BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:19 گرينويچ - چهارشنبه 18 مه 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
تجلی آرزوی بی مرگی در رباعی های خيام

حکيم عمر خيام نيشابوری
حکيم عمر خيام نيشابوری
در تاريخ و تاريخ ادبيات ايران از عمر خيام با عناوينی چون دانشمند، فيلسوف، رياضی دان، منجم، حکيم و شاعر نام برده شده است.

در کتاب های قديمی هم شاعر بودن او ناديده گرفته شده است. مثلا نظامی عروضی در چهار مقاله از خيام به عنوان منجم ياد کرده و ابوالحسن بيهقی در تاريخ بيهقی و تتمه صوان الحکمة عناوين او را " دستور، فيلسوف و حجة الحق " ذکر کرده است.

نخستين بار پنجاه سال پس از درگذشت خيام، عماد الدين کاتب اصفهانی در کتاب خريدة القصر( به زبان عربی ) از وجه شاعرانه و رباعيات او ياد کرده و شرح حال او را در ميان شاعران خراسان آورده است.

در فلسفه خيام در ماوراء ماده چيزی نيست و دنيا در اثر اجتماع ذرات به وجود آمده که از سر اتفاق و تصادف به طور دايمی و ابدی کار می کنند و از اين رو انسان نيز هيچ بيم و اميدی ندارد.

صادق هدايت در مقدمه ای که درسال ۱۳۱۳ بر ترانه های خيام نوشته آورده است "خيام در کتابهای علمی و فلسفی اش رويه کتمان و تقيه را انتخاب کرده، اما در خلال بعضی از مطالب علمی، نتوانسته نظرات خود را کاملا پوشيده نگهدارد. از جمله در نوروزنامه می نويسد: " بفرمان ايزد تعالی حال های عالم ديگرگون گشت، و چيزهای نو پديد آمد. مانند آنک در خور عالم و گردش بود."

رباعی های خيام به سبب همين نگاه مادی او به جهان و هستی هميشه و حتی هنوز از سوی بيشتر متشرعين و دينداران مذموم شمرده می شود.

خيام به نيک و بد معتقد است، اما نه در جهانی ديگر، بلکه خير و شر برآمده از افکار و اعمال انسان را در اين جهان باور دارد.

نيکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است

خيام شايد به دليل سروکار داشتن با نجوم و ستارگان و بی اعتنايی طبيعت به زندگی انسان ها، به اين باور رسيده است که جهان را جهانداری نيست و همه چيز همان است که هست و خواهد بود.

ناباوری او به جهان پس از مرگ و انديشه های غالب در اين باره را به خوبی در اين رباعی ها می توان ديد:

گويند: بهشت و حور عين خواهد بود
و آنجا می ناب و انگبين خواهد بود
گر ما می و معشوقه گزيديم چه باک
آخر نه به عاقبت همين خواهد بود

يا اين رباعی منسوب به او:

گويند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف، دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون کف دست

در حقيقت خيام تنها وجه زيبای کابوسی به نام زندگی بی فردا را، لذت بردن از زيبايی های اين جهانی می داند و در مقابل نيستی ای که سرانجام همه ماست، هر نفس و هر دم را ارزشمند می شمرد و همين را دستمايه بسياری از رباعی هايش قرار می دهد. مانند:

از منزل کفر تا به دين، يک نفس است
وزعالم شک تا به يقين، يک نفس است
اين يک نفس عزيز را خوش می دار
کز حاصل عمر ما همين يک نفس است

يا

اين قافله عمر عجب می گذرد
درياب دمی که با طرب می گذرد
ساقی، غم فردای حريفان چه خوری
پيش آر پياله را، که شب می گذرد

زيبايی های زندگی خيام را وامی دارد تا به چرايی آمدن و رفتن انسان به اين پهنه خاکی بينديشد:

از آمدنم نبود گردون را سود
وزرفتن من جاه و جلالش نفزود
وزهيچکسی نيز دو گوشم نشنود
کاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود

و چون پاسخی شايسته برای جستجوهايش نمی يابد، دلتنگ از تلخی زمانه و بی اختياری انسان در آمدنش می گويد:

گر آمدنم به من بدی، نامدمی
ور نيز شدن به من بدی، کی شدمی
به زان نبدی که اندرين دير خراب
نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی

هم از اين روست که با نگاهی به آنانی که پيش از اين به خاک پيوسته اند و خود خاک شده اند، به ناچار مرگ را باور می کند:

اين کهنه رباط را که عالم نام است
آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی است که وامانده صد جمشيد است
گوريست که خوابگاه صد بهرام است

يا

تا دست به اتفاق بر هم نزنيم
پايی زنشاط بر سر غم نزنيم
خيزيم و دمی زنيم پيش از دم صبح
کاين صبح بسی دمد و ما دم نزنيم

او در مقابل جبر زندگی حتی فلک را دارای قدرت نمی بيند، و می گويد:

در گوش دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود زمن می دانی
در گردش خود اگر مرا دست بدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی

انديشه های خيام در باب زندگی و مرگ، و تلخی نگاه طنزآلود او به اين پديده ها فقط مختص زمان او نيست. کافی است به ياد آوريم که بشر امروزه و در آغاز هزاره سوم هنوز در پی يافتن چرايی زندگی و گريز از مرگ است.

درونمايه اکثر رباعی های خيام را عشق به زندگی و اندوه از دست دادن آن تشکيل می دهد. ممکن است در نگاه نخست چنين به نظر برسد که او زندگی را به دليل مرگی که از آن گريزی نيست، هيچ و پوچ می داند و از سر ناچاری ندای دم را غنيمت شمر، سر می دهد.

اما در نگاهی عميق تر در می يابيم تمام آن خوشباشی ها و توصيه دم غنيمت شمری های اندوهگنانه او برآمده از هراس عميق او از مرگ و در پی همان آرزوی بزرگ، پنهانی و دردمندانه انسان از دوران جمشيد و گيلگمش تاکنون است، بی مرگی و جاودانگی:

ايکاش که جای آرميدن بودی
يا اين ره دور را رسيدن بودی
کاش از پی صد هزارسال از دل خاک
چون سبزه اميد بر دميدن بودی

آرزويی که در هر باراز بازخوانی رباعی های خيام در لابلای سطرها متجلی می شود و با بستن کتاب درمی يابی که او ديری است به آرزويش رسيده و جاودانه شده است.

مطالب مرتبط
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران