BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 15:16 گرينويچ - چهارشنبه 05 آوريل 2006
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
بخش سوم: ايرانيان و ريچارد رورتی

روی جلد ترجمه کتابی از رورتی به فارسی - عکس از مهرنيوز
رورتی بخاطر گرايش پراگماتيستی اش مايل است که افکار و ايده ها به کاری بيايند و گرهی را بگشايند. ما هم به شيوه خود او می توانيم بپرسيم: «کاربرد رورتی در ايران چيست و نظرياتِ او به چه کار ما می آيد؟»

روشنفکریِ ما وضع بسامانی ندارد هميشه به خاطر مد روز يا چشم وهمچشمی نامی مطرح می شود و عده ای سنگ يک روشنفکر غربی را چنان به سينه می زنند که گويی راه حل مشکلات مان را بهتر از هرجای ديگر نزد او يافته اند.

اکنون دو سه سالی است که نام ريچارد رورتی هم در ايران مطرح شده. از آنجا که رورتی فيلسوفی «ضد فلسفه» است، می توان حدس زد مطرح کردنِ او شايد به اين خاطر بوده که زيانِ فلسفه بافی های بی پايان و بی ثمری که سکه رايجِ روشنفکری ايرانی است، نشان داده شود.

"روشنفکران ما بايد آيرونيک شوند"

برای مثال، جامعه شناس ايرانی علی ميرسپاسی به عنوان يکی از نخستين معرفان رورتی در ايران در فصلی از کتاب اش «دموکراسی يا حقيقت» (طرح نو، ۱۳۸۱)، با استفاده از آرای رورتی به نقدِ آنچه نزد طرفداران حکومت دينی «حقيقت دينی» خوانده می شود می پردازد.

علاوه بر اين، آقای ميرسپاسی روشنفکرانِ غيردينیِ ايران را هم نقد می کند، به اين خاطر که به جای «حقيقت دينی» به چيزی به نام «حقيقت علمی» اعتقاد دارند و تا اين حقيقت به دست نيايد و راه را باز نکند، اقدامات عملی را برای نهادسازیِ دموکراتيک بيهوده می پندارند.

او معتقد است نيازی وجود ندارد که سکولاريزم و دموکراسی نخست از لحاظ نظری (يا فلسفی) بر بينش های دينی (يا سنتی) پيروز شوند تا سپس بتوان قدمی در راه تأسيسِ يک نهاد اجتماعی دموکراتيک برداشت. او توصيه می کند که روشنفکران ما بايد همانند روشنفکر آيرونيک رورتی عمل کنند و از اصول و عقايد خلل ناپذير دست بردارند و در عوض حقايق نسبیِ پراگماتيک را برای پيشبردِ هدفهای خيرخواهانه شان به کار بگيرند.

روشنفکری فروتنانه رورتی

منش و خوی ريچارد رورتی نيز هميشه برای روشنفکران ديگر، اعم از موافق و مخالف، جذ اب بوده و غالب مفسران در آمريکا با احترامِ بسيار از سادگی، بی پيرايگی، فروتنی و کم ادعايی و نظربلندی رورتی به عنوان الگویِ رفتارِ روشنفکرانه ياد کرده اند. روشنفکر ايرانی آقای خشايار ديهيمی در مطلب کوتاهی با عنوان «از ريچارد رورتی چه می توانيم بياموزيم؟» می نويسد:

«من رورتی را تحسين می کنم که موقعيت اش را خوب در می يابد، ساده حرف می زند، نمی خواهد پرطمطراق باشد تا مهم جلوه کند (چون نيازی به اين کار ندارد، مهم هست!) و راحت و سرراست و بی واهمه حرف می زند و بلد است طنزی هم چاشنیِ حرف هايش بکند. اگر همين سادگیِ رفتار و بی تکل فیِ رورتی، فخر نفروختن اش، موقعيت شناسی اش و ... را ياد بگيريم، ببينيم که مهمترين فيلسوف زنده آمريکا اصلاً آن تبختر برخی افرادِ دست دوم ما را ندارد، اين سفر او به ايران برايمان به قدر کافی سودمند بوده است. رورتی نشان داد که روشنفکر مدرنِ هوشمندی است و ما نشان داديم که ابهت برايمان بسيار بيش از فکر کردن، مسأله حل کردن و طبيعی بودن اهميت دارد. ظاهراً مشکلِ ما همان "حسرتِ انزوای فلسفی" است!»

نسبی بودن و محلی بودن آرای رورتی

اما روشنفکر ايرانی نبايد از ياد ببرد که آنچه رورتی برای جامعه آمريکا و نقش فلسفه در آن توصيه می کند می تواند در ايران نادرست فهميده شود يا به کلی فاقد معنی باشد. اين نکته هم در مورد اهميت «فلسفه» صدق می کند و هم در مورد شرايطِ استقرار دموکراسی.

نخست به ويژگیِ تاريخمندی و نسبی بودن آرای او توجه کنيم که به عقيده خودش جهان شمول نيست و مربوط می شود به جامعه ای پيشرفته، سکولار و «پسامتافيزيکی». برای رسيدن به چنين مرحله فرهنگی ای، جوامع غربی به گفته خودِ رورتی می بايست نخست ارزش های روشنگری و سکولاريزم را نهادينه می کردند تا زمانی برسد که اين ارزش ها چنان بديهی و عادی شده باشند که ديگر «مسأله روز» نباشند.

معنی اين سخن آن است که فلسفه نقش خودش را به موقع بازی کرده، جهانِ رازناکِ دينی را از زندگی اجتماعی محو کرده و به جای آن خودمختاری و عقل انسان را برنشانده است. براين روال، چهارصد سال تاريخ عصر مدرن «بی ربط» يا قابلِ ميان-بر-زدن نبود که اکنون بتوانيم به يک باره جامعه ليبرال دموکراتيک و پسامتافيزيکیِ اروپايی و آمريکايی را داشته باشيم.

هنگامی که رورتی می گويد: « تمايز ميان علم / شعر / فلسفه ديگر موردی ندارد و قديمی شده است» (ص ۲۱)، اين ادعا، حتا اگر نخواهيم در آن شک بکنيم (که بايد بکنيم)، بازهم در جامعه مدرنِ غربی می تواند درست باشد (که نيست): جامعه ای که صدها سال علم و فلسفه داشته است.

موقعيت روشنفکر آيرونيک

روشنفکرِ آيرونيک به گفته خود رورتی زمانی می تواند به چنين باوری برسد که «موفقیتِ سکولاريزاسيون در دموکراسی های صنعتی» حاصل شده و، هرچند که دين از تصورات توده مردم بيرون نرفته، جامعه توانسته است بدون توجه به مفهوم «خدا»، سامان اجتماعی و احساسِ تعلقِ جمعی (در يک جمع/ کمونيته ملی) را به وجود آورد: «وقتی که شما توانستيد جامعه ای را اين چنين سکولاريزه کنيد، به احتمال زياد [در مرحله بعدی] می توانيد آن را غيرمتافيزيکی هم بکنيد» (ص ۴۷).

گفتنی است که در اين مصاحبه ها و مقاله های ديگر، هرجا که رورتی در برابر اين پرسش قرار می گيرد که چگونه می توان مردم عادی را متقاعد کرد که «آيرونيک» باشند (اصول اعتقادی محکمی بر اساس برداشت های دينی يا سکولار نداشته باشند - متافيزيکی فکر نکنند)، او از خودِ روشنگری مثال می آورد که بر خلافِ عادتِ جامعه، موفق شد در بافتی دينی، تعليم و تربيتِ کودکان، آموزش و پرورش جوانان و دانشگاهيان، حقوق و قضاوت و سرانجام سياست و دولتمداری را سکولار و غير دينی کند.

معنای فيلسوف ضدفلسفه بودن

شهرت ريچارد رورتی به عنوان «فيلسوفِ ضد فلسفه» نيز می تواند سبب سوء تفاهمی شود. رورتی فقط در نقش روشنفکرِ عامه مردم (روشنفکری از جنس خبرنگاران و ستون نويسان و مفسران رسانه ها و وبلاگ نويسان، کسی که در شکل بخشيدن به «افکار عمومی» نقشی دارد و برای اصلاحات و بهبود اجتماعی چاره انديشی می کند) است که ما را از «فلسفه بافی» برحذر می دارد.

اما او در مقام معلم و استاد فلسفه درست خلاف اين عمل می کند: او به دانشجويان توصيه می کند که تمامی کلاسيک های فلسفه را به دقت بخوانند و با فکر خودشان تحليل و تفسير کنند، آنهم در بسترِ تاريخ فلسفه و در ارتباط با يکديگر. مصاحبه کننده از او می پرسد، چه ضرورتی برای اين کار وجود دارد اگر بپذيريم فيلسوفان برخطا بوده اند؛ پاسخِ رورتی اين است، اگر دانشجويانِ فلسفه کتابهای کلاسيک را نخوانند، « اين خطر هست که خودشان از اول همان کتابها را بنويسند.»

«نقل معروفی از جورج سانتايانا می گويد آنهايی که گذشته را مطالعه نـمی کنند محکوم اند که آن را تکرار کنند. هرچه آدم تعدادِ بيشتری از کتاب های مهمِ گذشته را بخواند، محتاط تر می شود، زيرا تاريخچه و منابع افکار امروزی برای او آشکارتر می شود ... بالغ بودن و بزرگ شدن تا حدود زيادی معنی اش اين است که بدانيم هيچ کتابی رازِ جهان و معنیِ زندگی را برما آشکار نمی کند. معنی اش اين است که اين کتاب های قديمی و بسيار جالب تنها پله هايی از يک نردبان اند که روزی در آينده، اگر شانس داشته باشيم، از آن بی نياز خواهيم شد.»

« اگر ما از خواندنِ کتابهای کانونیِ فلسفه دست بکشيم، آگاهی مان نسبت به نيروهايی که ما را قادر ساخته به شيوه کنونی بينديشيم و صحبت کنيم، کم و کمتر خواهد شد. آن وقت نخواهيم توانست وجوهِ احتمالیِ حياتِ اجتماعی (کانتينجِنسی) مان را درک کنيم؛ نخواهيم توانست «آيرونيست» (وارون انديش) به همان معنی ای که من بکار می برم باشيم.» (ص ۷۹)

رورتی کار روشنفکر را ساده نمی کند!

مشاهده می کنيد که رورتی به هيچ وجه کار روشنفکر را ساده نمی کند! پس اگر زمانی کسی نزد شما بيايد و با ژستی فيلسوفانه از بی اعتباری عقلِ مدرن، و از بی اعتباریِ حقيقت در فلسفه و «بن بست» در علم صحبت کند، مطمئن باشيد او چنين گزارشی را فقط در کتابی خوانده و خود آن را نينديشيده است. زيرا چنين انديشيدنی به اندازه چهارصدسال فعاليت عقلِ تحليلی وقت می برد و برای بی نيازی از نردبان، نخست بايد از پله های آن بالا رفت!

ريچادر رورتی - عکس از ل. ا. سيسروفيلسوفی خلاف عادت
آمريکايی ديدن جهان؛ به بهانه تازه ترين ترجمه از آثار ريچارد رورتی به فارسی
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران