|
تاريخ ظهور مجتهد در ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
"ايران نوآيين، دين و قدرت در امپراتوری صفوی"، نوشته رولا جوردی ابیصعب، از آثار مهم در مبانی معرفت شناختی، تاريخی و جامعه شناختی فقه معاصر شيعه و نيز شناخت دوره بنيادی صفويه است. به رغم آنکه درباره دوره صفويه، تا کنون، آثار فراوانی به زبانهای گوناگون نشر يافته، موضوع پژوهش خانم ابیصعب مسألهای است که ظاهراً تا کنون با رويکردی تاريخی بررسی نشده است. تشيع به مثابه ايدئولوژی حکومتی پرسش پايهای کتاب اين است: بنيانگذاران سلسله صفويه چگونه تشيع را از مذهب يک فرقه به ايدئولوژی حکومت بدل کردند؟ تشيع برای بدل شدن به ايدئولوژی سياسی، در مبادی و مبانی شريعت چه تغييرات و اصلاحاتی روا داشته است و در نتيجه فقه چگونه از مجموعه دستورها و احکام فقهی به برنامهای گسترده برای تدبير سياسی و اجتماعی جامعه بدل شده است؟ روشن است که اين پرسش، تنها پرسشی تاريخی درباره سلسلهای فروافتاده در چند سده پيش نيست؛ بلکه پرسش امروز جامعه ايران نيز هست و همانگونه که نويسنده کتاب «ايران نوآيين» تصريح میکند حکومت اسلامی در ايران کنونی برآمده از همان شالودههای فقهی و سياسی است که در دوران صفويه بنا شده است. خانم ابیصعب در پژوهش تاريخی خود اشاره میکند که امپراتوری جوان صفوی برای موجه و مشروع کردن حکومت به نظامی استاندارد و شهری از اعتقاد شيعی نياز داشت. قزلباشها دل در گرو تشيع عاميانهای داشتند که تا اندازهای بدعت آميز به شمار میآمد و بيشتر اعيان، اشراف و دبيران ايرانی نيز سنیمذهب بودند و در نتيجه هيچ يک از اين دو گروه نمیتوانستند نظريه پردازان و مفسران نوع خاصی از تشيع باشند که به کار تأسيس امپراتوری تازه در ايران بيايد، مشروعيت دولت را توجيه کند و آگاهی اجتماعی تازه ای پديد آورد. ميراث علمای شيعی جبل عامل پايهگذاران سلسله صفوی کوشيدند تشيع را از مذهب يک فرقه به تشيعی دولتبنياد بدل کنند؛ آنهم در دورانی که شمار فراوانی از عالمان شيعی در جبل عامل (اکنون در جنوب لبنان و آن هنگام در شام) به همراه خانواده خود از شام به عراق، مکه، هند و ايران مهاجرت میکردند. اين عالمان در دربار و ديوان عثمانی که زير سلطه مذهب تسنن بود کار و شغلی نمیيافتند و فقاهت شيعی آنان خريداری نداشت و حتی برای اقامه حدود شرعی و اجرای احکام فقهی بر حسب فقه شيعه، در روستاها و شهرهای منطقه جبل عامل، آزادی کامل نداشتند و از ديوانيات و کارگزاران حکومت عثمانی در بلاد خود خرسند نبودند. از اين گذشته، تنی چند از عالمان جبل عامل که درس فقه میدادند و خود را مجتهد میدانستند زير فشار و تعقيب حکومت بودند و دستکم يکی از نامداران مجتهد، شهيد ثانی، به دست محتسبان حکومت کشته شده بود. صفويان در اين انديشه افتادند که «اجتهاد» و برداشت «عقلگرايانه» از تشيع بيش از هر چيز ديگر میتواند به اقتدار سلطانی آنان مشروعيت ببخشد و در برابر رقيب سياسی، يعنی امپراتوری عثمانی، حافظ و نماد "اصالت" اسلامی آنان باشد. برای نمونه، شاه طهماسب صفوی به عالمان جبل عامل اعتمادی مطلق کرد و از آن ميان خانواده کرکی و بزرگ آنان محقق کرکی را مستشار موتمن خويش ساخت. شيخ علی کرکی، معروف به محقق کرکی و نويسنده کتاب پرآوازه "جامع المقاصد" که به عراق هجرت کرده و مهر و همدلی صفويان را بیدرنگ برانگيخته بود، اميدوار بود که در نظم سياسی صفويه نقشی پررنگ بازی کند و «مذهب حقه جعفريه» را شالوده ساختار اداری، سياسی و اجتماعی حکومت نوپای شيعی قرار دهد و اجرای يک يک احکام شرع را ممکن گرداند. سلطنت شاه طهماسب با دعاوی تازه عالمان جبل عامل همراه بود که اولاً خود را در علم دين برتر از ديگران میانگاشتند و ثانياً فقيه را نايب عام امام معصوم میدانستند و ثالثاً نقشی اساسی به فقيه در مشروعيت دادن به امپراطوری صفوی میدادند. اين ادعاها که به فقيهان قدرتی سياسی میبخشيد و آنان را رقيب دبيران و اشراف ايرانی میکرد به تنش ميان فقيهان و اشراف و سرانجام پيروزی فقيهان بر اشراف انجاميد؛ چرا که قزلباشها حاميان قدر قدرت فقيهان بودند. اميران قزلباش از دستيابی فقيهان به مناصب حکومتی استقبال میکردند تا دست اشراف و دبيران ايرانی را که «صدر» خوانده میشدند، از ساختار سياسی کوتاه کنند. در پايان سده شانزدهم ميلادی مجتهدان جبل عامل با اشراف زميندار متحد شدند و در طبقه فرادست جامعه جای گرفتند و راه اقتدار اجتماعی خود و نفوذ در توده مردم را هموار کردند. پيوندهای شيعه عربی با تشيع ايرانی کتاب «ايران نوآيين» پژوهشی تاريخی درباره پيوند ميان تشيع عربی و تشيع ايرانی است و نشان میدهد که تفسير مجتهدان جبل عامل چگونه در پيوند با مقتضيات سياسی عصر صفوی تحول يافت و به تشيع تازه ايرانی مجال ظهور بخشيد. از نظر خانم ابیصعب، تشيع عصر صفوی گرچه با مهاجرت مجتهدان شيعه جبل عامل شکل گرفت، با عناصر سراسر ايرانی درآميخت و رنگ و بويی يکسره ايرانی يافت. او بر خلاف بسياری از نويسندگان ملیگرای عرب يا ايرانی باور ندارد که تشيع عصر صفوی سراپا وارداتی است؛ زيرا اين تشيع در سرزمينهای ديگر چنين بار و بری نداده و تنها در قلمرو ايرانی توانسته است به دين حکومت و ايدئولوژی امپراتوری بدل شود. نويسنده کتاب «ايران نوآيين» با تأثيرپذيری از فيلسوف درگذشته عرب حسين مروة در کتاب گرايش ماترياليستی در فلسفه عربی اسلامی (النزعة المادية فی الفلسفة العربية الاسلامية) میانديشد به جای بررسی تحول يک ايده يا فرهنگ بهتر است درباره فرايند اجتماعی پژوهش کنيم و انتقال يک فرهنگ به فرهنگ ديگر را در بستر تاريخی بررسيم و بيش از هر چيز به ساختار درونی و نيروهای تاريخی نهفته در فرهنگ ميزبان (در اينجا ايران) توجه نماييم. از ديدگاه کسانی چون حسين مروة، ظهور مفاهيم فلسفی، فقهی يا علمی تازه را تنها نمیتوان در درون دستگاه مفهومی و نظری و با توجه صرف به «منطق انديشه» پژوهيد؛ بلکه بايد ديد اين مفاهيم در تختهبند کدام تحولات اجتماعی و مادی فزايندهای پديدآمدهاند و آرايش سياسی و تضاد طبقاتی چه اندازه در شکل دادن و توليد ايدهها طی ادوار گوناگون تاريخی دست داشتهاست. به سخن ديگر، ايدهها و انديشهها از خود، به تنهايی، نمیرويند و از خود تغذيه نمیکنند، بلکه در تعامل با شرايط و موقعيتهای اجتماعی و سياسی برمیآيند و میبالند يا میپژمرند. جذب خلاقانه فقه شيعی در ايران صفوی نويسنده کتاب «ايران نوآيين» در نگاه و رويکرد تاريخیاش وامدار رفعت ابوالحاج، پژوهنده ديگر عرب نيز هست و در پی او باور دارد که در بررسی انتقال علم از مکانی به مکان ديگر نبايد فريفته واژه «واردات» شد، چون بيش از آنکه «واردات»ی در ميان باشد مسأله ميزان پاسخگويی آن علم نوآمده به نيازهای سرزمين ميزبان اهميت دارد. سرزمين ميزبان هر امر بيرونی را به صورتی خلاقانه جذب میکند و در درون خود میگوارد و آن را سرمايهای برای تعريف خود از «هويت» میسازد. بدين سان، تحليل چگونگی جذب خلاقانه فقه مجتهدان جبل عامل در درون ساختار صفوی، موضوع پژوهش کتاب «ايران خودآيين» قرار میگيرد. به نظر خانم ابیصعب تلاش روحانيت در استقرار نظام شيعی ويژهای از ايدهها و شعاير و مناسک فقهی تنها در پسزمينه فرهنگی فقيهان جبل عامل ريشه و مايه نداشت؛ بلکه بيشتر، زمينه خود را در قلمرو اجتماعی ايرانی میيافت که آن ايدهها را پذيرفت، پروراند و دستکاری کرد و علم فقيهان جبل عامل را بیميانجی در خدمت مشروعيت صفويه، ساختار حکومت و سياست دينی قرار داد و با تحولات اجتماعی و مناسبات ميان نخبهگان لشکری و کشوری يا نظامی – ديوانی تعامل نمود. با اين حال، کتاب «ايران نوآيين» بررسی دقيقی است از دخالت و نقش فقيهان جبل عامل در تکوين نظريه شيعی حکومت و ابداع دوباره مشروعيت دينی برای نظام سياسی. به واقع، فقيهان جبل عامل با نظريه کهن شيعه درباره حکومت درپيچيدند. در انگاره سدههای آغازين تشيع، در غيبت امام معصوم، حکومت که از شئون وی به شمار میرود به حالت تعليق درمیآيد و اقامه حکومت منوط به ظهور امام دوازدهم شيعيان میشود. در پاسخ به نياز حاکمان صفوی، فقيهان جبل عامل میکوشند حقی الاهی برای شاه فرض کنند و به اقتدار وی مشروعيت دهند، مفاهيم بنيادین سياسی را از نظر فقهی موجه کنند و در اختيار نظام سياسی بگذارند و در نتيجه اقتدار از دست رفته خود را در قلمرو عثمانی بازسازی کنند يا از نوبيافرينند. تحول نظام فقهی در پيوند با دولت داری در حالی که بيشتر پژوهشگران فقه شيعه کوشيدهاند مفاهيم فقهی را بيرون از بستر اجتماعی و مناسبات قدرت بررسند، خانم ابیصعب تلاش میکند در کتاب خود تحول نظام فقهی را در پيوند با مناسبات قدرت در عصر صفوی تبيين کند. صفويان که در آغاز سده شانزدهم ميلادی در ايران برآمدند و تا بيش از دو سده بر اين سرزمين حکم راندند، نقطه عطفی چشمگير در تاريخ ايران ارزيابی میشوند؛ چرا که توانستند تشيع را در ايران مذهب نهاد سياسی و اجتماعی کنند و از شکل عقيدتی محض بيرون بياورند. تاريخنگاران گفتهاند که حمله مغول اگرچه رويدادی زيانبار برای قلمرو اسلامی بود، به سست کردن شالوده قدرت خلافت اسلامی و نفوذ آن در ايران انجاميد و راه را برای نيروگرفتن و ظهور حکومت شيعی صفوی در ايران گشود و در نتيجه، يورش ويرانگر مغول به ايران ارمغانی گرانبها برای تشيع گشت. بدون حمله مغول، دستيابی شيعيان به قدرت در ايران، از نظر تاريخی، امری دشوار، اگرنه محال، به چشم میآيد. نويسنده کتاب «ايران نوآيين» تبيين میکند چگونه در عصر صفوی، تشيع تودهای و بیمرکز به تشيعی زير کنترل روحانيت و تحت ولايت فقيهان بدل شد. کتاب خانم ابیصعب با بررسی به ويژه انديشههای نه تن از فقيهان جبل عامل نشان میدهد که آنان پس از مهاجرت به ايران به چه ترتيب در دربار صفويان مقرب شدند و در ديوان مقام و منزلت رسمی يافتند. آنها به حکومت صفويه مشروعيت بخشيدند، گرچه برخی از آنان خود در باطن به حقانيت حاکمان باور نداشتند. فقيهان جبل عامل که بيشتر از يک قبيله و خانواده بزرگ بودند و از پشتيبانی و همبستگی شبکه خانوادگی خود نيز بهرهمند میشدند، در مدتی کوتاه به متوليان رسمی دين بدل گشتند و از شريعت بستری برای صدور احکام حکومتی و قانونهای دولتی ساختند. جبل عامليان، از طريق ازدواج، با اشراف و دبيران ايرانی نيز درآميختند و حمايت آنان را نيز به تدريج از آن خود کردند. پی ريزی شالوده های نظری حوزه علميه خانم ابیصعب نشان میدهد بذری که فقيهان جبل عامل کاشتند، پس از يک سده به ميوه نشست و پس از افول کامل مکتب جبل عامل، به منزله پديدهای قومی و علمی، بدنه تازهای از فقيهان شيعی ايرانی ظهور کرد که گفتار فقهی و شيعی را به ميان حلقههای گستردهتری از مخاطبان برد و در عين اشغال مناصب سياسی، جايگاه خود را در «حوزه علميه» و تعليم و تربيت «طلبه»ها تقويت نمود و برای نخستين بار حوزه علميه شيعه را در اين اندازه و معيار در ايران پديد آورد. نويسنده کتاب «ايران نوآيين» به تفصيل قصه مبارزه گسترده فقيهان با صوفيان را بازمیگويد و شرح میدهد که فقيهان چگونه تصوف را «مذهب عوام و سرشار از بدعت و اتهام» به دين میانگاشتند و از جمله زبان فارسی را که در انحصار صوفيان و مکتوبات عرفانی بود تسخير کردند و با نوشتن فقه به زبان فارسی، تفسير شريعتمدارانه از تشيع را الگوی جاافتاده دينداری اجتماعی نمودند. همچنين نويسنده با موشکافی پيامدهای فارسینويسی فقيهان عصر صفوی را در آن دوران باز نموده است. همهفهم شدن فقه و عوامگيرشدن آن موجب شد بسياری از اشراف و اعيان و نخبگان نيز با فقه آشنا شوند و آن قدر معرفت کسب کنند که در پارهای احکام و فتاوی با فقيهان درافتند و رأی فقهی آنان را برنتابند. از سوی ديگر، اين کتاب نشان میدهد چگونه «کرامت»هايی که به صوفيان نسبت داده میشد، از آن پس از فضايل فقيهان به شمار رفت. هسته کانونی کتاب «ايران نوآيين» تاريخ ظهور مجتهد در ايران است. خانم ابیصعب تبيين میکند چگونه در عصر صفوی، تشيع تودهای و بیمرکز به تشيعی زير کنترل روحانيت و تحت ولايت فقيهان بدل شد. نويسنده کتاب از راه بررسی برخی جدالهای فقهی نشان میدهد که فقيهان از راه اقامه نماز جمعه در پی تأسيس اقتدار مستقلی برای خود در برابر حکومت بودند. مجادلههای فقهی در اين دوره بر سر وجوب اقامه نماز جمعه و نيز جواز بقای بر تقليد مجتهد ميت از بحثهايی به شمار میرود که آثار سياسی و اجتماعی آن تا امروز بر جای مانده است. علمای دين: متوليان اخلاق و هنجارهای اجتماعی در دوران صفويه مفهوم تازهای از «مجتهد» زاده شد؛ مجتهد به معنايی که سيد نعمت الله جزايری، شاگرد علامه محمد باقر مجلسی، در کتاب الانوار النعمانية شرح داد؛ يعنی «وارث پيامبر و خليفة الله و قائم به امر خداوند و زبان او که سخن الهی را بيان میکند». بدين صورت بود که مجتهد متولی اخلاق و هنجارهای اجتماعی گرديد و مشروع ترين مقام را برای تدبير شئوون دنيوی و اخروی يافت و شفای جامعه از همه بيماریهای اينجهانی و آنجهانی در دست فقيه قرار گرفت؛ تا آنجا که برخی شاهان صفوی تاج خود را از فقيه دوران و مجتهد اعلم عصر دريافت کردند. اين نتيجه تحولاتی گسترده در مبانی فقه و نيز تغييرات بنيادی در جامعه ايران و گسترش معرفت فقهی به منزله علم تدبير جامعه بود. رولا جوردی ابیصعب که اين پژوهش را در اصل برای رساله دکتری خود صورت داده، با چيرگی کمنظير بر متون و منابع تاريخی به زبانهای فارسی، عربی، انگليسی و فرانسه، اثری آفريده است که بیگمان ديرزمانی منبع کلاسيک در زمينه تاريخ فقه، نظريه سياسی شيعه و نيز تاريخ عهد صفوی به شمار خواهد رفت. برخی تاريخنگاران انديشه سياسی ايران تأکيد کردهاند که مسائل تاريخ معاصر، خود، معاصر نيستند و در تاريخ گذشته ريشه دارند. اگر چنين باشد کتاب «ايران نوآيين» يکی از مهمترين آثاری است که ما را به فهم نظام سياسی-حقوقی معاصر در ايران رهنمون میشود. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||