BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 17:50 گرينويچ - جمعه 21 اکتبر 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
ميرزا صالح: روشنفکران و روحانيان مشروطه اختلافی نداشتند
ميرزا صالح
غلامحسين ميرزا صالح: يکی از امتيازات دوران نهضت مشروطه اين بود که موافقان و مخالفان صريح صحبت می کردند
سيروس علی نژاد: آنطور که امروز دريافت می کنيم اختلافاتی که در سالهای اول انقلاب مشروطه بين روحانيت و روشنفکران به وجود آمد در واقع بر سر همين موضوعی بود که نام آن را امروز جدا کردن دين از حکومت می گذاريم. آيا روشنفکران دقيقا متوجه بودند که بايد اين دو را از هم جدا کرد؟

غلامحسين ميرزا صالح: اين يکی از مقولاتی است که بزرگترين اشتباهات راجع به آن تقريبا توسط تمام کسانی که درباره اين دوران نوشته اند سرزده است. به نظر من از خارج به داخل نگاه می کردند. فکر می کردند و هنوز هم فکر می کنند که چون در غرب رشد سياسی در مسير خودش کليسا را از دور خارج و در نهايت دست روحانيت را از امور عمومی کوتاه کرد، بنابراين ما هم غير از اين راهی نداريم.

من سوالم از شما اين است: يک مورد به من نشان دهيد که در دوران نهضت برنامه ای برای توسعه سياسی يا اقتصادی مملکت مطرح شده باشد و روحانيت با آن مخالفت کرده باشد.

بحث برابری را نبايد به حساب توسعه سياسی گذاشت؟

برابری چی؟

برابری نه به معنای سوسياليستی کلمه، بلکه به معنای تساوی آدم ها در برابر قانون. مثلا اگر مسلمانی غير مسلمانی را می کشت برابر شرع ديه می پرداخت اما در صورتی که غيرمسلمانی مسلمانی را کشته بود بايد قصاص می شد.

هرگز اينها بطور رسمی اجرا نشد. اقليت ها در زمان های عادی در ايران هيچگاه مورد اذيت و آزار قرار نمی گرفتند. تعداد مواردی هم که مورد استناد قرار می گيرد، بسيار اندک بود و نمی توان تحولات يک جامعه را بر اساس اين موارد استثنايی تبيين کرد.

پس چرا مجلس اول در اين مورد ايستادگی به خرج داد تا اين نوع برابری را ايجاد کند؟

نخست تاکيد کنم که اگر درباره روشنفکران يا روحانيت صحبتی می کنم مقصودم روحانيت و روشنفکران و قشرهای اجتماعی دوره مشروطه است و ربطی به افراد دوره های بعد بخصوص دوره معاصر ندارد.

اما بعد، مجلس اول بر سر اين می ايستد که می بايست نمايندگان تمام اقليت ها در مجلس حضور داشته باشند. اين موضوع را هم روشنفکران نيستند که مطرح می کنند بلکه طباطبايی و بهبهانی پی می گيرند. بخصوص بهبهانی.

ارامنه و يهودی ها به اينها مراجعه می کنند و آنها هم نمايندگی شان را در اول کار مجلس می پذيرند. زردشتی ها هم از اول نماينده داشتند. مسئله جوامع شهری ايران اين نبود که اگر زردشتی يا يهودی کشته شد بايد اين جور شود يا آن جور.

بين روحانيت و روشنفکران از قبل از نهضت تا بعد از نهضت کوچکترين اختلافی وجود نداشت. من نمی دانم اين چيزها را از کجا در آورده اند. با شيخ فضل الله هم در يک نگاه کلی نه روشنفکران که روحانيت مخالفت کرد.

News image
 توصيه می کنم که [ شيخ فضل الله نوری] توبه کند از کارهايش و الا اسمش را اعلام می کنم که مسلمانان بريزند در خانه او و او را تکه تکه کنند.
سيد عبدالله بهبهانی

اين بهبهانی است که درباره شيخ زمانی که به اتفاق اطرافيانش در حضرت عبدالعظيم تحصن کرده بود، می گويد: « توصيه می کنم که توبه کند از کارهايش و الا اسمش را اعلام می کنم که مسلمانان بريزند در خانه او و او را تکه تکه کنند».

حاج امام جمعه در همين زمينه و برای خارج کردن نوری و همفکرانش از زاويه عبدالعظيم می گويد « ابدا عقيده ندارم. بارها گفته ام که نبايد لباس مظلوميت به آنها پوشانيد اما در خصوص سنگ ( ۱ ) هم نبايد توقيف کرد، زيرا که آن وقت دلالت می کند که اينها مطالب حقی داشته اند و می خواستند اظهار بکنند، نگذاشتند. بر فرض سنگ هم توقيف شد، قلم و زبان که توقيف نمی شود».

اين بهبهانی است که می گويد اگر آن بساط زنانه را جمع نکند خودمان تنبيه اش می کنيم، نه تقی زاده و اسدالله ميرزا و ديگران. اصلا روشنفکران جرآت نمی کردند چنين چيزهايی مطرح کنند. بحث داخل مجلس راجع به متمم قانون اساسی درباره هيات پنج نفره را روشنفکران نيستند که به پايان می برند، آخوندها حل و فصل می کنند.

ولی اين هست که شيخ فضل الله و اطرافيانش خواستار اين بودند که قانون شريعت حاکم باشد که تا آن روز هم حاکم بود. مگر دعوا بر سر قانون عرف و حکومت عرفی نبود؟

بله يکی از امتيازات دوران نهضت مشروطه اين بود که موافقان و مخالفان صريح صحبت می کردند.

شيخ نوری اصلا وجود مجلس را خلاف اسلام می دانست، مخالفت با شاه را خلاف اسلام می دانست. خود اين باعث می شد که آن جدل سياسی جان بگيرد و درباره آن صحبت شود و بيشتر سبب استحکام گروه اندکی شود که در جبهه مخالف قرار داشتند.

چون شيخ از محبوبيت اجتماعی چندانی برخوردار نبود و در ميان روحانيون مشروطه طلب مخالفان جدی داشت. چاپخانه ای داشت که می گويند اتريشی ها به او داده بودند. می خواستند اين چاپخانه را از او بگيرند مجلس اعتراض کرد که چرا از او می گيريد؟ اين برخلاف آرمان مجلس است. بگذاريد حرف هايش را بزند، کسی گوش نمی دهد.

ميرزا صالح: شيخ نوری اصلا وجود مجلس را خلاف اسلام می دانست، مخالفت با شاه را خلاف اسلام می دانست

عده ای هم اعتقاد داشتند که از خارج به شيخ کمک می شود. سيدالحکما ادعا می کرد که شيخ نوری از کمک خارجی برخوردار بود و محقق الدوله به تاکيد می گفت « يکی از صاحب منصب های معلم اتريشی رفته است به حضرت عبدالعظيم و منشاء فتنه شده است ». در اين مورد کار به جايی کشيد که صاحب منصبان اتريشی مقيم تهران طی نامه ای به مجلس هرگونه همبستگی خود با شيخ نوری را تکذيب کردند.

به هر حال هيچ کدام از روشنفکرانی که اين روزها گفته می شود از جمله تقی زاده معتقد نبودند که بايد دين از سياست جدا شود. تقی زاده آدمی و سعدالدوله آدمی می گفت قانون ما عين شريعت ماست اما در عمل کار خود را انجام می دادند. يا اسدالله ميرزا متذکر می شد که « وقتی ما به تاريخ نگاه می کنيم اين ممالک خارجه قوانين صحيحی که دارند تمام از روی قرآن و قوانين شرع ما برداشته اند ». يا تقی زاده می گويد « مجلس ملی به جهت تاسيس قوانين است و قانون همان قانون اسلام است ».

اينکه می گويند روشنفکران فروختند معلوم نيست چه چيزی را فروختند، کدام انديشه را واگذار کردند؟ آنها می دانستند که رابطه سياست و مذهب در ايران به هيچ وجه قابل مقايسه با اروپا نيست. اصلا ربطی هم به هم ندارند.

بنابراين اين سوال مطرح می شود که زمينه های انقلاب مشروطه چه بود؟

زمينه انقلاب مشروطه خودکامگی دستگاه بود. ابوالحسن خان شهشهانی می گويد جلسه قبل راجع به وبا صحبت کرديم وزارت جنگ از وبا بيشتر آدم می کشد.

يعنی مشکل قضاوت وجود نداشت؟ برای مثال اين مشکل وجود نداشت که روحانيون درباره يک موضوع در دو شهر دو رای مختلف صادر می کردند؟ همان چيزهايی که باعث شد مردم خواستار عدالتخانه شوند؟

احکام ناسخ و منسوخ زياد داشته ايم. اما چون ارتباط بين شهرها برقرار نبود، احکام ناسخ و منسوخ زياد به نظر نمی رسيد.

بعداً که ارتباطات گسترده تر و رفت و آمد بين شهرها زيادتر شد، معلوم شد که برای فلان خلاف در مشهد يک حکم داده اند و در تهران حکم ديگری. اينکه مجتهدها حق داشتند بر اساس استنباط خود قضاوت کنند بر همه ثابت بود.

موارد قابل اعتنايی هم نداريم که نوشته باشند دست کسی را قطع کرده اند يا سنگسار کرده اند، يا زنی را در کيسه از کوه پايين انداخته اند.

يعنی اين قانون مدنی که بعدا در دوره رضاشاه تدوين شد ريشه هايش در زمان گذشته نبود؟

شما از دورانی صحبت می کنيد که ارتباطات شهری گسترش پيدا کرده بود. لازم بود يک شکل قانونی پيدا شود تا معلوم باشد که طبق قانون چنين کاری نبايد کرد يا بايد کرد. در واقع کاری که قانون مدنی کرد اين بود که جرم و مجازات را يکپارچه کرد.

 روشنفکران و روحانيان ايران تا پيش از مشروطه در يک مدرسه درس می خواندند. در مجلس اول روشنفکران در آوردن ادله شرعی برای موارد مختلف قوی تر از آخوندها بودند.
غلامحسين ميرزا صالح

اما پيش از آن هيچ مجتهدی نمی توانست حکم مجتهد ديگری را نقض کند. يکی از خصوصيات شيعيان اين است که انتخاب مجتهد به هيچ وجه با اعمال نفوذ صورت نمی گيرد. برخی به دلايلی ارجحيت پيدا می کردند و ديگران به آنها احترام می گذاشتند. اگر می پرسيدی چرا فلان مجتهد بيش از ديگران طرف مراجعه است يا در چشم بسياری بر ديگران ارجح است، جواب قانع کننده ای شنيده نمی شد.

حکومت در مرجعيت هيچ کس نقشی نداشت. روحانيون بزرگ ثروت اندوز هم نبودند. هيچ موردی نداريم که اينها به دليل وسعت امکانات مالی مورد انتقاد قرار گرفته باشند. خلاف می کردند اما پولی اگر داشتند همانی بود که مردم به آنها واگذار کرده بودند؛ يا خمس و زکات بود يا چيزهای ديگر. نبايد هميشه به شفتی ها اشاره و استناد کرد.

روشنفکران و روحانيان ايران تا پيش از مشروطه در يک مدرسه درس می خواندند. در مجلس اول روشنفکران در آوردن ادله شرعی برای موارد مختلف قوی تر از آخوندها بودند.

پس همه آن اختلافاتی که به اعدام شيخ فضل الله منجر می شود بر سر چيست؟

شيخ فضل الله بر اساس يک دادگاه انقلابی که دادستانش زنجانی بود به عنوان مفسد فی الارض محکوم شد و علمای نجف هم حکم را تاييد کردند

درست ولی چرا تاييد کردند؟

برای اينکه باعث قتل نفس شده بود. همدست با دستگاه محمد عليشاه توطئه کرد تا بساط مشروطه را برچيند و نظام سابق را مستقر کند. به اين دلايل کسانی که در اين کار مشارکت داشتند و افرادی را بدون محاکمه در باغ شاه اعدام کرده بودند، طناب انداخته بودند، به اعدام محکوم کردند. شخص شيخ فضل الله هم يکی از آنها بود.

يعنی اينطور که می گوييد روحانيت تا پايان با انقلاب مشروطه همراه بود و هيچگاه از آن جدا نشد؟ در حالی که تمام کتابها و اسناد حاکی از آن است که روحانيت تا يک زمانی با انقلاب مشروطه همراه بود ولی پس از آن از مشروطه جدا شد و دو ديدگاه يعنی ديدگاه شرع و ديدگاه عرف با يکديگر تضاد پيدا کردند.

آيا پيش از زمانی که مجلس به توپ بسته شود روحانيت اعلام جدايی کرده بود از مجلس؟

شايد نه همه روحانيت اما بخشی از روحانيت که شيخ فضل الله نماينده آن بود با مجلس و مشروطه به مخالفت برخاسته بودند.

شيخ فضل الله نيرو و نفراتی نداشت که مشروطه را تعطيل کند. خودش هم آنقدرها که به نظر می آيد مستبد نبود. کلامی دارد که می گويد نه من مستبد هستم نه آنها آزادی خواه. اختلاف بر سر چيزهای ديگری بود. بر سر اين بود که بانک استقراضی می خواست قبرستانی را بگيرد و ساختمان بسازد. شيخ هفتصد تومان گرفت و نوشت که می توان در اينجا ساختمان کرد. کندند ديدند مرده تازه هست. موجب اعتراض عمومی شد. در واقع از اينجا شروع شد. وگرنه شيخ نوری پاک تر و منزه تر از سيد عبدالله بهبهانی بود.

بهبهانی گاه رشوه می گرفت. کالسکه شش اسبه سوار می شد. يک بار هم احتشام السلطنه حساب او را در مجلس رسيد. ما بحث شخصيت نمی کنيم. نوری مخالفت کرد اما مخالفتش باعث ورشکستگی مشروطه نشد. ورشکستگی مشروطه را بايد در اقدامات عناصر خارجی ديد.

شايد جريان خارجی خيلی موثر بوده باشد اما در زمانی که آن اتفاقات در حال وقوع بود مجلسی ها احساس می کردند که شيخ و اطرافيان در اين کار موثرند.

ببينيد وقتی مجلس بسته می شد بهبهانی و طباطبايی در مجلس بودند. همه را با هم می گيرند. اينها بر ضد مجلس کاری نکرده بودند که بگوييم روحانيون باعث شدند مشروطه شکست بخورد. تا آخرين لحظه روحانی و مکلا با هم بودند.

روحانيت بيشتر از روشنفکری در اصلاح مملکت مصر بود. به همين جهت است که احتشام السلطنه که تحصيلکرده آلمان بود خطاب به طباطبايی می گفت « در حقيقت اگر چهار نفر مثل وجود مبارک داشتيم پيش از اينها کارها پيشرفت کرده بود. اميدوارم انشاء الله از توجهات حضرت حجت و حضرت حجت الاسلام کمال استقلال و ترقی را حاصل نماييم ».

يا امام جمعه خويی می گفت « اين مملکت، مملکت اسلام است، مملکت شيعه است، من می گويم يک سال است ايرانی ها جان دادند، مال دادند، مشروطه را گرفتند... حالا همه مشروطه هستيم ... و ديگر کسی حق ندارد و نمی تواند مشروطه را از ما بگيرد، خارجه هم نمی تواند ».

شيخ نوری را ما بيش از حد گنده کرده ايم. او شيخی بود که دم و دستگاهی داشت و آن اقدامات را کرد اما به نظر من او يک اپوزيسيونی بود که می توانست باعث تلطيف اسلام بشود چون چيزهايی عنوان می کرد که مردم قبول نمی کردند. با وضع قانون هم مخالف بود. می گفت خلاف شرع است. می گفت می بايست عده ای از علما باشند که نظارت کنند بر وضع قانون. اين درايت آخوندها بود که گفتند نه، اين کار صحيح نيست.

وقتی شيخ نوری عنوان کرد که می بايست قانون اساسی را عوض کنيد تبريز شورش کرد. شيخ نوری از طريق کمک روسها و دربار توانست غائله راه بيندازد.

به نظر من شيخ نوری خيلی آدم جالبی بود. همه جا بی پرده حرف خود را می زد. اهل سازش نبود. حکم اعدام را هم با آرامش پذيرفت و اعتراضی نکرد. بعد هم پسرش طناب را انداخت گردنش.

من متوجه نمی شوم چرا همه کسانی که راجع به مشروطه می نويسند اصرار دارند بگويند انديشه های آزاديخواهانه مردم در دوران مشروطه مغاير بود با انديشه های مذهبی. می خواهند کار را به جايی برسانند که بگويند دين از سياست جداست، در حالی که ما هنوز سياست نداشتيم. مسائل سياسی را هنوز سامان نداده بوديم و مکتبوب نکرده بوديم. چيزهايی که مردم عادی می خواستند همان چيزهايی بود که روحانيت هم می خواست.

مفاد قانون اساسی در واقع به معنای جدايی دين از سياست نبود؟

آن موقع فکر نمی کردند که هست. بهبهانی می گويد پس چه شد اين قانون اساسی و اسدالله ميرزا جواب می دهد که قانون اساسی ما قرآن است. يعنی آخوند دنبال قانون اساسی است و روشنفکر به قرآن اشاره می کند. چون اينها را خيلی ها نخوانده اند فکر می کنند روحانيت در مقابل اصلاحات سياسی و قانون اساسی ايستادگی می کرد و اين فقط روشنفکران بودند که در پی کسب مشروطه و قانون اساسی بودند.

غير از جناح شيخ نوری موردی نداريم که روحانيت با موازين قانون اساسی، با نوآوری، با محدود کردن قدرت سلطنت، مخالفت جدی کرده باشد. در بين گروههايی هم که برای مذاکره پيش شاه می رفتند همواره يک روحانی وجود داشت، و در بيشتر موراد امام جمعه خويی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ – منظور چاپ لوايح و اعلاميه های شيخ نوری با استفاده از چاپ سنگی است.


67گفتگو با غلامحسين ميرزاصالح : بخش دوم
'شکست مشروطه حرف سنجيده ای نيست'
66مجلس اول مشروطه
بدعت های مجلس اول مشروطه در گفتگو با غلامحسین میرزا صالح
66نقد کتاب
نگاهی به کتاب مذاکرات مجلس اول، نوشته غلامحسين ميرزا صالح
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران