بهزاد بلور
|  |
شب پر خاطره ای بود ( اول منصور آمد روی صحنه و بعد عبرو و ابی ) اولين باری بود که عبرو رو می ديدم.
با يک ارکستر کامل آمد روی صحنه و بی نهايت خودش رو قشنگ درست کرده بود. مدل ۳۰ سال پيش.
مردم هم خيلی باهاش همدستی کردن ( دست زدن ) آهنگهای شاد و غمگين فرق نمی کرد همه ايرانی های تو محوطه مهو تماشای اين خواننده ترک بودن.
من متوجه شدم که دستش سوخته و گويا چند وقت پيش يک حادثه ای پيش آمد که مسير زندگی اش رو بکل عوض کرد.
بعد از کنسرت رفتم به اتاق پشت صحنه و کلی باهاش حرف زدم. خيلی هم مصاحبه خوب در آمد ولی ...
... آخر مصاحبه، که ۲۰ دقيقه طول کشيد و مترجمی هم حرفهای ما رو بهم فهموند يکدفعه دودی از دستگاه ضبطم بلند شد و همه چی پاک شد. عبرو هم ديگه وقت نداشت و بايد محل رو ترک می کرد و بر می گشت به استانبول!
تا اونجائی که يادم می ياد دو، سه تا سوال مهم ازش پرسيدم. چند سالشه؟ ۳۰ چطور با اين جوونی سبک بزمی سنتی می خونه؟ چون از بچگی در اين سبک کار کردم و فکر می کنم که به يک روحيه يا چهره جوون احتياج داره که اين سبک رو زنده کنه.
آيا موسيقی ايرانی رو می شناسه؟ متاسفانه نه. اعضای ارکستر خيلی رسمی هستن ولی خودش شيک و مد روزه؟ اونها جدی موسيقی می زنن و اونجور لباس پوشيدن باهاشون جوره ولی من ( عبرو ) مدرن و امروزی می خونم و می خوام مثل هم نسل هام لباس بپوشم.
در ضمن خنده دو نفره ما در اين اتاق ظاهريه چون سر اينکه کلی مصاحبه ضبط نشد کلی دمق بوديم.
|