|
گراميداشت شاهرخ مسکوب در خانه هنرمندان ايران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
عصر چهارشنبه هفتم ارديبهشت ماه مراسم يادمان شاهرخ مسکوب انديشمند، منتقد و محقق برجسته ادبی معاصر با حضور خانواده، دوستان، دوستداران و جمعی از اهل قلم، تفکر و هنر در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزارشد. مسکوب پس از سال ها دوری از ايران، بيست و سوم فروردين در بيمارستانی در پاريس درگذشت و به خواست او پيکرش به ايران انتقال يافت و در قطعه هنرمندان گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. در اين يادمان فرزندان شاهرخ مسکوب، اردشير و غزاله، خواهران و جمعی از بستگان او حضور داشتند. حضور سه نسل از اهل قلم و دوستداران فرهنگ از گستردگی تاثير آثار شاهرخ مسکوب بر گروه های متفاوت سنی و فرهنگی حکايت داشت. دکتر محمدعلی موحد نويسنده و محقق، بابک احمدی نويسنده و مترجم آثار فلسفی، ابراهيم مختاری کارگردان سينما، رضا سيد حسينی مترجم، گلی امامی مترجم، فرهاد ورهرام عکاس و فيلمساز، احمد امينی کارگردان و منتقد فيلم، خجسته کيا مترجم، فريده زنديه مترجم، و جمعی ديگر از اهل فرهنگ و هنر در اين يادمان شرکت داشتند. استقبال علاقهمندان بسيار بيشتر از حد انتظار بود و مراسم با دوربين های مداربسته در تالار گفتگو و سالن ها و راهروهای هر دو طبقه خانه هنرمندان برای علاقمندان پخش می شد. رامين جهانبگلو، که مجری برنامه نيز بود، مسکوب را روشنفکری با صداقت ناميد که با شهامت قلم به دست گرفت و حقيقت جويی و حقيقت گويی را پيشه کرد و به واسطه تجربيات و آموخته های خود از زندگی به نوعی فرزانگی دست يافت. فرزانگیای که از او فردی پالوده از خود بينی و خود مداری ساخته بود که هيچگاه سود خود را در کتمان حقيقت نمی جست و به شهرت بیاعتنا بود. جهانبگلو گفت: " شاهرخ مسکوب عاشق اين مرز و بوم بود و به فرهنگ ايران بسيار دلبستگی داشت، ولی در باره ايران پنداری افراطی نداشت، به ويژه وقتی که کار داوری علمی در زمينه فرهنگ ايران پيش می آمد موشکافانه همه جوانب را می نگريست و با چشمی حقيقت بين موضوع را جستجو می کرد." ۶۳ سال رفاقت و تاثيرگذاری حسن کامشاد، مترجم سرشناس و دوست قديمی مسکوب، او از خاطرات 63 سال دوستیاش با شاهرخ مسکوب گفت که از دوران دبيرستان آغاز شده بود. به گفته کامشاد، مسکوب او را با تاريخ بيهقی و ادبيات کلاسيک ايران آشنا کرد و با برگزاری جلسات کتاب خوانی، دوستی عميقی بين آن دو شکل می گيرد، که مسير زندگی او را عوض می کند.
کامشاد گفت: "مسکوب پس از وقايع مجارستان و افشاگری خروشچف در ۱۹۵۶ در باره جنايت های استالين به کل از حزب توده و فعاليت سياسی بريد. پس از انقلاب اسلامی بيست سال در خارج، در پاريس زيست." او از طنز شگفت انگيز مسکوب ياد کرد و از واپسين روزهای زندگی او سخن ها گفت؛ از وصيت های ادبی اش، از يادداشت های روزانه اش که به زودی در تهران منتشر خواهد شد و حال و احوالش در آخرين روزها. کامشاد در آخرين سطر از آخرين دفتر يادداشت مسکوب اين جمله را که به احتمال زياد آخرين نوشته اوست، يافته است: عشق داغی است که تا مرگ نيايد نرود. کوهسار بلند شاهنامه علی دهباشی،سردبير مجله بخارا بخش هايی از يادداشت های روزانه شاهرخ مسکوب را که در دست انتشاراست برای حاضران قرائت کرد. مسکوب در يادداشتهايش از واهمهها، انديشهها و حسهايش در قبال وقايع نوشته است و يکپارچگی ذهنی و حسی و فرديت خود را به خوبی نمايان ساخته است. او نوشته: " ترس از مرگ زندگی را تباه می کند. آدم ترسو را در زندگی به طرف مرگ به اسيری می برند. اما آگاهی به مرگ چيز ديگری است، شدت زيستن را بيشتر می کند و سبب می شود که آدم مرگ آگاه، هر لحظه شديدتر و علی رغم مرگ زندگی کند. " در جای ديگر نوشته: " گفتگوی پيران و رستم را، در نخستين ديدار پس از مرگ سياوش خواندم و روحم سربلند شد. چه شاهکاری! چه پيرانی! به به. اين زبان بدبختی ايرانی بودن را جبران می کند. " و باز در باره شاهنامه چنين نوشته: " مدتی است در فکرم که برگردم به يکی دو داستان، به جايی در کوهسار بلند شاهنامه تا دلم بازشود و زهر ابتذال و ملال هرروزه را بگيرم. اگر فردوسی نبود زندگی من چقدر فقيرتر بود. يادش روشنايی و بلندی است. " زبان در دست مسکوب رام بود پس از بازخوانی يادداشتهای مسکوب، عبدالله کوثری، مترجم و سخنران بعدی مراسم گفت: " مهم ترين دغدغه مسکوب، ايرانی بودن و هويت ايرانی بود. اغلب کارهايش، جدا از ترجمه ها در جستجوی تعريفی از هويت بود. و در اين مسير به درستی يک چراغ راهگشا برای خودش برداشته بود و آن زبان فارسی بود. گزاف نيست اگر بگوييم شاهرخ مسکوب انسانی بود که بسيار بيشتر از بسياری از ايرانیها، لذت ايرانی بودن را درک کرده بود. و در عين حال به مصائب ايرانی بودن وارد بود". کوثری افزود: "مسکوب برای جستجوی خود و به دليل بسيار روشنی شاهنامه را انتخاب می کند. شاهنامه سه عنصر عمده هويت ايرانی را در خودش دارد: اسطوره، تاريخ و زبان ما."
کوثری در ادامه گفت: "مسکوب در بررسی شاهنامه به زبان هم می پردازد. در ذهن مسکوب همواره تاريخ و زبان و اسطوره با هم تداخل می کنند. به نظر کوثری مسکوب در آثارش زبان شگفتی دارد و با خواندن آثار او لذت فارسی خواندن را می توان درک کرد. او گفت: " مسکوب با آن همه مطالعه ای که از متون مختلف فارسی دارد، هرگز وسوسه فضل فروشی در زبان به سرش نمی زند. مسکوب عاشق اين زبان است و بايد بگوييم که اين زبان در دست مسکوب رام است." تنهايی بزرگترين شکنجه دوزخ دانته پوران سلطانی از بنيانگذاران کتابداری نوين در ايران، سخنران بعدی مراسم بود و از آشنايی پنجاه ساله خود با شاهرخ مسکوب، که از دوستان همسرش، مرتضی کيوان بوده است خاطراتی را بازگو کرد. مرتضی کيوان از اعضای مشهور حزب توده بود که در وقايع پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ دستگير و اعدام شد. احمد شاملو، ياد و خاطره کيوان و سوگ همسرش، که او را پوری می ناميد، در شعر " سال بد " و "از عموهايت " ثبت کرده است. پوری سلطانی گفت در" سال بد " و پس از دستگيری های گسترده اعضای حزب توده، به لندن می رود و پس از آزادی مسکوب از زندان مکاتبات آنها آغاز می شود. شاهرخ مسکوب در اواخر بهار 1338 در يکی از همين نامهها نوشته بود: "میدانی که مرض روحی من وحشت و فرار هميشگی از تنهايی است و فرار از خودم. برای همين سفر را دوست دارم و از ماندن زياد در يک جا بيزارم. برای همين، کتاب را دوست دارم، آدمهای زياد را دوست دارم و تا حد زيادی برای همين بود که افتاده بودم توی فعاليت سياسی، خلاصه دلم می خواهد دنيا و آدمهايش مثل دريا باشند و من، مثل يک مغروق در اعماق اين دريا که از همه جانب جانم احاطه شده باشم." انسان، واقعيت و گريز از واقعيت کامران فانی کتابدار، مترجم و ويراستار، سخنران بعدی بود. او از بيدادی که بر فردوسی رفته گفت و از شاهنامه که به گفته او، "تا زندگی خواهدبود، صدايش خاموش نخواهد شد." فانی گفت: " بر جان آرزومند شاهرخ مسکوب در سراسر عمرش، سه آرمان متعالی درهم تنيده حکمفرما بود: عشق به عدالت، عشق به حقيقت و عشق به اخلاق و اين همه در چشم انداز گسترده مرگ و رستاخيز. عجيب است که اين هر سه عشق آرمانی او در يک واژه قديم ايرانی، اشه اوستايی يا ارته فارسی باستان نهفته است که اساسیترين مفهوم کليدی برای شناخت فرهنگ ايرانی است. اعتلاء و شکوه تمدن ها و زوال و سقوط آنها در گرو اين مفاهيم است." فانی گفت مسکوب اساطير ايران را ذاتا اخلاقی می داند و چون نبردی کيهانی و عالم گير بين اهريمن و اهورا در ميان است، پس اساطير ايران ضرورتا حماسی نيز هست. به نظر فانی، مرگ در انديشه مسکوب و نوع نگاه و نگرش او به حماسه ملی ايران جايگاهی ويژه دارد. فانی در باره مسکوب گفت: " بی گمان مسکوب ژرف انديش ترين انديشمند ايرانی روزگار ماست که به ژرفنای حماسه روح ايرانی و آرمان ها و آرزوهای ديرپای آن دست يافته بود. خود نيز تجسم همين آرمان ها و آرزوها بود. در نظر او پهلوانان شاهنامه مردان آرزوی اند که در جهان واقعيت به سر می برند." يک اقليم حضور داريوش شايگان متفکر و نويسنده نيز از دوست و همکار ديرينش شاهرخ مسکوب گفت؛ از دهه چهل که با هم آشنا شدند، از بعد از انقلاب که در موسسه اسماعيلی در فرانسه به مدت هشت سال باهم همکار شدند. او گفت: " شاهرخ شبيه قهرمانان حماسه بزرگ شاهنامه بود. در اصل آدمی بود که حضور عجيبی داشت. شاهرخ، 'حضور' داشت. او، اگر بشود اين کلمه را ساخت، 'يک اقليم حضور' بود." داريوش شايگان در پايان گفت: " خيلی خوشحالم که شاهرخ به ايران برگشت. بيست و پنج ، شش سال در فرانسه بود. از نظر جغرافيايی در مونپارناس و سن ژرمن بود و از نظر ذهنی در ايران بود وچه خوشحالم که برگشت به ايران. با اين بازگشت، حماسه پهلوانی را تبديل به حماسه عرفانی کرد و مثل کيخسرو به اقليم هشتم پيوست. " آخرين قسمت برنامه که قبلا هم اعلام نشده بود، بسيار غافلگير کننده بود. فيلمی چهل دقيقه ای از شاهرخ مسکوب که در آن به سئوالات رامين جهانبگلو پاسخ می گويد و جهان ذهنی و عقايد خود را به روشنی بيان می کند. او آخرين شيفته ايران زمين و فرهنگش نبود، اما بی گمان يکی از بزرگترين آنها بود. آنچه از او به جا مانده، به گفته عبدالله کوثری، در قيد زمان و مکان نيست تا با مرگ او پايان يابد بلکه برای بهره نسلهای بعدی نيز باقی خواهد ماند. از شاهرخ مسکوب آثار متعدد و پراهميتی برجای مانده است. از جمله: مقدمه ای بر رستم و اسفنديار ۱۳۴۲ ، سوگ سياوش ۱۳۵۰ ، در کوی دوست ۱۳۵۷ ، مليت و زبان ( هويت ايرانی و زبان فارسی ۱۳۶۲ )، چند گفتار در فرهنگ ايران ۱۳۷۱ |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||