|
Koninginnedag ديگه چيه؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هر سال ۱۰ ارديبهشت که می شه ۳۰ آوريل تو هلند جشن مليه که بهش می گن...(همون تيتر مقاله). اين روز مال صد سال پيشه که دولتمردان هلند روز تولد پادشاهشون رو جشن ملی اعلام کردن تا يکجور وحدت ملی بين هلندی ها تشويق بشه. اين سنت ادامه پيدا کرد تا امروز که روز تولد ملکه مادر هلند رو هنوز جشن می گيرن و می زنن سيم آخر! امسال هم هوا خوب بود، هم يکروز زودتر جشن گرفتن، و همينکه بنده ( بهزاد) با دوستام (مانی و شعله و گهگاهی هم مهشيد) اونجا بوديم (آمستردام پايتخت هلند).
براتون يک گزارش تصويری و صوتی دارم از اين جشن بزرگ که شنبه برپا بود تا هم صدای سرسام آور مهمونی های خيابونی رو بشنوين هم عکس دستفروشها رو ببينين ( بازار رايگان يکی از مشخصات اين جشنه، اون روز هر کی هر چی بفروشه ماليات نمی ده). در اين روز خانواده سلطنتی هلند گويا از روی قرعه به دو شهر هلند سر می زنن و در خيابانهای شهر با مردم ملاقات می کنن و تو جشنشون شريک می شن. اينها همه زنده از تلويزيون نشون داده می شه البته اگه کسی خونه باشه که تلويزيون ببينه!
سالها پيش اين روز يک جشن سنتی بوده و بازيهای ملی، موسيقی محلی و رقص و آواز ملايم تو خيابونهای شهرها و روستاها برگزار می شده ولی چند ساليه که در پايتخت هلند که شهر آمستردام باشه، جشن به يک بزن و بکوب عمومی از نوع جوونونه اش تبديل شده. قبل از اينکه عکسها رو ببينين دو تا نظر متضاد رو از جوونای هلندی درباره اين روز، بخونين که حسابی قاطی کنين!
يک پسر هلندی ساعت ۸ شب در آمستردام: بدون شک اين جشن برای من جشنيه که برای ملکه داريم می گيريم ولی خوب در عين حال خيلی از دوستانی که مدتهاست نديديم رو می بينيم. معمولا تو محله پولدارا قرار می ذاريم که همديگرو ببينيم. آخه تو اون محله ها خونه ها اجناس مرغوبی رو با قيمت پائين می ذارن جلوی درشون می فروشن. بعدش هم همه چيزهائی رو که خريديم جمع می کنيم و يا می اندازيم يه جائی يا نگهشون می داريم. خلاصه خيلی خوش می گذره و کلی ديدار تازه می شه.
يک دختر هلندی ساعت هشت ونيم شب در آمستردام: والا نه من اصلا کاری به ملکه ندارم. اصلا طرفدار خانواده سلطنتی نيستم و اين رو يک بهانه ايه که مست کنم و با دوستام جمع بشم و بزنم و بخندم. مثلا الان با اين ده نفر دوست شدم که اصلا باهاشون آشنائی ندارم ولی تو خيابون شروع کرديم حرف زدن و ديگه دنبالشون راه افتادم و حالا هم آمديم شام بخوريم. فکرکنم تا نزديکای صبح می بخوريم و دور هم باشيم و فردا برگردم شهرم که جنوب هلنده. حالا آلبوم عکسها:
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||