|
سيمين بهبهانی: گفتگوی خودمونی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ديدار سيمين بهبهانی به دعوت دانشکده پژوهش های آسيايی و آفريقايی دانشگاه لندن (SOAS) و سازمان هنرمندان بدون مرز و انجمن سخن، برای برگزاری يک شب شعر و چند ديدار و گفتگو صورت گرفته است. البته ما هم از اين ديدار و گفتگو بی نصيب نمانديم و بعد از ۷ سال مجدداً با سيمين در استوديو روز هفتم ديداری تازه کرديم!
با خوش آمد به سيمين، ميکروفن را در اختيارش می گذارم تا از زندگی، فعاليت های ادبی و انتشاراتی و يا هر آنچه دوست دارد به شما درميان بگذارد سخن بگويد. سيمين بهبهانی : من اون سالی که از اينجا رفتم، به تهران که رسيدم به فاصله يک هفته در بيمارستان خوابيدم و دو عمل جراحی سخت به علت سرطان روده داشتم. هنوز خوب نشده بودم که انتخابات دوم خرداد پيش آمد و مردم با چه شوقی رفتند پای صندوق ها و آقای خاتمی رو انتخاب کردند. متاسفانه اون اميدی که درباره آزادی ها می رفت به یأس بدل شد.
اتفاقاتی افتاده که خيلی ناگوار بوده. از قبيل قتل فروهرها، قتل مختاری و پوينده دو عضو برجسته کانون نويسندگان و همين طور قتل مجيد شريف و دوانی، زالزاده، غفار حسينی، محمود تفضلی و خيلی اتفاقات ناگوار مثل ۱۸ تير که واقعاً يک نقطه عطفی در شکل گرفتن آمال دانشجويی بود که همه رو نا اميد کرد و يک ضربتی بود که رشته بسياری از اميدها را بريد. طی اين چند سال می تونم بگم که اعتياد و تورم و فحشا و خيلی چيزها در ايران پيش آمد که خوب البته پيش تر هم بود اما کمتر بود! ولی الان به خاطر فقر بيشتر شده. ممکنه لطفاً مختصری درباره فعاليت های ادبی خودتون بگين؟ سروده های جديد يا يکی دو مجموعه شعری که می دونيم طی اين سال های اخير منتشر کرديد.
بله. من طی اين ۷ سال دو مجموعه نثر منتشر کردم. يکی به نام "با قلب خود چه خريدم؟" و يکی به نام "کليد و خنجر". هر دو مقداری از مقالات من هستند و چند داستان و مقداری از خاطرات من از زندگی. غير از اين دو مجموعه، يک مجموعه خيلی حجيم در حدود ۹۰۰ صفحه به نام "ياد بعضی نفرات" منتشر کردم از دوستان شاعر و نويسنده که باهاشون حشر و نشر داشتم و نقدی روی کارهای آنها. از جمله اخوان، سايه، آتشی، دولت آبادی و سيمين دانشور. تا اونجايی که در حيطه قدرت من بوده اين نقدها رو نوشتم، جمع آوری و کتاب کردم. چند مصاحبه هم در اين کتاب هست. غير از اون مجموعه اشعارم رو که چند سال بود جمع نکرده بودم، در يک مجموعه ۱۲۰۰ صفحه ای جداگانه به اسم "مجموعه اشعار" جمع کردم و توسط انتشارات "نگاه" منتشر کردم.
خانم بهبهانی، "يکی مثلاً اينکه" عنوان مجموعه شعر جديد شماست که در واقع تاريخ منظومی است از حوادث سال های اخير. لطفا چند بيتی از اين اشعار رو به انتخاب خودتون بخونيد؟ اين شعر رو در دوره ای گفتم که ليست های مختلفی داير بر کشتن نويسنده های مختلف منتشر می شد. يک شب زجرآوری بود که من در اون فکرهای مختلفی می کنم و منتظر خبر صبح راديو بی بی سی هستم! هميشه همين طور است کمی به سحر مانده که دلهره می ريزد در اين دل درمانده يکی مثلاً اينکه چگونه نگه دارم امانت ياران را به چنگ خطر مانده چه سرخ و چه عطر آگين، شکفته ولی خونين، گلی که جدا از بن کنار تبر مانده بود که برآرد سر قيامت از اين مجمر، که در دل خاکستر هنوز شرر مانده ز چای که می ريزم نصيب نمی يابم، خيال پريشانم به جای دگر مانده خبر همه وحشت بود، سياهی مواجش فشرده چو کابوسی به پيش نظر مانده
خانم بهبهانی يادتون مياد هفت سال پيش با ما درباره نادر نادرپور و اسماعيل خويی صحبت هايی کرديد. از جمله از مقامات جمهوری اسلامی خواستيد که اجازه انتشار آثار اين قبيل هنرمندان را در ايران بدهند. سخنان شما به مهمترين خبر روز در جام جهان نما و دومين خبر مهم بخش جهانی ما مبدل شد و متاسفانه در اين فاصله نادر نادرپور از دست رفت. می خواستم ببينم پس از اين مدت آيا به نکاتی که عنوان کرديد توجهی شد؟ توی کتاب خود من از نادرپور صحبت شده و روی شعرهاش بحث شده. دوستان نادرپور به ندرت شعری می آوردند و می تونم بگم اشعار کمی از نادرپور به طور رسمی چاپ شده. دريغ ديگه ای دارم و می خواستم اين رو درميان بگذارم. کسانی مثل نادرپور و غلام حسين ساعدی در خارج مرده اند و دفن شده اند. جای بسيار تاسف است که ما نمی تونيم جنازه های اون ها رو به ايران ببريم. ولی دلم می خواست که اقلاً جايی باشه، حتی ستونی باشه که دور اون رو گلکاری بکنند و روی اون ستون نام اين ها در ايران نوشته بشه و اون غربتی که کشيدند و رنجی که تحمل کردند از ياد نبريم. من نمی دونم کدام حکومت با انصافی حاضر خواهد شد اين کار رو بکنه. اين ها فرهنگ ما هستند، اگرچه عقايد مخالفی داشتند اما بايستی حکومت ها اونقدر منصف باشند که عقايد مخالف رو بپذيرند و فرهنگ خودشون رو از بين نبرند و اگر در زمان يک حکومتی فرهنگی از بين بره، ننگ اون حکومت خواهد بود.
خانم بهبانی. بحث جدی رو کنار می گذاريم چون اين برنامه در عين حال به مناسبت روز ولنتاين يا روز عشاق درست شده، از شما که بانوی غزل ايران هستيد، اولاً خواهش می کنم که تعريف خودتون رو از واژه عشق برای خوانندگان ما بگين و در ثانی برای حسن ختام اين گفتگو يکی از اشعار زيبای خودتون رو که متناسب با حال و هوای چنين روزی برای ما بخونيد. خيلی متشکرم. قلم به اينجا رسيد و سر به شکست! هاهاها ... عشق اصلاً تعريف کردنی نيست. عشق چيزی هست که بعضی ها ميگن از گرمای وجود ذات آدم و از فيزيک آدم تاثير می پذيره و پيدا ميشه. خوب تا حدی درسته. ولی من الان در سنينی هستم که ديگه اون فيزيک رو بايستی کنار گذاشته باشم ولی باز هم عاشق هستم! عاشق چيزهايی که مادی نيستند. عاشق تصورات خودم. عاشق ايده های خودم. عاشق بعضی از دوستان خودم و عاشق زندگی! برای حسن ختام اين گفتگو شعر "گفتگو" رو براتون می خونم... گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم گفتی که تلخی های می گر ناگوار افتد مرا گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||