|
فيلم فاميلی در غربت | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آرش ( اسم فاميلی محفوظ ) با استفاده از فيلمهای قديمی خانواده اش، فيلمی ساخته که اخيراً در جشنواره فيلمهای مستند اتريش، جايزه بهترين فيلم رو برده. حسين درخشان (وبلاگ نويس) در اتريش در يک کافه با آرش در مورد فيملش گفتگو کرد: حسين درخشان: آرش جان ممنون که به ما وقت دادی، تو کی به اتريش آمدی؟ آرش ( با لهجه تقريباً اصفهانی ): من هشت نه سالم بود که ما به اتريش اومديم، موضوع به سال ۱۹۸۳ برمی گرده. اومديم ببينيم اينطرف دنيا چه خبره.
در رابطه با کار جديدت برای ما بگو اسمش چيه، و چه قصه ای داره؟ اسمش هست "فيلم فاميلی در غربت"، داستان يک خانواده از هم پاشيده ايرانيه که پخش شده در تمام دنيا، قسمتی از اونا در اروپا هستن و قسمتی در آمريکا زندگی ميکنن. بقيه فاميل هم که در ايران هستن. اعضای فاميل نمی تونن همديگر رو ببينن چون بعضی ها از ايران فرار کردن و ديگه نمی تونن برگردن. بعد از پانزده سال دوری بالاخره تصميم می گيرن همگی يکجا جمع بشن و همديگر رو ملاقات کنن.
خانواده ای که از ايران ميان مذهبی هستن و فقط چندين بار به مکه سفر کردن. و بالاخره همه به اين ايده می رسن که همديگر رو در مکه ملاقات کنن. بالاخره اين خانواده از سوئد و اتريش و امريکا و بقيه از ايران همگی توی اتاق هتل در عربستان همديگر رو ملاقات می کنن و دو هفته فرصت دارن که پانزده سال دوری رو جبران کنن. فيلم مستنده و اولين فيلمبرداری اون به سال ۱۹۹۴ برمی گرده و تا سال ۲۰۰۴ ادامه پيدا می کنه که به نوعی داستان خانواده خودمه که خب در تمام اين سالها با اونها همراه بودم و تجربه کردم. البته نه فقط زندگی من که اين يه موضوع مشترک برای بسياری از خانواده هاست که در اروپا زندگی می کنن.
بعضيهاشون که در دوران هيتلر مجبور به فرار شدن ... ايرانيهايی هم هستن که بعد از انقلاب مجبور به ترک ايران شدن. فيلم، فيلم خانوادگيه که عشق بين يک خانواده را نشون ميده که به هيچ شکل از بين نمی ره. اونجا برای اولين بار پسرخاله خودم رو ديدم که ۸ سال داشت و از همون لحظه اول مثل برادر جديد توی زندگی من وارد شد. پس قصه بيشتر مربوط به خانواده است تا اينکه چرا اينها از هم دور افتادن؟ هر دو موضوع در فيلم هست. دليل اين دوری مهمه و فيلم هم بهش پرداخته، ولی بحث اصلی اينه که وقتی هر بخش از يک خانواده در يک فرهنگ متفاوت بزرگ ميشن، چطور همديگر رو می تونن قبول کنن و با اختلاف نظرهای هم کنار بيان.
تصور کنين که جورج بوش و صدام حسين روزی می فهميدن که برادر هستن، چطور با اينهمه اختلاف با هم کنار ميان؟ بيشتر تاکيد من بر احترام در خانواده است مخصوصا به افکار همديگر. چون از يک خانواده هستيم سر سفره می شينيم و بحث سياسی می کنيم و هر کس سعی داره نظرش رو به ديگری تفهيم کنه ولی نمی تونه مخالفت کنه چون همه از يک خانواده هستن.
در رابطه با مراحل ساخت اين فيلم برای ما بيشتر بگو، آيا از آغاز تصميم به ساخت فيلم داشتی؟ نه، هر کسی که به سفری ميره خب مطمئناً فيلمبرداری ميکنه و می خواد خاطرات اون سفر رو ثبت کنه، ولی خب به مرور که در سفرهای خانوادگی فيلم گرفتم کم کم بتبديل شد به سند يه خانواده ايرانی و در سفر به عربستان ديگه می دونستم که قراره چه کاری انجام بدم.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||