|
نانام شاعری که تو کيسه نايلن شعرهاش رو چاپ کرده. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نانام، اسم مستعار شاعريه که در ده سال گذشته چندين کتاب شعر چاپ کرده. همه اين کتابها که اسمشون رو بکل فراموش کردم ، در خارج از کشور چاپ شده.نانام آخرای سی سالگيشه و متولده شيرازه . سالهاست که در اروپای شرقی و غربی زندگی می کنه.
خدای کارهای آزمايشی و دل به دريا زدنه. مدتها طول کشيد تا که اين شخصيت مرموز رو پيدا کنم ، و يک چند ماه ديگه طول کشيد که راضی اش کنم درباره کارهاش حرف بزنيم . بالاخره يک سری آمد لندن ( همين سه ، چهار هفته پيش) و چند بار همديگر رو ديديم و ما بين ملاقاتها باهاش گپ زدم. گوشزد کنم که تو بعضی از شعرهای نانام کلمات دشنام مانندی هم هست که تو اين مصاحبه با نقطه چين نشون داده شده .کار جديد نانام "نبايد با ژوليت خوابيد و روميو نبود" يکی از کارهای استثنائيه نانامه هم بخاطر مطالبش و هم بخاطر نحوه ارائه اش که تو يک کيسه ناليون ريخته شده. عکسش اينجا هست.
خوب بريم سر سين جيم . . .
من خودم اين ها رو شعر نمی دونم. اين ها متن هستند. من می خواستم کتاب يا جلدش دادخواستی باشه عليه مصرف کردن کتاب. به خاطر همين اون ها رو گذاشتم توی کيسه خريد! ما توی دنيايی زندگی می کنيم که انديشه، بينش و دانش به کالا تبديل شده! يعنی وقتی شما وارد کتاب فروشی ميشين، ديگه آدمی نيست که بتونه تو رو لزوماً به فکر کردن و انديشيدن وا داره. يعنی طوری هست که نظراتش رو مثل همبرگر می خوری و بعدش هم ميای بيرون و فراموش می کنی!
مگه اشکالی داره آدم مثل خوردن همبرگر، کتاب يا شعر بخونه؟ چون ما ايرانی ها اکثراً مجله و روزنامه خون هستيم. فقر فرهنگی توی ايران وحشتناکه. من مسئله ای با ايران ندارم. من خودم رو يک نويسنده ايرانی نمی دونم.
من نويسنده ای هستم که به زبون فارسی می نويسم! اينه که لزوماً وسوسه های ايرانی ندارم. من آدمی هستم که در بيست سال گذشته در کلان شهرهای دنيا زندگی کرده. اين برخورد من و نتيجه زندگی کردن من توی اين محيط هاست.
من آگاهانه نسبت به کارم نمی انديشم و بيشتر مثلاً از اتفاقاتی که توی خيابون برام می افته الهام می گيرم.
نبود نقطه دقيقاً همون غيبته!
درسته. همين جوريه.
" مارمولکی که شعرهای من را تشريح می کند ديروز پايش را کرده بود در يک کفش که زبان کلمه ای عربی است و جمعش می شود ازبنه! "
نمی بينم. من فکر می کنم کور شدم. ميگه " بايد نابينا بود آنقدر که به وسعت تازه ای بينا شد ". حالا من يک قسمت کارهام رو می خونم. " در ياد دستشويی مانده ام. ايران هم مانده است. کهنه ای که شسته نشد. هموطنان عزيز تايد مصرف کنيد. ايران يک فيلم بد آمريکايی است. شايد هم دو فيلم بد آمريکايی باشد. هموطنان عزيز خوب تماشا کنيد. مانده ايم مثل هويجی در مـ... باگزبانی! "
اين دروغه. ميگه " مرگ خوبه اما برای همسايه " واقعيت اينه که ما توی ايران اين همه عقده ها و محروميت جنسی داريم. برای من چيزی به اسم حرف رکيک وجود نداره. به خاطر اينکه واژه های يک متن، از خيابون و محاوره مردم گرفته ميشه. وقتی ما با رفيقمون می شينيم همه جور فحش ميديم! هر واژه ای هم بار معنايی خاصی داره! نمی تونم تجربه و حرف خودم رو به خاطر فرهنگ اخلاق مدار ايرانی تعديل کنم. اين ميشه تضاد بين اخلاق عمل و نظری. يعنی به اون چيزی که ميگيم و می انديشيم سعی می کنيم عمل نکنيم. من فکر می کنم با ۸۰ درصد فرهنگ ما بايد همون کاری رو کرد که مغول با نيشابور کرد! خودمون بايد با خودمون صادق باشيم. اين صداقت توی غرب بيشتر وجود داره. ولی معتقدم که توی ايران ما اين مشکل رو داريم و در فرهنگ ما صداقت نيست.
ولی اين توی فرهنگ و جامعه ما وجود داره! من درباره چيزهايی می نويسم که يا به من آزار ميده و يا بهم لذت می بخشه! اينها ناخداگاه و بدون تصميم و اراده من روی کاغذ مياد. حالا من يک متنی رو می خونم. " اينور زنگ می زنند ميخوان مصاحبه کنند.
اونور زنگ می زنند ميخوان مصاحبه کنند. اون هم با چه سوالاتی! يکی از يکی تـ.... تر. چرا شعر می نويسی؟ چه نويسندگان و شاعرانی رو برتر می دانی؟ حاليشون نيست. فکر می کنند من هم توی بازيم. پاس ميدن، پاس ميخوان، شوت کن، بگير!
من دو سه سالی هست که در اسلواکی زندگی می کنم. اونجا تاثيری هم توی کارهات گذاشته؟ |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||