|
عکس پاسپورت و عکس عروسی از اخلاق ایرانی های تورنتو! | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
وقتی که بعد یکساعت از عکاسی رضا و مجید برگشتیم دیدیم که در وانتمون چهارتاق باز بوده و کیف و وسایل دست نخورده کف ماشینه! حالا بر گردیم عقب، و لحظه ای که بخاطرش حواسم پرت شد و در ماشین باز موند... ما داشتیم در طولانی ترین خیابان جهان یعنی خیابان یانگ تورنتو رانندگی می کردیم و دنبال قسمتی که به تهرانتو معروف شده می گشتیم. من همراه یاسمن بودیم که قرار بود فیلمبرداری کنه و هنرمند نوپرداز صادق تیر افکن ومهدی همکارم، که یکدفعه " بچه ها این مغاره رو نگاه کنین " عکاسی رضا و مجیده " بزن کنار ببینیم چیه! " همه آمدیم پائین و دوربین به دست و میکروفن به جیب رفتیم که گزارش از مغازه بسازیم.
برای همه ماها که می خواستیم با روحیات ایرانی های تورنتو آشنا بشیم این مغازه عکاسی مثل معدن طلا بود. مطمئن بودیم که صاحب این مغازه داستانها داره که تعریف کنه. این شد که یادم رفت در رو ببندم و همگی رفتیم داخل.
در و دیوار استودیو پر از عکسهای عروسی و تمام رخ و عکسهای پاسپورتی بود. خوشبختانه بر خلاف چهره خسته و دلخور صاحب مغازه ( آقای رضا) در حالی که از پنجره به ساختمانهای چند طبقه اونو خیابون نگاه میکرد با لحن طنز آمیزی به سوالات ذوق زده من، جوب داد.
آقای رضا صاحب عکاسی: من 15 ساله کانادا هستم و در ایران در رادیو تلویزیون کار میکردم و فیلمهای مستند می ساختم. اینجا هم مدرک گرفتم ولی چون برام کاری پیدا نشد و به عکاسی هم علاقه داشتم این مغازه رو باز کردم. همین لحظه در باز شد و دو تا خانم سراغ آدرس یک کلینیک ایرانی رو گرفتن! " اینجا کار من همینه راهنمای مشاغل ایرانی هستم . نیست که تابلومون به فارسیه ایرانی هائی که تازه به این شهر اومدن نشونی هتل، آژانس و وکیل از من می خوان، همه شون هم دلهره دارن. بهزاد: شما شاید صدها عکس پاسپورتی برای ایرانی ها و خارجی ها گرفتین، می تونین روحیات ما رو با دیگران مقایسه کنین و بگین ما چه جور آدمهائی هستیم و خبر نداریم؟ "ببینین در تجربه من ایرانی ها مو رو از ماست می کشن بیرون و خیلی وسواس بخرج می دن. یک خارجی می یاد درعرض یک ثانیه عکس میگیره، پولشو می ده و تشکر می کنه و می ره. اما ایرانیه! ده بار عکس رو نگاه می کنه.
ایرانی ها دوست دارن که خیلی خوشگل بیفتن. نقطه ضعفهای صورتشون معلوم نشه، چروکها شون معلوم نشه، دماغشون قشنگ بیفته و خلاصه درعکسها اثری از غبار زمان نباشه." تقریبا هر 10 دقیقه یکبار ایرانی ها برای گرفتن عکس پاسپورت می آمدن و ده د قیقه ای به خودش ور می رفتن و بعد عکس می گرفتن. پدر با پسر، زن تنها ، دختر و مادر، دانشجو خلاصه هر کسی که می آمد یک برخورد مخصوص و وسواس مخصوص خودش رو داشت. " اینجا من متوجه شدم که ما چقدر خصوصیات مخصوص خودمون رو داریم و ملیتهای دیگه چقدر با ما فرق دارن. مثلا یک خانمی میاد با دامن کوتاه و پیرهن کوتاه که شکمش معلومه ، بعد محکم روسری سرش می کنه و عکس پاسپورت ایرانی می گیره. یا دختر جوونی میاد که تا حالا روسری سرش نکرده ، بیست دقیقه ریسه می ره که چرا با روسری قیافه اش خنده دار شده. یا مادر و دخترها سرروسری دعوا می کنن. دختره می گه من اصلاً ایران نمی خوام برم مادره می گه حالا پاسپورت رو بگیر یه روزی لازم می شه!
ولی برای پاسپورت کانادائی برعکس خانمها هفت خط آرایش می کنن و آقایان شیک و پیک. آقائی اومد مه به عمرش کراوات نزده بود ( من خودم گره کراواتشو بستم ) برای پاسپورت ایرانی ریش داشت برای پاسپورت کانادائی با کراوات و صورت تراشیده! می گفت نمی خوام فکر کنن که ما تروریستیم! یعنی که ایرانی ها اینجا دوشخصیتی شدن، و هنرپیشه های خوبی شدن! یک دانشجوئی که تازه تبعیت گرفته بود وارد مغازه شد و عکس پاسپورت کانادائیش رو گرفت: " آره خوشحالم که پاسپورتم رو گرفتم و لی نه خیلی! اولین سفری که می رم به آمریکاست و بعد می خوام برم مکه! چون به پاسپورت ایرانی سخت ویزا می دن." داستان عکسهای عروسی
دو، سه تا آلبوم عکس عروسی روی تاقچه بود و در حالی یک آقائی سر پنج دلار داشت چونه می زد، یک نگاهی انداختم. بعضی از عروس دامادها ایرانی و خارجی بودن. حتی ایرانی و کره ای هم بینشون بود ( آخه جمعیت کره ای تو تورنتو زیاده ). دوباره مغازه خالی شد و درد دل آقای رضا شروع شد! " می ریم چهارساعت عکس می گیریم فیلم می گیریم سر پرداخت موافقت می کنیم، حالا که میان کار و تحویل بگیرن، دویست دلار به خودشون تخفیف میدن و می گن: شیرینیه عروسیه!!" بهزاد : آیا ایرانی ها در ازدواج با خارجی ها موفق بودن؟ رضا: بنظر من نخیر!!! یک مدتی زندگی خوب پیش می ره و لی بعدش توقع ماها می ره بالا و زندگی ها به هم می خوره. مقصر اصلی هم اختلاف فرهنگ و مذهبه ما ها رو هر کاری کنن یک رگ مذهبی داریم که یک جای کار خودشو نشون می ده. بهزاد: عروسی های ما اینجا چه جوریه ، مخصوصا وقتی که خارجی ها رو دعوت می کنیم ؟ رضا: داستانیه ! سر ساعت هفت خارجی ها می یان سر میزشون می شینن. دو ساعت بعد مهمونای ایرانی میان ، بعدش عروس و داماد. من نشده عروسی ایرانی ای برم که عروس وداماد سروقت آمده باشن. یکبار یکساعت قبل از بسته شدن سالن رسیدن. این خارجی ها از لباس پوشیدن ما هم تعجب می کنن! باور کنین توی هالییوود هم لباس شبهای این شکلی نمی پوشن! وسط حرفمون یک آقائی وارد شد و عکسشو خواست. من دیدم که عکس به خود آقا شباهتی نداره! " ایرانی های اینجا از ما رفو و رتوش عکس می خوان و چون تکنولوژی پیشرفته شده مردم جوری می خوان رتوش بشن که ا نگار جراحی پلاستیک کردن!"
دیدن عکاسی رضا و مجید خیلی جالب بود انگار یک سفر کوچیکی تو زندگی خصوصی ایرانی ها ی تورنتو کردیم و برگشتیم. رسیدم دم در ماشین دیدم در کاملا بازه! داد زدم وای ی ی کی درو باز گذاشته! دو ساعت بعد فهمیدم که خودم بودم. خوشبختانه چیزی دزدیده نشده بود. تورنتو بنظر می یاد شهر امنیه یا حداقل دزداش ساعت 11 صبح خوابن! |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||