|
'مرز ميان خرافه و ايمان'؛ گزارشی از اکران فيلم 'قدمگاه' | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
درحالی که نمايش دو فيلم پرطرفدار 'دوئل' و 'خوابگاه دختران' همچنان ادامه میيابد، 'قدمگاه' در ميان فيلمهای اکران دی ماه سينمای ايران، چه به لحاظ استقبال و چه به لحاظ ساختار جايگاه ويژه ای میيابد. قدمگاه محصول مشترک شبکه اول سيما و بنياد سينمايی فارابی است. پس بی جهت نيست که آنونس (تبليغ) قدمگاه با زمانی طولانی، مکررا و بسيار سخاوتمندانه از شبکههای مختلف تلويزيون پخش میشود. بی شک يکی از دلايل استقبال نسبی تماشاگران نيز تبليغات وسيع فيلم است. خلاصه داستان ماجرا در روستايی در مجاورت مکان مقدسی مشهور به "قدمگاه" می گذرد که به باور اهالی، امام زمان قدم در آن مکان نهاده است. رحمان جوانی است که ظاهرا اهالی روستا او را سر گذر يافتهاند و بزرگ کردهاند. رحمان نذر ده سالهای بسته تا هر سال در ايام نيمه شعبان به قدمگاه برود، بست بنشيند و اعتکاف کند. اما در دهمين سال، امام زمان به خواب رحمان میآيد و او نذر خود را ناتمام میگذارد. در بازگشت متوجه پچپچه اهالی میشود. کنجکاو میشود، به پيشينه خود شک میکند، پيگيری میکند و در میيابد که بچه سرراهی نبوده، بلکه مادرش در آخرين روزهای زندگی پدرش، او را آبستن شدهاست. اما اهالی چون میپنداشتند پدر و مادر رحمان توان بارورشدن نداشتند، به خيال آنکه زن زنا کردهاست، به اتفاق او را چنان میآزارند که هم زمان با تولد رحمان، زن میميرد؛ غافل از آنکه بچه حرامزاده نبوده، بلکه با توسل پدر و مادر رحمان به امام زمان در قدمگاه، به مدد او نطفه رحمان بسته شده است. در پايان و پس از افشای ماجرا، رحمان روستا را ترک میکند، در حالی که اهالی شرمسار از رفتار خود باقی میمانند. اشارهای بهجای نقد
محمد مهدی عسگرپور که خود زمانی مديرعامل بنياد سينمايی فارابی بودهاست، دومين فيلم بلند خود را با مشارکت شبکه اول سيما و بنياد سينمايی فارابی و با تهيهکنندگی محمدرضا تختکشيان میسازد. فيلمی که چهار جايزه از جشنواره بيستودوم فيلم فجر بهارمغان میآورد: بهترين موسيقی(محمدرضا عليقلی)، بهترين چهرهپردازی(مهرداد ميرکيانی)، بهترين فيلم دوم و اثر برگزيده هنر و تجربه(محمدمهدی عسگرپور). قدمگاه فيلمی درخور اعتناست؛ اما با وجود دقت در اجزا، پرداخت هماهنگ و اجتماع گروهی از نخبگان در جایجای ساختار خود(نويسنده، فيلمبردار، تدوينگر، بازيگران، تهيهکننده ...) در ميانه میماند و ميان آثار طراز اول سينمای اعتقادی جايگاه بلندی نمیيابد. فيلمی که مدعی پرداختن به مفاهيم معنوی و ثانويه است، ابتدا بايد پاسخگوی مفاهيم ساده و اوليه باشد؛ بهويژه آنکه خود دارای ساختاری روايی و قصهگو است. اگر بپذيريم آنچه حرکت يک فيلم را شکل میدهد، تدوين و مونتاژ و حرکت درون قاب(ميزانسن) است، نخستين انتظار از تصوير اين است که به تماشاگر بگويد، واقعه در چه زمان و چه مکانی روی میدهد و اتصال آن با پيش و پس ماجرا چگونهاست. اما در قدمگاه ارتباط ميان اجزاء مکان و حتی زمان، غالبا نامشخص میماند و سير پيوسته خود را نمیيابد. تکهتکه تصاوير هر مکان چشمنواز است، اما تماشاگر از مجموع تصاوير قادر به يک تجسم گويا و پيوسته از مکان نيست. حتی پيوستگی زمان نيز در قصه از دستمیرود(در حالیکه قرار نبوده که گسستگی و انقطاعی در زمان بوجود آيد). تصاوير باز در فيلم نادر است؛ درحالی که از تصاوير بسته و نيمهباز فراوان استفاده شده است و به حتی نمای بازی از روستا نمی بينيم. حتی اگر فرض کنيم که فيلمساز در پی دست يافتن به شيوهای متفاوت، خواسته از نظامهای متداول دوری جويد، اما دستکم ساختار روايی فيلم انتظاراتی طبيعی در تماشاگر ايجاد میکند. بازیها هر چند روان و به اندازه است، اما همچون باقی اجزای فيلم به آفرينش چشمگيری منجر نمیشود. حتی بازی سنجيده رضا کيانيان نيز توقع تماشاگر را از او بیپاسخ میگذارد. سينمای دينی ايران
قدمگاه به سلسله طولانی آثار اعتقادی و مذهبی اين سالها وصل میشود. پس از انقلاب، حکومت مذهبی ايران با رسانهای که پيشتر آن را اساسا حرام تلقی میکرد، برخوردی هوشيارانه کرد تا اين ابزار تأثيرگذار و پرطرفدار را در خدمت آراء و اعتقادات خود درآورد. در اين سالها آثار بسياری با موضوعات دينی و مذهبی ساختهشدهاست. برخی در پی پاسخگويی به اهداف سياسی حکومت ايران بودند، و برخی پاسخگويی به جنبه اعتقادی را مدنظر قرار دادهاند. حتی غالب آثار ساختهشده طی اين سالها علیرغم موضوعات مختلف ـ خانوادگی، اجتماعی، حادثهای، سرگرمکننده، جنگی، کمدی... ـ يا به ناچار، و يا برای گريز از محدوديتهای دست و پا گير مميزی به نوعی امور دينی را در قالب داستان خود میگنجاندند. با اين وجود فيلمهای ساختهشده در اين نوع در سينمای ايران را میتوان در دو گروه دستهبندی کرد : يک دسته آثاری که میتوان آنها را به گونهای آثار ايدئولوژيک محسوب کرد، که به طور عمده دغدغههای سياسی حکومت ايران را در نظر داشتند؛ و گروه ديگر آثار اعتقادی که ديدگاه وسيعتری يافته و فيلمسازان بزرگ و مستقلی را نيز در خود پذيرفتهاند. و در اين ميانه طيف گونهگونی، از آثار بسيار نازل تا آثاری جدی و درخور توجه را شاهد هستيم. سينمای دينی درپی تعريف
اما اين نوع سينما با توجه به معيارهای اعتقادی حاکم، نياز به تعريف، تئوری، و ارائه الگو داشت. محسن مخملباف و مرتضی آوينی دو تن از نخستين کسانی بودند که به طور جدی در تلاش برای يافتن چهارچوب و تعريفی برای اين نوع برآمدند و سعی در تئوريزهکردن سينمای دينی داشتند. آوينی در کتاب آينه جادو (جلد اول) میگويد: «بايد دانست که سينما ماهيتا با کفر و شرک نزديکی بيشتری دارد تا اسلام. نسبت سينما با حق و باطل يکسان نيست و از اين لحاظ، استفاده از سينما در خدمت اشاعه دين و دينداری با دشواریهای خاص همراه است که اگر مورد غفلت واقع شود، اصل مطلب منتفی خواهد بود ... اما در عين حال سينما میتواند که اينچنين نباشد. اگر محتوای سينما بخواهد به سوی اسلام متمايل گردد، تکنيک سينما يعنی مجموعه روشها و ابزار آن، حجابی است که بايد خرق شود ... سينما شايد آنچنان که هست مسلمان شدنی نباشد، اما میتوان آن را در خدمت اسلام درآورد و اين وظيفهای است گران بر گرده ما. و در اين راه در نخستين قدم تکنيک سينما حجاب محتوای آن خواهدشد.» اما برخی از صاحبنظران اسلامی نگاهی باز هم سختگيرانهتر دارند: « ... در مورد سينمای داستانی، میتوان گفت که علیرغم تلاش صادقانه و مشکور سينماگران مسلمان و متدين، تاکنون حتی يک مورد نداشتهايم که بتوان بر آن سينمای دينی اطلاق کرد. » (سخنرانی حجة الاسلام قائممقامی در اولين همانديشی دين از چشم سينما) نمونههايی از سينمای دينی در ايران و جهان
در سينمای جهان آثار مشهور، قابل توجه و ارزشمند فراوانی در گونه سينمای دينی میتوان يافت. از فيلمهايی همچون ده فرمان(سيسيل ب. دوميل)، بنهور(ويليام وايلر)، محمد رسولالله(مصطفی عقاد)، رنجهای مسيح(مل گيبسون)، ايثار(آندره تارکوفسکی) و ... در ايران نيز اين آثار طيف گستردهای را دربرگرفتهاست. از آثاری با مايههای عرفانی همچون هامون و پری(داريوش مهرجويی)، نار و نی(سعيد ابراهيمیفر)، آن سوی مه(منوچهر عسگرینسب) تا استعاذه و دو چشم بی سو(محسن مخملباف)، ايوب پيامبر (فرج الله سلحشور)، روز واقعه (شهرام اسدی)، خدا میآيد و رنگ خدا(مجيد مجيدی)، زير نور ماه(رضا ميرکريمی)، تولد يک پروانه(مجتبی راعی) ... قدمگاه در دنباله اين نوع نگاه به رسانه سينما قرار میگيرد، و با توجه به سرمايهگذاران فيلم (تلويزيون ايران و بنياد سينمايی فارابی) به نظر میرسد که مورد تأييد و حمايت حکومت دينی ايران نيز قرار گرفتهاست. مکانهايی چون قدمگاه، معبد(يا به قول اهالی روستا، نمازگاه)، مسجد، سقاخانه ... و يا عناصری چون تسبيح، قفل و دخيل، درخت مقدس، شمع، علامت (مخصوص اعياد و مراسم مذهبی)، آذينبندیهای نيمه شعبان ... تأکيد بر رنگ آبی و تصوير آسمان، و اساسا زمان وقوع داستان در ايام نيمه شعبان، همراه با موسيقی تأثيرگذار عليقلی، رنگ ويژه مذهبی به اثر عسگرپور دادهاست. قدمگاه هم با توجه به داستان فيلم و هم با وجود عناصر و نشانههای به کار رفته در آن بهطور ويژه در رديف آثار سينمای دينی قرار میگيرد. میتوان گفت قدمگاه در مرز باريکی ميان ايمان و خرافه راه میرود. فيلم گرچه ساختاری روايی و قصهگو دارد، اما شايد گاه با گريزهايی به استعاره سعی میکند در جرگه آثار متفاوت سينمای ايران قرار گيرد. با تمامی اوصاف، تداوم ساخت فيلمهايی همچون قدمگاه نشانگر آن است که مجموعهای عميقتر و پايدارتری در سينمای دينی ايران در حال شکلگيری است. شناسنامه فيلم کارگردان: محمدمهدی عسگرپور - نويسنده: محمد رضايیراد - تهيهکننده: محمدرضا تختکشيان - محصول: شبکه اول سيما و بنياد سينمايی فارابی - مدير فيلمبرداری: حسن کريمی، موسيقی: محمدرضا عليقلی - طراح چهرهپردازی: مهرداد ميرکيانی - طراح صحنه و لباس: سيامک احصايی، بازيگران: رضا کيانيان، فرامرز صديقی، بابک حميديان، محمدرضا داودنژاد ... |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||