|
دمساز شدن با روح زمان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زندگی فرهنگی ما همیشه با پرسش هایی یکسان روبرو بوده است. يک دو اين سير را می توان ادامه داد و تمام روابط اجتماعی را مقايسه کرد و ضمن آن حقايق را دريافت. از جمله اين حقيقت را که همه اين امور با يکديگر رابطه زنده و به اصطلاح ارگانيک دارند و وضع يکی، مثلا کتابخوانی، نماينده وضع چيزهای ديگر است و تغيير در وضع هر يک از آنها، تعيين کننده وضع ديگری است. اين مقايسه ها می تواند ما را به اين نتيجه برساند که نمی توان جامعه ای داشت که رفتار رانندگانش در حين رانندگی به گونه ای باشد که هيچ پير و جوانی نتواند با خيال آسوده، سر چهارراه به هنگامی که چراغ عابر سبز است، از عرض خيابان عبور کند، ولی در عين حال همه کتابخوان باشند. يا نمی توان جامعه ای داشت که رفتار قوه قضائيه اش مانند دوره فتحعليشاه قاجار باشد، اما دادرسان و مردم همين جور پی در پی کتاب بخوانند. به قول ميرزا ملکم خان «آئين ترقی همه جا بالاتفاق حرکت می کند». سه ما ناگزيريم به ديد محدود خود واقف شويم و آن را تغيير دهيم. تا زمانی که با اين ديد محدود به جهان، به خودمان، به تاريخ مان و به سرنوشت مان نگاه کنيم، با کتاب سروکار نخواهيم يافت. شگفت آنکه برای تغيير اين ديد محدود هم ناگزير بايد کتاب بخوانيم. اما لازم نيست همه مردم ايران اول کتابخوان شوند تا بعد جامعه تغيير کند. اين نشدنی است. اول بايد روشنفکران و کوشندگان فرهنگی - سياسی* ديد خود را عوض کنند، ديد خود را نو کنند، اول بايد روشنفکران ما کتابخوان شوند! کتاب خواندن يعنی فهميدن، نه حرف فهميدن بلکه خود فهميدن. حرف هر چيز با درک آن چيز متفاوت است. مثلا ما از پيش از انقلاب مشروطه تا کنون از آزادی حرف می زنيم اما "انقلاب اسلامی" به مثابه يک آزمايش بزرگ روشن کرد که روشنفکری ما هنوز درک درستی از آزادی ندارد. آزادی را همان جور می فهمد که بطور مثال فرخی يزدی در هشتاد نود سال پيش می فهميد. (به شعارهای انقلاب مراجعه کنيد که اشعار فرخی بر سر زبانها بود و به ديوانش مراجعه کنيد تا معنی مورد نظر او را از آزادی بدانيد.) معضل روشنفکری اول بايد روشنفکران ما به درک درست مفاهيم نائل آيند تا بتوانند آن را به بدنه جامعه منتقل کنند. اگر روشنفکر نداريم، کوشندگان فرهنگی بايد تلاش کنند يک جريان روشنفکری نيرومند بسازند. روشنفکری به معنای مبارزه سياسی و روشنفکر به معنی مبارز سياسی نيست. کارش هم عوض کردن حکومت نيست، عوض کردن جامعه است. ما از آن نوع روشنفکران مبارز داشته ايم و به نتيجه نرسيده ايم. روشنفکر، کارش توليد انديشه است، کارش نگاه به جهان است و انتخاب زاويه درست در نگاه به جهان. روشنفکری ما از جهان عقب افتاده است، بايد به خود بيايد، بايد به خود بجنبد. روشنفکری ايران دچار کاهلی است، دچار کم کاری است، به عمق قضايا نمی رود. تازه اين سالها دارد که دارد يواش يواش پيش می رود. در حالی که موضوع برای ما جدی است. مساله مرگ و زندگی است. اگر ما نتوانيم با شتاب خود را از وضعی که داريم برهانيم، از صحنه تاريخ محو خواهيم شد. موميايی خواهيم شد. دگرگون شدن و تازه شدن و مدرن شدن و متجدد شدن امر حياتی ماست و در مسير همين نو شدن است که به مردم جهان پيشرفته مانند خواهيم شد. روابط و مناسبات ما تغيير خواهد کرد و در هر چيز با پيشرفتگان قابل مقايسه خواهيم شد، در يک کلام: کتابخوان خواهيم شد. * ماشاء الله آجودانی در کتاب «يا مرگ يا تجدد» روشنفکری را به دو بخش می کند: انتلکتوئل و انتلجنسيا. و کسانی را که ما در ايران روشنفکر می خوانديم در بخش انتلجنسيا جای می دهد و معنی آن را «کوشندگان فرهنگی سياسی» می گذارد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||