|
نیمکت خاطرات - جای تو خالی ... | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بعد از عمری یک کنسرت ایرانی رفتیم. آخه تو شهر آدلید استرالیا ، هیچوقت خواننده ای یاد ما نمی کنه. وقتی که شنیدم ابی قراره بیاد کنسرت بده، بال در آوردم. رفتم از سوپر مارکت ایرانی توی شهر، بلیط کنسرت رو برای خودم و خانواده ام و دوستام خریدم. بلیطش 50 دلار بود که گرون بود و خیلی ها قید کنسرت رو زدن.
بریم کنسرت از یک هفته قبل هی حرف اینو زدیم که چی بپوشیم، چی نپوشیم. بعضی از دوستام رفتن برای کنسرت لباس خریدن. شبش ساعت هفت و نیم رسیدیم دم در سالن. درها رو پشت سرمون بستن و ابی ساعت نه آمد روی صحنه. ما اولین ردیف جلوی صحنه بودیم ( برای همین عکس خوب ازش گرفتیم).
خلاصه غوغا شد. مردم هل می دادن، تلفن می زدن ایران می دادن دست ابی، عکس و فیلم می گرفتن. ولی کلا تیپ بچه ها خوب بود ولی یک عده ای هم آمده بودن که لات بازی در می آوردن، داد و بیداد می کردن. خود ابی
ابی تکه کلامهای استرالیايی یاد گرفته بود و با لهجه خودشون به ما می گفت مثل “good day mate”. اولش هم ابی گفت: " سلام خدمت تمام مردم عزیز . . . . ؟ ( مردم داد زدن: آدلید! بابا آدلید!) و ابی ادامه داد " اومدم اینجا کنسرت گذاشتم و خودم نمی دونم کجا هستم! لب دریا و باد سرد خلاصه ساعت 12 دیگه کنسرت تموم شد. مردم تا یکساعت پشت در صحنه منتظر عکس ایستادن ولی ابی نیومد که نیومد.
بعدش هم ماها رفتیم لب آب با اینکه اینجا الان زمستونه و سرده ولی رفتیم صفا کردیم. اینقدر هم تو کنسرت جیغ زده بودیم که صدامون در نمی آمد که با هم حرف بزنیم. جاتون خالی ... |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||