|
با شادمهر تو تاکسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بعد از حرفهامون توی هتل با شادمهر يک تاکسی سواری کرديم. رفتيم چند تا عکس تو جاهای مختلف بگيريم که اينجا در مقاله چاپ کنيم و بعدش هم بريم به ديسکوئی که قراربود دو آهنگ جديدش رو اجرا کنه و فيلمش رو بگيره ( قراره تو ويديوش استفاده کنه ). تو تاکسی سر حرفمون باز شد و گل گفتيم و گل شنفتيم. چند تا سوال ونکته يادم رفته بود که از روی صندلی کنار راننده ميکروفن به دست و شادمهر از صندلی عقب سخنگويان! پرسيدمشون.
مچ بندش، جريان ۵۰ cent و عکسهای تولدش که روی اينترنت پخش شده. اولا که شادمهر يکدست سياه پوشيده بود با کفشهای سفيد که خودش می گه: نمی دونی چقدر سبکه. و يک گردنبد فروهر نقره و يک دستبند فروهر که يادم رفت عکسشو بگيرم. يک مهره عقيق با بند چرمی و يک مچبند حوله ای راه راه خاکستری که يک عدد ۲ انگليسی به قرمز روش دوخته شده بود.
شادمهر جريان اين مچ بند چيه؟ اين هيچی ! ازش خوشم آمد. ۲ عدد خوبيه. بعد از يکه يعنی که من دومم اين به من يادآوری می کنه که تو زندگی هنريم هيچوقت مغرور نشم. اينکه برای عاشق شدن به دو نفر احتياجه.
بی بی سی نشينها ( شنونده ها ) از شادمهر سوالات زيادی کرده بودن. و چند تاش از قلم افتاده بود ازجمله ويديوی رقصش تو يک مهمونی و عکسهای تولدش روی اينترنت که يکدفعه يادم اومد و مثل يک بچه دو ساله ذوق زده شدم و ازش پرسيدم. شادمهر اخيرا عکسهای زيادی از تولدت روی اينترنت پخش شده و يک ويديوی کوتاه. من بعضی هاش رو ديدم بنظر می ياد که تولدت بوده. بچه می پرسن که اين ها مال چه وقتيه و آيا خودت اجازه پخششون رو دادی؟! والا حدود سه، چهار سال پيش قبل از اينکه از ايران خارج بشم، يک دخترخانمی که طرفدار کارهام بود يک جشن تولد برام ترتيب داد و خودم رو دعوت کرد. اونجا عکس گرفتيم و ويديو گرفتيم ولی قرار نبود که اينها برای همه پخش بشه. کسی هم از من اجازه نخواست. حالا هم که مسئله ای نيست، يعنی مسئله مهمی نيست.
ما ديگه از وسطهای شهر رسيده بوديم به جاده کنار ساحل لارا که بريم کلوپ روبازی که شهرام اصلانی می گردوندش و قرار بود که شادمهر اونجا بره روی صحنه و برای ويديوی دو تا از آهنگهاش عسک بگيره. يکدفعه راديو يکی از آهنگهای ۵۰cent رو پخش کرد. من پرسيدم که با اين خواننده حال می کنی؟ گفت: آره. شادمهر: اتفاقا يک خاطره هم دارم من رفته بودم برای کار يکی از ويديوهام و پشت استوديو يک پارکينگ خصوصی بود. منهم فوری پيچيدم توش و زدم خلاص. مسئول پارکينگ فوری اومد و گفت نمی تونی پارک کنی. گفتم چرا مگه پارکينگ قدغنه؟ گفت نه اينجا پارکينگ اختصاصيه ۵۰cent منهم گفتم نه بابا. خلاصه کلی باهاش چونه زدم که يه دقه بيشتر کار ندارم و اينجور حرفها که بالاخره رضايت داد و اونجا ماشين و پارک کردم و رفتم دنبال کارم. از شانس من اخيرا ماشينم رو تو تورنتو دزديدن. ( به احتمالی همون ماشين پورشه که توی ويديوهاش هست ).
خلاصه ديگه ساعت حدودای دوازده و نيم شب بود که ما رسيديم ديسکو. شادمهر يک آهنگ آفتابی زد. من تو دلم گفتم بابا خواننده ها چقدر ژست می گيرن! ولی بعدش پشيمون شدم حالا می خونين چرا؟ اونجا نسبتا شلوغ بود. قرار بود چند تا اتوبوس توريست ايرانی بيان که نيامده بودن. وسط ديسکو کف زيادی ريخته بودن و مردم توش می رقصيدن. شادمهر رفت تو جايگاه مخصوص و فوری ملت ريختن که امضا بگيرن. بتدريج سف طولانی و قطور شد و نور فلشهای دوربينها مثل آتيش بازی در و ديوار رو روشن کرد. اونجا فهميدم که چرا عينک آفتابی اونهم اونموقع شب. فعلا، بهزاد از آنتاليا |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||