|
نگاهی به فيلم مندرلی ساخته لارس فون تريه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مندرلی دومين فيلم از سه گانه ای است که لارس فون تريه، فيلمساز دانمارکی پس از داگ ويل ساخته است. اين فيلم در بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر که هفته گذشته پاپان يافت در ايران به نمايش گذاشته شد خلاصه داستان فيلم گريس و پدرش در 1933 داگ ويل را ترک می کنند و به سمت جنوب حرکت کرده و به ايالت آلاباما و مکانی عجيب به نام مندرلی می رسند. زن سياه پوستی از دروازه مندرلی بيرون می آيد و از گريس کمک می خواهد. گريس وارد مندرلی می شود و عده ای را می بيند که جوان سياه پوستی را شلاق می زنند. در همان حال پيرزنی به نام مام که در بستر مرگ است از او می خواهد کتابی را که زير بالش اوست درآورده و بسوزاند. گريس زير بار نمی رود اما بعد از مرگ زن تصميم می گيرد که در مندرلی بماند و به سياهان درس آزادی و دمکراسی بدهد. لارس فون تريه، يکی از غيرمتعارف ترين و تجربی ترين فيلمسازان معاصر اروپاست. وی يکی از پايه گذاران سبکی است به نام دگما که قواعدی را در سينما بنا نهاده که پيروان آن ملزم به رعايت آنند. سبک سينمایی دگما در دهه نود طرفداران بسياری داشت و بر مستند سازی و درام تلويزيونی تاثير عميقی گذاشته است. مندرلی از نظر شکل و ساختار شباهت بسياری به داگ ويل (2003) دارد، هرچند فاقد استحکام، جذابيت و جسارت داگ ويل است.
گريس دختر زيبای يک گانگستر، شخصيت محوری هر دو فيلم است (در داگ ويل نقش او را نيکول کيدمن بازی کرده است). فضا سازی و صحنه پردازی به شدت مينی ماليستی است. جز لباس آدمها، اتومبيل و مسلسل های گنگسترها، هيچ نشانه رئاليستی از آمريکای دهه سی در هر دو فيلم ديده نمی شود. نورپردازی، کاملا تئاتری و در بيشتر موارد موضعی است اما بازی ها کاملا طبيعی و رئاليستی است و از هرگونه اغراق و تئاتريکال بودن به دور است. در هر دو فيلم يک راوی دانای کل (با صدای جان هرت) داستان را روايت می کند. روايتی که شکل کاملا کلاسيک و ساده دارد و به شکل قصه های فولکلوريک بيان می شود. درست مثل قصه دختر شاهزاده مهربانی که وارد شهری می شود که مردمش را طلسم کرده اند و وقتی او طلسمشان را می گشايد، مورد تعرض آنها قرار می گيرد. در داگ ويل مردان شهر به گريس تجاوز می کنند و در مندرلی سياهان می خواهند به زور او را نگهدارند تا نقش برده دار سفيدپوست را برای آنها بازی کند. مندرلی در مقايسه با داگ ويل از ارزش های بصری و دراماتيک کمتری برخوردار است. آن تنشی که ميان گريس و اهالی داگ ويل وجود داشت در اينجا به آن شدت وجود ندارد. مهمتر از همه عشقی که در داگ ويل بين گريس و يکی از جوانان ساکن آنجا بوجود می آيد، عنصر مهم و پيش برنده داستان است اگرچه اين عشق نيز قربانی نامردمی های مردم داگ ويل می شود.
مندرلی شهری خيالی است اما در واقع تمثيلی از آمريکاست. شهری که پس از هفتاد سال از لغو قانون بردگی هنوز در آنجا بردگی حاکم است و بردگان را به جرم قانون شکنی کنار دروازه شهر به چوب بسته و شلاق می زنند. شهری که به گفته ويليام، برده سياه، گانگسترها و سفيدها، مردمش را در آن زندانی کرده اند و کاميونی که محصول پنبه را از آنجا بيرون می برد، تنها وسيله ارتباط آنها با جهان بيرون است. شهری که پول نقد در آن ممنوع است و قماربازان با پنبه قمار می کنند. فون تريه جامعه ای را تصوير می کند که شايستگی و ظرفيت پذيرش اصلاحات و دمکراسی را ندارد و اين موضوع را خيلی دوپهلو بيان می کند. معلوم نيست که آيا واقعا گريس قهرمان و ناجی اين مردم است يا عنصری متجاوز و مزاحم است که با شعار دمکراسی به سراغ آنها می آيد و وقتی کمترين ميل به دمکراسی و بيش ترين ميل به بازگشت به ساختارهای قديمی جامعه و قوانين حاکم بر آن را که خود به نوعی در تدوين آن نقش داشته اند، می بيند، نا اميد و درمانده به فکر بازگشت و دور شدن از مندرلی می افتد. کتابی که خانم مام (با بازی لورن باکال) هنگام مردن از آن حرف می زند رازی است که در پايان فيلم آشکار می شود.
او به گفته زن سياهپوست، شيطان پيری است که حاضر به پذيرش قانون لغو بردگی و آزادی سياهان نيست. برای همين دستور می دهد ويليام، قانونی را بنويسد که در واقع تمديد دوران بردگی است. گريس بدون اطلاع از وجود اين قانون، عليرغم ميل پدر گانگسترش در مندرلی می ماند و سعی می کند مردمان آنجا را با اصول دمکراسی و انتخابات آزاد آشنا کند بدون آنکه از ساز و کارهای پنهان آن جامعه و ظرفيت اندک آنها برای پذيرش دمکراسی و آزادی آگاه باشد. ويليام (برده پير) از اينکه مام (زن سفيدپوست) مرده است، متاسف است و از گريس می خواهد در مندرلی بماند و جای مام را بگيرد. او در اعتراض به ايده ها و تلاش های آزادی خواهانه گريس می گويد: «تو به زور خواستی ما را متمدن کنی. تو ما را احمق فرض کردی.» و وقتی گريس به او می گويد که چطور جرات کردی اين کتاب را برای تحقير و سرکوب سياهان بنويسی او در توجيه عمل خود می گويد که از بين دو شر، شر کمتر را برگزيده است و در واقع آن را برای خير همه انجام داده است. به اين ترتيب می بينيم که در فيلم نشانه های روشنی وجود دارد که نشان می دهد فون تريه به موقعيت امروز آمريکا در عراق و پروژه دمکراسی جورج بوش در خاورميانه نظر دارد. فون تريه خود در گفتگویی در اين باره می گويد: "نمی خواهم بگويم مردم تحت حکومت صدام حسين خوشبخت تر از حالا بودند اما فکر می کنم که ايده خاص آمريکایی دمکراسی، دمکراتيک نيست." شناسنامه: |
مطالب مرتبط نيکول کيدمن در کن، نمايش فيلم 'داگ ويل' گرينويچ 20/05/2003 | فرهنگ و هنر فيلم های نمايش داده شده در جشنواره کن گرينويچ 20/05/2003 | فرهنگ و هنر دگما 95 چيست؟07 مه, 2003 | فرهنگ و هنر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||