می کردند هرگز موفق به خواندن این کتاب نخواهند شد. چون نگاهی کوتاه به موضوع کتاب و حتی نامی که این نویسنده برای آن انتخاب کرده بود کافی بود تا علاقمندان ادبیات بفهمند این اثر در ایران منتشر نمی شود.

البته این نومیدی چندان ادامه نیافت. انتشارات نیلوفر این کتاب را با ترجمه کاوه میرعباسی منتشر کرد تا عاشقان ادبیات امریکای لاتین و مارکز ــ که در ایران کم هم نیستند ــ در هاله ای از بهت و خوشحالی دست به کار خواندن این کتاب شوند.

ترجمه آخرین کتاب مارکز که با تیراژ 5500 می رفت که تنها پس از گذشت سه هفته به چاپ دوم برسد، ناگهان متوقف و ممنوع شد

اما همانطور که آن نومیدی دیرپا نبود، این خوشحالی هم عمر کوتاهی داشت چرا که بلافاصله پس از چاپ این کتاب و با انتشار خبر کوتاهی در روزنامه جمهوری اسلامی، حاشیه ها از راه رسیدند. حاشیه هایی که سایت «تابناک» در دامن زدن به آن نقش اول را بازی کرد.

این سایت در خبری مفصل، انتشار این کتاب را «رسوایی تازه وزارت ارشاد» خواند و با انتشار تصویری محو شده از طرح جلد ترجمه انگلیسی این کتاب مارکز، عنوان فارسی آن را نادرست دانست. نویسنده این خبر اعتقاد داشت که «خاطره دلبرکان غمگین من» عنوانی نادرست برای کتاب مارکز است و به جای «دلبرکان» باید از واژه «روسپی» استفاده می شد که برای دریافت مجوز از آن استفاده نشده است.

انتشار این خبر، روز بعد توسط برخی روزنامه ها سبب شد تا وزارت ارشاد به طور جدی تری ماجرا را پی گیرد، چنانچه به گفته ناشر «خاطره دلبرکان غمگین من» مجوز انتشار چاپ دوم این کتاب لغو شد.

کار به جایی رسید که وزیر ارشاد در گفتگویی ضمن عذرخواهی بابت چاپ این کتاب، از برکناری و تنبیه کارمندی خبر داد که این اثر را بررسی کرده بود.

چنین بود که ترجمه آخرین کتاب مارکز که با تیراژ 5500 می رفت که تنها پس از گذشت سه هفته به چاپ دوم برسد، ناگهان متوقف و ممنوع شد تا به سرعت راهی بساط دستفروش ها شود.

بدین ترتیب هجوم خریداران این کتاب در ساعت های پایانی که خبر جمع آوری اثر با اس ام اس و تلفنی منتشر شده بود به یکی از خاطره های فراموش نشدنی کتابفروشان میدان انقلاب و حواشی آن تبدیل شد. هر چند آنهایی که از قافله بازماندند نیز با دانلود کتاب در سایت های مختلف یا خرید آن به صورت افستی توانستند تب کنجکاوی خود را سرانجام فرونشانند.

در بی مکانی

عدم مکان مناسب برای برگزاری مراسم پایانی جوایز ادبی، شاید اولین نکته ای باشد که پیش از بررسی این جوایز باید به آن اشاره کرد. در سالی که گذشت مسئولان برگزاری جوایز ادبی با پروسه عجیب و غریبی مواجه شدند که آنها را میان زمین و آسمان معلق می کرد.

از این میان جایزه ادبی بنیاد هوشنگ گلشیری و جایزه داستان کوتاه صادق هدایت قابل اشاره اند. در مورد جایزه ادبی بنیاد گلشیری که کار به جایی رسید که برگزار کنندگان آن در کمال ناباوری مجبور شدند زمان برگزاری مراسم را به تاخیربیاندازند. سرانجام هم دعوت شدگان این جشن تنها چند ساعت قبل از برگزاری مراسم از آن باخبر شدند.

کتاب فصل" نام جایزه جدیدی از سوی وزارت ارشاد بود برگزار شد

جایزه داستان کوتاه صادق هدایت نیز این قاعده مستثنی نبود. این مراسم که قرار بود به سبک و سیاق هر سال در خانه هنرمندان برگزار شود با تغییر مدیریت این نهاد بی جا و مکان شد و کار به جایی رسید که جهانگیر هدایت ، برگزار کننده این جایزه تصمیم گرفت مراسم را در میدان هدایت در شمال تهران و در فضای باز اجرا کند.

هر چند بدی هوا و شرایط جوی او را از این تصمیم بازداشت تا مراسم اهدای جوایز این جایزه در خانه شخصی او و تقریبا فقط با حضور داوران و برگزیدگان و تنی چند از نویسندگان برگزار شود.

اما از این حاشیه ها که بگذریم جوایز ادبی امسال گرچه در ظاهر رونق داشتند اما به اذعان برگزار کنندگان آنها به دلیل انباشت کتاب های ادبی در وزارت ارشاد مانند سال های گذشته از بضاعت چندانی برخوردار نبودند و قدرت انتخاب نداشتند.

امسال جایزه روزی روزگاری که به نوعی شاید به جای جایزه ادبی یلدا برگزار می شد، به لیست جوایز ادبی ایرانی اضافه شد هر چند انتخاب ، در این جوایز چنان به هم نزدیک است که تفاوت چندانی بین آنها نمی توان قائل شد.

«زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود» مجموعه داستانی از امیرحسین خورشیدفر بود که تقریبا به جز جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی تمام جایزه ها را از آن خود کرد. از جایزه گام اولی کتاب سال گرفته تا جایزه گلشیری. این کتاب که اولین اثر خورشیدفر در عرصه ادبی است، توانست توجه بسیاری از اهالی ادبیات را به خود جلب کند.

«عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکه قربان» اثر حسین مرتضاییان آبکنار دیگر اثری بود که از نگاه داوران جوایز مختلف ادبی دور نماند.

این کتاب که تا چند قدمی گرفتن جایزه کتاب سال هم رفت اما سرانجام به دلیل حاشیه هایی که برخی پیرامون آن محتوای آن آفریدند نتوانست در لیست نهایی قرار بگیرد، کتابی بود درباره جنگ که نگاه خاص نویسنده اش توجه داوران جوایز ادبی را به خود جلب کرد.

«عسکر گریز» هم دیگر مجموعه داستانی بود که انتخابش به عنوان بهترین مجموعه داستان جایزه گلشیری از دید خیلی ها اتفاق خوبی محسوب می شد.

محمد آصف سلطان زاده نویسنده افغان مقیم دانمارک که سال ها در ایران زندگی می کرد و با دو اثرش توانست رضایت خاطر مخاطبان حرفه ای ادبیات را فراهم بیاورد این بار هم در مجموعه داستان تازه اش با نگاهی متفاوت به سراغ جنگ و حاشیه هایش رفت تا باز راوی غمگین این فاجعه انسانی در سرزمینش باشد.

سال «افول» ستاره تنها

قیصر امین پور در زمره شاعرانی قرار داشت که پس از انقلاب و همراه و هماهنگ با خواسته های آن پا به عرصه ادبیات گذاشتند

مرگ اکبر رادی که در پنجم دی ماه سال 86 رخ داد تلخ ترین اتفاقی بود که می توانست برای دوستداران ادبیات نمایشی رخ دهد. اکبر رادی ، نمایشنامه نویس برجسته و مستقلی که آثار بسیاری را در زمینه ادبیات نمایشی خلق کرده بود، سرانجام پس از مدت ها کلنجار رفتن با بیماری سرطان، درگذشت تا فقدان او به عنوان تلخ ترین اتفاق سال 86 شناخته شود.

در کنار رادی، مرگ قیصر امین پور شاعر هم بود که باعث تاسف خیل عظیمی از دوستدارانش شد. امین پور در زمره شاعرانی قرار داشت که پس از انقلاب و همراه و هماهنگ با خواسته های آن پا به عرصه ادبیات گذاشتند اگرچه این همراهی در پایان به انزوا و سکوت تبدیل شده بود.

بهرحال روایت سال هایی که گذشته اند در زمینه ادبیات، تفاوت چندانی در محتوا و کیفیت با یکدیگر ندارند. عدم صدور مجوز برای کتاب های ادبی، سانسور و رکود فضای ادبیات حالا دیگر یکی از مشخصه های این سال هاست.

سال هایی که در آن اهالی ادبیات صبورانه منتظر گشایشی در فضای آن هستند تا آثارشان را از کشو میزهای کار یا بایگانی های وزارت ارشاد به پشت پیشخوان کتابفروشی ها برسانند. آنها در این رکود، «دوره می کنند، شب را و روز را ، هنوز را » ...

.صفحه ویژه نوروز
عید در غربت: هفت سین را چیدی اما ...
خاطره دلبرکان غمگین منتب تازه ادبی
خاطره دلبرکان غمگین مارکز در تهران
تندیس صادق هدایتجوایز ادبی
ششمین دوره اهدای جایزه صادق هدایت
از کتاب فصل تا کتاب سال جوایز ادبی
از کتاب فصل تا کتاب سال
فرزانه طاهریجایزه ادبی گلشیری
تا وقتی که داستان خوب باشد، می مانیم!
اکبر رادینمایشنامه‎نویس واقعگرا
نقش اکبر رادی در نمایشنامه نویسی ایرانی
صادق هدایتجهانگیر هدایت درباره صادق هدایت
راز بزرگ ادبیات ما
مطالب مرتبط
قیصر امین پور شاعر ایرانی درگذشت
30 اکتبر، 2007 | فرهنگ و هنر
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران