|
جشنواره فيلم لندن: نگاه کوتاهی به سه فيلم چرخی، حباب و اثبات | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در پايان هفته نخست چهل و نهمين جشنواره فيلم لندن، فيلمهايی چون جهنم، جيم تنها، رژه پنگوئن ها، حباب، چرخی (Man Push Cart)، زنده باد کوبا، به سوی جنوب و اثبات به نمايش در آمدند. در زير نگاه کوتاهی داريم به سه فيلم چرخی، حباب و اثبات. چرخی (Man Push Cart)
احمد (علی رضا) جوان پاکستانی که خواننده موسيقی پاپ در پاکستان بوده، اکنون در نيويورک زندگی می کند، او صبحها با چرخ دستی که دارد قهوه و شيرينی می فروشد و شبها برای اينکه بتواند قسط چرخ دستی اش را بپردازد، نسخه های تقلبی دی وی دی می فروشد. احمد هر روز بايد چرخش را به سختی از خيابانهای شلوغ نيويورک بگذراند و پس از يک روز سخت کاری، در آمدش را پس انداز کند. تنها دلخوشی او بچه گربه ای است که آن هم پس از بيماری می ميرد. احمد زنش را از داده و پسر خردسالش را هم مدتی است نديده و برای او نيويورک و آمريکا يعنی فقط جايی که بتواند به سختی کار کند و هيچ اميدی هم به آينده ندارد. چرخی دومين فيلم رامين بحرانی، کارگردان ايرانی - آمريکايی است که به سراغ جامعه خارجی ها در نيويورک رفته است. او روحيات درونی جوانی خارجی را به تصوير می کشد که هر روز بدون چشم اندازی به آينده اش ماشين وار کار می کند. او نماينده بخش عمده ای از مهاجران کشورهای جهان سومی است که در گوشه و کنار خيابانهای شهرهای بزرگ اروپا و آمريکا ديده می شوند. چرخی فيلم مستقل و با بودجه کمی است که قصه اش را خوب روايت می کند. هر چند برخی از از گوشه های قصه ( از جمله مرگ نامعلوم زن احمد) برای بيننده تاريک می داند. مهمترين ويژگی چرخی، نشان دادن شهر نيويورک است . کارگردان از نيويورک فقط به عنوان يک فضای مجازی بهره می گيرد و از آن شخصيت مستقلی در مقابل شخصيت نمی سازد . بحرانی چندان قصه را درگير خود شهر و آدمهای آن نمی کند. شايد به همين دليل است که شخصيت احمد به عنوان يک شهروند حاشيه ای يک شهر بزرگ برجسته تر می نمايد. تنها خرده ای که می توان به فيلم گرفت، زمان طولانی فيلم است. قصه فيلم چندان قابليت تبديل شدن به يک فيلم بلند را نداشته و برای رساندن زمان آن به يک فيلم بلند از نماهای طولانی و تکراری استفاده شده است. برای مثال نمای کشاندن چرخ دستی توسط احمد در خيابنهای شهر، که برای تاکيد بر سخت و ملال آور بودن کار احمد بارها تکرار می شود، بيننده را کمی خسته می کند. * Man Push Cart اشاره به چرخ و گاری هايی است که در نيويورک و شهرهای بزرگ ديگر در معابر عمومی مواد خوراکی می فروشند. حباب (Bubble)
کايل، جوانی بيست و چند ساله و مارتا زنی حدود چهل سال در يک کارگاه کوچک عروسک سازی کار می کنند. زندگی يکنواخت و روابط دوستانه اين دو با آمدن رز، دختر جوانی به اين کارگاه دچار تحول می شود. مارتا حس می کند با آمدن رز، دوستی او با کايل به سردی می گرايد. رز از مارتا می خواهد که شبی از دختر خردسال او نگهداری کند تا او با پسری که تازه آشنا شده بيرون رود. مارتا در می يابد که آن پسر تازه کايل است و از اينکه آن دو زودتر او را در جريان اين رابطه نگذاشته اند ناراحت می شود. صبح روز بعد جسد رز در خانه اش پيدا می شود. استيون سودربرگ کارگردان پرکار سالهای اخير سينمای آمريکا، پس از ساخت چند فيلم هاليوودی و پر هزينه چون قاچاق و دو قسمت ياران اوشن، بار ديگر مانند سالهای آغازين فيلمسازی اش سراغ فيلمسازی مسقل می رود. اما او اين بار چندان موفق برخلاف نخستين ساخته اش، سکس، دروغ و نوارهای ويدئو عمل نمی کند. داستان کشش چندانی ندارد و سادگی و بی روح بودن فضای فيلم که زمانی مشخصه فيلمهای مستقل و کم هزينه بودند کمی کليشه ای به نظر می رسد. حباب يکی از شش قسمت فيلمی است که کمپانی فيلمسازی سودربرگ برای ساخت آن به صورت ويدئويی و پخش آن روی دی وی دی و نمايش آن در تلويزيون سرمايه گذاری کرده است. حباب نخستين فيلم از اين مجموعه است که توسط خود سودربرگ نوشته و کارگردانی شده است. استفاده از بازيگران ناشناخته و غير حرفه ای، داستان تک خطی و بی پيچ و خم و کم تعداد بودن شخصيت های فيلم عواملی است که سودربرگ بر روی آنها تاکيد داشته است. ساختار فيلم با اين ترکيب کمی يادآور فيلم ارين براکوويچ، فيلم ديگری از سودربرگ و با بازی جوليا رابرتز است که عناصر هاليوودی را کم دارد. اثبات (Proof)
کتی، ( گوئينت پالترو) دختر رياضی دان پير و نابغه ای به نام رابرت، ( آنتونی هاپکينز) پس از مرگ پدرش دچار افسردگی می شود. پدر که در زمينه رياضيات به کشفيات مهمی دست يافته، در سالهای آخر عمرش به اختلال روانی دچار می شود و تقريبا بيکار در خانه می ماند. او نظريه ای دارد که بخش اعظمی از عمرش را صرف اثبات آن کرده اما ظاهرا موفق به اتمام آن نشده است. کتی که در سالهای بيماری پدر از او نگهداری می کرد تصميم می گيرد کار نيمه تمام او را به پايان برساند. هر چند او تحصيلاتش را در اين زمينه تکميل نکرده، اما نبوغ پدرش را به ارث برده است و شايد هم کمی از پريشان احوالی او را. از سويی ديگر هل (جيک گيلن هال)، دانشجوی جوانی که در طول معاشرت با رابرت و تحقيق درباره کار او، قصد دارد به روند پيشرفت استاد در مسير اثبات قضيه دست پيدا کند دفتری می يابد که قضيه اثبات شده در آن آمده اما مشخص نيست که کار پدر است يا دختر. اثبات بر اساس نمايشنامه ای از ديود اوبرن، برنده جايزه پوليتزر ساخته شده است. اين فيلم به کارگردانی جان مدن، اقتباس سينمايی موفقی از اين اثر است که در کمتر صحنه ای از آن فضای تئاتری و تصنعی ديده می شود. اين معضلی است که گريبانگير بسياری از فيلمهايی می شود که از روی نمايشنامه ها ساخته می شوند. مهمترين عاملی که به نجات اين فيلم می آيد و آن را از اين ورطه می رهاند بهم ريختگی فضا و مکان در آن است. هر چند در پاره ای از نقاط فلاش بک های طولانی باعث می شود که بيننده آن را در ادامه زمان حال ببيند و زمانی که مشخص می شود که اين قسمت در زمان ماضی گذشته است از حس و حال بخش قبلی بشدت کاسته می شود. بازی ها در اين فيلم بسيار چشمگيرند به خصوص بازی آنتونی هاپکينز در نقش کوتاه رياضی دان پير از نقاظ برجسته فيلم است. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||