|
روز هفتم : کامران و هومن ، تا ۵ صبح | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ديگه صبحونه و ناهار و شام به شکلهای مختلفی دور يک ميز يا تو راهرو يا تو آسانسور همديگر رو ديديم و دوست شديم(البته خودشون نمی دونن که ما دوستشونيم ). اصولا آخر شبها همديگر رو تو سالن هتل می ديديم وتازه جلسه خانه و خانواده تشکيل می داديم و تا ۵ صبح می شستيم و حرف می زديم ( تو اين جمعهای تا صبح ، افشين و گروهش و اعضای گروه معين و هنگامه هم بودن به اضافه طرفدارائی که راه هتل رو پيدا کرده بودن) خلاصه تو اون پنج روز و شب دوبی من شاهد اين بودم که کامران و هومن چقدر ملاحظه کار و خاکی و در عين حال با ادب هستن تو اين چند روز همراه اين بچه ها سوار مينی بوس رفتيم دور و بر دوبی که عکس امضا کنن .رفتيم شام و ناهار و گردش و بالاخره کنسرت. البته اونها بالای صحنه بودن ما پشت صحنه.
با کامران و هومن توی دوبی هستيم. بچه ها سلام ، اين سفر چطور بود ؟ هومن : خيلی خوب بود. چرا که دوستان ايرانی رو بيشتر از نزديک ديدم. تونستيم بيشتر باهاشون بشينيم و صحبت کنيم و اونها هم از آهنگ هايی که دوست داشتن برامون گفتن. کلاً خيلی خوب بود. کامران : خيلی خوب بود بهزاد جان. اومديم اينجا با دوستان به Virgin Record رفتيم. دوستان ديگه ای هم اونجا بودن. کارت پستال براشون برديم. يک سری هديه های کوچولو به عنوان يادگاری براشون برديم و يک دنيا کيف کرديم. چون هر دفعه که دوبی اومده بوديم انقدر نزديک نبوديم و بيشتر روی صحنه بوديم و معمولاً بعد از کنسرت ها از خوابمون می زديم که مردم رو ببينيم. اما اين دفعه فرق داشت و خيلی خوب بود.
اتفاقاً من هم می خواستم همين رو بگم چون با کامران و هومن بودم. البته نه اينکه خودشون بخوان! دعوتم نکردن، اما من مثل انگل بهشون چسبيده بودم! ولی شايد توی اين سه چهار روز، زودتر از ۵ صبح نخوابيدين، بعضی وقت ها حتی تا ۸ صبح بيدار بودين! درسته هومن؟ هومن: آره. حتی بعضی وقت ها تا ۹ صبح بيدار بوديم! تو Virgin Record که رفته بودين مردم زيادی جمع شده بودن و ازدحام انقدر بود که من نزديک بود چند بار چپ کنم! جريان اين روسری ها چی بود که بين مردم پخش می کردين ؟ هومن: روسری نيست. "بندنا" هست که هم می تونين سر رو باهاش بپوشونين و هم روی دست ببندين!
من راجع به همين بندنا بگم که يه جيزی مثل دستمال يزدی خودمون هست ، اما مدل لس آنجلسی! البته آرم بچه ها قراره عوض بشه و يک B ( بهزاد ) هم بهش اضافه خواهد شد!!! خلاصه بچه ها ما خيلی با کنسرات شما حال کرديم. از کنسرت معين و شادمهر و هنگامه با همکارم افشين دوييديم اومديم ، به آخرين آهنگ سياوش قميشی رسيديم و بعدش شما اومدين روی صحنه. چطور بود کنسرت دوبی ؟ هومن: خيلی خوب بود. انرژی زيادی مردم گرفتيم.
اتفاقاً اين دفعه شما با لباس سفيد روی صحنه اومدين و عکس های جالبی هم از شما گرفتيم. کامران: درسته. دوستان معمولاً عادت دارن ما رو با رنگ لباس سياه می بينن اما اين دفعه دوست داشتيم با رنگ سفيد که رنگ صلح هست روی صحنه بياييم. وقتی توی دوبی برنامه اجرا می کردين ، مردم رو نگاه می کردين؟ هومن: بله. نگاه می کنيم. اتفاقاً فاميل ما هم از ايران اومده بودن و وقتی اونها رو ديدم حسابی احساساتی شدم.
توی عکس ها وقتی داشتين به مردم امضاء می دادين ، مادربزرگتون هم هست. درسته ؟ کجا ملاقاتشون کردين ؟ کامران: اول می خواستيم جايی باشه که يک مقدار خصوصی باشه. اما جايی که انتخاب يا شانس ما شد، City Center بود! شلوغ ترين جای دوبی! اونجا که رفتيم فاميل ها رو بعد از ۱۸ سال ديديم ... گريه و زاری ... ما همين جوری که مشغول بغل کردن و بوس کردن بوديم ، بين فاميل ها ، هموطنانمون هم حضور داشتن و حسابی متعجب شده بودن که ما رو ديده بودن و از ما عکس می گرفتن! هومن: من از کامران می پرسيدم اين کيه ؟ خاله مونه ؟ می گفت نه ! اين خانم اومده باهامون فقط عکس بگيره !!! گفتم اوه ! من دو ساعته دارم ميگم دلم خيلی براتون تنگ شده !
من فکر می کردم مادربزرگت يکی از طرفدارهای شماست! اما ديدم نه واقعاً مادربزرگته ! توی فاميل از همه جالب تر ، کی بود که ديديش ؟ چه کسی رو تعجب کردی وقتی ديديش ؟ روی صحنه که بودين اين همه خستگی و احساسات ، روی اجراتون تاثيری نگذاشت ؟ هومن: من وقتی خواب آلود باشم و برم روی صحنه بيشتر انرژی دارم! نمی دونم چرا اينجوری ام! ولی با انرژی که فاميل و هموطنان عزيز به ما ميدن ، اگر ۲۰ ساعت هم نخوابيده باشی و بری اون بالا ، ديگه همه چی فراموش ميشه. کامران: شايد بعد از کنسرت خسته بشی. اما اون لحظه که پامون رو روی صحنه می ذاريم ، عقربه ساعت می ايسته و انگار ميری يک دنيای ديگه!
روی صحنه شما آهنگ هايی از گروه Black Cats هم خوندين. آهنگ جديدی هم خوندين ؟ کامران: ما با گروه بسيار عالی Black Cats که باعث افتخار ما هست ، دو آلبوم بيرون داديم به نام های "سيندرلا" و "Pop Father" ... از اين دو آلبوم تقريباً ده آهنگ اجرا کرديم. به اميد خدا به زودی دوباره بر می گرديم به دوبی و اين بار با آهنگ های جديدمون. توی اين آهنگ ها با چند نفر از هنرمندان عزيز کشورمان همکاری کرديم که دوست دارم اسمهاشون رو بگم ... آقای "رامين زمانی" که تهيه کننده اين آلبوم هستند و "خانم مريم حيدرزاده" که افتخار اين رو داريم که اشعار ايشون رو بتونيم در آلبوم جديد بخونيم. اميدوارم اين کار که من و هومن با آقای رامين زمانی و خانم مريم حيدرزاده اجرا می کنيم ، به دل دوستان بشينه. هومن: اسم اين آلبوم هم هست "بيست".
بيست ... جالبه ... نمره ای که ما هيچ وقت به عمرمون نديديم !!! شعرهای مريم حيدرزاده يه جوری هست که تاثير می ذاره روی سبک ... يعنی ميشه گفت سکوی پرتابی ميشه برای آينده کاری ، نه ؟ هومن: دقيقاً. احساسی که مريم توی شعرهاش داره ، خود ما رو هم احساساتی کرد. کامران خودش چند بار توی يکی از آهنگ ها اشک ريخت! اين آلبوم کی مياد بيرون ؟ هومن: فکر کنم در ماه اکتبر ( آبان ) بياد توی بازار. دو تا ويدئو تا به حال هم برای اين آلبوم درست کرديم و پنج شش تا ديگه هم قراره به زودی درست کنيم.
هومن، درباره رقصيدن می خواستم ازت بپرسم. ميدونم که تو طرفدار Michael Jackson هستی. روی صحنه هم شما رقص هماهنگی می کردين ... ميشه بيشتر برامون توضيح بدی ؟ هومن: ما رقصنده داريم که قراره برای کنسرت نوروز ، اونها رو هم با خودمون بياريم و با هم برقصيم.
هومن توی خونه هم می رقصی؟ من خيلی خواننده ها رو ديدم که پشت صحنه ، جلوی ميکروفن و جلوی دوربين ، سه تا شخصيت مختلف دارن. اما کامران و هومن يک جورن. به خاطر همين خيلی خوشحالم با شما آشنا شدم و توی کنسرت های ديگه هم قول ميدم مثل کبک روتون فرود بيام!!! من هم ممنونم. بهزاد جان تو هم از خانواده هنری ما هستی.
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||