بهزاد بلور
|  |
هفته گذشته قسمت اول گفتگوی من با دو روسپی ایرانی در دبی را خواندید. این هفته قسمت دوم این سری از گفتگوها را با یک تن فروش دیگر ایرانی در دوبی می خوانيد. این دختر ایرانی در ایران و دوبی کار می کنه. همچنین در این زمینه با مشاور و فعال حقوق زنان، ثریا شهابی گفتگویی انجام دادم که بزودی چاپ می شه. به دلیل حفظ هویت مصاحبه شوندگان صداشون در مصاحبه عوض شده.شما چند سالتونه؟ من بیست و سه سال چند وقت یکبار به دوبی می آیی؟ شش ماه یکبار تنها اومدی؟ نه با خانواده ظاهرا طلاق گرفتی، کی این اتفاق افتاد؟ من ۱۸ سالگی ازدواج کردم و سه سال پیش جدا شدم. قبل از اینکه ازدواج کنی دوست پسر داشتی؟ من نه اصلا در فکر این چیزها نبودم. یعنی اصلا اجازه از خانه بیرون آمدن را نداشتم. شما گفتی اینجا با خانواده هستی خانواده می دونه که شما مشغول به چه کاری هستی؟ آره می دونند ولی به روی خودشون نمی آورند. چی شد که در این راه افتادی؟ مشکلات باعث شد فکر نمی کنم کسی از روی علاقه شخصی این راه را انتخاب کنه. خانواده سعی نکرد کمکت بکنه؟ من دوست نداشتم که به اونها اتکا بکنم و حتی اگر من هم می خواستم اونها نمی تونستن به من کمکی بکنن. چی شد که از شوهرت جدا شدی؟ بعد از اینکه شوهرم به خواستگاری من اومد، خانواده من اصلا تحقیقی در مورد این فرد نکرد تا مشخص بشه چه جور آدمی است. بعد از ازدواج معلوم شد که معتاده. هر چی سعی کردم طلاق بگیرم نشد. تصمیم گرفتیم به ترکیه بریم و از اونجا به هلند، به این امید اینکه شاید اوضاع اونجا بهتر بشه و یا من بتونم زندگی خودم رو ادامه بدهم. در ترکیه متوجه شدم که شوهرم قصد فروش پسرم را به شخصی دیگری داره. فورا به ایران برگشتم و این بار موفق شدم طلاق بگیرم. از چه زمانی وارد این کار شدی؟ در همون شهر خودمون شروع کردم. من روزی که تصمیم گرفتم جدا بشم، جایی را نداشتم و به هتل رفتم و در هتل پسرم مریض شد. تمام پولهام خرج شد و مجبور شدم. در خیابان با یک نفر آشتا شدم. بعد از اون هم با یک خانمی آشنا شدم که با چند نفر دیگر کار می کرد. برای مدتی با او کار کردم ولی بعد ازاینکه که با یکسری مشتری آشنا شدم، مستقل شدم. گفتی خانواده اطلاع داره، چه جوری فهمیدند؟ از تلفنهایی که به من می شد و نحوه مکالمه من و یا برای مدت طولانی بیرون از خانه موندن، ولی از اونجایی که کمکی نمیتونن انجام بدن، هیچ اعتراضی نمی کنن.
خودت چه جوری با این مساله کنار اومدی؟ من هنوز کنار نیومدم و هر موقع که به فکر این موضوع می افتم، گریه می کنم. اینجا اوضاع جه جوری است؟ شما خودت کجا کار می کنی؟ ایرانی اینجا زیاده. من اگر پیش بیاد بیرون می روم یا در خانه می مونم. یعنی جلوی خانواده؟ نه بهشون میگم، که مهمون دارم و اونها می رن بیرون و بر می گردن. اونها فقط پول رو می بینن و به همین دلیل چیزی گفته نمیشه. اوضاع مالی الان خوبه؟ یعنی پولی جمع کردی برای ایران؟ نه تمامی درآمدم خرج خانواده میشه. اونها می دونن که بیرون برم و بیام پولدار هستم و اگر من هم بهشون ندهم اونها از کیف من بر می دارن. من هم نمی تونم چیزی بگم. آیا تصمیم گرفتی که رفتی ایران بری دنبال یک کار دیگه؟ خیلی دوست دارم که کار پیدا کنم و این کار را کنار بگذارم. من مدرک آرایشگری دارم ولی هرچی در ایران سعی کردم وام بگیرم و چیزی برای خودم راه بیاندازم، نشد. آینده را چه جوری می بینی؟ فعلا هیچی نمی دونم. تمامی عکس های این صفحه انتخابی بوده و مربوط به افراد این مقاله نمی باشند
|