BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:34 گرينويچ - شنبه 13 مه 2006
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
فرار دخترها و امید مهر

دختران

محيط خانوادگی بعضی وقت ها به حدی سخت و غير قابل تحمل می شه که ترک خانه برای دخترا تنها راه نجات، به نظر می رسه. اما دنيای واقعی تو خيابونهای تهران بيشتر وقتها پر از خطرات و آدمای ناجوره که بجای کمک، ازشون سوء استفاده می کنن.

چرا دخترا از خونه فراری می شن؟

چند نمونه:

ريحان ۱۷ ساله

مشکلم اين بود که از کسانی تو زندگيم بد ديدم که انتظارش رو نداشتم. از کسی که هميشه فکر می کردی چون از پوست و گوشت تنش هستی به تو بد نميکنه. مثل شعر قميشی که توش ميگه به ما ياد دادن که به گذشته فکر نکنيم و سردی رو پيشه کنيم... از بچگی پدر مادرم همديگر رو کتک می زدن و من می ديدم و نمی فهميدم چرا. پدرم آدم منطقی بود و مادرم زنی بود که پاش به زندان باز شده بود و پشت شلاق خورده مادرم رو به چشم ديدم.

دختران

تا اينکه از هم جدا شدن و بعد از چند سال مادرم پيدا شد و سعی کرد منو به طرف خودش بکشونه و کاری کنه که من پيشش برم. بعد از کلی اذيت و آزار پيش مادرم ، اون ديگه منو نخواست و پدرم هم گفت ديگه حا ضر نيست منو نگهداره چون مادرم زندگيشو نابود کرده.

مادرم بعد از سه ماه منو رها کرد. از اين موضوع شايد پخته شده باشم ولی دختر عصبی شدم و گاهاً از چيزهايی که نمی خوام برام اتفاق بيافتن خيلی عصبی ميشم. ولی از وقتی به بنياد اميد مهر اومدم خيلی تغيير کردم و به رشته کامپيوتر که مورد علاقه پدرم بود روی آوردم. از لحاظ عاطفی به هيچ کس نمی تونم دل ببندم. وقتی مادرم، کسی که ۹ ماه منو توی شکم حمل کرده و منو بزرگ کرده خيلی راحت به من پشت پا می زنه، چطور يک غريبه اين کارو با من نکنه. عشق و عاشقی خلاصه برای من نخواهد بود.

دختران

يک دختر افغان

من از خونه فرار نکردم ولی از مشکلاتم که فرار کردم. مشکلاتم اين بود که افغان بودم و پدر مادرم زور می کردن که بايد ازدواج کنم. در بين افغانها رسمه که دختر تا سن بيست سالگی بايد ازدواج کنه. مهم نيست با کی و چه شخصيتی. فقط يک نفر باشه که اسمشو بذارن شوهر. خواه پيرمرد خواه جوان. احساس می کنی چون دختری اضافی هستی.

نه می تونی کار کنی نه پولی دربياری. فاميل ميگن شوهر نکرده پس حتماً عيبی داشته، يا با هزارتا پسر دوست بوده ديگه نمی خواد ازدواج کنه... و منم تنها راهی که پيدا کردم اين بود که پول دربيارم و با پولم جواب همه اين حرفها رو بزنم . فکر فرار در ذهنم نبود و خدا رو شکر در اين مرکز مشاوره در شش ماه اخير، تغييرات زيادی کردم و هدفهام رو بهتر شناختم.

دختران

نازيلا دختر ۱۸ ساله.

شرايط زندگی طوری شد که وارد بنياد مهر شدم، به نوعی شانس در زندگی به من رو آورد. قبل از اينکه به اينجا بيام شرايط خيلی بدی داشتم و اگر تفکراتم را عملی می کردم الان شرايط وحشتناکی داشتم. سالها شاهد دعوای پدر و مادرم بودم. هميشه دلم می خواست محيط گرم خانوادگی داشته باشم ولی از محبت مادری هميشه دور بودم. مادرم هميشه روبروی من بود و وقتی بيشتر از هميشه اون رو خواستم نداشتمش. برای همين اتفاقات خانوادگی پام به زندان باز شد و يک دوره زندان هم داشتم. می خواستم روپای خودم زندگی کنم. يک روز صبح که از خونه بيرون اومدم تا شب خونه نرفتم و شب ديگه نمی خواستم بيرون از خونه باشم.

دختران

برای همين با پليس تماس گرفتم و اونها گفتن که هيچ کمکی به من نمی تونن بکنن. به من گفتن که به مسجد برم و خب منم نمی خواستم تو مسجد بمونم. منم که خيلی عصبانی بودم از اينکه چطور از سرنوشت يک دختر می گذرن، با يک مغازه دار درگير شدم که با دخالت ماموران شب رو در بازداشتگاه گذراندم. سيزده روز هم به کانون تربيتی فرستادن منو. می خواستم وارد موج کار بشم ولی افکار تيره ای در سرم بود و بدونين در سر يک دختر می تونه خيلی افکار بدی بايد باشه که به تن خودش هم بها نده.

دختران

اميد مهر به من کمک کرد که اينطوری نباشم. چيزی را در من بيدار کرد که روی پای خودم بمونم. الان اونقدر قوی هستم که حس می کنم هيچ نيرويی نمی تونه جلوی منو بگيره. و من می تونم اونی باشم که می خوام ، چيزی که سالهاست ديگران از من گرفتن. ديگه نمی ترسم که حرف بزنم و خجالت نمی کشم که اظهار نظر کنم. از نظر عاطفی هم در زندگی تاثير زيادی داشته و گذشته ترس داشتم که اگر راز زندگی ام برملا بشه خيلی بد ميشه ولی الان ديگه اون ترس باهام نيست.

خوشبختانه در سالهای گذشته مراکز زيادی برای حمايت از دختران خيابانی تاسيس شده. در تهران به تنهائی چندين بنياد مشغول فعاليت هستن. بنياد اميد مهر، يکی از بنيادهای خيريه خصوصيه که با کارآموزی، از دخترها حمايت می کنه.

بنياد اميد مهر ۴ ساله که آغاز به کار کرده و تا بحال بيشتر از ۶۰ دختر رو حمايت کرده که از اين گروه تابحال ۱۴ نفر کاملا جذب بازار کار شدن.

دختران

اين بنياد توسط بودجه شخصی اداره ميشه، دخترهای فراری بين سنين ۱۶ تا ۲۵ سال رو که از خانواده هاشون جدا ميشن رو تحت پوشش می گيره و با کارآموزی در سطح حرفه ای اونها رو به شغل و حرفه جديد راهی می کنه. تا شش ماه هم بعد از اتمام دوره اونها رو همچنان تحت نظر می گيره. اين بنياد توسط دکتر مرجانه حالتی (روانشناس) و با بودجه ايشون اداره ميشه. دخترا در اين بنياد برای اينکه بتونن زندگی مستقل و موفقی رو شکل بدن آماده ميشن. دخترها به مدت يک سال و سه ماه در اين بنياد تحت نظر قرار می گيرن و رشته مورد علاقه خودشون ( کامپيوتر، خياطی ، آرايشگری، حسابداری و....) رو تا حد تخصصی و حرفه ای دنبال می کنن.

با خانم عشرت قلی پور مدير اجرائی بنياد اميد مهر صحبت کردم، از ايشون پرسيدم در خانواده ايرانی چه چيزی باعث فرار دختر ميشه؟

در خانواده ايرانی زمانی که فرزند خانواده دختر يا پسر نيازی در خودش حس می کنه و اون نياز و خواسته رو به خانواده نمی تونه بگه، يا ميگه و جوابی نمی شنوه. اينجا عدم گفتگو بين پدر و مادر و فرزند پيش مياد و فاصله ايجاد ميشه . نمونه دختری که به تازگی از خانه فرار کرده بود. وقتی دليل فرار رو پرسيديم به ما گفت که پدر و مادر بين او و بقيه بچه ها فرق می ذارن و به او توجه نمی کنن. اينجا می بينيم که مسائلی به اين ظرافت باعث فرار ميشه که اصلاً کسی انتظارش رو هم نداره.

دختران

وقتی دختری در خيابان با پسری آشنا بشه و رابطه برقرار کنه از خانواده طرد ميشه و در جامعه ممکنه به زندان بره. اين عدم آگاهی باعث شده که دختر نتونه با پدرش گفتگو کنه و حرف زدن دختر با پدر به يک تابو تبديل شده.

خانواده های ايرانی هنوز سنتی هستن، آيا اين سنتی بودن تونسته خانواده رو از فساد حفظ کنه، يا باعث شده که نيازهای جوانان حل نشده بمونه...

اين مسئله هيچ کمکی نکرده، در خانواده های ايرانی که گاهاً مادر قادر به بيان نيازهای خودش نيست، چطور انتظار داريم فرزندان بتونن به خواسته هاشون برسن. مطالبات دختر در خانواده همه سرکوب ميشه، خود مادر سرکوب سالهای جوانی رو همراه داره. بعد از فرار مسلماً از روز اول اين دخترا آسيب می بينن. در باندها و دست چه آدمهايی می افتن. ولی ما اينها رو در خانواده مطرح نمی کنيم و می گيم که همه چيز خوبه و هيچ خطری بيرون نيست.

دختران

برای دختران شکارچی هايی هستن که در خيابان آماده شکار دختران هستند. برای نمونه دختری از شهرستان برای معالجه به تهران آمده بود و از روی سادگی و نادانی به کسی در خيابان اعتماد می کنه و به خيال خودش که اون طرف از سر لطف و مهربانی داره کمکش ميکنه سوار ماشينش شده بود، و متاسفانه اتفاق ناگوار براش رخ داد. وقتی مراجعه کرد به ما گفت که اگر به شهرش برگرده اون رو خواهند کشت!. اگر ايشون در خانواده مورد حمايت واقع می شد چنين اتفاقی نمی افتاد.

دختران در خانواده بيشتر مورد خطر هستن چون برای اونها همه چی تعريف شده است، و اگر دختر از اون حد تعيين شده جلوتر بره توسط خانواده ترد ميشه. شکاف بين پدر و مادر سنتی و فرزند ها هر روز بيشتر شده، دلايل زيادی از جمله دسترسی دختران به اينترنت، که منظورم دسترسی به اطلاعات سطح و نوع زندگی ديگر دختران در کشورهای مختلف، حتی کشورهای همجوار راحت شده. می بينه که اونها چه امکاناتی دارن و خودش محرومه از چنين امکاناتی و بيان خواسته می کنه در خانه و کسی پاسخ نمی ده پس به بيرون از خانه مياد تا به مطالباتش برسه. انقدر خانواده بسته است که نمی تونه تفکرات مغزی خودش رو بيان کنه.

دختران

توصيه شما به کسی که از خانه فرار ميکنه چيه؟

توصيه من اينه که به هيچ عنوان فرار نکنن. اما اگر محبور به اينکار شدن خودشون رو به بنياد ها و سازمانها مربوطه معرفی کنن. ما در بنيادهای مختلف مثل بهزيستی عواملی و افرادی داريم که اگر دختر فراری به اونجا مراجعه کنه با ما تماس می گيرن و به ما اطلاع ميدن. اما بدونين دختری که در خيابان قرار بگيره افق روشنی در انظارش نيست. نگاه به دختر فراری نگاه کالايی شده، بدون اينکه بدونن چه سختی هايی رو اينها تحمل کردن.

روز هفتم

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران