|
" محشر" در بم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گفتگوی رها از بی بی سی با محشر در تهران:
محشر: اول سلام می کنم خدمت شما و تمام خوانندگان عزيز. در اين چند ماه اخير شما با اين عکس های قشنگی که از من گرفته بوديد، يک بلايی سر من آورديد که من اصلاً نمی تونم جايی برم! شور و شوق مردم رو می بينم که امضاء ميخوان، با هم عکس می گيريم و ميگيم و می خنديم. خودم کمتر می تونم تنهايی برم توی خيابون!
آره،چند روز پيش کرمان بودم، با پدرم توی بازار گنجعلی خان بوديم که صدای موزيک خودم رو شنيدم! رفتيم جلوتر و ديدم يک آقا پسری CD و نوار گذاشته جلوش و مردم هم دورش جمع شدن دارن اونها رو می خرن. من هم رفتم و گفتم اين چه موزيک قشنگيه! برای جلد روی نوار کاست از عکس هايی که شما گرفته بودين استفاده کرده بودن! جالب اينجاست که اين کاست رو در پاکستان تکثير کردن! به جای اينکه جوونهای خودمون توليد کنن، پاکستان اين کار رو کرده!
بله. ما می خواستيم يک آهنگ درباره زلزله بم بسازيم. برای اينکه حس قوی تری داشته باشم، پدرم من رو با خودش به بم برد. من با مردم اونجا آشنا شدم و تونستم يک حسی رو برقرار کنم که بتونم آهنگ رو بهتر اجرا کنم.
پدرم تشخيص داد که برای اجرای بهتر اين آهنگ، من با گروهم برای حس گرفتن به بم بريم. چند وقتی اونجا بوديم که من بتونم با مردم و محيط اونجا ارتباط برقرار کنم و آهنگ رو بهتر اجرا کنم.
سه چهار روز توی بم بودم و بعد از اون به کرمان رفتم.
شاعر اين آهنگ "زلزله"، آقای شفيعی بود که همراه ما آمد و تونست با اونجا ارتباط برقرار بکنه. همين طور آهنگ سازش آقای کلاهی و من تونستيم با اون محيط ارتباط برقرار کنيم من هم حسی گرفتم که وقتی برگشتيم تهران بتونيم اون رو اجرا کنيم.
مازيار: ما که بم بوديم، تمام کوله بارمون انديشه گرايی پدر محشر خانم بود. ما رفته بوديم که نطفه موزيک رو اونجا ببنديم! آقای شفيعی شعر اين آهنگ رو به من دادند و من هم پايه ملودی و ريتمش رو بستم. بعد برگشتيم تهران و من کار تنظيمش رو شروع کردم. در حدود ۴۰ روز توی استوديو بوديم. صدابردار ما سميه جان خيلی به ما کمک کرد. بچه های موسيقی کلاسيک و نواحی فرزند زمين هم به ما خيلی کمک کردند که به خاطر همين ازشون تشکر می کنم.
مازيار: يک سری از حيوانات هستن که ۷ دقيقه تا ۷ ثانيه قبل از زلزله اون رو حس می کنن. من خواستم اين رو توی آهنگ نشون بدم. بعد از اون هم سعی کردم صدای زلزله و آوار رو نشون بدم.
بنابراين تصميم گرفتيم که با فرمول هميشگی خودمون که يک فرمول اسطوره ای هست وارد کار بشيم. من هم وقتی متوجه شدم که چه کاری بايد بکنم و چه مفاهيمی رو برسونم، شعرش رو بستم و تقديم گروه موسيقی "فرزند زمين" کردم. البته تمام مراحل بسته شدن اين شعر در حال و هوای بم بود. ما اونجا تونستيم وضعيت مردم رو خوب احساس کنيم.
شفيعی : ما با مردم زندگی کرديم. با اونها گريه کرديم و با اونها خنديديم. باهاشون صحبت کرديم و از مصيبت هاشون پرسيديم. اين خيلی به ما کمک می کرد که توی حس کار قرار بگيريم. از آغاز کار همگی با هم گريه کرديم. پايان کار هم، همراه با گريه همگی ما بود. اين رو توی صدای خواننده می تونين بشنوين!
شفيعی : نکته مهمی که ما می خواستيم بهش اشاره کنيم اين بود که اکثر ملت های کشورهای در حال توسعه، بلايای آسمانی، اتفاقات، تصادفات و اشتباهات رو بعد از وقوع اون به آسمان نسبت ميدن! همه ما ديديم که بعد از يک اتفاق ناگوار ميگن که خدا خواسته! اين توهين مستقيم هست به ذات اقدس و پاک الهی! چون پروردگار هيچ وقت بد بنده اش رو نمی خواد! ما بايد باور کنيم که اين اتفاقات ناگواری که باعث مصيبت ها ميشه، نتيجه مستقيم بی احتياطی های خودمونه! ما اگر ياد بگيريم که مقاومت محل سکونت خودمون رو برای زلزله با مقياس ۸ ريشتر آماده کنيم، ديگه مصيبت اتفاق نمی افته!
محشر: من وقتی بم بودم، دخترهای هم سن و سال خودم رو می ديدم که خيلی گريه می کردن، خيلی ناراحت بودن و خانواده هاشون رو از دست داده بودن. وقتی اين آهنگ رو توی استوديو خوندم، هر وقت اون صحنه ها يادم می افتاد گريه می کردم! هر کسی هم که اين موزيک رو گوش کنه، می فهمه که من آخرش گريه کردم!
بله! کسانی هم که توی کرمان بودن از بم اومده بودن و تمام موزيک های من رو حفظ بودن! من وقتی به اونها امضاء می دادم می گفتن که يک مقدار از موزيکت رو هم برای ما بنويس چون ازش خاطره داريم! موزيک زلزله رو تقديم می کنم به خانم ها و دختر خانم هايی که توی بم هستن و از اين حادثه ضربه روحی خوردن! اميدوارم آهنگ من تاثير خوبی توی روحيه اونها بگذاره و از اون حال و هوای بد دربيان! در ضمن از تمام کسانی که اين آهنگ رو گوش می کنن، خواهش می کنم که اين آهنگ رو فقط با چشم بسته گوش کنن!
بله. چون همش می گفتن محشر يک نفر ديگه است و DJ Maryam هنوز توی زندانه! برای اين که همه اين ابهامات رو بردارم، توی اين موزيک گفتم که من محشرم! توی اين شعر وقتی می گم من محشرم، منظورم اين نيست که شعر به من ربط داره، بلکه من از طرف تمام خانم های ايرانی اين آهنگ رو خوندم که تقديم کنم به دختر بم. اين موزيک چون ريتم شادی داره، دوست دارم دختران بم باهاش ارتباط برقرار کنن که يک مقدار از اون حال و هوای غم انگيز دربيان و شاد بشن.
بله. آهنگ هام رو فرستادم ارشاد. الان هم دنبال اين هستم که برای کنسرت بانوان مجوز بگيرم و بتونم آهنگ هام رو اونجا اجرا کنم.
توی بعضی از کنسرت های من وقتی Playback می کنيم، من فقط لب می زدم! من CD کارهام رو با خودم می بردم که اون پخش بشه و من لب خونی کنم. احتمال ميدم CD من که در پشت صحنه پخش می شده رو از توی دستگاه برداشتن و دزديدن يا که همزمان ضبطش کردن! |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||