|
افلاطون فارسی زبان و وظيفه فرهنگستان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هفته گذشته فرهنگستانهای چهارگانه ايران در مراسمی با حضور رئيس جمهور خاتمی استادان برجسته سال را معرفی کردند. فرهنگستان های زبان و ادب فارسی، علوم، پزشکی و هنر هر ساله در مراسمی استاد برگزيده خود را معرفی می کنند که هر يک از آنها به اخذ نشان درجه يک دولتی مفتخر می شوند. در مراسم پنجشنبه گذشته آقايان نصرالله پورجوادی، مرتضی مميز، محمد بلورچيان و مسلم بهادری به عنوان استادان برگزيده معرفی شدند. مرتضی مميز ـ استاد برگزيده فرهنگستان هنر ـ که کسالت جسمی داشت در سخنان کوتاهی که خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، گزارش کرده است، گفت: "افتخاری است که تنها به من داده نشده؛ بلکه به حرفه گرافيک اين مملکت داده شده است؛ حرفهای که ١٦٠ سال در مملکت ما با شيوه امروزی دنيا فعاليت کرده است. اين افتخار نصيب همه طراحان گرافيست، اساتيد، شاگردان همکاران آتی و حرفه ای ما شده، حرفهای که کاملا گم بود و طی ٥٠ سال اخير من و همکاران توانستيم آنرا معرفی کنيم تا به جايی برسد که اين احترام و حرمت گذاشته شود؛ چيزی که در مملکت ما سابقه ندارد." در اين مراسم همچنين فيلمی کوتاه از زندگی دکتر محمد بلورچيان ـ شخصيت برگزيده فرهنگستان علوم ـ پخش شد. وی مؤسس و رئيس مرکز پژوهشهای شيمی و مهندسی شيمی ايران، و رئيس شاخه شيمی فرهنگستان علوم است. دکتر مسلم بهادری ـ منتخب فرهنگستان علوم پزشکی ـ نيز در سخنانی گفت هنوز در کشور ما جايگاه دانشگاه از لحاظ علمی و مديريت تعريف نشده است. استقلال دانشگاه که مهمترين عنصر خلاقيت است هنوز مفهوم خود را بهدست نياورده است و حتا تا حدودی نسبت به اوايل تاسيس دانشگاه تهران کمتر شده است. او گفت: اولين خواسته من و رهآورد اين جلسه را اقدامات جدی برای عينيت بخشيدن به استقلال واقعی دانشگاهها میدانم. دکتر پورجوادی، رئيس پيشين مرکز نشر دانشگاهی و از استادان بنام ايرانشناس و پژوهشگر در عرفان و ادب ايرانی، استاد منتخب فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. او سخنرانی خود را به دو نگاه ارسطويی و افلاطونی در ادب فارسی اختصاص داد که متن کامل آن را با اجازه مولف در اين جا نقل می کنيم - سايت فارسی بی بی سی ادبيات غنی، تحقيقات فقير
من زبانشناس يا فيلولوگ نيستم و به زبان به منزله وسيله و محملی برای بيان انديشه مینگرم. قبل از هرچيز به درک ناقص خود از ادبيات پارسی اعتراف میکنم، نقصی که بيشتر معلول وسعت دامنه و کثرت آثار ادبی در اين زبان است.
ادبيات ما بدون ترديد يکی از غنیترين ذخـاير ادبی در میـان همه زبانهـای دنياست، و تحقيقات کافی نيز هنوز درباره آن صورت نگرفته و قدر و منزلت آن شناخته و شناسانده نشده است. به رغم محدوديت درک ما از دامنه و عمق و باطن ادبيات پارسی، با اندکی تأمل میتوان به يک حقيقت مهم واقف شد و آن اينکه ادبيات پارسی صرفاً مجموعهای از مديحهسراييها و قصههای شبانه و غزلهای عاشقانه توأم با تعدادی مضامين محدود و تکراری نيست، بلکه در اين گنجينه آثاری است که در آنها انديشههای عرفانی و فلسفی و کلامی و روانشناختی بيان شده است. بیجهت نيست که شاعران بزرگ اين زبان همچون فردوسی و ناصرِخسرو قباديانی و سنايی غزنوی و نظامی گنجوی حکيم خوانده شدهاند. حکمت فارسی زبانان و منطق ارسطو و افلاطون
اگر ما بيان مطالب فلسفی و حکمی و علمی را صرفاً به شيوة ارسطــويی محدود کنيم در آن صورت بايد بگوئيم که زبان عربی در اين ميدان گوی سبقت از پارسی ربوده است. ولی که گفته است که فلسفه و الهيات و کلام و فلسفة اخلاق و علوم انسانی همچون روانشناسی و جامعهشناسی و تعليم و تربيت را فقط با استفاده از مفاهيم مجرد عقلی، يعنی شيوهای که از زمان ارسطو آغاز شده و در دوره اسکندرانی و پس از آن به پختگـی رسيده است، میتوان بيان کرد؟ پيش از ارسطو، افلاطون شيوه ديگری برای بيان انديشههای فلسفی و روانشناسی و علم سياست و تعليم و تربيت به کار برده بود. افلاطون هرچند که برای طرح مباحث فلسفی خود از گفتگو يا ديالوگ استفاده کرده و سخنان خود را از زبان شخصيتهای تاريخی، در زمان و مکان معين، و با استفـاده از شگردهای ادبی و تعبيرات شاعرانه و تمثيلها و افسانهها بيان نموده است، ولی در عين حال او فيلسـوف است و نوشتههای وی در زمره عميقترين و عالیترين مباحث فلسفی و دينی و از جهاتـی علمی است. منطق افلاطونی منطق متون ادب فارسی نمونة بارز اين قبيل متفکران ايرانی شيخ اشراق شهابالدين سهروردی است که وقتی خواسته است حکمت اشراقی خود را به شيوه ارسطويی بيان کند از زبان عربی استفاده کرده و وقتی خواسته است حکمت خود را به شيوة افلاطونی بيان کند به پارسی روی آورده است. زبان پارسی گويی برای بيان مطالب به شيوه افلاطونی مستعدتر بوده است. مترجمان نيز آثاری را که جنبة تمثيلی و ادبی داشت و در ابتدا به زبان عربی نوشته بودند به سرعت به پارسی تـرجمه میکردند و در ضمن آن را بسط میدادند و تکامل میبخشيدند. دو نمونة آن رسالة الطير و حیّ بن يقظان ابنسيناست که هردو به فارسی برگردانده و شرح شده است و هردو به صورتهای مختلف در دست نويسندگان و شاعرانی چون احمد غزالی و عطار و سنايی بسط يافته است. حکمت شاعران نمونه ديگر از جلوهگری ذوق ادبی و روح شاعرانة پارسیگويان در هنگام بيان عميقترين مباحث روانشناسی در مثنويهای عاشقانه است، مثنويهايی مانند ويس و رامينِ فخرالدين گرگانی و خسرو و شيرين و ليلی و مجنونِ نظامی گنجوی و دهها شاهکار ادبی ديگر که در قرنهای بعد خلق شده است. حدوداً در همان زمانهايی که گرگانی و نظامی مثنويهای داستانی خود را میسرودند، در زبان عربی نويسندگانی چون ابن حزم اندلسی و ابنجوزی آثاری چون طوقالحمامة و ذمّ الهوی را دربارة محبت يا عشق و مسائل آن مینوشتند. مقايسة کتابهای عربی طوقالحمامة و ذمّ الهوی با ويس و رامينِ گرگانی و خسرو و شيرين و ليلی و مجنون نظـامی دقيقاً تفاوت ميان ذوق و روحیة ايرانيان پارسیگو و متفکران عربزبان را نشان میدهد. افلاطون فارسی و ارسطوی عربی کاری که شاعران پارسیگو کردهاند اين است که مباحث و مسائل عشقی خود را به ساحت دلانگيز خيال بردهاند. در آثار گرگانی و نظامی چيزی است که در آثـار ابنحـزم و ابنجـوزی نيست و آن هنـر داستانسرايی و شاعری است. گرگانـی و نظامی هردو هنرمند اند و دقيقاً به همين دليل است که بارها و بارها میتوان آثار ايشان را خواند و از آنها لذت برد و در هربار خواندن به معانی جديد راه برد. بدون شک مهمترين جلوهگاه هنر نويسندگی و شاعری پارسیگويان آثار عرفانی و ژانرهايی است که در اين خصوص خلق شده است. در واقع نويسندگان و شعرای خراسان بودند که عالـیترين مباحث عرفانی و معنوی را با استفاده از شگردهای ادبی و تعبيرات مجازی (متافورهـا/استعاره ها) در ضمن داستانهای تمثيلی و اغلب در قالب مثنوی بيان کردند. آثاری پارسی چون سـوانح و رسالة الطيرِ احمد غزّالی و مثنويهای سنايی و عطار و مولانا شاهکارهايی است که نظير آنها در ادبيات عرفانی زبانهای ديگر کمتر وجود دارد، و يا اصلاً وجود ندارد. عشق و شور و حالی که در مثنويهای عطار و مولانا موج میزند کجا و آثاری چون فصوصالحکم و الفتوحاتالمکّيه کجا! دربارة ادبيات عرفانی زبان پارسی سخن بسيار است و وقت من کم. همينقدر به اين نکته اشاره کنم که زمانی که درخت تنومند شعر عرفانی پارسی به ثمر میرسيد، نهال نه چندان قوی شعر عرفانی عرب در حال خشکيدن بود. کار فرهنگستان با روح ادب است نه جسم آن
اين نوع نگاهها هرچند که در حد خود لازم و سودمند است، ولی فراموش نکنيم که الفاظ جسم است و معانـی روح آنها، و تا زمانی که روح زبان که مايه حيات آن بوده است در نظر گرفته نشود، حقيقت آن شناخته نمیشود. فرهنگستان زبان و ادب پارسی در طول حدود چهارده سال فعاليت خود در اکثر جلسات خويش به مسائل رسمالخط و واژهگزينی و واژهسازی پرداخته و به روح زبان فارسی کمتر عنايت کرده است. من اميدوارم که در دوران رياست جناب آقـای دکتر حسن حبيبی که خود از شيفتگان ادب پارسی است تعادلی در توجه فرهنگستان به زبان از يکسو و به ادب پارسی از سوی ديگر ايجاد گردد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||