|
زرتشت سلطانی، طراح و کاریکاتوریست ایرانی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زرتشت سلطانی کاریکاتوریست ایرانیه که کارش حرف نداره. دید انتقادی و منفی ( به قول خودش ) به جامعه از قشنگی های کارشه و اسمش زبونزد خیلی از بچه هائیه که طرفدار فرهنگ زیرزمینی هستن. یکسال فقر، 5 سال آمریکا، یک اتاق خالی و یک شهر شلوغ، سبک کار زرتشت رو شکل داده. چون من دارم این مقدمه رو هول هولکی می نویسم بهتره که دیگه حرف نزنم و خودتون یک نگاه به کاریکاتورهاش بکنین و یک نگاه به مقاله، تا گوشی دستتون بیاد. ما که خیلی شانس آوردیم پیداش کردیم. بهزاد: زرتشت خوبی؟ زرتشت سلطانی: مرسی. تو خوبی؟ بهزاد: بگو چند سالته و مال کجای ایرانی و چیکار می کنی تو آمریکا؟ زرتشت: من 32 سالمه. تهران به دنیا اومدم و بچه شمرونم. چهار سال پیش اومدم آمریکا و توی نیویورک زندگی می کنم. یک سال بدبختی و بیکاری کشیدم و الان توی یک شرکت انیمیشن کار می کنم. من در واقع کارگردان هنری هستم. توی شرکت کارهای مختلفی انجام می دم، مثل ساختن تبلیغات تلویزیونی و تیتراژ شوهای تلویزیونی. بهزاد: تو واقعاً اسمت زرتشته یا اسم مستعارته؟ زرتشت: اسمم واقعاً زرتشته!
بهزاد: برامون از کار تصویری متحرکی که برای گروه موسیقی System Of Down ساختی، بگو. زرتشت: ما یک سری از تصاویری که از تظاهرات ضد جنگ در آمریکا فیلم برداری شده بود رو با کارتون قاطی کردیم. کاری که من توی این پروژه کردم طراحی شخصیت های اون، مثل صدام و جورج بوش و تونی بلر بود. همین طور طراحی پس زمینه های انیمیشن و تمیز کردن انیمیشن هایی که انیماتورها درست کرده بودن. در واقع کاری که کردم این بود که عکس های واقعی این شخصیت ها رو برداشتم و توی برنامه فتوشاپ Photoshop دستکاری کردم ( پاورقی بهزاد: فتوشاپ همون نرم افزار کامپیوتری ویرایش تصویره! ) و رويش با دست نقاشی کردم. در حقیقت این تصاویر ترکیبی هستن از طراحی دست و کامپیوتر. بهزاد: من روی سایت تو یک کاریکاتور از خودت هم دیدم، دربارش برامون توضیح میدی؟
زرتشت: این کاریکاتور در حقیقت وضع خودم هست زمانی که به نیویورک اومدم. چهار سال پیش اومدم اینجا. در یک خونه خیلی کوچک یه اتاق داشتم و تنها چیزی هم که داشتم، همون مبل کوچک که زیر پام هست، بود به علاوه یک کامپیوتر! تنها سیگار می کشیدم و تا یک سال بیکار بودم. خیلی هم افسرده شدم بودم. توی اوج کاری که در تهران داشتم و می تونستم کار مناسبی برای خودم بگیرم، مجبور شدم و به اینجا اومدم و به خاطر همین یکسال بیکار بودم. توی این یک سال تنها کاری که می کردم این بود که می نشستم و طراحی می کردم. بهزاد: از اون زمان بود که هنر کاریکاتور در تو ترکید؟ زرتشت (با خنده): نمی دونم اصلاً ترکیده باشه یا نه! من در تهران هم همیشه کار طراحی انجام می دادم. اما هیچ وقت نمایشگاه و یا جایی نبود که بتونم طرح هام رو نشون بدم. زندگی زیرزمینی ایران با چیزی که می تونستی به مردم نشون بدی خیلی فرق داشت! من هیچ وقت راضی نبودم. فکر نمی کنم تهران جای خوبی برای یک هنرمند و برای نمایش هنرش بود ... هنوز هم نیست!
بهزاد: از تهران حرف زدی، یکی از کاریکاتورهای معروفت "تن تن در تهران" هست! راجع به این کاریکاتور هم توضیح میدی؟ زرتشت: من خودم کف تن تن هستم! هنوز هم کتاب های انگلیسیش رو میخرم و می خونم! تن تن قسمتی از بچگی خودمه. همیشه فکر می کردم اگر تن تن بخواد بیاد ایران و تهران رو ببینه، چی می بینه! شهری پر از دود، آسمان خاکستری، "میلو" که رفته زير ماشين و کشته شده، چیزهایی بود که من توی این کاریکاتور درست کردم. وقتی که این کاریکاتور رو کشیدم از اتفاق هایی که در ایران می افتاد خیلی عصبانی بودم. الان هم یک مقدار خجالت می کشم که انتقاد بکنم! چون واقعاً تقصیر هیچ کسی نیست ... بهزاد: اولین کاریکاتوری که کشیدی چی بوده؟ زرتشت: خودم یادم نمیاد. اما پدرم یک نقاشی از من نگه داشته که توش پینوکیو رو با اعضای باز شده بدنش کشیده بودم! بهزاد: زرتشت مثل اینکه در ایران یک سری کار بزرگ در سطح تبلیغاتی هم انجام دادی، درسته؟ زرتشت: بله. کارهای شرکت روزانه بود. از طراحی بسته بندی هاشون گرفته تا تابلوهای تبلیغاتی و تبلیغات تلویزیونی که البته هیچ کدوم از اونها برای پخش از تلويزيون انتخاب نشد! این تبلیغات اولین تبلیغات کارتونی بعد از انقلاب بود. من خودم همیشه شکایت می کردم که چرا انقدر تبلیغات تیره هستند! هیچ چیز شادی در اونها دیده نمی شد! همیشه فکر می کردم چرا بسته بندی های مواد خوراکی انقدر بی ریخته! همیشه دلت رو می زنه! وقتی از من خواسته شد این کار رو انجام بدم، با کله پریدم و انجام دادم!
بهزاد: در مورد سبک کارت برامون بگو و اینکه چرا بیشتر از رنگ های پر رنگ و شاد استفاده می کنی؟ زرتشت: من از بچگی خیلی کتاب های تن تن و آستریکس (Asterix) رو می خوندم. اینها رو خیلی دوست داشتم. اون موقع کتاب های آستریکس به زبان فرانسویش رو از هتل هایت با قیمت خیلی زیاد می خریدم و چون زبان فرانسوی بلد نبودم، متن ها رو نمی فهمدیم و فقط از روی عکس های اونها کپی می کردم و شروع می کردم به طراحی. استادهای خوبی هم داشتم. فکر کنم این سبک کارم یک چیز درونیه. اتفاقاً جدیداً به کارهام که نگاه می کنم بیشتر خاکستری شده و دیگه اون رنگ های پر رنگ و شاد گذشته نیست! بهزاد: راجع به شخصیت های کارتونی که می کشی برامون بگو. مثلاً کلاغ ها! زرتشت: کلاغ همیشه توی کارهای من هست! چون کلاغ برام سمبل تهرانه! من توی شميران بزرگ شدم و یک دوره جوونی رو در باغ دایی ام بودیم و اونجا زندگی می کردیم. کلاغ ها همه جا توی تهران هستن! همیشه برام خیلی عجیب بود که این کلاغ ها توی دل آدم ها زندگی می کردند، اما در عین حال یک زندگی جدا داشتند. من همیشه دوست داشتم از دید این کلاغ ها تهران رو ببینم! بهزاد: چه نوع شخصیت هایی رو در کشیدن کاریکاتورهات انتخاب می کنی؟ زرتشت: اون دوره، چیزهایی بود که در تهران می دیدم و آدم هایی که دور و برم زندگی می کردند. خیلی جالبه که همه، همیشه فکر می کنند من دوست دارم سیاسی باشم و فعالیت سیاسی انجام بدم. ولی واقعاً این شکلی نیست و به نظرم یک هنرمند که در جامعه زندگی می کنه، وقتی شروع می کنه به خلق کردن چیزی، باید درباره اون هم حرف بزنه. هر جوری هم که شما صحبت بکنی آخرش سیاسی میشه!
فکر می کنی چیزی که به عنوان هنر در ایران عرضه میشه بازتاب جامعه هست؟ به نظر من نیست! اکثر کارها رو که می بینی از کوه و دشته یا اینکه مردم میرن دیزین و اونجا نقاشی می کنند. یا کارهای مذهبی که من فکر می کنم به اندازه کافی وجود داره و همه می دونند ایران، کشور مسلمانیه! بهزاد: البته بعضی کارهای مدرن هم وجود داره. گفتی دیزین ... خودت هم دست کمی نداری ها! یکی از کاریکاتورهات مال شمشکه، درست نمی گم؟ زرتشت (با خنده بلند): مچ می گیری دیگه بهزاد، هان!؟ ... آره درسته. این کاریکاتور اوضاع شمشکه. وقتی می رفتیم اونجا، باید ساعت ها توی صف منتظر می موندیم تا یک دور بتونیم اسکی کنیم. اکثراً ( از جمله خودم ) می رفتیم اونجا که چند نفر آدم ببینیم و با چند نفر صحبت کنیم. همه می رفتن شب پارتی می گرفتن و تا جایی که می تونستن مشروب می خوردن و صبح با حال بد می رفتیم توی پیست و سیگار می کشیدیم! واقعاً داستان " اسکی کردن " نبود. چیزی بود که من کشیدم! بهزاد: کدوم کاریکاتور توی زندگیت نقطه عطفی بوده؟ زرتشت: دبستان بودم ... یک بار کاریکاتور یکی از دوستان پدرم رو کشیدم. چون سیبیل خیلی گنده ای داشت و مو هم نداشت! اولین باری بود که این کار رو می کردم. از من پرسيد: "من رو می کشی؟" و من هم اون کار رو انجام دادم. وقتی کاریکاتور رو دیدم متوجه شدم که خیلی شبیه اون آقا شده و همین من رو خیلی عوض کرد و باعث شد که این کار، یعنی طراحی کاریکاتور رو جدی بگیرم. نظرات و سول های شما آرزو از برلین: از آقای زرتشت می خواستم بپرسم طرفدار کدوم سبک گرافیک هستند؟ و گرافیست و طراح مورد علاقه ایرانی و خارجی ایشون چه کسانی هستند؟ محمد رضا اسمعیل زاده از تهران: آیا اگر سفارش از ایران بیاد انجام می دی؟ گلناز از دبی: آقای زرتشت خیلی خیلی بهتون تبریک میگم به خاطر این همه استعداد! میخواستم بدونم آیا شما کتلب یا کتابچه ای از کارهایتان چاپ کردید؟ به امید موفقیت روز افزون شما. دوست تو از تهران: میگم بخاطر قیافت از ایران بیرونت کردن یا بخاطر کاریکارتورت!؟ امیرحسین از تهران: میخوام بدونم چرا رفتی از ایران (همیشه جاودان باد)؟ چی باعث شد؟ آزاده از تهران: سلام کلی هیجان زده شدم وقتی خالق گاو خوشگل روزانه رو کشف کردم کارتون خیلی عالیه من عاشق بیلبورد های روزانه ام شیر کاکائو خیلی جالب بود خوشحال شدم فهمیدم شما کی هستی و براتون ارزوی موفقیت می کنم اوضاع هنری اونجا چطوره؟ من دانشجوی هنر هستم دارم فارغ التحصیل میشم ومیخوام که در خارج از ایران درسم رو ادامه بدم میخواستم بدونم اوضاع هنری اونجا ها چطوره در مقایسه با ماها که تو ایرانیم؟ صبا از بجنورد: آیا توی ایران با مجله ای همکاری کردین؟ اگه آره کدومشون؟ نیکو از اهواز: دروووود زرتشت ،ميخواستم بدونم دانشگاه رفتی و اگر رفتی رشتت توي دانشگاه چی بوده؟؟من خيلی به کاريکاتور علاقه دارم و رشتمم نقاشيه. مریم از تهران: كارهاي روزانه را در حال حاضر شما انجام مي دهيد ؟ شما در كدام شركت در آمريكا مشغول هستيد ؟ زهره از خوزستان: سلام. من میخواستم بدونم شما بیشتر دوست دارید کاریکاتور کدوم خواننده رو بکشید و چرا؟ کدوم هنرپیشه ایرانی و هالیوودی و چرا؟ کدوم فوتبالیست ایرانی و خارجی و بار هم چرا؟ ممنون میشم. براتون آرزوی موفقیت میکنم. برنا از تهران: زرتشت یکی از خدا ترین شخصیت ها و آدمهایی که تا حالا شناختم و به اندازه ی یه دانشگاه ازش چیز یاد گرفتم و توی یه دوره ای خیلی بهم کمک کرد... . استاد بزرگ منه و همیشه هم به خودش هم به دوستای عزیزش (شهرام و شاهرخ و ...) احساس دین می کنم!!! فکر کنم فقط هر 9287364 سال فقط یکی مثل اینا به دنیا میاد و هدفشونم تغییر دادن همه چیزه...!!! یاسمین از تهران: وقتی میخواهی کاری رو شروع کنی اول به چی فکر می کنی یعنی جرقه کار چطوری تو ذهنت زده میشه و میره تا آخر؟و اصول و مراحل کارت چیه؟با چه نرم افزاری بسشتر کار می کنی؟ خشایار از تهران: زرتشت، اگر بخای برای یه تولیدی (باز لبنی!) همکاری کنی اجرت کارات چطوره؟ البته یه تولیدیه که هنوز شروع نکرده و اول کار هم میخاد فقط یک محصول ارائه کنه.(اول وامش درست بشه بعد یه محصول مثل پنیر یا شیر) در ضمن کارت واقعا تکه و حرفه ای هستی (لازم هم نبود بگم،معلومه) |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||