BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 23:58 گرينويچ - جمعه 17 دسامبر 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
نانام شاعری که تو کيسه نايلن شعرهاش رو چاپ کرده.

نانام، اسم مستعار شاعريه که در ده سال گذشته چندين کتاب شعر چاپ کرده. همه اين کتابها که اسمشون رو بکل فراموش کردم ، در خارج از کشور چاپ شده.نانام آخرای سی سالگيشه و متولده شيرازه . سالهاست که در اروپای شرقی و غربی زندگی می کنه.

News image

خدای کارهای آزمايشی و دل به دريا زدنه. مدتها طول کشيد تا که اين شخصيت مرموز رو پيدا کنم ، و يک چند ماه ديگه طول کشيد که راضی اش کنم درباره کارهاش حرف بزنيم . بالاخره يک سری آمد لندن ( همين سه ، چهار هفته پيش) و چند بار همديگر رو ديديم و ما بين ملاقاتها باهاش گپ زدم.

گوشزد کنم که تو بعضی از شعرهای نانام کلمات دشنام مانندی هم هست که تو اين مصاحبه با نقطه چين نشون داده شده .کار جديد نانام "نبايد با ژوليت خوابيد و روميو نبود" يکی از کارهای استثنائيه نانامه هم بخاطر مطالبش و هم بخاطر نحوه ارائه اش که تو يک کيسه ناليون ريخته شده. عکسش اينجا هست.

News image

خوب بريم سر سين جيم . . .

  • نانام جان، ايده اينکه شعرهات رو توی کيسه نايلون بذاری رو از کجا گرفتی؟

من خودم اين ها رو شعر نمی دونم. اين ها متن هستند. من می خواستم کتاب يا جلدش دادخواستی باشه عليه مصرف کردن کتاب. به خاطر همين اون ها رو گذاشتم توی کيسه خريد! ما توی دنيايی زندگی می کنيم که انديشه، بينش و دانش به کالا تبديل شده! يعنی وقتی شما وارد کتاب فروشی ميشين، ديگه آدمی نيست که بتونه تو رو لزوماً به فکر کردن و انديشيدن وا داره. يعنی طوری هست که نظراتش رو مثل همبرگر می خوری و بعدش هم ميای بيرون و فراموش می کنی!

News image
يک برگ از اشعار نانام

مگه اشکالی داره آدم مثل خوردن همبرگر، کتاب يا شعر بخونه؟ چون ما ايرانی ها اکثراً مجله و روزنامه خون هستيم. فقر فرهنگی توی ايران وحشتناکه. من مسئله ای با ايران ندارم. من خودم رو يک نويسنده ايرانی نمی دونم.

News image
يک برگ از اشعار نانام

من نويسنده ای هستم که به زبون فارسی می نويسم! اينه که لزوماً وسوسه های ايرانی ندارم. من آدمی هستم که در بيست سال گذشته در کلان شهرهای دنيا زندگی کرده. اين برخورد من و نتيجه زندگی کردن من توی اين محيط هاست.

  • حالا من يکی از نوشته های تو رو بخونم ... " در بيست سالگی به دنيا آمد و در نوزده سالگی درگذشت. حکايتش اما از پانزده سالگی آغاز شد. آنگاه که از او دو استخوان و از حکايت چيزی سنگين تر از سکوت به جا مانده بود. ". من توی نوشته های تو می بينم که حتی بعضی از متن ها رو برعکس چاپ کردی! توی بعضی قسمت ها از کلمات سه کاف هم استفاده کردی! چيزهايی که اصلاً آدم جرأت نمی کنه چاپ بکنه! کارهات هم اکثراً به صورت تصويريه.

من آگاهانه نسبت به کارم نمی انديشم و بيشتر مثلاً از اتفاقاتی که توی خيابون برام می افته الهام می گيرم.

News image

  • توی صفحه هيجده اين مجموعه نوشتی " خيلی که اوج بگيری به خلاء می رسی " .... بعد دو خط نوشتی بدون هيچ نقطه!!! اما می تونم حدس بزنم که اينه " دنيا نمايشگاهی است که در آن غيبت ما را نمايش می دهند "

نبود نقطه دقيقاً همون غيبته!

  • در برگه بيست و دو از اين مجموعه نوشتی " ساعت چهار و نيم است و از من چهار قرن و نيم گذشته. به ساعتش نگاه کرد و گفت شما بايد آقای نانام باشيد. به ساعتم نگاه کردم و گفتم نه. ولی باور کنيد که من اين نيستم. اين احتمالاً يک کيسه خرت و پرت هست که از وقت رد شده. بی آنکه سوپور را خبر کند. " شايد به قول خودت اين ها شعر نيست اما آدم رو ذوق زده می کنه.

درسته. همين جوريه.

  • در برگ بيست و شش نوشتی " مرگ حواس و مردن ما بادکنکی که از هوا خالی می شود. "يک جای ديگه نوشتم " تو روزنامه نوشته سعيد طوسی قله اورست را فتح کرد. بيچاره ازش رفته بالا فکر کرده فتحش کرده " پاورقی پايين صفحه رو برامون می خونی؟

" مارمولکی که شعرهای من را تشريح می کند ديروز پايش را کرده بود در يک کفش که زبان کلمه ای عربی است و جمعش می شود ازبنه! "

News image

  • نوشتی " در خانه قبلی می شد نشست. در آن خانه ای که اسمش خانه نبود. نه اسم داشت و نه خانه بود. فقط می شد در آن نشست و پنجره داشت و از در بيرون رفت. گل هم داشتيم و آب هم می شد داد " ... راستی قيمت اين مجموعه کارهات چنده؟
دونه ای ۵۰۰ پوند!

  • چند برگه؟
حدود ۵۷ برگ هست.

  • تو شعر رو چطوری می بينی؟

نمی بينم. من فکر می کنم کور شدم. ميگه " بايد نابينا بود آنقدر که به وسعت تازه ای بينا شد ". حالا من يک قسمت کارهام رو می خونم. " در ياد دستشويی مانده ام. ايران هم مانده است. کهنه ای که شسته نشد. هموطنان عزيز تايد مصرف کنيد. ايران يک فيلم بد آمريکايی است. شايد هم دو فيلم بد آمريکايی باشد. هموطنان عزيز خوب تماشا کنيد. مانده ايم مثل هويجی در مـ... باگزبانی! "

  • چی شد که به اين کلمات توی شعر گرايش پيدا کردی؟ ... مثل "م... باگزبانی"!
اينها کلماتی هست که ما به کار می بريم!

News image

  • ولی ما توی فرهنگ فارسی و ايرانی داريم که " چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است "

اين دروغه. ميگه " مرگ خوبه اما برای همسايه " واقعيت اينه که ما توی ايران اين همه عقده ها و محروميت جنسی داريم. برای من چيزی به اسم حرف رکيک وجود نداره. به خاطر اينکه واژه های يک متن، از خيابون و محاوره مردم گرفته ميشه. وقتی ما با رفيقمون می شينيم همه جور فحش ميديم!

هر واژه ای هم بار معنايی خاصی داره! نمی تونم تجربه و حرف خودم رو به خاطر فرهنگ اخلاق مدار ايرانی تعديل کنم. اين ميشه تضاد بين اخلاق عمل و نظری. يعنی به اون چيزی که ميگيم و می انديشيم سعی می کنيم عمل نکنيم. من فکر می کنم با ۸۰ درصد فرهنگ ما بايد همون کاری رو کرد که مغول با نيشابور کرد! خودمون بايد با خودمون صادق باشيم. اين صداقت توی غرب بيشتر وجود داره. ولی معتقدم که توی ايران ما اين مشکل رو داريم و در فرهنگ ما صداقت نيست.

  • ولی در عين هال ميگن اين بی حيايی ميشه!

ولی اين توی فرهنگ و جامعه ما وجود داره! من درباره چيزهايی می نويسم که يا به من آزار ميده و يا بهم لذت می بخشه! اينها ناخداگاه و بدون تصميم و اراده من روی کاغذ مياد. حالا من يک متنی رو می خونم. " اينور زنگ می زنند ميخوان مصاحبه کنند.

News image

اونور زنگ می زنند ميخوان مصاحبه کنند. اون هم با چه سوالاتی! يکی از يکی تـ.... تر. چرا شعر می نويسی؟ چه نويسندگان و شاعرانی رو برتر می دانی؟ حاليشون نيست. فکر می کنند من هم توی بازيم.

پاس ميدن، پاس ميخوان، شوت کن، بگير!
از يه ماشينی پرسيدند چرا تويوتا نيستی؟ گفت از مزدا بپرس!
صد دفعه گفتم شاعر نيستم. صد دفعه نوشتم شعر نمی نويسم. ادبيات به تـ.... هم نيست.
آخ درد گرفت! شاعری؟ نه! يه چيز ديگم. شاعريش رو می کنم.
۱۹۴۱ دنيا فرانسه هست منم پارتيزان. همش همينه! جنگ که تموم شد ميگم کـ.... لق همه چيز. مسئله دارم. حل شد ميگم کـ... ننتون! البته همين حالاش هم ميگم! "

  • پس خدا رو شکر که من ازت اين سوال ها رو نپرسيدم که چه کسی رو شاعر برتر ميدونی و ...!!! .... برامون بگو که کجا زندگی می کنی؟

من دو سه سالی هست که در اسلواکی زندگی می کنم.

اونجا تاثيری هم توی کارهات گذاشته؟
آره. بی ترديد من خودم به عنوان نويسنده، چيزهايی که می نويسم حاصل تنها عرق ريختنم نيست. واقعيت اينه که من تجربه ای که رخ داده، ديدم يا تجربه کردم و هضمش کردم و اون رو می نويسم.

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران