|
والنتاين از نوع تاجيکی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
روز والنتاين اينجا خيلی شلوغ بود. از صبح بچه های دبيرستانی گرد کارت فروشی ها پر پر می زدن و کارتهای ريز و درشت می خريدن. از روی تحقيق سرسری ای که بنده انجام دادم ( يواشکی ديدم کی، چی می خره) متوجه شدم که کارتهای قرمز که قلب و عکس جعبه های کادو و گربه داره خوب فروش رفته و اونهائی که عکس سگ روش داره، باد کرده.
اینجا هم مثل ایران جشن والنتاین یک پدیده جدیده و حدود 5 سالی می شه که بین جوونها باب شده. درست مثل ایرانی ها، جوونها و نوجوونهای تاجیک هم با خانواده هاشون سر والنتاین جنگ دارن. ولی بدون شک، روز والنتاین وسط شهر دوشنبه رو اگه با وسط شهر لندن مقایسه کنیم هیچ دست کمی نداره که هیچ ، شلوغتر هم هست.
اينجا گلهای رز قرمز از هندوستان وارد می شه و جالبه که کاری کردن که اصلا خار نداره! بنابراين به بچه ها در روز عشاق " درد عشق"رو يادآوری نمی کنه! جالب اينکه ديدم دخترها هم برای پسرها گل يا به قول خودشون " سوونير" (يعنی کادو يا سوغاتی - همون کلمه انگليسی souvenir) می خرن.
ولی بدون شک شب والنتاين شهر دوشنبه دست کمی از لندن نداره، هر دو جا ديسکوهاش غلغله است.
در حالی که در لندن معمولا فقط پسرها هستن که يک دسته گل يا يک جعبه شکلات يا کارت عاشقانه به دخترها می دن و نه بلعکس.
روز والنتاين با چند تا دانشجوی دختر تاجيک قرار گذاشتم که حسابی سوال پيچشون کنم. ولی هر کافه تريائی که می رفتيم پر از دختر و پسر بود که به چشمهای هم ذل زده بودن و کارت والنتاين به هم می دادن. بالاخره يک جا پيدا کرديم ، کافه بد اخلاقها! آخه هم گارسونش که خانم بود سيبيل داشت، هم اخم می کرد! حالا ببينيم چرا در تاجيکستان دخترها برای پسرها گل والنتاين می خرن؟
دخترها: ما گل برای پسر می خريم يا کادو بهش می ديم که هر روز از خواب بيدار می شه به طاقچه نگاه کنه و ياد ما بيافته. ولی خود اين دخترها که يکی از يکی زيباتر بودن، هيچ گلی از کسی دريافت نکرده بودن!
نيلوفر: من هنوز منتظرم که يک شاخه گل به من بده ولی هنوز خبری نيست.
تهمينه: من يک گل صد برگ قشنگ امروز صبح دريافت کردم و خيلی خوشحالم. درباره پسرهای ايرانی هم ازشون پرسيدم که بنظرشون چه جور آدمهائی هستن؟ دخترها: پسرهای ايرانی خيلی خوبن مخصوصا لهجه ايرانی شون خيلی زيباست، ولی بعنوان دوست صميمی نه برای عشق و عاشقی يا ازدواج. ( شاخ در آوردم) فوری سراغ چند تا پسر ايرانی رو گرفتم. اينجا خانواده های ايرانی يا برای اينکه کار پناهندگيشون در کشورهای ديگه جور بشه موندگار شدن، يا وابسطه به سفارت ايران هستن، و يا در کار تجارت اتومبيل و چيزهای ديگه هستن. تعدادشون هم خيلی کمه، يا پناهجو هستن يا دانشجو.
بابک پسر ايرانی ای که حسابی شيک کرده بود و آماده قرار والنتاينش بود. پنج ساله که دوشنبه است و منتظره که کارهاش برای رفتن به آمريکا درست بشه و بره. اينجا پسرهای ايرانی تجربه های ضد و نقيضی از عاشقی داشتن. بعضی ها با خانمهای تاجيک ازدواج کردن و خوشحالن، بعضی ها زدن زير گريه! بابک: با تاجيکها قرار گذاشتم يا دوست شدم ولی اصلا عاشقشون نشدم چون فرهنگ ما خيلی با هم فرق می کنه انتظاراتمون و سنتهامون باهم جور در نمی ياد. من الان يک دوست دختر روس دارم و بيشتر با روسها رابطه عاشقانه پيدا کردم.
با يک پسر ايرانی ديگه هم حرف زدم که برعکس بابک عاشق و دلباخته دخترهای تاجيکه. روز والنتاين اينجا ( شهر دوشنبه) غوغا بود و گلفروشی ها ديگه داشتن با دمشون گردو می شکستن. قيمت گل دو تا سه برابر شده بود. رز قرمز به ۲ دلار رسيد . دسته دسته می رفت.
شب والنتاين من از يک دخترخانم ايرانی به اسم آوا يک شاخه گل سرخ و يک قلب صورتی دريافت کردم. فقط مشکل اين بود که آوا ۱۱ سالشه.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||