BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 11:25 گرينويچ - يکشنبه 24 ژوئن 2007 - 03 تیر 1386
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
قراری با فراری

من شدیداً با کارهام خرافی رفتار میکنم ( یعنی موقع مصاحبه و اینجور چیزا به حس خودم اطمینان دارم و با تکیه به حس اون لحظه، عمل میکنم ) گاهی این حسم جواب میده گاهی هم بوق ممتده!


قرار اول

برای فیلمبرداری با منصور هیچ نقشه قبلی نکشیده بودم. یه هفته قبلش از لندن تلفنی بهش گفتم که میام آمریکا که ببینمش، باهاش درباره آلبوم "قشنگه" حرف بزنیم، حتی روز و ساعتش رو هم تنظیم نکردیم فقط هفته شو میدونستیم ( اوایل فوریه /بهمن ).

در ضمن من خیلی خیلی خجالتیم و شدیداً به حس ششم اعتقاد دارم و وقتی هم که رسیدم لس آنجلس، تلفن زدن به خواننده ها و قرار مدار مصاحبه باهاشون گذاشتن خیلی برام سخت بود. بیشتر وقتها تا تلفن دو تا زنگ میزد گوشی رو میزاشتم. چیکار کنم! روم نمیشد دیگه!

دانش ساروئی که عکاسه برای فرار از سرمای سوئد حاضر شد که با خرج خودش بیاد و یه هفته ای با ما باشه و در عین حال کامران سامانی (عکاس) هم قبل از ما از کانادا رفته بود یه چند هفته ای لس آنجلس که از خواننده ها عکس بگیره.

سنگر

از راست: بزی، دانش، منصور و کامران

هر سه نفرمون برای کم شدن خرج رفتیم یه هتل دور افتاده که پر از مست و طوفان زده بود ( قربانیان طوفان اخیر آمریکا ). رفتن جاهای ارزون خوبیش اینه که بجای یه هفته مثلا میتونی ده روز بمونی دیگه غیر از این مورد همه چیز دیگه اش بده! نور اتاقها هتلهای ارزون افسرده کننده اس چون فلورسنتیه که برق کمتر مصرف کنه. بعدش هم نسبت به همه جا دوره.

یه مشکل جالبش هم بی تفاوتی صاحب هتله! زنگ خطر اتاق دانش نصفه شبی صداش در اومد ولی هیچکس به دادش نرسید. آخرش زنگو از سقف کند انداخت تو وان آب که خفه شه!

وسایل


دانش که از راه رسید یه چمدون وسایل آورده بود. بعضی از لنزای دوربین عکاسیش دو کیلو بود! بعد دست کرد یه چیز فسقلی ( اندازه قیف بستنی ) در آورد و گفت: اینم دوربین فیلمبرداری!! ( یعنی من رنگم پرید قیافه خواننده ها و قوله دوربین حرفه ای خودمو تجسم کردم )

سر اینکه چرا دوربینی که دانش آورده اینقدر کوچولوئه چند تا دعوای حسابی کردیم و کار به قهر کشید. بنابراین یه دو روزی با هم سر سنگین حرف میزدیم. کسی جوک نمیگفت و ماشین سکوت مطلق بود. ولی کارهامون مون با همین دوربین فسقلی انجام شد. (با 33 خواننده مصاحبه کردیم )

روحیه

حفظ روحیه گروه خیلی مهمه، ما سعی میکردیم که همدیگرو جلوی دیگران خیط نکنیم ولی بعد از اینکه رومون به هم باز شد، جز این کاری نکردیم. کارمون شد متلک و بند کردن به نقطه ضعف. ولی قولمون این بود که همیشه صبحانه رو با هم بخوریم. اینجوری دلخوری های دیشب میشد، رفاقتهای پای، تی بگ ( چائی کیسه ای ).

هنوز قرار اول

با منصور قرار ناهار گذاشتیم. البته بعد از اینکه چهار روز از رسیدنمون به لس آنجلس گذشته بود! تک و توک تازه داشت قرارهامون با بقیه جور میشد و دیگه نگرانیه اتلاف وقت کلافه مون میکرد. ما دیگه از همون اول با دوربین روشن رفتیم سراغ منصور و بخاطر خجالت و ملاحظه کاری من خیلی از صحنه ها رو از دست دادیم چون دائما به دانش میگفتم "دوربینو خاموش کن! منصور زود کلافه میشه، بدبخت میشیم"

خوشبختانه بچه ها سابقه عکاسی حرفه ای داشتن و روشون از من زیادتر بود. سر ناهارمون با منصور به این نتیجه رسیدیم که اصلاً بجای یه مصاحبه ویدیوئی یه مستند با منصور بسازیم. یعنی اینجوری بود که مستند پایه ریزی شد و قرار قبلی ای نبود.

وسط قرار اول


منصور هم خودش اهل بداهه کاریه. گفت دیگه از سر میز ناهار فیلم بگیریم تا قرارش با کوجی زادوری ( کارگردان ویدیو ) یعنی دید محل فیلمبرداری ویدیوی "انگار نه انگار"... کوجی رو هم سرراه برداشتیم و از ریخت و پاشهای توی ماشین الهام گرفتم و از زندگی روزمره اش پرسیدم و آهنگ ساختنش! ( آهنگ زندگی رو تو ماشین موقع رانندگی ساخته ).

محل فیلمبرداری

با کوجی هم یه مصاحبه تو ماشین زدیم و در عین حال کامران عکس مینداخت. در طول فیلم صدای تلق تلق دوربین و گاهی نور فلاش رو می تونین ببینین.

قرار دوم

دیگه ما بعد از اون روز دوشنبه منصور رو ندیدیم تاااااااااااا روز جمعه که رفته بود استودیو آقای فرخ آهی که یه سری از آهنگهای کنسرتشو رو سی دی بزنه بده به گروه رقصنده هاش که برای کنسرتهای عید تمرین کنن.

توو این فیلمبرداری کوین هم به ما پیوست. کوین بچه باحاله لس آنجلسیه و کلی پایه است. رفت کلی چراغ و وسایل اضافی کرایه کرد که متاسفانه از نصفش هم نتونستیم استفاده کنیم. سره قرار منصور اولین جمله ای که گفت این بود: قرار بود 4 اینجا باشین.


من در جوابش یه کلمه گفتم: ترافیک ( در حالیکه ما از صبحش زیادی قرار جور کرده بودیم و کارها رو هم تلنبار شده بود ) توو استودیو میکروفن معروفی که بیشتر خواننده ها در بیست سال گذشته باهاش آهنگهاشونو ضبط کردن رو دیدیم و بعد یه بستنی اکبر مشتی هم زدیم که اینم باز ابتکار منصور بود که گفت بریم بستنی که خستگیمون در بره. در این مصاحبه رنگ رو میز منصور و رقص بابا کرم من از اتفاقات نادر روزگار بود.

قرار سوم

قرار سوم هیچوقت اتفاق نیفتاد چون قرار بود که یکشنبه بریم سره فیلمبرداریش که بلکل منتفی شد.

قراری با فراری

اسم قراری با فراری رو سره مشورت با بابک روزبه شاعر ترانه های آلبوم قشنگه منصور، روی این مستند گذاشتم. با بابک حرف زدیم که یه اسم عجیب بگیم که گویای روحیه و آلبومهای منصور باشه که دم بابک گرم یه نبوغ ترکوند.

قرار چهارم ما یه جورائی تعقیب و گریز شد. منصور چند روزی تلفن جواب نداد و ما هم که ایرانی گفتیم حتما از دستمون دلخور شده ولی نگو کاراش زیاد بود و بالاخره صداشو توو رادیو شنیدیم و رفتیم دنبالش که آخرین قسمتهای ویدیو رو ضبط کنیم.

حالا هی ما میرفتیم ، آدرسو پیدا نمیکردیم . آخر سر تلفن به تلفن شد و همون جائی که قرار اولمون بود دوباره ملاقات کردیم. یه شام زدیم و کلی ملچ و ملوچ ماچ طرفداراش و فیلم گرفتیم. آخر سر هم پول شامو طبق معمول حساب کرد.


یه نیگا به خونه نیمه ساخته جدیدش زدیم و با کمترین نور ممکن سعی کردیم فیلم بگیریم و منم که حواسم نبود سوالای خوبمو تو تاریکی خونه ازش پرسیدیم .. هیچوقت نتونستیم از اون قمسمتها استفاده کنیم چون همه تصاویر سیاه شذ.

یه بار هم میکروفن من خاموش بود و صدا ها ضبط نشد. آخر اون شبه آخر که رفتیم خونه یکی از نوازنده هاش ایرج لشگری، تلفنم من هم گم شد. بهش زنگ میزدم، صداش می اومد ولی اصلا معلوم نبود کجاست! از همه جا صداش شنیده میشد! بالاخره لای درز مبل سبز چرمی ایرج پیدا شد.

آخرین عکس ما هم یه عکس تاریخی شد. دم در ساختمان ایرج بود. از آسانسور اومدیم بیرون. گفتم "بچه ها آینه رو؟!" اونجا نطفه این عکس تاریخی که همه بچه ها توش هستیم، بسته شد. ببخشید چه اصطلاح ضایعی رو برای این امر عزیز بکار بردم.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک


تمام عوامل طبیعی و غیر طبیعی دست در دست هم دادن که نسخه آماده این مستند سره وقت به دست منصور نرسه. شهرام درخانه که در لندن از شب و روزش زد که این ویدیو 20 دقیقه ای از 12 ساعت فیلم ساخته بشه. موقع تحویل نسخه نهائی به پست فوری با موتورش تصادف کرد و رفت توو پیاده رو. ولی در نهایت بعد از دو ماه کار ویدیو داخل جعبه به آدرس منصور فرستاده شد.

منصور هم به من زنگ زد و از پای تلفن همراه من این ویدیو رو نگاه کرد و فقط 2 تا ایراد بیشتر نگرفت. از اون ایرادها یکیش هنوز درست نشده و هیچکسی هم متوجه نشد!

منصورپشت صحنه منصور
آلبوم عکس
منصورآلبوم عکس
کنسرت منصور در استرالیا
منصورويديو
قراری با فراری: دیدار با منصور
منصورکنسرت ابی و منصور در استکهلم سوئد
آلبوم عکس
منصورآلبوم عکس:
منصور در کنسرت اوبرهاوزن
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران