بهزاد بلور، عکس ها از افشين دهکردی
|  |
صبح ساعت ۹ ، (وسط صبحونه شون بود) و قبل از اينکه چمدونهاشونو بذارن کنار در هتل، صحبت کردم. شراره ، پيام ، علی و نينف. آقا يکساعت حرف زديم و کلی نوار و آلوچه سوغاتی گرفتم و وقتی خداحافظی کردم و آمدم بيرون .
بعد از ۱۰ متر ديدم که مصاحبه ضبط نشده (نعره عرفانی ). فوری با سر کج و با حالت شرمنده برگشتم ازشون خواستم که دوباره حرفهارو تکرار کنن. نيمساعت ديگه دوباره. بالاخره برگشتم سر کار عصبانی و خيس عرق، نوار و گذاشتم گفتم" وای برمن!!!" (نترسين) مصاحبه اولی ضبط شده بوده و من اشتباه کرده بودم. به هرحال بخونين چی گفتيم و چی شنيديم. نشستی شيرين زير سايه آريان! بچه ها کنسرت لندن چطور بود؟ شراره: مردم هميشه به ما لطف دارند. آهنگ ها رو حفظ هستند و همراه ما می خونند. مخصوصاً اينکه آلبوم جديد هنوز مدت زيادی هم از اومدنش نگذشته، ولی وقتی آدم می بينه که مردم با آهنگ ها می خونند خيلی تعجب می کنه.
برامون از کنسرت لندن بگين. علی: شايعه شده بود که از وزارت کشور بريتانيا قراره بيان توی کنسرت و از مردم فيلم برداری کنند. بعداً هم از روی فيلم ها يقه پناهنده ها رو بگيرند! يک عده اين حرف رو باور کرده بودند! ما هم هر کسی دوربين داشت ازش می گرفتيم و کسی اجازه فيلم برداری نداشت!
چطور شد که قسمت دوم کنسرت خيلی گرم تر از قسمت اول بود؟ نينف: اين نقشه ما بود. کلاً هميشه ما کاری می کنيم که قسمت دوم پرم تر از قسمت اول بشه!البته اين بستگی به مردم هم داره که چقدر بخوان با ما همکاری بکنند. در واقع اين يک مسئله دو طرفه است. عملاً اون نقشه هايی که ما کشيده بوديم همه اش عملی شد.
جمعيت حاضر در کنسرت چطور بود؟ مثل اينکه گفته بودند افراد زير ۱۸ سال نمی تونند به کنسرت بيان! بيشترين طيف مخاطبان آريان، نوجوان ها هستند. جلوگيری از ورود افراد زير ۱۸ سال باعث شد که يک قسمت عمده ای از اين افراد نتونند به کنسرت بيان! البته بايد يک فکر اساسی نسبت به اين قضيه کرد. ولی کاش می شد يک راهی برای اين موضوع پيدا کرد و اون موقع به شما می گفتم که کنسرت های آريان چطور خواهد شد!
قيافه آشنايی هم توی کنسرت ديدين؟ شراره: يکی از دوستان من با پرواز خودمون اينجا اومده بود رو ديدم. يکی ديگه از دوستام که تو خود انگلستان زندگی می کنه رو هم ديدم. ولی کلاً چرا ... قيافه های آشنا زياد ديدم و خيلی هم لذت بخشه.
پيام تو چی، قيافه آشنا نديدی؟ پيام: ما اون بالا چون هيجان زيادی داريم و می خواهيم انتقال حس بديم، زياد به قيافه ها توجه نمی کنيم. ولی اکثراً کسانی بودند که معلوم بود از قبل به کنسرت های ما اومده بودند. مخصوصاً کسانی که جلو ايستاده بودند. اين يک تجربه خيلی جالب در کنسرت های خارج از کشور هست، چون مردم می ايستند و واقعاً طرفداران اصلی ميان جلو سن.
ولی تو ايران اينجوری نيست. هميشه سه يا چهار رديف اول مخصوص مهمون ها خاص يا همون VIP هست و اونها هم معمولاً شيک نشستند و زياد جنب و جوش ندارند! به همين خاطر ارتباط برقرار کردن با ته سالن خيلی سخته! چون طرفدارهای اصلی اون ته نشستن! ولی وقتی طرفدارها نزديک هستند به ما حسی ميدن که خيلی به اجرای ما کمک می کنه. البته جنب و جوش داشتن برای پسرهای گروه آريان خيلی حرف مناسبی است. اما برای شراره و ساناز و سحر که اصلاً نمی تونستند تکون بخورند، يک داستان ديگه است! شراره به ما بگو چطوری چکار می کنی که روی صحنه زياد حرکت نداری؟ شراره: سوال سختيه! اتفاقاً حرکت من بيشتر از بچه های گروه کر هست! چون اصولاً توی هيچ کنسرت ديگه ای هم شما نمی بينيد که گروه کر زياد تکون بخورند! اما من چون گيتار دستم هست، سعی می کنم يک مقدار حرکت داشته باشم. ولی خوب اصولاً زياد حرکت نداريم.
ولی خيلی ها فکر می کنند دخترها اصولاً اجازه ندارند روی صحنه تکون بخورند! درسته؟ پيام: اگر اين موضوع رو آزاد هم بکنند، شراره اصلاً تکونی نمی خوره! چون اين حالت براش عادت شده! ولی کلاً اين چارچوب کاره! نينف: ولی به هر حال شراره توی يکی دو حرکت با بچه ها همکاری می کنه. مثلاً در يک قسمت از آهنگ "ترانه عشق" ما به يک خط ميشينيم و شروع می کنيم آکورد ها رو با يک حالت عوض کردن. شراره هم همراه ما اين قسمت رو اجرا می کنه و اين حالت اجرا همه جا انجام ميشه و فقط محدود به اجرای لندن نيست و اين کار رو ما در تهران هم انجام ميديم.
هر کدوم لطف کنين و يک خاطره راجع به منچستر برامون بگين ... علی: منچستر برای من جالب بود، چون وقتی برنامه شروع شد، يک سردی خاص داشت. حتی خيلی ها روی صندلی ها نشسته بودند! اما آخر برنامه همه به سن چسبيده بودند! من حتی يکی دو نفر رو ديدم که با چشم های اشک آلود اومدن، دست من رو گرفتند و گفتند " آقای پهلوان، داری ميری سلام من رو به ايران برسون ... " مثل اينکه يک حس عجيبی به اونها داده شده بود. انگار ما ايران رو آورديم اونجا براشون. پيام: چهره ها خيلی متفاوت بود. يک حس ناباوری و عدم اطمينان در حضورشون ديده ميشد. نگاهشون اينجوری بود که اينا کی هستند؟ واقعی هستند يا عروسک!؟ اصلاً آريان چيه ... اما کم کم بهتر شد!
نينف: من يک مورد خوب و يک مورد بد توی منچستر ديدم... مورد خوب اين بود که با اينکه جمعيت ايرانی های منچستر فکر می کنم زياد نبود، ولی با اين حال ما يک حجم بسيار زياد صدا از توی اون جمعيت حاضر در سالن می گرفتيم. قسمت بد قضيه اين بود که به همون اندازه، در بين جمعيت اختلاف وجود داشت و به همون اندازه هم زيرآب زنی هم بود! يک عده موج منفی ايجاد کرده بودند. حتی برنامه گذار اونجا گفت که " برای ما باعث تاسفه که پوسترهای آريان رو توی سطل آشغال انداختند که مردم از اين کنسرت چيزی نفهمند! " شراره: چيزی که توی اين سفر، چه تو لندن و چه توی منچستر برای من جالب بود، صميميت مردم بود! کسانی که اون جلو بودند و به ما نزديک می شدند انقدر راحت با ما صحبت می کردند که من احساس می کردم توی يک مهمونی هستم ... می گفتند " شراره، برگرد طرف من ميخوام ازت عکس بگيرم ..." من شوکه می شدم که شايد دوستم توی جمعيته! وقتی نگاه می کردم می ديدم که طرف رو اصلاً نمی شناسم! اين حالت خيلی بانمک و عجيب بود.
شما می دونيد که ما طرفدارها پر رو هستيم! بنابراين می خواهيم بدونيم که آيا آلبوم بعدی در کار هست و اگر هست کی به بازار مياد؟ علی: آلبوم بعدی رو قول داديم زودتر بيرون بديم! سعی می کنيم فاصله اين آلبوم و آلبوم قبلی يک سال و خورده ای بيشتر طول نکشه! شراره، تو در آلبوم های قبلی چند تا آهنگ ساختی و يکی از نوازنده های اصلی گروه هستی. برای آلبوم آينده هم کارهای در دست داری؟ شراره: نه فعلاً کار آماده ای ندارم اما قطعاً يک کارهايی می کنم. کدوم کار ها توی آلبوم " بی نهايت " از تو بوده؟ شراره: شعر و آهنگ " کاشکی " و " بذار برم " توی اين چند ماه گذشته خيلی چيزها برای آريان عوض شده. شما با دنيای خارج ارتباط برقرار کرديد. با BBC به زبان انگليسی مصاحبه کرديد که در کل انگلستان پخش شد. نامزد نيمه نهايی مسابقه Radio۳ برای موسيقی جهانی شديد. آيا اين ها تاثيری توی کار شما داره؟ علی: وقتی می خواهی کار جهانی انجام بدی، نبايد کار رو شبيه اونها بکنی. بايد تم ايرانيش رو بيشتر بکنيم. از طرفی ريتم هايی که مورد علاقه مردم هست رو هم بايد در نظر بگيری. نمی خواهيم مثل دفعات پيش آلبوم رو با ۱۲ آهنگ بيرون بديم و می خواهيم تعداد آهنگ ها رو به ۸ تا برسونيم. سعی می کنيم آهنگ ها خاصيتی داشته باشند که هم بتونيم به خارجی ها نشون بديم و هم توی بازار منفجر بشه!!! نينف: بايد يک هدف بزرگتری رو در نظر گرفت. اميدوارم که آريان بتونه يک روزی بين المللی بشه.
چند تا سوال از بچه ها مونده که دوست دارم ازتون بپرسم ... پرسيدن که آيا شما در برنامه کنسرت هاتون اجرايی هم در پاريس داريد؟ علی: برنامه کنسرت هايی که الان داريم اسمی از پاريس توش نيست. پرسيدن پر احساس ترين لحظه زندگی شما چيه؟ پيام: از لحاظ هنری وقتی بود که اولين کنسرت آريان رو اجرا کرديم. توی زندگی هم زمانی که با خانمم آشنا شدم. شراره: من احساسی که روی صحنه دارم رو هيچ جای ديگه ندارم. موقعی که گيتار دستمه به نظر خودم بهترين احساس من هستش. نينف: يکی از قشنگ ترين لحظه های زندگی من وقتی بود که آلبوم اول آريان رو بيرون داديم و شايد اولين باری که توی خيابون راه می رفتم و صدای آهنگ "ستاره" رو شنيدم. اين حالت برای من واقعاً قشنگ بود. " آريان در دو سال آينده " ... آريان رو چطوری می بينيد؟ پيام: دوست داريم موسيقی پاپ ايرانی رو وارد موسيقی جهانی کنيم و برای مليت های ديگه هم قابل شنيدن باشه. مثل موزيک عرب ها که خيلی از ديسکو ها اون رو پخش می کنند! از نظر حسی هم دوست داريم در بزرگترين سالن های دنيا کنسرت اجرا کنيم و موفقيت داشته باشيم. علی: جوری بشه که وقتی آريان کنسرت ميده، نه تنها ايرونی ها، بلکه از همه جای دنيا به کنسرت بيان! نينف: من هم همين طور. من هم منتظرم ببينم کنسرت های ده هزار نفره، بيست هزار نفره، صدهزار نفره و بيشتر چه مزه ای ميده! البته اون موقع ممکنه همچنان در حال وعده دادن آلبوم چهارم باشيم !!! شراره: ما داريم بين ايرانی ها جهانی ميشيم! ايرانی های جهان ... من دوست دارم بين خارجی ها هم جهانی بشيم! اگر بتونيم توی تلويزيون ها باشيم اونها هم ما رو می بينند و موسيقی ما رو هم می شنوند.
|