|
نمونه نثر و فهرست مهمترين آثار محمود کيانوش | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نثر محمود کيانوش از نثرهای درست و پاکيزه روزگار ماست و از اين حيث او در بين داستان نويسان معاصر جايگاه ويژه ای دارد. در اينجا قسمتی از داستان "در طاس لغزنده" را نقل می کنيم که در آن علاوه بر زيبايی نثر، درک و دريافت او از جهان ما و نسل های مختلف و آنچه به درگيری مدام پدران و پسران معروف است، نگاهی ديگر می افکند. نگاهی که با يافته های پيشين ما بکلی متفاوت است.
تلألو آفتابی که از پنجره به اتاق هجوم آورده بود، به نگاهش زخم زد. روشنايی مثل يک حجم نفوذ ناپذير در مقابلش ايستاده بود، يا به طرفش فشار می آورد. حتی احساس کرد که نفسش را تنگ کرده است. از حالت جديد خودش به وحشت نيفتاده بود. نمی خواست از آن فرار کند. می کوشيد که برای قرار گرفنن در آن آماده بشود. اولين مانع اين آمادگی نگاهش بود. بايد آن را از آوارگی در می آورد. بايد آن را از دنيای بيرون، که رابطه اش با آن قطع شده بود، می گرفت و به دنيای درون می فرستاد. دنيای درونٍ آقای سلمان آبادی فعلاً حال و هوای مشخصی نداشت. ذهن او مرکز اين دنيای نامشخص و آشفته بود و او می خواست به دورِ اين مرکز فضايی آرام ايجاد کند. فکر کرد بهترين راه اين است که وضعش را تعيير بدهد. از روی مبل برخيزد، بر کف اتاق دراز بکشد و چشم هايش را ببندد. وقتی که برای برخاستن اراده کرد، پاها و بطور کلی تمام بدنش به تندی و آسانی هميشه به اراده او جواب نداد. انگار سالها در آنجا روی مبل نشسته بود و بدنش برخاستن و راه رفتن را از ياد برده بود. وقتی که کند و متزلزل و ناشيانه ايستاد، به دست هايش نگاه کرد، انگار آنها را به جا نمی آورد. به نظرش عجيب و مسخره می آمد که دو تا شاخه دراز و بی قواره به دو طرف تنش آويزان باشد. ارتباطش با دنيای بيرون، که بدنش هم جزئی از آن بود، تا اين حد قطع شده بود. کند و متزلزل و ناشيانه از پشت ميز رد شد. قلم پای راستش به پايه سخت ِ ميز خورد و او درد را حس نکرد. به وسط اتاق رفت. مثل فانوس چينی تا شد و بعد خودش را کند و متزلزل و ناشيانه بر کف اتاق دراز کرد. وقتی که بدنش از پشت به زمين سپرده شد و چشم هايش را بست، نفسی بلند کشيد و در ذهنش گفت: ”من حتی اعضای بدنم را هم کشف نکرده ام. با تقليد آنها را شناخته ام و با تقليد آنها را به کار گرفته ام. نه، من در همه عمرم هيچ چيز تازه، هيچ چيز مستقل نداشته ام. سی سال پيش که ازدواج می کردم، به خودم می گفتم تو زندگی را شناخته ای؟ مثل پدرت حماقت ها را تکرار نخواهی کرد. تو می دانی عشق و ازدواج يعنی چه. وقتی که دو تا روح هماهنگ و هم افق باشند، ديگر آن آشفتگی ها که مدام در زندگی پدر و مادرت ديده ای، پيش نخواهد آمد. زندگی شما دو نفر با عشق وعقل شروع شده، با عقل و عشق هم، محکم و آرام، پيش خواهد رفت. اما اين طور نبود. ناهمواری ها از همان روز اول شروع شد. باز من به خودم گفتم نه، اين ناهمواری ها جزئی است. تبديل به آشفتگی مدام نخواهد شد. من می دانم چه کار کنم. آن وقت بيست سالی با اين خيالِ خوش سرم را به ناهمواری ها کوبيدم تا آنها را صاف کنم. سرم له شد و ناهمواری ها صاف نشد که هيچ، روز به روز بيشتر و خشن تر و بی رحم تر هم شد. بعد از بيست سال کمی از غرور در آمدم، کمی به اقيانوس جهل خودم پی بردم و ديدم دارم حرف های مادرم را از زنم می شنوم و حرف های پدرم را به زنم تحويل می دهم. ديدم انگار زنم آيينه ای بوده است که نقش همه حالات و حرکات مادرم، نقش همه افکار و اعمال مادرم به مرور در او می افتاده، و او اين نقش ها را در خودش نگه می داشته و بعد، با پنجاه و چند سال تأخير آنها را به مرور منعکس می کرده است، اما من مغروزِ عقل خودم بوده ام، متوجه اين واقعيت تلخ و مسخره نمی شده ام. بيست سالی که گذشت، حرف ها و حالات و حرکات پدر و مادرم در من و زنم به اندازه ای تکرار شد که نتوانستم خودم را گول بزنم. وقتی که عين جمله های مادرم را کلمه به کلمه از زنم می شنيدم، بی اختيار از مادرم نفرت پيدا می کردم، همان مادری که در نظرم فرشته همه مظلوميت های جهان خاکی بود. وقتی که عين جمله های پدرم را کلمه به کلمه به زنم تحويل می دادم، بی اختيار دلم برای پدرم می سوخت، همان پدری که در نظرم ديو همه ظلم های جهان خاکی بود. اما حالا ديگر خيلی وقت است که نه در چهره مادرم فرشته می بينم، نه در چهره پدرم ديو، حالا ديگر متوجه شده ام که آن بيچاره ها هم، هر چه بودند و هر کار می کردند، هيچ تقصيری نداشتند. آنها هم مقلد بودند، سايه ای از نسل پيش از خودشان بودند. سايه هايی از سايه هايی از سايه هايی... برگرفته از داستان طاس لغزنده فهرست مهمترين آثار محمود کيانوش متولد ۱۳۱۳ مشهد است اما در تهران بزرگ شده و درس خوانده است. شمار آثار او از ۸۰ فزونتر است. در اينجا تنها به ذکر نام چند اثر اکتفا می کنيم. شعر شکوفه حيرت ( مجموعه شعر ) داستان در آنجا هيچ کس نبود ( مجموعه داستان کوتاه ) نقد ادبی بررسی شعر و نثر فارسی معاصر ( مجموعه مقالات ) ترجمه ها به خدای ناشناخته - جان اشتان بک |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||